در نشست تخصصی چارسو اقتصاد با عنوان «بررسی و واکاوی ابعاد اقتصادی و سیاسی تفاهمنامه ایران و آمریکا»، کارشناسان حوزه اقتصاد و روابط بینالملل با نگاهی محتاطانه به تفاهم مطرحشده میان ایران و آمریکا، پیامدهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی آن را بررسی کردند و نسبت آن را با بازدارندگی، سرمایهگذاری، توسعه پساجنگ و نظم آینده منطقه مورد تحلیل قرار دادند.
نشست تخصصی «بررسی و واکاوی ابعاد اقتصادی و سیاسی تفاهمنامه ایران و آمریکا» به همت چارسو اقتصاد و با همکاری مرکز مطالعات فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران برگزار شد. این نشست با هدف بررسی وضعیت ایران پس از جنگ اخیر، تحلیل ابعاد اقتصادی و سیاسی تفاهمنامه ایران و آمریکا و ارزیابی مسیرهای پیش روی کشور در دوره پساجنگ برگزار شد.
در این نشست، کارشناسان حاضر تلاش کردند به پرسشهایی پاسخ دهند که پس از عبور از مرحله درگیری نظامی و ورود به مرحله بازآرایی سیاسی، امنیتی و اقتصادی در افکار عمومی و فضای نخبگانی کشور برجسته شده است؛ پرسشهایی درباره آینده بازدارندگی ایران، میزان اتکاپذیری تفاهم سیاسی، امکان شکلگیری نظم جدید منطقهای، مسیر توسعه پساجنگ، نقش سرمایهگذاری خارجی و نسبت ایران با آمریکا، چین، روسیه و کشورهای منطقه.
در ابتدای نشست، مجری با اشاره به عبور کشور از جنگ اخیر و ورود به مرحلهای تازه از بازآرایی سیاسی و امنیتی، تأکید کرد که پرسشهای امروز جامعه دیگر صرفاً ناظر به میدان نبرد نیست، بلکه افکار عمومی با پرسشهایی درباره آینده نظم پساجنگ، مسیر توسعه اقتصادی، تعاملات منطقهای و آینده بازدارندگی ایران مواجه است.
تفاهمنامه ظاهر سازنده دارد اما جزئیات تعیینکننده است
در بخش نخست نشست، متقی، کارشناس روابط بینالملل، با اشاره به منطق تاریخی روابط میان کشورها گفت تاریخ سیاست بینالملل همواره با چرخشهای غیرقابل پیشبینی همراه بوده است و کشورهایی که در دورهای در وضعیت تعارض قرار داشتهاند، در دورهای دیگر توانستهاند وارد همکاری شوند.
او با اشاره به تجربه جنگ ایران و عراق توضیح داد که تعارض میان دو کشور ریشههای فرهنگی، ژئوپلیتیکی و راهبردی داشت، اما پس از مدتی، ایران و عراق وارد مرحلهای از همکاری شدند. با این حال، متقی تأکید کرد که امکان تغییر در روابط کشورها به معنای تحقق قطعی آن در شرایط فعلی نیست و باید دید آیا ایران و آمریکا امروز واقعاً در نقطه عطف تاریخی قرار دارند یا نه.
به گفته متقی، در شرایط فعلی، کنش تعارضی ایران و آمریکا همچنان ادامه دارد و اعتماد میان دو طرف بسیار محدود است. او تصریح کرد که اگرچه نشانههایی از تغییر در فضای ژئوپلیتیکی منطقه دیده میشود، اما این نشانهها هنوز آنقدر عمیق نیست که بتوان از شکلگیری یک نظم جدید پایدار میان ایران و آمریکا سخن گفت.
متقی درباره ماهیت تفاهمنامه مطرحشده میان ایران و آمریکا نیز گفت آنچه تنظیم شده، یک یادداشت تفاهم یا MOU است و یادداشت تفاهمها معمولاً کلی هستند. به گفته او، چنین متنهایی ممکن است در ظاهر سازنده به نظر برسند، اما وقتی وارد جزئیات آنها میشویم، چالشهای اساسی آشکار میشود.
او با اشاره به تجربه تاریخی قرارداد ۱۹۱۹ و نقد آیتالله مدرس به تعبیر «به رسمیت شناختن استقلال ایران از سوی انگلیس»، توضیح داد که در برخی متنها، ظاهر مثبت میتواند در درون خود نوعی فرادستی قدرت بزرگتر را پنهان کند. متقی تأکید کرد که در هر تفاهمی باید دید ابتکار عمل در اختیار کدام طرف است و موازنه قدرت چگونه در متن و اجرای آن عمل میکند.
از نگاه این کارشناس روابط بینالملل، آمریکا بهعنوان یک قدرت جهانی، از ابزارهای اقتصادی، نظامی، امنیتی، فناورانه و راهبردی گستردهای برخوردار است و همین مسئله باعث میشود در توافقها و تفاهمها قابلیت اثرگذاری بالایی داشته باشد. بنابراین نمیتوان صرفاً به ظاهر تفاهم اتکا کرد، بلکه باید نسبت آن را با معادله قدرت، نفوذ و اثرگذاری بررسی کرد.
دیپلماسی امروز به معنای پایان جنگ نیست
یکی دیگر از محورهای سخنان متقی، نسبت جنگ و دیپلماسی بود. او با نقد این تصور که آغاز مذاکره به معنای پایان کنش نظامی یا امنیتی است، گفت این نگاه خوشبینانه است. از نظر او، در دنیای امروز جنگ، دیپلماسی، سیاست، همکاری و رویارویی یک بسته بههمپیوستهاند و ممکن است کشوری در حال مذاکره باشد و همزمان با جنگ یا تهدید نیز مواجه شود.
متقی تأکید کرد اصل اولیه هرگونه کنش، چه در جنگ و چه در صلح، درک موازنه قدرت است. او گفت اگر کشوری موازنه قدرت را درک نکند، به صورت اجتنابناپذیر غافلگیر خواهد شد. به باور او، یکی از مشکلات ایران در برخی مقاطع، داشتن نگاه رویایی هم در مذاکره و هم در جنگ بوده است؛ نگاهی که میتواند هم در میدان دیپلماسی و هم در میدان امنیتی هزینهساز شود.
او همچنین در پاسخ به پرسشی درباره نقش چین و روسیه در پایان جنگ، تأکید کرد که ایران در نظام بینالملل آنارشیک باید بیش از هر چیز به اقتدار خود متکی باشد. به گفته متقی، اگر قرار بود چین یا روسیه نقش میانجی جدی ایفا کنند، باید زمانی که ایران زیر فشار حملات بود، وارد میدان دیپلماتیک میشدند.
متقی در جمعبندی نگاه خود به توافق احتمالی نیز تأکید کرد که توافقی میتواند اثر مثبت داشته باشد که موارد ذکرشده در متن آن به صورت نقدی، عینی و برگشتناپذیر محقق شود. از نگاه او، توافقی که صرفاً در سطح امضا باقی بماند و چیزی در عمل روی زمین ننشیند، نهتنها اثر مثبت قطعی ندارد، بلکه ممکن است به بهانههای مختلف اثر معکوس نیز داشته باشد.
کاهش موقت انتظارات، دستاورد راهبردی نیست
در بخش دیگری از نشست، دکتر سرزعیم، کارشناس اقتصادی، با تمرکز بر نسبت مذاکره و اقتصاد ایران، گفت مذاکره معمولاً انتخابی نیست که دو طرف یک منازعه با علاقه و رغبت سراغ آن بروند. از نگاه او، طرفین زمانی به مذاکره میرسند که میبینند امکان حذف طرف مقابل یا پیروزی مطلق وجود ندارد و در چنین شرایطی مذاکره به گزینهای کمهزینهتر یا گریزناپذیر تبدیل میشود.
سرزعیم تأکید کرد که نباید روابط کشورها را مانند روابط فردی تحلیل کرد. به گفته او، در روابط کشورها بحث کینه، آشتی شخصی یا دوستی فردی مطرح نیست، بلکه مسئله اصلی این است که آیا اهداف و منافع کشورها با یکدیگر سازگار است و آیا از همکاری، منفعتی برای طرفین ایجاد میشود یا نه.
او در ارزیابی اثر تفاهم بر بازار ارز و انتظارات تورمی، نگاه محتاطانهای داشت و گفت کاهش موقت نرخ ارز یا انتظارات تورمی را نمیتوان بهتنهایی یک دستاورد راهبردی دانست. دلیل اصلی این مسئله، تجربه خروج ترامپ از برجام است؛ تجربهای که ذهنیت فعالان اقتصادی نسبت به اعتبار توافقهای سیاسی را تغییر داد.
به گفته سرزعیم، تا پیش از خروج ترامپ از برجام، بخشی از جامعه و فعالان اقتصادی تصور میکردند پیمانهای بینالمللی اعتبار دارند و میتوان بر اساس آنها مسیر تنشزدایی را دنبال کرد. اما خروج ناگهانی آمریکا از برجام این ذهنیت را تضعیف کرد و این برداشت را به وجود آورد که هر توافقی ممکن است بهآسانی نقض شود.
سرزعیم تأکید کرد که جامعه امروز نسبت به دوره برجام خوشبینی سابق را ندارد و حتی نسبت به تفاهمهای سیاسی بدبین است. بنابراین صرف اعلام تفاهم یا کاهش مقطعی فشار نمیتواند واکنش پایدار بازار و فعالان اقتصادی را به دنبال داشته باشد. از نگاه او، بازار زمانی واکنش جدی نشان میدهد که آثار تفاهم در عمل دیده شود؛ نه در سطح متن، شعار یا اعلام سیاسی.
سرمایهگذاری بدون ثبات شکل نمیگیرد
سرزعیم در ادامه، با تأکید بر نقش ثبات در تصمیمات اقتصادی گفت تا زمانی که شرایط کشور قابل پیشبینی نباشد، سرمایهگذاری مولد شکل نمیگیرد. به گفته او، وقتی آینده مبهم یا بیثبات است، مردم به جای ایجاد کارخانه، کارگاه یا کسبوکار، به سمت خرید زمین، خانه، طلا و داراییهای غیرمولد میروند.
او سرمایهگذاری را «هزینه امروز به امید درآمد فردا» تعریف کرد و گفت وقتی آینده قابل حدس نباشد، تصمیمگیری برای سرمایهگذاری دشوار میشود. از نگاه سرزعیم، مذاکره اگر نتواند به ثبات، پیشبینیپذیری و کاهش واقعی هزینههای اقتصادی منجر شود، بهتنهایی نمیتواند موتور سرمایهگذاری را فعال کند.
این کارشناس اقتصادی همچنین با اشاره به وضعیت سرمایهگذاری در سالهای اخیر گفت با سطح فعلی سرمایهگذاری، توسعه واقعی در ایران شکل نمیگیرد و در بهترین حالت، کشور میتواند به حفظ وضع موجود امید داشته باشد. او تأکید کرد که توسعه زمانی رخ میدهد که حجم بالایی از سرمایهگذاری وارد کشور شود و فعال اقتصادی نسبت به آینده احساس امنیت و اطمینان کند.
سرزعیم در موضوع سرمایهگذاری خارجی نیز گفت اقتصاد ایران به دلیل تحریمها طی سالهای گذشته از بازار جهانی فناوری و سرمایه دور افتاده و دچار فرسایش و عقبماندگی فناورانه شده است. با این حال، او تأکید کرد که سرمایهگذاری خارجی صرفاً با بیان سیاسی یا نام بردن از صندوق بازسازی محقق نمیشود، بلکه به رفتار بازیگران، اصلاح قوانین، امنیت سرمایه، فضای سیاسی و رویکردهای امنیتی و قضایی وابسته است.
به گفته سرزعیم، اگر توافقی حاصل شود اما الزامات داخلی آن فراهم نشود، فرصت ایجادشده به نتیجه پایدار نخواهد رسید. او تصریح کرد که حتی در صورت امضای توافق، مسئله اصلی اجرای آن و فراهم شدن شرایط لازم برای سرمایهگذاری است. امنیت سرمایه، حقوق مالکیت، کاهش ترس مدیران از ارتباط خارجی و اصلاح نگاه امنیتی به تعاملات اقتصادی، از جمله الزاماتی است که بدون آنها نمیتوان از فرصت احتمالی پساتوافق بهره برد.
سرزعیم نسبت به سناریوی توافق نیز نگاه مشروط داشت. او گفت اگر توافقی شکل بگیرد، بهرهبرداری اقتصادی از آن به آمادگی نظام حکمرانی بستگی دارد. به بیان دیگر، توافق بهخودیخود کافی نیست و اگر ساختار تصمیمگیری، نظام حقوقی، فضای امنیتی و محیط کسبوکار با شرایط جدید تطبیق پیدا نکند، توافق نمیتواند به گشایش پایدار منجر شود.
دوگانه مذاکره با آمریکا یا همکاری با شرق دقیق نیست
ازرقی، کارشناس مسائل بینالملل، در بخش دیگری از نشست با نقد دوگانهسازی میان مذاکره با آمریکا و همکاری با چین، روسیه و کشورهای منطقه گفت این دوگانه توصیف دقیقی از واقعیت صحنه نیست. به گفته او، چون آمریکا و متحدان منطقهای آن یک طرف اصلی جنگ بودهاند، حلوفصل بحران ناگزیر یک ضلع آمریکایی خواهد داشت.
با این حال، ازرقی هشدار داد که تجربه گذشته نشان داده هرگاه پرونده مذاکره با آمریکا در مرکز تصمیمگیری قرار گرفته، پروندههای دیگر ایران مانند همکاری با همسایگان، چین و روسیه به حاشیه رفته است. از نگاه او، چالش اصلی ایران این است که همزمان با مذاکره، مسیرهای منطقهای و فرامنطقهای خود را نیز فعال نگه دارد.
او تأکید کرد که آمریکا از هدف کلان خود، یعنی مهار ایران، عقبنشینی نکرده و صرفاً تاکتیک خود را از جنگ مستقیم به مذاکره، محاصره و امتیازگیری تغییر داده است. به همین دلیل، ایران نباید به پیشنهادهای اقتصادی آمریکا با نگاه خوشبینانه و سادهانگارانه نگاه کند.
دالان مذاکرات نباید بیانتها باشد
ازرقی در ادامه با اشاره به تجربه برجام گفت مذاکرات نباید به دالانی بیانتها تبدیل شود. به گفته او، طولانی شدن مذاکرات باعث تعلل در تصمیمات داخلی، توقف سرمایهگذاری و ایجاد وضعیت انتظار در اقتصاد میشود؛ وضعیتی که برای ایران هزینه دارد، اما الزاماً برای آمریکا هزینهساز نیست.
او تأکید کرد ایران باید همزمان با پیگیری مذاکرات، اقدامات داخلی خود را نیز جلو ببرد. از نگاه ازرقی، موتور اصلی توسعه باید از داخل کشور فعال شود؛ از جمله از مسیر مولدسازی داراییها، فعالسازی ظرفیت زمین، معادن و مسیرهای تجاری.
این کارشناس مسائل بینالملل همچنین پیشنهاد کرد ایران در سطح منطقهای و بینالمللی، پروژههایی مانند تبدیل شدن به هاب گازی منطقه را دنبال کند. او انتقال گاز روسیه به ایران، سواپ انرژی با همسایگان و اتصال این ظرفیت به بازارهایی مانند هند را نمونهای از ابرپروژههایی دانست که میتواند مستقل از مذاکرات برای ایران چشمانداز بلندمدت ایجاد کند.
تنگه هرمز باید به دارایی مولد تبدیل شود
در جمعبندی سخنان ازرقی، مسئله تنگه هرمز بهعنوان یکی از محورهای تعیینکننده آینده ایران در منطقه مطرح شد. او گفت نبرد اخیر را نباید صرفاً در قواره یک جنگ محدود دید، بلکه این نبرد در لایه آینده نظم منطقهای و جهانی تعریف میشود.
ازرقی تأکید کرد تنگه هرمز صرفاً یک ابزار تهدید یا اهرم امنیتی نیست، بلکه دارایی راهبردی ایران است که اگر درست مدیریت و مولد شود، میتواند بخشی از مسائل اقتصادی، امنیتی و منطقهای کشور را حل کند. به باور او، آینده توسعه ایران در منطقه تا حد زیادی به نحوه مدیریت تنگه هرمز وابسته است.
تفاهم سیاسی بدون بازآرایی اقتصادی کافی نیست
برآیند این نشست نشان داد که کارشناسان حاضر، تفاهمنامه ایران و آمریکا را نه بهعنوان یک دستاورد قطعی، بلکه بهعنوان مسئلهای مشروط، پرابهام و نیازمند ارزیابی دقیق بررسی کردند. از نگاه متقی، تفاهم اگر صرفاً در سطح امضا باقی بماند و دستاوردهای آن نقدی و برگشتناپذیر نباشد، نمیتواند اثر مثبت پایدار داشته باشد. از نگاه سرزعیم نیز کاهش موقت انتظارات یا اعلام سیاسی تفاهم، بدون ثبات واقعی، امنیت سرمایه و اجرای الزامات داخلی، نمیتواند مسیر سرمایهگذاری و توسعه را تغییر دهد.
در جمعبندی کلی نشست، تأکید شد که مسئله اصلی ایران در دوره پساجنگ، صرفاً امضای تفاهم یا کاهش مقطعی فشار نیست؛ بلکه تبدیل موقعیت جدید به فرصتی برای بازسازی اقتصادی، جلوگیری از توقف تصمیمات داخلی، تقویت تابآوری، فعالسازی ظرفیتهای ژئواکونومیک، حفظ اهرمهای قدرت و ایجاد چشمانداز روشن برای سرمایهگذاری و توسعه است.
بر این اساس، تفاهم سیاسی زمانی میتواند برای ایران ارزش راهبردی داشته باشد که به بازآرایی واقعی در اقتصاد، سیاست خارجی و مدیریت داراییهای راهبردی کشور منجر شود؛ در غیر این صورت، ممکن است صرفاً به دورهای از انتظار، تعلیق تصمیمات و کاهش موقت فشار تبدیل شود، بیآنکه دستاوردی پایدار برای اقتصاد و قدرت ملی ایران ایجاد کند.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟