امضای بیانیه مشترک ۱۷ مرداد ۱۴۰۴ میان روسای جمهور آمریکا، جمهوری آذربایجان و نخستوزیر ارمنستان، مسیری تازه در مناقشات قفقاز گشود. «مسیر ترامپ» که درواقع همان کریدور جعلی زنگزور با نامی جدید است، ضمن تأمین ارتباط باکو به نخجوان، زمینهساز حضور بلندمدت نظامی-امنیتی آمریکا در مجاورت مرزهای شمال غربی ایران شده است. آنچه این طرح را از پروژههای صرفاً اقتصادی متمایز میکند، نهفته در بند هفتم آن است که اجازه استقرار یک شرکت امنیتی آمریکایی را صادر کرده است؛ شرکتی که میتواند با طرح ادعای تهدیدات گسترده، بستر حضور مستقیم ارتش آمریکا در مرز ایران را فراهم آورد.
نکته حائز اهمیت، توافقی است که در دیماه ۱۴۰۴ میان وزرای خارجه آمریکا و ارمنستان بهامضا رسید و براساس آن، آمریکا مالک ۷۴ درصد سهام شرکت توسعه این مسیر شد. این سهمکنترلی، عملاً حاکمیت ارمنستان بر جغرافیای مرز ایران را نقض میکند و کنترل رابطه دو کشور را در اختیار واشنگتن قرار میدهد. در چنین شرایطی، تهران برای خنثیسازی این تهدید راهبردی، بهجای تقابل صرف، ابزار اقتصادی هوشمندانهای در اختیار دارد: احداث راهآهن کلاله-جلفا.
چند مورد در رابطه با مزیتهای راهبردی راهآهن کلاله-جلفا
۵ مؤلفه کلیدی که کریدور ایرانی را به گزینهای برتر تبدیل میکند
۱. حذف صرفه اقتصادی «مسیر ترامپ» با تخفیفهای ترانزیتی: هسته اصلی تهدید «مسیر ترامپ» به سرمایهپذیری آن وابسته است؛ سرمایهگذاری که در صورت بیسود شدن، ادامهدار نخواهد بود. راهآهن کلاله-جلفا با اتصال آغبند جمهوری آذربایجان به نخجوان و سپس ارمنستان، مسیری رقابتی با طولی بیشتر اما با تعرفههای ترجیحی ایجاد میکند. ایران با اعمال تخفیفهای ترانزیتی، هزینه تمامشده عبور از مسیر ترامپ را چنان افزایش میدهد که سرمایهگذار آمریکایی از تداوم فعالیت صرفنظر خواهد کرد. این سازوکار، دقیقاً همان ابزاری است که کریدور جعلی را از انتفاع اقتصادی ساقط میکند.
۲. اتصال سه کریدور جهانی با ۱۰۰ کیلومتر ریلگذاری: راهآهن کلاله-جلفا با تنها ۱۰۰ کیلومتر ریلگذاری، ایران را به کریدور میانی متصل میکند و در عین حال، مسیرهای شمال-جنوب و شرق-غرب را نیز تکمیل مینماید. این ویژگی سهوجهی، برخلاف پروژههای زمانبری نظیر رشت-آستارا (با دستکم ۶ سال زمان اجرا)، امکان بهرهمندی فوری از مزیتهای ترانزیتی را فراهم میآورد. در شرایطی که خط آهن شرق-غرب ایران در محدوده دریاچه وان ترکیه با انقطاع و فرسودگی مواجه است، کریدور کلاله-جلفا با اتصال به نخجوان و ارمنستان، دسترسی به خط آهن شمالی ترکیه و دریای سیاه را میسر میکند.
۳. جلب مشارکت چین و رهایی از تنگه مالاکا: چین بهدلیل نگرانی از تسلط آمریکا بر تنگه مالاکا، همواره بهدنبال تنوعبخشی به مسیرهای تجاری خود بوده است. کریدور میانی (شامل قزاقستان، دریای خزر، قفقاز و ترکیه) یکی از گزینههای پکن محسوب میشود، اما «مسیر ترامپ» با حضور آمریکا در این کریدور، عملاً همان مشکل سلطه آمریکا بر آبراههها را بازتولید میکند. راهآهن کلاله-جلفا با ارائه مسیری امنتر و خارج از کنترل آمریکا، میتواند چین را به استفاده از کریدور ایرانی ترغیب کند و بدینترتیب، صرفه اقتصادی مسیر ترامپ را بیش از پیش تضعیف نماید.
۴. افزایش درآمد ترانزیتی ارمنستان: برخلاف تصور رایج، راهآهن کلاله-جلفا نهتنها به ضرر ارمنستان نیست، بلکه درآمد ترانزیتی این کشور را افزایش میدهد. در این مسیر، قطارها بهجای طی ۳۲ کیلومتر در «مسیر ترامپ»، مسافتی بهطول ۱۶۰ کیلومتر را از داخل خاک ارمنستان طی میکنند. از آنجا که هزینه ترانزیت بر مبنای تن-کیلومتر محاسبه میشود، ارمنستان درآمد مستقیم بیشتری کسب خواهد کرد. این مزیت اقتصادی میتواند اهرم فشاری بر ایروان برای فاصلهگیری از طرح آمریکایی باشد.
۵. تقویت کریدور شمال-جنوب و کاهش وابستگی به ترکیه: راهآهن کلاله-جلفا ضمن حل مشکل انقطاع دریاچه وان، انحصار ترکیه در اتصال ایران به اروپا را میشکند. همچنین تا پیش از بهرهبرداری از رشت-آستارا، این مسیر میتواند بهعنوان شاخه جایگزین کریدور شمال-جنوب عمل کرده و محدودیتهای سرعت پایین در محور قزوین-رشت (حدود ۱۵ کیلومتر بر ساعت) را جبران کند. در کنار این مزیتهای اقتصادی، تضعیف وابستگی باکو به ایران در حوزه ترانزیت را نیز جبران کرده و اهرمهای متقابل تهران را در معادلات قفقاز حفظ میکند.
آیا راهآهن کلاله-جلفا میتواند تهدید «مسیر ترامپ» را خنثی کند؟
پاسخ به این پرسش، بیش از هر چیز به نگاه راهبردی و فرابخشی به این پروژه وابسته است. احداث ۱۰۰ کیلومتر ریل در مسیر کلاله-جلفا، فارغ از توجیهات اقتصادی، یک اقدام ژئوپلیتیک محسوب میشود که میتواند معادلات قدرت در قفقاز را دگرگون سازد. با این حال، موفقیت این راهبرد مشروط به سه عامل کلیدی است: نخست، تسریع در عملیاتیسازی پروژه پیش از تثبیت حضور آمریکا در منطقه؛ دوم، ایجاد بستههای تشویقی ترانزیتی برای جلب مشارکت باکو و ایروان؛ و سوم، هماهنگی با شرکای منطقهای نظیر روسیه و چین که از تهدید طرح ترامپ بینصیب نیستند.
تجربه تاریخی نشان داده است که اتکای صرف به ابزارهای اقتصادی برای مقابله با تهدیدات نظامی-امنیتی، بدون پشتوانه دیپلماسی فعال و موضعگیری قاطع، کافی نیست. همتی در اظهارات اخیر خود بر اهمیت مدیریت انتظارات و کنترل تورم تأکید داشت؛ اما در حوزه ژئوپلیتیک، «مدیریت تهدید» نیازمند رویکردی تهاجمیتر و مبتنی بر اقدام پیشدستانه است. راهآهن کلاله-جلفا درصورتی میتواند «مسیر ترامپ» را به کریدوری بیصرفه تبدیل کند که تهران این پروژه را نه بهعنوان یک طرح اقتصادی فرعی، بلکه بهمثابه خطمقدم دفاع از امنیت ملی خود تعریف کند و منابع لازم را برای آن در اولویت بودجهای قرار دهد.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟