در شرایطی که صنعت فولاد ایران با برنامهریزی برای دستیابی به تولید ۵۵ میلیون تن در افق ۱۴۰۴، خود را برای جایگاه هفتمین فولادساز جهان آماده میکند، ناترازی جدی میان ظرفیت تولید و زیرساختهای انرژی، این صنعت راهبردی را با چالشی بیسابقه روبهرو ساخته است. بر اساس اعلام رئیس کمیسیون معدن اتاق بازرگانی اصفهان، با وجود اینکه سهم صنایع فولادی از مصرف کل برق کشور کمتر از ۸ درصد است، اما این صنعت در زمان بروز هرگونه بحران انرژی، نخستین قربانی قطعیهای مکرر برق و گاز محسوب میشود. این در حالی است که از حدود ۶۵ هزار مگاوات برق تولیدی کشور، تنها پنج هزار تا پنج هزار و ۵۰۰ مگاوات به صنایع فولادی اختصاص یافته است؛ آماری که نسبت ناچیز این صنعت در مصرف انرژی را بهخوبی نشان میدهد.
با این حال، آنچه این گزارش را از یک آمار ساده فراتر میبرد، تأملی بر تناقض آشکار میان سهم ناچیز فولاد از مصرف انرژی و سهم قابلتوجه آن در ارزآوری و اشتغالزایی کشور است. فعالان این صنعت معتقدند که در شرایط جنگی و تحریمهای اقتصادی، شرکتهایی نظیر فولاد مبارکه و فولاد سبزوار با سرمایهگذاری مستقل در حوزه تأمین انرژی، تلاش کردهاند تا خلأهای موجود را جبران کنند، اما محدودیتهای اعمالشده از سوی نهادهای اجرایی، نهتنها این تلاشها را بیاثر میکند، بلکه هزینههای تمامشده تولید را به شدت افزایش داده و رقابتپذیری این صنعت در بازارهای جهانی را با تهدید جدی مواجه ساخته است.
۵ واقعیت کلیدی دربارهٔ صنعت فولاد و بحران انرژی در ایران
ناترازی انرژی، هزینههای گزاف حملونقل و ناهماهنگی زیرساختها با ظرفیتهای تولیدی، صنعت فولاد را با چالشهای ساختاری روبهرو کرده است. در ادامه، با نگاهی فراتر از اعداد، به بررسی ابعاد پنهان این بحران میپردازیم که شامل نسبت مصرف به تولید، ارزآوری صنعت، ظرفیتهای راکد، نقش بخش خصوصی و ضرورت تغییر رویکرد سیاستگذاران است.
۱. نسبت ناعادلانهٔ مصرف و تولید: صنعت فولاد با سهم کمتر از ۸ درصدی از مصرف برق کشور، بیش از ۴۰ درصد از تولید فولاد کشور (حدود ۳۱ میلیون تن در سال) را در استان اصفهان متمرکز کرده است. این نسبت نشاندهندهٔ بهرهوری بالای این صنعت در مصرف انرژی است، اما سیاستهای توزیع برق، این مزیت رقابتی را به نقطهضعف تبدیل کرده است.
۲. ارزآوری در برابر محرومیت: بر اساس آمارهای ارائهشده، صنایع فولاد و پتروشیمی در سختترین شرایط اقتصادی، بیشترین ارزآوری را برای کشور داشتهاند. با وجود این، سیاستهای محدودکنندهٔ انرژی، این صنعت ارزآور را به قربانیان نخست بحرانهای انرژی تبدیل کرده که این تناقض، نشاندهندهٔ نگاه غیرکارشناسی به اولویتبندی تخصیص منابع است.
۳. ظرفیتهای راکد و هزینههای زیرساختی: در حالی که مجوزهای صادرشده برای تولید فولاد از ۱۰۰ میلیون تن فراتر رفته و امکانات فیزیکی برای تولید بیش از ۷۵ میلیون تن فراهم است، ناترازی زیرساختهای اساسی نظیر برق، گاز و جاده، محققنشدن این ظرفیتها را به یک «چالش دردناک» تبدیل کرده است. بر اساس برآوردها، هزینههای گزاف حملونقل که ناشی از سرمایهگذاریهای ناکافی یا غیراصولی در زیرساختهاست، بهای تمامشدهٔ تولید را به شدت افزایش داده و صادرات را با کاهش حاشیهٔ سود مواجه ساخته است.
۴. نقش کلیدی بخش خصوصی در عبور از بحران: تأکید فعالان صنعت فولاد بر خروج دولت از اقتصاد و مشارکت جدی بخش خصوصی در تصمیمگیریهای کلان، نشاندهندهٔ ضرورت تغییر نگاه بنیادین به مدیریت اقتصادی کشور است. تجربهٔ موفق کشورهای پیشرفته اروپایی و آسیایی نشان داده که توسعهٔ صنعتی پایدار، بدون واگذاری تصمیمسازی به فعالان اقتصادی ممکن نیست.
۵. افق صادراتی و مسیرهای جدید تجاری: برنامهریزی برای ایجاد مسیرهای تجاری جدید در ارمنستان و اوراسیا، از جمله اقدامات مثبتی است که میتواند نقش کلیدی در کاهش وابستگی به مسیرهای سنتی و افزایش صادرات فولاد از ۹.۵ میلیون تن فعلی به ۱۵ میلیون تن در سال داشته باشد. با این حال، موفقیت این برنامهها، مستلزم رفع موانع انرژی و زیرساختی در داخل کشور است.
آیا سیاستگذاران انرژی، اولویتهای تولید را بازتعریف میکنند؟
صنعت فولاد ایران با وجود سهم ناچیز در مصرف انرژی (کمتر از ۸ درصد)، سهمی حیاتی در ارزآوری، اشتغال و تولید ناخالص داخلی دارد. با این حال، قطعیهای مکرر انرژی، این صنعت را با کاهش تولید، افزایش هزینهها و از دستدادن بازارهای جهانی مواجه ساخته است. تجربهٔ موفق شرکتهایی نظیر فولاد مبارکه در سرمایهگذاری مستقل برای تأمین انرژی، نشان میدهد که راه حل بحران فعلی، نه در اعمال محدودیتهای بیشتر، بلکه در تغییر نگاه بنیادین به صنایع راهبردی و سرمایهگذاری هدفمند در زیرساختهای انرژی و حملونقل است. آیندهٔ این صنعت، به تصمیمات سیاستگذاران در بازتعریف اولویتهای تخصیص انرژی و ایجاد تعادل میان مصرف خانگی، صنعتی و نیروگاهی گره خورده است. اگر این بازنگری بهموقع انجام نشود، نهتنها هدف دستیابی به تولید ۵۵ میلیون تن فولاد در افق ۱۴۰۴ محقق نخواهد شد، بلکه جایگاه کنونی ایران در میان ۷۱ کشور عضو انجمن جهانی فولاد (رتبهٔ دهم) نیز با تهدید جدی مواجه خواهد شد.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟