خطای نگاه یکبارمصرف به هرمز چیست؟
بعضی از کارشناسان معتقدند تنگه هرمز مثل یک کارت یکبارمصرف است؛ کارتی که باید در لحظه بحران آن را «فروخت»، امتیازی گرفت و از بازی خارج شد. منطق این نگاه ساده است. ایران هرمز را تهدید میکند، طرف مقابل امتیازی میدهد، تنش کم میشود و بعد همه چیز به وضعیت قبل برمیگردد. ظاهر این تحلیل عملگرایانه است، اما در واقع خطرناکترین تقلیل از موقعیت ژئواقتصادی ایران است.
تنگه هرمز کارت یکبارمصرف نیست، چون اساساً از جنس «تهدید لحظهای» نیست. هرمز بخشی از جغرافیای دائمی ایران، معماری انرژی جهان و امنیت تجارت دریایی خلیج فارس است. کارتی یکبارمصرف است که پس از استفاده، ارزش خود را از دست بدهد. اما هرمز هر روز که نفت، گاز، فرآورده، پتروشیمی، کالا، کشتی، بیمه و مسیرهای حملونقل از آن عبور میکند، دوباره ارزش تولید میکند.
مشکل نگاه یکبارمصرف این است که هرمز را با یک «دکمه بحران» اشتباه میگیرد. انگار ایران فقط باید در لحظه جنگ آن را فعال کند و بعد، در برابر یک امتیاز محدود، دوباره به نظم سابق برگردد. اما نظم سابق دقیقاً همان چیزی است که ایران را به حاشیه میبرد. دیگران از مسیر عبور میکنند، آمریکا امنیت را روایت میکند، بیمهگر غربی ریسک را قیمتگذاری میکند، کشورهای مصرفکننده انرژی منفعت میبرند و ایران فقط هزینه جغرافیا و تهدید را تحمل میکند.
این همان دامی است که باید از آن پرهیز کرد. اگر ایران هرمز را صرفاً بهعنوان کارت قابل فروش ببیند، طرف مقابل تلاش میکند با یک امتیاز کوتاهمدت، حق قاعدهگذاری ایران را بخرد. در چنین حالتی، ایران شاید در یک مذاکره امتیازی بگیرد، اما در بلندمدت چیزی مهمتر را از دست میدهد و آن، حق تبدیل جغرافیا به قدرت اقتصادی است.
چرا هرمز ابزار بازدارندگی دائمی است؟
بازدارندگی فقط موشک، پهپاد یا پایگاه نیست. بازدارندگی یعنی طرف مقابل بداند فشار بر ایران، هزینهای فراتر از محاسبه اولیه دارد. تنگه هرمز دقیقاً چنین نقشی دارد. چون هر بحران در هرمز به سرعت وارد قیمت نفت، LNG، بیمه دریایی، کرایه حمل، هزینه سوخت، بازار کالاهای پایه، بودجه کشورهای مصرفکننده و انتظارات تورمی میشود. این یعنی هرمز، مسیر انتقال هزینه از میدان جنگ به اقتصاد جهانی است.
اگر جنگ فقط در خاک ایران و روی زیرساختهای ایران بماند، دشمن میتواند آن را مدیریت کند. اما وقتی هرمز وارد معادله میشود، فشار از ایران عبور میکند و به بازار انرژی جهان میرسد. برای همین است که طرف مقابل میخواهد مسئله هرمز را از دست ایران خارج کند. دالان جنوبی، مسیرهای تحت نظارت آمریکا، روایت «آزادی کشتیرانی» و فشار برای بازگشت به وضعیت قبل، همگی یک هدف دارند و آن، جدا کردن عبور انرژی از حکمرانی ایران است.
ایران اگر در این نقطه عقب بنشیند، بازدارندگی خود را تضعیف کرده است. چون دشمن به این جمعبندی میرسد که میتواند با فشار نظامی، رسانهای و دیپلماتیک، نقش ایران در هرمز را به حاشیه ببرد. بعد از آن، هر بار که بحرانی شکل بگیرد، آمریکا تلاش میکند مسیر جایگزین را فعال کند، بیمهگران آن را بپذیرند، شرکتهای کشتیرانی آن را تکرار کنند و بهتدریج مسیر مورد نظر خود را به قاعده تبدیل کند.
در چنین حالتی، ایران دیگر با یک حادثه مواجه نیست؛ با یک رویه تثبیتشده مواجه است. اگر چند کشتی بدون پذیرش قواعد ایران عبور کنند و هزینهای ندهند، همان چند عبور به سابقه تبدیل میشود. اگر بیمهگرها آن سابقه را مبنا قرار دهند، مسیر آمریکایی در بازار کشتیرانی جا میافتد. اگر دولتهای مصرفکننده انرژی آن را حمایت کنند، ایران برای بازگرداندن مدیریت خود باید هزینه بیشتری بدهد. بنابراین پاسخ ایران باید پیش از تثبیت رویه باشد، نه بعد از آن.
هرمز چگونه باید از کارت فشار به نهاد قدرت تبدیل شود؟
اگر ایران هرمز را فقط در لحظه بحران فعال کند، ارزش آن کوتاهمدت میماند. اما اگر هرمز را به نهاد حکمرانی تبدیل کند، هر روز برای کشور قدرت تولید میکند. نهاد قدرت یعنی جهان بداند که عبور از تنگه، نه با حذف ایران، بلکه با پذیرش ایران ممکن است. این پذیرش میتواند در شکلهای مختلف ظاهر شود: هماهنگی مسیر، رعایت محدودیتهای فنی، پرداخت هزینه خدمات، قبول قواعد بیمهای، ثبت تردد، تبعیت از هشدارهای ایران و پذیرش حقوق کشورهای ساحلی.
مسئله فقط درآمد مستقیم نیست. ممکن است ایران در آینده بتواند از خدمات دریایی، بیمه، راهبری، بندر، سوخترسانی، تعمیرات، عوارض یا سازوکارهای مشابه درآمد ایجاد کند، اما ارزش بزرگتر هرمز در قدرت چانهزنی است. کشوری که بر گلوگاه انرژی جهان اثر دارد، در مذاکره درباره تحریم، نفت، تجارت، امنیت منطقه و سرمایهگذاری دست خالی نیست. به همین دلیل، هرمز نباید خرج یک معامله کوچک شود.
این نکته در پساجنگ اهمیت بیشتری دارد. طرف مقابل ممکن است تلاش کند بگوید برای کاهش تنش، باید هرمز را به وضعیت قبل برگرداند. این گزاره در ظاهر آرامکننده است، اما در عمل یعنی پاک کردن دستاورد جنگ. اگر ایران پس از تحمل هزینههای جنگ، دوباره بپذیرد که تنگه بدون نقش آن، بدون قاعده جدید و بدون پذیرش حقوق امنیتیاش اداره شود، یعنی هزینه داده اما نظم تازهای نساخته است.
در مقابل، راه درست این است که ایران بگوید بازگشایی ممکن است، اما بازگشت به بیقاعدگی نه. عبور امن ممکن است، اما نه از مسیرهایی که برای دور زدن ایران طراحی شدهاند. کاهش تنش ممکن است، اما نه به قیمت واگذاری حق حکمرانی. این تفاوت، آینده هرمز را تعیین میکند.
باید از هرمز یک ابزار ترکیبی ساخت. هم نظامی، هم اقتصادی، هم حقوقی، هم بیمهای و هم دیپلماتیک. حضور نظامی بهتنهایی کافی نیست. اگر بیمهگر، کشتیران، خریدار نفت و دولت صاحب پرچم احساس کنند مسیر بینیاز از ایران هم کار میکند، حضور نظامی ایران اثر اقتصادی کامل پیدا نمیکند. اما اگر همه این بازیگران بفهمند مسیر کمهزینهتر و امنتر، مسیری است که با قواعد ایران هماهنگ شده، آنگاه حکمرانی تثبیت میشود.



نظر شما در مورد این مطلب چیه؟