چارسو اقتصاد

در حال دریافت تاریخ...

چارسواقتصاد

رسانه تحلیل و اخبار اقتصاد ایران و جهان

آیا توسعه نیروگاه‌های هسته‌ای و تجدیدپذیر راه خروج از ناترازی برق است؟

آیا توسعه نیروگاه‌های هسته‌ای و تجدیدپذیر راه خروج از ناترازی برق است؟

چکیده: سید محمدجواد میرطاهر باور دارد که حل ناترازی برق در ایران فقط با افزایش ظرفیت اسمی نیروگاه‌ها ممکن نیست و کشور باید به سمت ترکیبی تازه از انرژی‌های پایدار، تجدیدپذیر و هسته‌ای کوچک‌مقیاس حرکت کند. در این نوشته به بررسی این موضوع پرداخته خواهد شد.

- اندازه متن +

این تحلیل بر اساس گفت‌وگوی چارسو اقتصاد با کارشناس انرژی تهیه شده است:
میرطاهر: توسعه نیروگاه‌های هسته‌ای کوچک‌مقیاس و تجدیدپذیر، شرط پایداری برق صنایع است

 

مسئله اصلی در ناترازی برق چیست؟

ادعای محوری میرطاهر این است که مسئله برق ایران فقط کمبود ظرفیت نصب‌شده نیست. این گزاره از نظر سیاست‌گذاری انرژی قابل دفاع است. در سال‌های اخیر معمولاً وقتی درباره ناترازی برق صحبت می‌شود، راه‌حل به افزایش ظرفیت تولید تقلیل پیدا می‌کند؛ یعنی گفته می‌شود باید نیروگاه بیشتری ساخت تا کمبود برق جبران شود. اما در عمل، همه ظرفیت‌های نیروگاهی به یک اندازه برای شبکه برق ارزش ندارند.

آنچه برای صنعت، شبکه سراسری و امنیت انرژی اهمیت دارد، ظرفیت اسمی نیست؛ تولید واقعی، پایدار و قابل اتکاست. یک نیروگاه ممکن است روی کاغذ ظرفیت بالایی داشته باشد، اما در طول سال فقط بخشی از آن ظرفیت را به برق قابل استفاده تبدیل کند. بنابراین اگر سیاست‌گذار فقط به عدد مگاوات توجه کند و کیفیت تولید را نبیند، ممکن است سرمایه‌گذاری‌های جدید هم نتوانند مشکل قطعی برق، افت فرکانس و ناپایداری شبکه را حل کنند.

در اینجا مفهوم «ضریب ظرفیت» اهمیت پیدا می‌کند. ضریب ظرفیت نشان می‌دهد یک نیروگاه در عمل چه نسبتی از ظرفیت نصب‌شده خود را در طول زمان به تولید واقعی تبدیل می‌کند. به همین دلیل، مقایسه نیروگاه‌ها فقط بر اساس هزینه احداث یا ظرفیت اسمی، تصویر دقیقی به سیاست‌گذار نمی‌دهد. مسئله اصلی این است که هر فناوری در طول سال چه میزان برق پایدار، قابل برنامه‌ریزی و قابل اتکا به شبکه تحویل می‌دهد.

چرا ضریب ظرفیت از ظرفیت اسمی مهم‌تر است؟

نخستین محور مهم در تحلیل میرطاهر، تأکید بر ضریب ظرفیت است. این نکته برای ایران اهمیت بالایی دارد، چون بخش مهمی از فشار ناترازی برق در زمان‌هایی رخ می‌دهد که شبکه به تولید پایدار نیاز دارد. در چنین شرایطی، منابعی که تولید آن‌ها ناپایدار یا وابسته به شرایط محیطی است، به‌تنهایی نمی‌توانند بار اصلی شبکه را به دوش بکشند.

برای نمونه، نیروگاه خورشیدی در ساعات شب تولید ندارد و در طول روز نیز تولید آن به شدت تابش، گردوغبار، دما و شرایط اقلیمی وابسته است. نیروگاه بادی نیز به سرعت و تداوم باد وابسته است. بنابراین این منابع برای تنوع‌بخشی به سبد انرژی ضروری‌اند، اما نمی‌توانند بدون پشتیبان، جایگزین کامل برق پایه شوند.

در مقابل، نیروگاه‌هایی که ضریب ظرفیت بالاتری دارند، می‌توانند نقش متفاوتی در شبکه ایفا کنند. این نیروگاه‌ها به شبکه امکان می‌دهند که در ساعات مختلف شبانه‌روز برق پایدار در اختیار داشته باشد. اهمیت این موضوع برای صنایع بیشتر است؛ چون واحدهای تولیدی نمی‌توانند برنامه تولید خود را با منبعی تنظیم کنند که تولید آن دائماً تابع شرایط آب‌وهوایی یا محدودیت سوخت باشد.

بر اساس مقایسه‌ای که میرطاهر ارائه کرده، ضریب ظرفیت نیروگاه‌های خورشیدی در ایران حدود ۲۵ درصد، نیروگاه‌های بادی حدود ۳۹ تا ۴۰ درصد و نیروگاه‌های حرارتی فرسوده در بهترین حالت حدود ۳۸ درصد است. در برابر این ارقام، نیروگاه‌های هسته‌ای با ضریب ظرفیت بالای ۹۰ درصد قرار می‌گیرند. همین تفاوت نشان می‌دهد که چرا بحث هسته‌ای در صنعت برق فقط یک بحث فناورانه نیست، بلکه به مسئله پایداری شبکه و امنیت انرژی صنعتی مربوط می‌شود.

آیا نیروگاه هسته‌ای با وجود هزینه بالا اقتصادی است؟

دومین محور در این بحث، هزینه سرمایه‌گذاری اولیه است. نیروگاه‌های هسته‌ای کوچک‌مقیاس یا SMR در مرحله احداث، فناوری ارزانی محسوب نمی‌شوند. برآورد ارائه‌شده این است که احداث هر مگاوات ظرفیت در این نیروگاه‌ها ممکن است تا حدود ۴ میلیون دلار هزینه داشته باشد. این عدد در مقایسه با نیروگاه بادی که حدود یک میلیون دلار به ازای هر مگاوات برآورد می‌شود، بالاتر است.

اما مقایسه هزینه اولیه، به‌تنهایی برای قضاوت درباره اقتصادی بودن یک نیروگاه کافی نیست. اگر فقط هزینه احداث دیده شود، ممکن است فناوری ارزان‌تر در نگاه اول جذاب‌تر به نظر برسد. اما وقتی میزان تولید واقعی، طول عمر، هزینه نگهداری، پایداری شبکه و نیاز به جایگزینی در طول زمان وارد محاسبه شود، نتیجه می‌تواند تغییر کند.

نیروگاه هسته‌ای با ضریب ظرفیت بالا، برق پایه تولید می‌کند؛ یعنی برقی که در بیشتر ساعات سال قابل اتکاست. این ویژگی برای شبکه‌ای که با ناترازی، افت تولید، رشد مصرف و فشار صنعتی روبه‌روست، ارزش اقتصادی بالایی دارد. هزینه قطعی برق برای صنعت فقط هزینه خاموشی نیست؛ توقف خط تولید، آسیب به تجهیزات، تأخیر در تحویل سفارش، کاهش صادرات و افزایش قیمت تمام‌شده نیز به آن اضافه می‌شود.

بنابراین اگر یک نیروگاه گران‌تر بتواند برق پایدارتر و قابل اتکاتری تولید کند، باید هزینه آن را در کنار هزینه‌های جلوگیری از خاموشی و حفظ تولید صنعتی سنجید. از این زاویه، انرژی هسته‌ای کوچک‌مقیاس می‌تواند در بلندمدت توجیه اقتصادی پیدا کند؛ نه به این دلیل که ارزان ساخته می‌شود، بلکه به این دلیل که برق پایدار و کم‌نوسان تولید می‌کند.

چرا طول عمر نیروگاه در اقتصاد انرژی تعیین‌کننده است؟

سومین نکته مهم، مسئله طول عمر نیروگاه‌هاست. در سیاست‌گذاری انرژی معمولاً هزینه احداث در مرکز توجه قرار می‌گیرد، اما طول عمر عملیاتی و هزینه استهلاک کمتر دیده می‌شود. این در حالی است که نیروگاه یک سرمایه‌گذاری کوتاه‌مدت نیست و باید در افق چند دهه ارزیابی شود.

بر اساس تحلیل میرطاهر، طول عمر عملیاتی نیروگاه‌های هسته‌ای مدرن می‌تواند نزدیک به ۱۰۰ سال باشد. در مقابل، نیروگاه‌های بادی و خورشیدی به‌طور متوسط حدود ۲۵ سال عمر مفید دارند و نیروگاه‌های حرارتی فرسوده موجود در کشور نیز به سختی به حدود ۲۰ سال عمر مؤثر می‌رسند.

این تفاوت، محاسبه اقتصادی را تغییر می‌دهد. اگر یک نیروگاه در طول یک قرن به شبکه برق خدمت کند، هزینه سرمایه‌گذاری اولیه آن در یک دوره بسیار طولانی سرشکن می‌شود. اما اگر یک فناوری هر ۲۰ یا ۲۵ سال نیازمند نوسازی، جایگزینی یا برچیدن باشد، هزینه واقعی آن فقط هزینه احداث اولیه نیست؛ هزینه‌های بازسازی، بازیافت، جایگزینی قطعات و فشار دوباره بر زنجیره تأمین نیز باید محاسبه شود.

برای کشوری مثل ایران که با محدودیت منابع مالی، نیاز فزاینده به برق صنعتی و فرسودگی بخشی از زیرساخت‌های تولید برق مواجه است، این مسئله اهمیت ویژه دارد. سرمایه‌گذاری ارزان اما کوتاه‌عمر، ممکن است در ظاهر کم‌هزینه‌تر باشد، اما در افق بلندمدت هزینه‌های پنهان بیشتری ایجاد کند.

تجدیدپذیرها چه جایگاهی در سبد انرژی دارند؟

تأکید بر مزیت نیروگاه‌های هسته‌ای به معنای کنار گذاشتن تجدیدپذیرها نیست. اتفاقاً یکی از نیازهای اصلی اقتصاد انرژی ایران، تنوع‌بخشی به سبد تولید برق است. اتکای بیش از حد به نیروگاه‌های حرارتی و سوخت‌های فسیلی، کشور را در برابر محدودیت سوخت، آلودگی، فرسودگی تجهیزات و نوسانات مصرف آسیب‌پذیر کرده است.

انرژی خورشیدی و بادی می‌توانند بخشی از این فشار را کاهش دهند. ایران در بسیاری از مناطق ظرفیت خوبی برای توسعه نیروگاه خورشیدی دارد و در برخی پهنه‌ها نیز امکان توسعه نیروگاه بادی وجود دارد. این منابع می‌توانند در ساعات مشخصی از روز، بخشی از بار شبکه را پوشش دهند و مصرف سوخت فسیلی را کاهش دهند.

اما مسئله این است که تجدیدپذیرها باید در جای درست خود در سبد انرژی قرار بگیرند. اگر از آن‌ها انتظار تأمین برق پایه و شبانه‌روزی بدون ذخیره‌ساز و پشتیبان وجود داشته باشد، سیاست‌گذاری دچار خطا می‌شود. تجدیدپذیرها برای کاهش فشار بر شبکه ضروری‌اند، اما برای پایداری کامل شبکه به مکمل‌هایی مانند نیروگاه‌های پایدار، ذخیره‌ساز انرژی، شبکه هوشمند و مدیریت مصرف نیاز دارند.

بنابراین راه درست، انتخاب میان هسته‌ای و تجدیدپذیر نیست. مسئله اصلی طراحی یک سبد متوازن است؛ سبدی که در آن نیروگاه‌های پایدار برای برق پایه، تجدیدپذیرها برای کاهش مصرف سوخت، و ابزارهای مدیریت مصرف برای کنترل تقاضا در کنار هم قرار بگیرند.

چرا تأمین مالی مانع اصلی توسعه نیروگاه‌های جدید است؟

حتی اگر از نظر فنی مشخص شود که کشور به نیروگاه‌های پایدارتر و فناوری‌های جدید نیاز دارد، پرسش مهم این است که این پروژه‌ها چگونه تأمین مالی شوند. صنعت برق ایران سال‌هاست با قیمت‌گذاری دستوری، انباشت مطالبات، ضعف نقدینگی و فرسایش توان مالی بخش خصوصی روبه‌روست.

در چنین شرایطی، ورود به پروژه‌های بزرگ و پرهزینه، بدون اصلاح مدل مالی تقریباً ممکن نیست. وقتی فعالان صنعت برق مطالبات خود را با تأخیر دریافت می‌کنند یا ناچارند اوراق خزانه را با نرخ تنزیل بالا نقد کنند، انگیزه و توان ورود به پروژه‌های جدید کاهش پیدا می‌کند. این موضوع فقط مشکل شرکت‌های نیروگاهی نیست؛ در نهایت به کاهش سرمایه‌گذاری، عقب‌ماندگی فناوری و تشدید ناترازی برق منجر می‌شود.

پیشنهاد استفاده از ابزارهایی مانند اوراق سلف استاندارد موازی برق و اوراق مرابحه در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. این ابزارها می‌توانند منابع بازار سرمایه را به سمت پروژه‌های نیروگاهی هدایت کنند و وابستگی کامل پروژه‌ها به بودجه دولت را کاهش دهند. البته موفقیت این مسیر به چند شرط بستگی دارد: قرارداد خرید برق باید قابل اتکا باشد، قیمت‌گذاری باید امکان بازگشت سرمایه را فراهم کند و ریسک سیاستی برای سرمایه‌گذار کاهش یابد.

اگر ساختار مالی صنعت برق اصلاح نشود، حتی بهترین نسخه‌های فنی نیز روی زمین می‌مانند. فناوری هسته‌ای کوچک‌مقیاس، نیروگاه‌های تجدیدپذیر، ذخیره‌سازها و شبکه هوشمند، همگی به سرمایه‌گذاری بلندمدت نیاز دارند. این سرمایه‌گذاری بدون مدل مالی پایدار شکل نمی‌گیرد.

جمع‌بندی

تحلیل ادعای میرطاهر نشان می‌دهد نکته اصلی او قابل دفاع است. بحران برق ایران فقط با اضافه کردن ظرفیت اسمی حل نمی‌شود. کشور باید میان ظرفیت نصب‌شده و ظرفیت مؤثر تفاوت بگذارد و تصمیم‌گیری در صنعت برق را بر پایه ضریب ظرفیت، طول عمر، پایداری شبکه، هزینه چرخه عمر و امکان تأمین مالی انجام دهد.

در این چارچوب، نیروگاه‌های هسته‌ای کوچک‌مقیاس به دلیل ضریب ظرفیت بالا و طول عمر طولانی می‌توانند نقش مهمی در تأمین برق پایه و کاهش نوسان شبکه داشته باشند. در کنار آن، توسعه تجدیدپذیرها نیز برای کاهش فشار بر سوخت‌های فسیلی و تنوع‌بخشی به سبد انرژی ضروری است. اما هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نیستند.

سیاست درست، طراحی یک سبد چندلایه انرژی است: نیروگاه‌های پایدار برای برق پایه، تجدیدپذیرها برای کاهش مصرف سوخت، ذخیره‌سازها برای مدیریت نوسان، اصلاح مصرف برای کنترل تقاضا و ابزارهای مالی نوین برای تأمین سرمایه. اگر این مسیر دنبال شود، ناترازی برق می‌تواند به فرصتی برای بازطراحی صنعت انرژی تبدیل شود. اگر دنبال نشود، بحران برق در سال‌های آینده دوباره از همان نقطه قبلی، یعنی ناپایداری تولید و ضعف سرمایه‌گذاری، به اقتصاد ایران فشار وارد خواهد کرد.

 

کارشناس انرژی: نیروگاه‌های هسته‌ای کوچک‌مقیاس می‌توانند لنگر پایداری شبکه برق ایران باشند

 

درباره نویسنده

تحریریه چارسو

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانه
اخبار‌ پر بازدید
آخرین اخبار
تماس با ما