دادهها نشان میدهند مسئله اقتصاد ایران فقط کمبود منابع نیست. مسئله اصلی اقتصاد ایران، نحوه اتصال منابع به تولید، بازار و جغرافیاست. سری بانک جهانی نشان میدهد تشکیل سرمایه ثابت ناخالص ایران پس از چند سال افت شدید، از ۲۰۲۰ دوباره وارد محدوده رشد مثبت شد، اما آهنگ رشد آن از ۹.۲۵ درصد در ۲۰۲۲ به ۶.۳۳ درصد در ۲۰۲۳ و ۳.۸۴ درصد در ۲۰۲۴ کاهش یافت. همزمان ایران اکنون عضو کامل دو چارچوب بزرگ همکاری اوراسیایی، یعنی بریکس و سازمان همکاری شانگهای است؛ و در حوزه انرژی نیز حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده در سال ۲۰۲۵ روزانه از تنگه هرمز عبور کرده است. این سه واقعیت، سه ضلع یک مسئله را نشان میدهند.
چرا اقتصاد ایران به جای فهرست مسائل، به «مأموریت» نیاز دارد؟
تورم، ناترازی انرژی، کسری بودجه، ضعف سرمایهگذاری، بیثباتی ارزی، مشکلات بازار کار و محدودیت تجارت خارجی، هرکدام مسئلهای مستقل به نظر میرسند. اما سیاستگذاری اگر صرفاً به فشار روز واکنش نشان دهد، ممکن است میان بحران برق، ارز، بودجه و تورم در رفتوآمد باشد، بدون آنکه سازوکار تولیدکننده این بحرانها تغییر کند.
تفاوت «حل مسئله» و «تغییر موقعیت» همینجاست. سیاستی که فقط یک علامت را کاهش دهد، ممکن است چند ماه زمان بخرد؛ اما سیاستی که سرمایهگذاری، بازار یا جغرافیای تجارت را تغییر دهد، میتواند چند متغیر را همزمان جابهجا کند.
سه مأموریت مورد بحث را میتوان در یک قاب خلاصه کرد:
| مأموریت | مسئلهای که هدف میگیرد | تغییر مورد انتظار | شاخصهای قابل سنجش |
|---|---|---|---|
| پول برای تولید | ضعف سرمایهگذاری و تخصیص اعتبار | تبدیل اعتبار از تأمین معاملات کوتاهمدت به تأمین پروژه مولد | تشکیل سرمایه، سهم تسهیلات سرمایه ثابت، صادرات پروژهها |
| زنجیرههای تازه | تمرکز مسیرها و شرکای تجاری | اتصال ایران به شبکههای تولید، حمل و پرداخت اوراسیایی | تجارت منطقهای، ترانزیت، سرمایهگذاری مشترک |
| هاب انرژی | خامفروشی و استفاده منفعل از جغرافیا | اتصال نفت، گاز، برق، خدمات و هرمز به شبکه منطقهای | سوآپ، تجارت برق و گاز، خدمات دریایی و سرمایهگذاری |
اهمیت این سه محور در این نیست که تمام مسائل اقتصاد ایران را حل میکنند؛ بلکه در این است که هر سه روی متغیرهای مولد مسئله اثر میگذارند.
مأموریت اول؛ چرا «پول برای تولید» با افزایش ساده نقدینگی متفاوت است؟
بحث جهتدهی اعتبار، معمولاً با یک سوءتفاهم همراه میشود. اینکه سیاستگذار برای حمایت از تولید باید صرفاً حجم بیشتری از پول را وارد اقتصاد کند. این دو یکسان نیستند.
در اقتصاد تورمی، گسترش اعتباری بدون محدودیت میتواند به فشار قیمت، افزایش تقاضای دارایی و رانت اعتباری تبدیل شود. پرسش اصلی بنابراین «اعتبار برای چه فعالیتی، با چه بازدهی و با چه سازوکار بازپرداختی؟» است.
سری سرمایهگذاری بانک جهانی تصویر مناسبی از اهمیت مسئله ارائه میدهد.
نمایش دادههای نمودار
| بازه | رشد سالانه تشکیل سرمایه ثابت ناخالص |
|---|---|
| ۲۰۱۵ | -۱۴.۱۲ |
| ۲۰۱۶ | -۱.۶۸ |
| ۲۰۱۷ | -۰.۳ |
| ۲۰۱۸ | -۱۵.۲۸ |
| ۲۰۱۹ | ۵.۲۳ |
| ۲۰۲۰ | ۴.۶ |
| ۲۰۲۱ | ۴.۵ |
| ۲۰۲۲ | ۹.۲۵ |
| ۲۰۲۳ | ۶.۳۳ |
| ۲۰۲۴ | ۳.۸۴ |
توجه: شاخص، رشد سالانه تشکیل سرمایه ثابت ناخالص به قیمت ثابت است. داده پایه از مجموعه World Development Indicators بانک جهانی استخراج شده است (داده بانک جهانی درباره رشد تشکیل سرمایه ثابت ناخالص ایران)
این مسیر دو نکته را نشان میدهد. نخست اینکه اقتصاد ایران بخشی از افت سرمایهگذاری نیمه دوم دهه ۱۳۹۰ را جبران کرده است؛ دوم اینکه صرف مثبتشدن سرمایهگذاری برای ایجاد یک جهش ظرفیت تولید کافی نیست. کیفیت سرمایهگذاری و اینکه منابع به ماشینآلات، فناوری، زیرساخت صادراتی یا پروژههای کمبازده منتقل شوند، تعیینکننده است.
در چارچوب «پول برای تولید»، ابزارهایی مانند تأمین مالی پروژه، اوراق ارزی، اعتبار خریدار، ضمانت زنجیره تأمین، تأمین سرمایه در گردش صادراتی و اعتبار مشروط به تکمیل پروژه میتوانند از تسهیلات عمومی و فاقد هدف تفکیک شوند.
نمونههایی از این ابزارها هماکنون در مقیاس محدود دیده میشود.
چارسو اقتصاد پیشتر از برنامه انتشار صدها میلیون یورو اوراق مرابحه ارزی برای پروژههای صنعتی و پتروشیمی گزارش داده است؛ مدلی که تأمین مالی را به پروژه دارای جریان درآمد مشخص متصل میکند.
اینجا بخوانید: گزارش چارسو اقتصاد درباره تأمین مالی ارزی پروژههای پتروشیمی
بنابراین تغییر پارادایم پولی در این چارچوب، مترادف با سیاست پولی انبساطی نیست. مسئله، ساخت کانالهایی است که اعتبار را به دارایی مولد، صادرات یا افزایش ظرفیت متصل و امکان ارزیابی بازده آن را فراهم کنند.
اعتبار هدایتشده چه زمانی میتواند مسئلهساز شود؟
این سیاست یک محدودیت روشن دارد. اگر دولت یا بانک بتواند بدون معیار اقتصادی، پروژه برنده انتخاب کند، تخصیص اعتبار میتواند به رانت تبدیل شود.
سه شرط در اینجا تعیینکنندهاند
پروژه باید جریان درآمد قابل سنجش داشته باشد
بانک یا نهاد تأمین مالی بخشی از ریسک را تحمل کند
شکست پروژه نباید بهطور خودکار به بانک مرکزی منتقل شود
این تفکیک اهمیت زیادی دارد. «اعتبار توسعهای» زمانی با «پول ارزان» متفاوت است که انتخاب پروژه، سررسید، وثیقه و بازپرداخت آن از ابتدا روشن باشد.
مأموریت دوم؛ چرا ایران به زنجیرههای تازه نیاز دارد؟
جنگهای اخیر و اختلال در مسیرهای دریایی نشان دادهاند که وابستگی تجارت به یک مسیر یا یک شبکه محدود تأمین میتواند از مسئله اقتصادی به مسئله امنیت تولید تبدیل شود.
برای ایران، تنوعبخشی صرفاً به معنای تغییر بندر ورودی نیست. اگر کالا از شمال وارد شود اما تولید، فناوری، تأمین مالی و تسویه همچنان به همان ساختار قبلی وابسته باشند، زنجیره تأمین عملاً بازطراحی نشده است.
آنچه میتواند این محور را از شعار جدا کند، پیوند میان تجارت، تولید مشترک، حمل، سرمایهگذاری و پرداخت است.
عضویت ایران در بریکس و سازمان همکاری شانگهای، دستکم از نظر نهادی، دامنه وسیعی از شرکا را در اختیار کشور قرار داده است. بریکس اکنون ۱۱ عضو کامل دارد و براساس داده رسمی این گروه، اعضای آن حدود ۲۴ درصد تجارت جهانی، ۴۳.۶ درصد تولید نفت و ۳۶ درصد تولید گاز طبیعی جهان را در اختیار دارند.
اهمیت سازمان همکاری شانگهای نیز از همین زاویه قابل بررسی است. بیانیه اعلانی سران دولتهای عضو در ۲۰۲۴ از نقشه راه افزایش سهم ارزهای ملی در تسویه، پیشنهاد ایجاد سازوکار مستقل تسویه و پایاپای، گفتوگو درباره بانک توسعهای و صندوق توسعه شانگهای و تقویت همکاری انجمن بینبانکی سخن گفته است.
اینها ابزارهایی هستند که در صورت عملیاتیشدن میتوانند «زنجیره تجاری» را به «زنجیره مالی» متصل کنند.
زنجیره تازه دقیقاً چه شکلی دارد؟
یک زنجیره تازه میتواند از چهار حلقه تشکیل شود:
تولید مشترک: به جای واردات محصول نهایی، سرمایهگذاری به تولید قطعه، مواد واسطهای و فرآوری مشترک متصل شود.
حمل چندمسیره: مسیر جنوب تنها گزینه نباشد و کریدورهای شمالی، شرقی و زمینی بتوانند بخشی از ریسک تمرکز را کاهش دهند.
بازار منطقهای: قراردادهای بلندمدت با همسایگان و اقتصادهای بزرگ آسیایی، جای فروشهای موردی و پرریسک را بگیرد.
پرداخت: تجارت به ارزهای مورد توافق، حسابهای تسویه و روابط بانکی قابل پیشبینی متصل شود.
چارسو اقتصاد در بررسی تجارت ایران و پاکستان نشان داده حجم تجارت دو کشور طی چند سال از حدود ۱.۵ به بیش از ۳ میلیارد دلار رسیده است. این نمونه بهتنهایی مدل مطلوب تجارت منطقهای را ثابت نمیکند، اما نشان میدهد بازارهای همسایه در صورت ایجاد زیرساخت و توافق تجاری ظرفیت رشد سریع دارند.
اینجا بخوانید: رابطه تجاری ایران و پاکستان؛ آمار تجارت و بازارچههای مرزی
چرا بریکس و شانگهای نباید به «نفت در برابر کالا» محدود شوند؟
الگوی مبادله کالا به کالا ممکن است در شرایط محدودیت بانکی یک مسیر اضطراری ایجاد کند، اما بهتنهایی زنجیره ارزش نمیسازد.
مزیت پایدار زمانی ایجاد میشود که مثلاً صادرات انرژی ایران با تأمین مالی خطآهن، کارخانه مشترک، تجهیزات صنعتی، انتقال فناوری یا توسعه بندر پیوند بخورد. در این صورت، معامله یک محموله به رابطهای چندساله تبدیل میشود.
این همان تفاوت میان «تنوع مقصد صادرات» و «بازطراحی جغرافیای اقتصاد» است.
مأموریت سوم؛ چرا انرژی میتواند زمین بازی را تغییر دهد؟
سومین محور به ویژگیای مربوط است که ایران نمیتواند آن را وارد کند یا با سیاست اداری ایجاد کند و آن، جغرافیای انرژی است.
آژانس بینالمللی انرژی برآورد کرده در سال ۲۰۲۵ نزدیک ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت و فرآورده از تنگه هرمز عبور کرده؛ معادل حدود ۲۵ درصد کل تجارت دریابرد نفت جهان. بیش از ۱۱۰ میلیارد مترمکعب LNG نیز از همین مسیر گذشته و حدود ۸۰ درصد نفت و فرآورده عبوری مقصد آسیایی داشته است.
اداره اطلاعات انرژی آمریکا نیز پیش از جنگ برآورد کرده بود حدود یکپنجم تجارت جهانی LNG از هرمز عبور میکند؛ عمده این جریان متعلق به قطر است.
این دادهها نشان میدهند بحث «هاب انرژی» فقط به داشتن ذخایر نفت و گاز مربوط نیست. هاب زمانی شکل میگیرد که کشور بتواند جریان را مدیریت کند. جریانی که شامل واردات، صادرات، سوآپ، برق، گاز، فرآورده، ذخیرهسازی، پالایش و تسویه است.
هاب انرژی چه تفاوتی با صادرکننده انرژی دارد؟
صادرکننده، محصول خود را میفروشد. هاب، جریان چند کشور را به یکدیگر متصل میکند.
در یک مدل منطقهای، ایران میتواند همزمان از شمال گاز یا برق دریافت کند، در غرب و شرق مبادله داشته باشد، ظرفیت پالایش و پتروشیمی را در اختیار جریانهای منطقهای قرار دهد و در جنوب به بازار دریایی متصل باشد.
ارزش این مدل در حجم صادرات یک محصول خلاصه نمیشود. درآمد ترانزیت، سوآپ، تبدیل، ذخیرهسازی، خدمات بندری، بیمه، بانکرینگ و حتی خدمات مالی میتواند در کنار درآمد فروش انرژی قرار گیرد.
این سه مأموریت چگونه به یکدیگر متصل میشوند؟
اگر این سه محور جداگانه اجرا شوند، بخش مهمی از اثر آنها از دست میرود.
| منبع | به چه چیزی متصل میشود؟ | نتیجه مورد انتظار |
|---|---|---|
| اعتبار بانکی | پروژه صنعتی و زیرساختی | افزایش ظرفیت تولید |
| بریکس و شانگهای | بازار، فناوری، سرمایه و پرداخت | گسترش زنجیره تولید |
| انرژی و هرمز | درآمد، لجستیک و قرارداد بلندمدت | تأمین مالی و تثبیت روابط اقتصادی |
برای مثال، یک پروژه پتروشیمی یا ریلی میتواند با اعتبار داخلی آغاز شود، تجهیزات آن از یک شریک آسیایی تأمین شود، بخشی از بازپرداخت از صادرات انرژی انجام شود و پرداخت آن از حساب تسویه دوجانبه عبور کند.
در این مدل، سیاست پولی، تجارت خارجی و انرژی سه پرونده مجزا نیستند و سه جزء یک معماری اقتصادیاند.
چه چیزی میتواند این سه مأموریت را شکست دهد؟
بزرگی فرصت به معنای خودکاربودن موفقیت نیست.
در محور پول، خطر اصلی رانت اعتباری و تورم است. در محور زنجیره، خطر آن است که عضویت در نهادهای بینالمللی بدون پروژه عملی باقی بماند. در محور انرژی نیز ممکن است کشور به جای هابشدن، صرفاً صادرکننده مواد خام بیشتری شود.
از این رو، معیار ارزیابی باید از «مقدار پول تخصیصیافته»، «تعداد تفاهمنامهها» یا «حجم صادرات خام» عبور کند و روی نتیجه قرار گیرد. بدین صورت که بدانیم چند پروژه تکمیل شد؟ سهم ساخت داخل چه میزان بالا رفت؟ هزینه حمل و تسویه چقدر کاهش یافت؟ چه میزان سرمایه خارجی به تولید متصل شد؟ و درآمد خدماتی انرژی چقدر رشد کرد؟
چرا این سه محور در موقعیت کنونی اهمیت بیشتری پیدا کردهاند؟
بحران اقتصادی همیشه فقط منابع را تخریب نمیکند؛ گاهی قواعد قدیمی را نیز تضعیف میکند.
اختلال در هرمز، بازآرایی مسیرهای تجارت، تلاش کشورها برای تسویه با ارزهای ملی و توسعه همکاریهای جنوب – جنوب، همگی نشان میدهند بخشی از معماری اقتصادی منطقه در حال تغییر است.
عضویت در بریکس و شانگهای نیز زمانی ارزش اقتصادی پیدا میکند که ایران بتواند در همین دوره تغییر، پروژه و قاعده ایجاد کند؛ نه اینکه منتظر تثبیت نظم جدید بماند و بعد برای ورود به آن مذاکره کند.
البته این چارچوب مدعی نیست که سه محور یادشده جایگزین کنترل تورم، اصلاح بودجه، اصلاح انرژی یا بهبود محیط کسبوکار هستند.
پرسشهای پرتکرار درباره سه مأموریت اقتصادی ایران
منظور از «پول برای تولید» افزایش نقدینگی است؟
خیر. منظور، طراحی اعتبار پروژهمحور و قابل ارزیابی است؛ اعتباری که به افزایش ظرفیت تولید یا صادرات متصل شود. افزایش پول بدون سازوکار بازپرداخت میتواند اثر متفاوت و تورمی داشته باشد.
چرا بریکس و شانگهای برای ایران مهماند؟
چون اقتصادهای بزرگی مانند چین، هند و روسیه و تعدادی از کشورهای مهم انرژی و ترانزیت در این چارچوبها حضور دارند. اما عضویت تنها ظرفیت نهادی ایجاد میکند و خودبهخود تجارت یا سرمایهگذاری نمیسازد.
زنجیره ارزش با افزایش صادرات چه تفاوتی دارد؟
افزایش صادرات ممکن است فقط به فروش بیشتر همان محصول منجر شود. زنجیره ارزش زمانی شکل میگیرد که تولید، فناوری، فرآوری، حمل و سرمایهگذاری میان چند اقتصاد به یکدیگر متصل شوند.
هاب انرژی شدن یعنی افزایش صادرات نفت و گاز؟
نه. هاب انرژی میتواند شامل سوآپ، تجارت برق و گاز، پالایش، ذخیرهسازی، خدمات بندری، پتروشیمی و تسویه مالی باشد.
آیا هرمز بهتنهایی ایران را به هاب انرژی تبدیل میکند؟
خیر. جغرافیا مزیت اولیه است؛ تبدیل آن به مزیت اقتصادی نیازمند شبکه خط لوله، بندر، پالایش، قرارداد، بیمه، بانک و روابط پایدار با تولیدکنندگان و مصرفکنندگان است.
جمعبندی؛ مسئله فقط حل بحران بعدی نیست
اقتصاد ایران با مجموعه بزرگی از مسائل روبهروست و هیچ سهگانهای نمیتواند تمام این مسائل را حذف کند. اما سیاستگذاری ناگزیر از اولویتبندی است.
سه محور «اعتبار برای تولید»، «زنجیرههای تازه» و «هاب انرژی» یک ویژگی مشترک دارند. هر سه تلاش میکنند ظرفیت اقتصاد را تغییر دهند، نه فقط یک فشار مقطعی را کاهش دهند.
مسئله در محور پول این است که سرمایه به کجا برود؛ در محور تجارت، تولید به کدام شبکه متصل شود؛ و در محور انرژی، جغرافیای ایران چگونه به جریان درآمد، سرمایه و همکاری اقتصادی تبدیل شود.
اگر این سه حوزه بهصورت یک معماری واحد دیده شوند، سیاست اقتصادی از واکنش مداوم به ناترازیها فاصله میگیرد و به سمت تغییر موقعیت حرکت میکند. اگر چنین اتصالی شکل نگیرد، خطر آن وجود دارد که اعتبار به تورم، عضویتهای بینالمللی به عنوان دیپلماتیک، و مزیت انرژی به صادرات خام محدود شود.
منابع گزارش
World Bank | Gross fixed capital formation – Iran — روند رشد واقعی سرمایهگذاری ثابت
BRICS | Frequently Asked Questions — اعضای فعلی بریکس و جایگاه ایران
BRICS Data — سهم بریکس از اقتصاد، تجارت و تولید انرژی جهان
Shanghai Cooperation Organisation | About SCO — اعضای فعلی سازمان همکاری شانگهای
SCO | Joint Communique of Heads of Government ۲۰۲۴ — ارزهای ملی، سازوکار تسویه، بانک و صندوق توسعه
International Energy Agency | Strait of Hormuz — نفت، LNG، مقصد آسیا و ظرفیت مسیرهای جایگزین
U.S. EIA | Global LNG trade through Hormuz — سهم هرمز از تجارت جهانی LNG و نقش قطر



نظر شما در مورد این مطلب چیه؟