چارسو اقتصاد

در حال دریافت تاریخ...

چارسواقتصاد

رسانه تحلیل و اخبار اقتصاد ایران و جهان

ازرقی: دالان مذاکرات نباید اقتصاد ایران را معطل کند

ازرقی: دالان مذاکرات نباید اقتصاد ایران را معطل کند

ازرقی، کارشناس تعاملات بین‌الملل و مدیر گروه تعاملات بین‌الملل شبکه کانون تفکر ایران (ایتان)، معتقد است مذاکره با آمریکا و توسعه همکاری با چین، روسیه و همسایگان نباید به صورت یک دوگانه متعارض دیده شود. از نگاه او، مسئله اصلی ایران پس از جنگ، استفاده هم‌زمان از ظرفیت دیپلماسی، فعال‌سازی…

- اندازه متن +

خلاصه مصاحبه: ازرقی، کارشناس تعاملات بین‌الملل و مدیر گروه تعاملات بین‌الملل شبکه کانون تفکر ایران (ایتان)، معتقد است پس از جنگ اخیر، ایران نباید میان مذاکره با آمریکا و همکاری با چین، روسیه و کشورهای منطقه، یک انتخاب صفر و صدی تعریف کند. از نگاه او، چون آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن یک طرف اصلی منازعه بوده‌اند، گفت‌وگو با آمریکا در فرآیند حل‌وفصل بحران اجتناب‌ناپذیر است؛ اما تجربه سال‌های گذشته نشان داده هرگاه پرونده مذاکره با آمریکا در مرکز تصمیم‌گیری قرار گرفته، پرونده‌های مهم دیگر مانند همکاری با همسایگان، چین و روسیه به حاشیه رفته است.

او تأکید می‌کند که آمریکا از هدف کلان خود، یعنی مهار ایران، عقب‌نشینی نکرده و صرفاً تاکتیک خود را از جنگ مستقیم به مذاکره، محاصره و امتیازگیری تغییر داده است. به همین دلیل، ایران نباید به پیشنهادهای اقتصادی آمریکا با حسن نیت ساده‌انگارانه نگاه کند، بلکه باید مراقب سازوکارهایی باشد که می‌تواند به کنترل درآمدها، محدودسازی قدرت اقتصادی و تکرار تجربه‌هایی شبیه عراق منجر شود.

ازرقی در حوزه توسعه پساجنگ نیز معتقد است موتور اصلی توسعه باید از داخل کشور فعال شود؛ از جمله با مولدسازی دارایی‌ها، فعال‌سازی ظرفیت زمین، معادن و مسیرهای تجاری. در سطح بین‌المللی نیز او نقش‌آفرینی ایران به‌عنوان هاب گازی منطقه، انتقال گاز روسیه به ایران، سواپ انرژی با همسایگان و پیوند دادن این پروژه‌ها با بازارهایی مانند هند را از مسیرهای مهمی می‌داند که می‌تواند مستقل از مذاکرات، برای ایران چشم‌انداز بلندمدت ایجاد کند.

از نگاه او، مسئله تنگه هرمز نیز در نظم آینده منطقه تعیین‌کننده است. تنگه هرمز صرفاً یک ابزار تهدید یا اهرم امنیتی نیست، بلکه دارایی راهبردی ایران است که اگر درست مدیریت و مولد شود، می‌تواند بخشی از مسائل اقتصادی، امنیتی و منطقه‌ای کشور را حل کند.

نکات کلیدی مصاحبه

  • مذاکره با آمریکا و همکاری با چین، روسیه و همسایگان نباید به صورت دوگانه متعارض تعریف شود.

  • چون آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن یک طرف جنگ بوده‌اند، حل‌وفصل بحران ناگزیر یک ضلع آمریکایی خواهد داشت.

  • تجربه گذشته نشان داده هرگاه پرونده مذاکره با آمریکا فعال شده، پرونده‌های تعامل با منطقه، چین و روسیه به حاشیه رفته است.

  • چالش اصلی ایران این است که هم‌زمان با مذاکره، مسیرهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای خود را نیز فعال نگه دارد.

  • ورود ایران به گفت‌وگو، استفاده از برخی اهرم‌های سخت مانند تهدید تنگه هرمز را محدودتر می‌کند.

  • آمریکا از هدف مهار ایران عقب‌نشینی نکرده و فقط تاکتیک خود را از جنگ مستقیم به مذاکره و محاصره تغییر داده است.

  • پیشنهادهای اقتصادی آمریکا نباید با نگاه خوش‌بینانه و ساده‌انگارانه ارزیابی شود.

  • آزادسازی پول‌های بلوکه‌شده با شرط خرید کالای آمریکایی یا ایجاد سازوکارهای نظارتی بر درآمدهای ایران، می‌تواند به محدودسازی قدرت اقتصادی ایران منجر شود.

  • ایران نباید در دالان مذاکرات بماند؛ زیرا طولانی شدن مذاکرات، تصمیمات داخلی و سرمایه‌گذاری را معطل می‌کند.

  • توسعه پساجنگ باید بر مولدسازی دارایی‌های داخلی، فعال‌سازی زمین، معادن و مسیرهای تجاری استوار باشد.

  • نقش‌آفرینی ایران به‌عنوان هاب گازی منطقه می‌تواند یک ابرپروژه مستقل از مذاکرات باشد.

  • انتقال گاز روسیه به ایران و سواپ آن با کشورهای همسایه، می‌تواند چشم‌انداز همکاری 40 تا 50 ساله برای ایران ایجاد کند.

  • تنگه هرمز باید از یک اهرم صرفاً امنیتی به یک دارایی مولد اقتصادی و ژئواکونومیک تبدیل شود.

  • آینده توسعه ایران در منطقه تا حد زیادی به نحوه مدیریت تنگه هرمز وابسته است.

  • راهبرد مطلوب ایران، ترکیبی از مذاکره محدود و زمان‌مند، فعال‌سازی ظرفیت‌های داخلی، توسعه همکاری با شرق و منطقه، و مولدسازی دارایی‌های ژئواکونومیک است.

     

چارسو اقتصاد با همکاری مشترک با دفتر مطالعات فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران در نشست بررسی واکاوی ابعاد اقتصادی و سیاسی تفاهم‌نامه ایران و آمریکا، با حضور مهدی ازرقی، کارشناس تعاملات بین‌الملل، به نسبت مذاکره با آمریکا و همکاری با چین و روسیه، آینده توسعه پساجنگ، خطر معطل ماندن تصمیمات اقتصادی در دالان مذاکرات، نقش پروژه‌های گازی ایران و روسیه و اهمیت تنگه هرمز در نظم آینده منطقه پرداخته است.

ازرقی، کارشناس تعاملات بین‌الملل است و در تحلیل‌های خود بر نسبت میان سیاست خارجی، نظم منطقه‌ای و ظرفیت‌های ژئواکونومیک ایران تمرکز دارد.

 

دوگانه مذاکره با آمریکا یا همکاری با شرق، توصیف درستی نیست

سؤال: به نظر شما ایران باید به جای چانه‌زنی دائمی با آمریکا، مسیر همکاری با چین، روسیه، همسایگان و کشورهای جنوب جهانی را جدی‌تر دنبال کند؟

ازرقی: من فکر می‌کنم این دوگانه‌سازی، توصیف دقیقی از واقعیت صحنه نیست. حتی اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، این دوگانه‌سازی می‌تواند توصیفی نادرست از واقعیت روابط بین‌الملل و مسائل خارجی ایران باشد.

ما در وضعیتی قرار گرفته‌ایم که آمریکایی‌ها و متحدان منطقه‌ای آن‌ها وارد جنگ با ایران شده‌اند. بنابراین حل‌وفصل این موضوع طبیعتاً یک طرف آمریکایی خواهد داشت. نمی‌شود واقعیت میدان را نادیده گرفت و گفت چون باید با چین، روسیه یا کشورهای منطقه کار کنیم، پس اساساً گفت‌وگو با آمریکا موضوعیت ندارد.

از طرف دیگر، همکاری و تعامل با بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای برای حل مسائل بین‌المللی جمهوری اسلامی، یک کار دائمی و ضروری است. این همکاری شامل چین، روسیه و کشورهای منطقه می‌شود. اما اگر این دو مسیر را در برابر هم قرار دهیم، انتخاب‌های داخلی خودمان را محدود کرده‌ایم.

مسئله این است که در فضای تصمیم‌گیری داخلی، هرگاه پرونده مذاکره با آمریکا فعال شده و در مرکز توجه قرار گرفته، به صورت طبیعی و گاهی ناخواسته، پرونده‌های دیگر مثل تعامل با منطقه، چین و روسیه به حاشیه رفته است. این یکی از چالش‌های اصلی ایران در مواجهه با مذاکره با آمریکاست.

بنابراین من معتقدم ایران باید هم‌زمان چند مسیر را دنبال کند. گفت‌وگو با آمریکا به دلیل اینکه آمریکا یک طرف بحران بوده، قابل حذف نیست؛ اما نباید باعث شود مسیرهای دیگر کشور متوقف شود یا تصمیم‌گیری داخلی منتظر نتیجه مذاکره بماند.

 

مذاکره لازم است، اما نباید همه پروندههای کشور را متوقف کند

سؤال: چرا این خطر وجود دارد که مذاکره با آمریکا، سایر مسیرهای سیاست خارجی ایران را به حاشیه ببرد؟

ازرقی: تجربه گذشته همین را نشان می‌دهد. ما در موضوع برجام دیدیم که بسیاری از تصمیمات داخلی و حتی تصمیماتی که الزاماً ارتباط مستقیم با سیاست خارجی نداشت، به نتیجه مذاکره گره خورد. در نتیجه، نوعی انتظار در کشور شکل گرفت؛ هم در دولت، هم در فعالان اقتصادی و هم در جامعه.

وقتی همه منتظر می‌مانند ببینند مذاکره چه می‌شود، طبیعی است که سرمایه‌گذاری، تصمیمات اقتصادی، توافق‌های منطقه‌ای و حتی برخی اصلاحات داخلی عقب می‌افتد. این وضعیت برای کشور هزینه‌ساز است.

به نظر من، مذاکره باید زمان‌مند، هدفمند و محدود باشد. دالان مذاکره نباید بی‌انتها باشد. اگر وارد دالانی شویم که پایان آن مشخص نیست، طرف آمریکایی الزاماً هزینه جدی پرداخت نمی‌کند؛ اما ما در داخل کشور هزینه تعلل، انتظار، بی‌تصمیمی و توقف سرمایه‌گذاری را پرداخت می‌کنیم.

بنابراین مسئله این نیست که مذاکره نشود؛ مسئله این است که مذاکره نباید جایگزین حکمرانی اقتصادی، دیپلماسی منطقه‌ای و فعال‌سازی ظرفیت‌های داخلی شود. کشور باید بداند هم‌زمان با مذاکره، چه پروژه‌هایی را در داخل و منطقه جلو می‌برد.

 

هدف آمریکا تغییر نکرده؛ فقط تاکتیک آن عوض شده است

سؤال: به نظر شما آمریکا چرا وارد جنگ شد و چرا بعد از چند روز به سمت پایان جنگ و مذاکره رفت؟

ازرقی: برای تحلیل آینده تفاهم یا مسیر گفت‌وگو، باید ابتدا بفهمیم آمریکایی‌ها با چه هدفی وارد جنگ شدند و چرا پس از چند روز بر پایان جنگ تأکید کردند.

من فکر می‌کنم دلیل اصلی ورود آمریکا به جنگ با ایران، ناکامی آن‌ها در تحقق برنامه‌هایشان در منطقه غرب آسیا بود. آمریکایی‌ها چند دهه است در غرب آسیا طرحی را دنبال می‌کنند که محور آن رژیم صهیونیستی است. اما پس از انقلاب اسلامی، یک بازیگر مستقل در منطقه ظهور کرد و گفتمان آن در سطح منطقه گسترش یافت. شکل‌گیری جبهه مقاومت نیز یکی از نتایج همین روند بود؛ مفهومی که خود غربی‌ها هم به آن اذعان دارند.

آمریکا در طول سال‌ها از ابزارهای مختلفی برای مهار ایران استفاده کرد؛ از تحریم اقتصادی گرفته تا اختلاف‌افکنی داخلی و تلاش برای ناامن کردن محیط پیرامونی ایران. اما این ابزارها نتوانست مانع بزرگی به نام ایران را از مسیر طرح منطقه‌ای آمریکا بردارد. در چنین وضعیتی، ابزار جنگ مستقیم و حذف فرماندهان و لایه سیاسی ایران به‌عنوان گزینه‌ای جدی‌تر مطرح شد.

اما جنگ برای آمریکا آن نتیجه‌ای را که می‌خواست ایجاد نکرد. آمریکا امروز دیگر در موقعیتی نیست که مانند گذشته بتواند برای تصمیمات خود اجماع جهانی بسازد. حتی در همین جنگ نیز نتوانست یک همراهی کامل و مؤثر منطقه‌ای برای خود ایجاد کند. این نشان می‌دهد آمریکا در پیشبرد طرح بین‌المللی خود با محدودیت روبه‌رو شده است.

به همین دلیل، وقتی ابزار جنگ به نتیجه مطلوب نرسید، آمریکایی‌ها وارد فاز بعدی شدند؛ یعنی محاصره، فشار و دعوت به مذاکره. من فکر نمی‌کنم آمریکا از هدف اصلی خود عقب‌نشینی کرده باشد. هدف همچنان مهار ایران است؛ فقط تاکتیک از جنگ مستقیم به مذاکره و امتیازگیری تغییر کرده است.

 

تفاهم پایان جنگ نباید به خوشبینی سادهانگارانه منجر شود

سؤال: با این تحلیل، تفاهم پایان جنگ را چگونه باید دید؟ آیا این تفاهم قدرت چانه‌زنی ایران را افزایش می‌دهد یا ممکن است بخشی از قدرت بازدارندگی ایران را محدود کند؟

ازرقی: وقتی وارد گفت‌وگو می‌شویم، طبیعی است که امکان استفاده از برخی اهرم‌های سخت کاهش پیدا می‌کند. این یک امر اجتناب‌ناپذیر است. شما وقتی در حال مذاکره هستید، احتمال استفاده از ابزارهای سخت، از جمله ابزارهای نظامی یا اهرم‌هایی مانند بستن تنگه هرمز، مثل گذشته نیست.

البته این به معنای از دست رفتن همه اهرم‌ها نیست، اما باید واقع‌بین بود. ورود به فرآیند گفت‌وگو، رفتار ایران را در برخی حوزه‌ها محدودتر می‌کند. بنابراین باید روشن باشد که در برابر این محدودیت، ایران چه چیزی به دست می‌آورد.

از نظر من، نباید نه بیش از حد به نتایج تفاهم دل‌خوش بود و نه بیش از حد نگران شد که هر بندی از تفاهم حتماً به سقوط، استحاله یا از دست رفتن قدرت کشور منجر می‌شود. باید واقع‌بینانه نگاه کرد.

مسئله مهم این است که آمریکایی‌ها همچنان به دنبال تحقق طرح کلان خود هستند. بنابراین اگر امتیازاتی هم در بازه دوماهه بدهند، باید دید این امتیازها در چه چارچوبی تعریف شده است. برای مثال، اگر آزادسازی پول‌های بلوکه‌شده ایران فقط با خرید کالای آمریکایی ممکن شود، یا اگر سازوکارهایی برای نظارت بر درآمدهای ایران شکل بگیرد، این‌ها می‌تواند در ادامه به محدودسازی قدرت اقتصادی ایران منجر شود.

آمریکایی‌ها قبلاً چنین مدل‌هایی را در کشورهایی مثل عراق پیاده کرده‌اند و موفق هم بوده‌اند. بنابراین طرف ایرانی باید هوشیار باشد و با نگاه ساده‌انگارانه یا حسن‌نیت افراطی به پیشنهادهای اقتصادی آمریکا نگاه نکند.

 

باز شدن گره اقتصادی نباید مسیرهای دیگر را تعطیل کند

سؤال: اگر در نتیجه تفاهم، بخشی از گره‌های اقتصادی باز شود، نگرانی اصلی شما چیست؟

ازرقی: نگرانی این است که باز شدن بخشی از گره‌های اقتصادی به خوش‌بینی بیش از حد منجر شود و بقیه مسیرهای کشور را تعطیل کند. ما نباید تصور کنیم چون در مذاکره اتفاقی افتاده یا امتیازی داده شده، دیگر نیازی به کار جدی با منطقه، چین، روسیه یا فعال‌سازی ظرفیت‌های داخلی نداریم.

در تجربه‌های گذشته، یکی از آسیب‌های ما همین بود که یک مسیر را آن‌قدر پررنگ کردیم که مسیرهای دیگر به حاشیه رفت. اگر دوباره چنین اتفاقی بیفتد، کشور از نظر راهبردی آسیب می‌بیند.

فرآیند گفت‌وگو و باز شدن گره‌های اقتصادی باید با هوشیاری دنبال شود. این فرآیند نباید به تعطیل شدن تصمیم‌گیری داخلی، توقف پروژه‌های منطقه‌ای یا معطل ماندن سرمایه‌گذاری منجر شود. اگر مذاکره به جای آنکه ابزار حل مسئله باشد، به یک وضعیت انتظار دائمی تبدیل شود، برای اقتصاد ایران هزینه خواهد داشت.

 

موتور اصلی توسعه باید از داخل کشور فعال شود

سؤال: به نظر شما توسعه پساجنگ ایران باید از مسیر جنوب جهانی، چین، روسیه و همسایگان دنبال شود یا از مسیر بازگشت تدریجی به نظم آمریکایی؟

ازرقی: من فکر می‌کنم باید بین سطح داخلی و سطح بین‌المللی تفکیک قائل شویم. در سطح داخلی، موتور اصلی توسعه باید از داخل کشور فعال شود. ما باید با فشار بالا به سمت مولدسازی دارایی‌های کشور برویم.

ظرفیت معادن، ظرفیت زمین، مسیرهای عمومی و تجاری موجود و دارایی‌های مختلف کشور می‌تواند با الگوهای تأمین مالی فعال شود. دولت می‌تواند این ظرفیت‌ها را به شرکت‌های داخلی واگذار کند و از آن‌ها برای ایجاد حرکت اقتصادی استفاده کند.

به‌ویژه در حوزه زمین، هم در مسکن‌سازی و هم در حوزه‌های دیگر، ظرفیت‌هایی وجود دارد. اگر این دارایی‌ها فعال شود، به سرمایه‌گذاران داخلی نیز پیام اطمینان داده می‌شود. یعنی فعال اقتصادی احساس می‌کند کشور چشم‌انداز دارد و دولت در حال ساختن مسیر آینده است.

توسعه بدون چشم‌انداز شکل نمی‌گیرد. اگر یک کشور چشم‌انداز روشن داشته باشد، سرمایه‌گذار داخلی و خارجی راحت‌تر تصمیم می‌گیرد. این چشم‌انداز را هم اقدامات بلندمدت دولت، امنیت کشور و پروژه‌های بزرگ اقتصادی می‌سازد.

 

ایران میتواند به هاب گازی منطقه تبدیل شود

سؤال: در سطح بین‌المللی، چه پروژه‌ای می‌تواند مستقل از مذاکرات برای ایران چشم‌انداز ایجاد کند؟

ازرقی: یکی از نمونه‌های مهم، پروژه گازی ایران و روسیه است. این ظرفیت وجود دارد که سالانه نزدیک به 100 میلیارد مترمکعب گاز از روسیه به ایران منتقل شود. این گاز می‌تواند در قالب سواپ به کشورهای همسایه صادر شود. همچنین امکان دارد بخشی از آن با همکاری روس‌ها در قالب LNG به کشورهایی مانند هند منتقل شود.

اهمیت این پروژه فقط اقتصادی نیست. این پروژه می‌تواند یک چشم‌انداز 40 تا 50 ساله برای همکاری‌های بین‌المللی ایران ایجاد کند. از یک طرف، ایران می‌تواند کسری‌های داخلی خود را مدیریت کند و از طرف دیگر، نقش منطقه‌ای خود را در بازار انرژی تقویت کند.

باید شرایط روسیه را هم در نظر گرفت. روسیه پس از جنگ اوکراین، ظرفیت بزرگ اروپا را برای صادرات گاز از دست داد. صنعت گاز در روسیه فقط یک صنعت اقتصادی نیست؛ پشت آن یک اقتصاد سیاسی عمیق وجود دارد و بخش قابل توجهی از ساختار سیاسی و اشخاص مؤثر در روسیه با این صنعت پیوند دارند.

از سوی دیگر، روسیه برای انتقال گاز به چین نیز با محدودیت روبه‌روست. چین به دلیل شناختی که از وضعیت دست‌بسته روسیه دارد، در برخی پروژه‌ها حاضر نشده به راحتی خواسته‌های روسیه را بپذیرد. بنابراین روسیه هم به مسیرهای جدید نیاز دارد.

اگر ایران بتواند در چنین موقعیتی پروژه انتقال گاز روسیه به ایران و سواپ منطقه‌ای را جلو ببرد، یک مسیر جدی و مستقل از مذاکرات برای خود ایجاد کرده است. این مسیر می‌تواند به ایران در منطقه نقش جدیدی بدهد و چشم‌انداز توسعه را تقویت کند.

 

دالان مذاکرات نباید بیانتها باشد

سؤال: با توجه به تجربه برجام، ایران در مواجهه با مذاکرات جدید باید چه ملاحظه‌ای داشته باشد؟

ازرقی: مهم‌ترین ملاحظه این است که مذاکرات نباید بی‌انتها شود. ما در گذشته تجربه کرده‌ایم که وقتی مذاکرات طولانی می‌شود، کشور در داخل وارد وضعیت انتظار می‌شود. مردم، سرمایه‌گذاران و حتی مدیران منتظر می‌مانند تا ببینند نتیجه چه خواهد شد.

این انتظار برای اقتصاد هزینه دارد. سرمایه‌هایی که می‌تواند وارد تولید شود، در زمین، طلا، ارز، بازارهای غیرمولد یا حتی خارج از کشور باقی می‌ماند. فعال اقتصادی می‌گوید صبر کنیم ببینیم مذاکرات چه می‌شود. دولت هم در بعضی تصمیمات تعلل می‌کند.

بنابراین مذاکره اگر زمان‌مند نباشد، خودش به یک عامل توقف تبدیل می‌شود. آمریکایی‌ها از طولانی شدن مذاکرات الزاماً ضرر نمی‌کنند؛ اما ایران ضرر می‌کند، چون اقتصاد ایران نیازمند تصمیم، سرمایه‌گذاری و چشم‌انداز است.

ما باید از تجربه برجام استفاده کنیم. مذاکره می‌تواند ابزار باشد، اما نباید به وضعیتی تبدیل شود که همه کشور منتظر پایان آن بماند. تصمیمات داخلی، پروژه‌های منطقه‌ای و برنامه‌های توسعه‌ای باید هم‌زمان جلو برود.

 

تنگه هرمز، کلید آینده توسعه ایران است

سؤال: در جمع‌بندی، به نظر شما مهم‌ترین دارایی راهبردی ایران در نظم پساجنگ چیست؟

ازرقی: به نظر من در این بحث، مسئله مهمی که کمتر به آن پرداخته شد، تنگه هرمز است. قواره نبردی که ما در آن قرار داریم، صرفاً جنگ 40 روزه نیست. این نبرد در لایه آینده نظم جهانی و منطقه‌ای تعریف می‌شود؛ یعنی اینکه چه نظمی باید در منطقه حاکم شود.

آمریکایی‌ها نیز با همین ذهنیت وارد جنگ شدند. بنابراین فارغ از اینکه نتیجه گفت‌وگوها چه شود، توافق حاصل شود یا نشود، مسئله تنگه هرمز و مدیریت آن کلید بسیاری از مباحث آینده است.

اگر می‌پرسیم آینده توسعه ایران چه خواهد شد، باید وضعیت تنگه هرمز را به‌عنوان یک شاخص جدی تحلیل کنیم. تنگه هرمز از جمله دارایی‌هایی است که ایران در این جنگ اهمیت آن را دوباره نشان داد. اما این دارایی باید مولد شود.

تنگه هرمز فقط ابزار تهدید یا اهرم امنیتی نیست. با الگوهای مختلف می‌توان بخشی از مسائل اقتصادی کشور را از مسیر مدیریت آن حل کرد. حتی نگرانی‌هایی که درباره همکاری یا عدم همکاری کشورهای منطقه، مسائل امنیتی و مسائل اقتصادی وجود دارد، می‌تواند از دل مدیریت تنگه هرمز سامان پیدا کند.

به نظر من، آینده جمهوری اسلامی ایران در منطقه تا حد زیادی به نحوه مدیریت تنگه هرمز بستگی دارد. اگر این دارایی راهبردی درست مدیریت شود، می‌تواند ایران را به سمت توسعه ببرد. اما اگر صرفاً در سطح بقا و واکنش باقی بمانیم، فرصت بزرگی از دست خواهد رفت.

 

تفاهم باید به فعالسازی قدرت ژئواکونومیک ایران منجر شود

سؤال: جمع‌بندی شما از راهبرد مطلوب ایران پس از جنگ و در دوره تفاهم چیست؟

ازرقی: جمع‌بندی من این است که ایران باید چند مسیر را هم‌زمان جلو ببرد. از یک طرف، چون آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن یک طرف جنگ بوده‌اند، گفت‌وگو با آمریکا در حل‌وفصل بحران قابل حذف نیست. اما از طرف دیگر، این گفت‌وگو نباید مسیرهای دیگر را تعطیل کند.

ایران باید همکاری با چین، روسیه و کشورهای منطقه را فعال نگه دارد. باید اجازه ندهد مذاکرات طولانی، تصمیمات داخلی و سرمایه‌گذاری را معطل کند. دالان مذاکره نباید بی‌انتها باشد.

در داخل کشور نیز باید به سمت مولدسازی دارایی‌ها رفت؛ از زمین و معادن گرفته تا مسیرهای تجاری و ظرفیت‌های زیرساختی. در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی هم ایران باید پروژه‌هایی مانند هاب گازی شدن، سواپ انرژی و مدیریت فعال تنگه هرمز را دنبال کند.

مسئله اصلی این است که تفاهم سیاسی، اگر به فعال‌سازی قدرت ژئواکونومیک ایران منجر نشود، ارزش راهبردی محدودی خواهد داشت. اما اگر از این فرصت برای ساختن چشم‌انداز، تقویت دارایی‌های داخلی، گسترش همکاری منطقه‌ای و مولدسازی تنگه هرمز استفاده شود، ایران می‌تواند در نظم پساجنگ جایگاه بالاتری پیدا کند.

درباره نویسنده

تحریریه چارسو

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانه
اخبار‌ پر بازدید
آخرین اخبار
تماس با ما