در قسمت اول از جغرافیا و بندرهای عمان گفتیم و توضیح دادیم که صلاله، صحار و دقم هر کدام چه کارکردی برای ایران دارند.
در قسمت دوم هم بحث را به سطح حقوقی و عملیاتی بردیم؛ از معافیت مالیاتی تا مالکیت کامل خارجی، از رشد ۲۰.۳ درصدی ریاکسپورت عمان تا نقش بالفعل ایران در آن. حالا سؤال اصلی این است که اگر همه این ظرفیتها واقعیاند، عمان در راهبرد تجاری ایران دقیقاً چه جایگاهی باید بگیرد.
عمان نباید تبدیل به امارات جدید شود. ارزش عمان در این نیست که همه وابستگی گذشته را از یک نقطه به نقطهای دیگر منتقل کنیم. ارزش آن در این است که به یکی از چند ستون نقشه تازه تجارت ایران تبدیل شود.
این تفاوت خیلی مهم است. تجربه سالهای گذشته نشان داده هر جا تجارت ایران بیش از حد روی یک گره متمرکز شده، همان گره دیر یا زود به نقطه آسیب تبدیل شده است.
خطای اماراتسازی عمان
اگر امروز کسی بخواهد بگوید عمان باید کاملاً جای امارات را بگیرد، عملاً دارد همان خطای قدیمی را در جغرافیایی تازه تکرار میکند.
هدف، انتقال وابستگی از امارات به عمان نیست؛ هدف این است که عمان یکی از چند هاب جایگزین و مکمل باشد. برای کالاهای اساسی و روغنها، مسیر مکمل است نه غالب. برای کانتینر و کالاهای عمومی، مسیر پشتیبان در کنار چابهار، ترکیه و مسیرهای مستقیم چین است. برای ریاکسپورت، جایگزین بخشی از نقش امارات است، نه همه آن.
نقش اصلی عمان برای ایران
از این زاویه، عمان در واقع سه نقش اصلی برای ایران دارد.
نقش اول، کاهش ریسک تمرکز وارداتی است. وقتی بخشی از واردات کالاهای اساسی، روغن، غلات، قطعات، دارو و مواد اولیه از مسیر عمان عبور کند، فشار از روی مسیرهای سنتی کم میشود و ایران با یک ضربه، همه راههای خود را از دست نمیدهد.
نقش دوم، باز کردن مسیر صادرات مجدد به بازارهای جدید است. صلاله و دقم برای اتصال به شرق آفریقا و هند موقعیت مهمی دارند. این یعنی عمان فقط برای آوردن کالا به ایران مهم نیست؛ برای فرستادن کالای ایرانی به بازارهای سوم هم مهم است.
نقش سوم، ایجاد بستر سرمایهگذاری مشترک است. وقتی دادهها بهصراحت از ایجاد شرکت مشترک ایرانی ـ عمانی در صحار، دقم یا صلاله حرف میزنند، یعنی عمان میتواند از سطح یک مسیر حملونقل، به سطح یک سکوی مشترک تجاری و صنعتی ارتقا پیدا کند.
توزیع تجارت و ترانزیت در بنادر عمان
در این میان، تقسیم نقش میان بنادر عمان باید دقیق باشد. برای ریایمپورت کالاهای اساسی، صحار انتخاب طبیعیتری است. هم صنعتی است، هم ظرفیت فله و مایع دارد، هم به ایران نزدیک است. برای خطوط بینالمللی و کالاهای کانتینری، صلاله مزیت بیشتری دارد.
ظرفیت ۶ میلیون TEU و اتصال به خطوط بزرگ، این بندر را برای کالاهای عمومی، کانتینری و صادرات غذایی جذاب میکند. برای پروژههای بلندمدت صنعتی و ذخیرهسازی، دقم اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ جایی که منطقه ویژه بزرگ، دسترسی اقیانوسی و توسعهپذیری آن، برای بازی سه تا پنج ساله معنا پیدا میکند. اینجا همان نقطهای است که ایران باید از نگاه روزمره عبور کند و به جای معامله موردی، معماری تجاری طراحی کند.
برای ایران، این بازطراحی پاسخ به شرایط جدید منطقهای هم هست. در دوره جنگ و پساجنگ، تجارت فقط تابع قیمت و فاصله نیست.
ریسک، بیمه، تمرکز، امکان پردازش کالا، انعطافپذیری مسیر و دسترسی به بازار سوم، همگی وارد محاسبه میشوند.
عمان در این معادله دقیقاً به این دلیل مهم میشود که نسبت به برخی گزینههای سنتی، کمتنشتر است، دسترسی اقیانوسی دارد و میتواند بخشی از نقش هاب واسطهای را بدون بازتولید همان تمرکز سابق ایفا کند. این کشور برای ایران نه یک نجاتدهنده کامل، بلکه یک قطعه کلیدی در پازل تازه تجارت خارجی است.
در عمل هم هرچه پروژه عمان زودتر از سطح بحث به سطح اجرا برسد، منفعت آن بیشتر خواهد بود.
تأسیس شرکتهای واسط تجاری، انبارهای مشترک، خطوط حمل منظم، قراردادهای ریاکسپورت، تسهیل تهاتر و استفاده از ظرفیت مناطق آزاد عمان، همان ابزارهایی هستند که میتوانند این پروژه را از یک گزارش خوب، به یک مسیر واقعی در تجارت ایران تبدیل کنند.
مزیت بزرگ عمان در این است که بخشی از زیرساخت و سابقه این کار از قبل وجود دارد. ایران لازم نیست همهچیز را از صفر بسازد؛ باید روی زیرساخت موجود سوار شود و آن را توسعه دهد.
اگر بخواهیم همه این سه نوشته را در یک جمله فشرده کنیم، باید گفت عمان برای ایران مهم است چون هم بندر دارد، هم قانون، هم رشد ریاکسپورت، هم امکان ریایمپورت و هم دسترسی به بازارهایی که ایران به آنها نیاز دارد.
اما مهمتر از همه این است که عمان فرصت میدهد ایران از منطق تجارت تکمسیره فاصله بگیرد. نه برای آنکه یک مسیر قدیمی را پاک کند و یک مسیر تازه را جای آن بگذارد، بلکه برای آنکه بالاخره تجارت خود را روی چند پایه واقعیتر، متنوعتر و کمریسکتر بنا کند.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟