مسئله اصلی پساتفاهم چیست؟
ادعای محوری موسوینژاد این است که پس از تفاهم ایران و آمریکا، مسئله اقتصاد ایران از «مدیریت فوری بحران» به «بازسازی تابآوری» منتقل شده است. این گزاره از نظر سیاستگذاری اقتصادی قابل دفاع است. تجربه هر دوره فشار خارجی نشان میدهد کاهش تنش سیاسی، اگر به اصلاح مسیرهای تأمین و ذخیرهسازی منجر نشود، فقط یک تنفس کوتاهمدت ایجاد میکند. در چنین وضعی، اقتصاد در ظاهر آرام میشود، اما نقطه آسیبپذیر آن باقی میماند.
اقتصاد ایران در سالهای اخیر توانسته بخشی از تجارت خود را با وجود تحریم حفظ کند، اما این به معنای نبود شکنندگی نیست. وقتی واردات کالاهای اساسی، نهادههای دامی، دارو، مواد اولیه صنعتی و تجهیزات تولید به چند مسیر محدود وابسته باشد، هر فشار سیاسی یا اختلال در حملونقل میتواند هزینه واردات را بالا ببرد و سرعت تأمین را پایین بیاورد. بنابراین تأکید کارشناس بر اینکه «تفاهم نباید پایان بازسازی تلقی شود»، دقیقاً به همین نقطه برمیگردد. مسئله فقط رفع فشار امروز نیست؛ مسئله کاهش آسیبپذیری در بحران بعدی است.
چرا ذخایر کالاهای اساسی مهم است؟
نخستین محور در تحلیل موسوینژاد، بازسازی ذخایر کالاهای اساسی است. این نکته از نظر دادهای اهمیت بالایی دارد، چون ایران همچنان در برخی اقلام مهم غذایی و نهادهای، وارداتمحور است. در برآوردهای جدید فائو، واردات غلات ایران در سال زراعی ۲۰۲۵/۲۰۲۶ حدود ۲۲ میلیون تن برآورد شده که نزدیک به ۳۰ درصد بالاتر از میانگین است. علت اصلی این افزایش، رشد واردات گندم پس از افت تولید داخلی و همچنین تقاضای بالای ذرت برای خوراک دام و طیور عنوان شده است.
امنیت غذایی ایران فقط به تولید داخلی وابسته نیست؛ به ذخایر، تأمین ارز، حملونقل، بنادر، مسیرهای زمینی و روابط تجاری نیز وابسته است. اگر در دوره پساتفاهم ذخایر گندم، ذرت، روغن، برنج، سویا و نهادههای دامی تقویت نشود، کاهش فشار سیاسی میتواند به خطای محاسباتی تبدیل شود.
در دادههای تجارت خارجی نیز همین الگو دیده میشود. در هفت ماهه نخست سال جاری، واردات ایران شامل اقلامی مانند ذرت دامی، روغن آفتابگردان، برنج و سویا بوده است. فقط واردات ذرت دامی در این دوره بیش از ۶ میلیون تن و به ارزش حدود ۱.۸۹ میلیارد دلار گزارش شده و واردات روغن آفتابگردان نیز حدود ۸۹۱ هزار تن به ارزش ۱.۳ میلیارد دلار بوده است. این ارقام نشان میدهد زنجیره غذا و دام در ایران به واردات حجیم وابسته است و هر اختلال در مسیر تأمین، میتواند مستقیم به قیمت گوشت، مرغ، لبنیات، روغن و کالاهای مصرفی منتقل شود.
مسیرهای واردات باید چندلایه شود
دومین نکته مهم در مصاحبه، تأکید بر تنوعبخشی به مسیرهای واردات است. این ادعا نیز با واقعیت تجارت خارجی ایران همخوان است. در ماههای اخیر، شرکای اصلی وارداتی ایران کشورهایی مانند امارات، چین و ترکیه بودهاند. در گزارش هفتماهه تجارت، امارات با ۱۰.۵ میلیارد دلار، چین با ۹.۲۴ میلیارد دلار و ترکیه با ۵.۳۶ میلیارد دلار در میان مهمترین مبدأهای واردات ایران قرار گرفتهاند.
این ترکیب از یک سو فرصت است، چون نشان میدهد ایران هنوز از مسیرهای منطقهای و آسیایی امکان تأمین دارد. از سوی دیگر، خطر تمرکز نیز دارد. اگر واردات کشور بیش از حد به چند گلوگاه تجاری و چند مسیر بانکی و حملونقلی وابسته شود، هر فشار جدید میتواند هزینه تأمین را افزایش دهد. به همین دلیل، پیشنهاد موسوینژاد درباره فعالسازی همسایگان، فقط یک توصیه سیاسی نیست؛ یک ضرورت عملیاتی در مدیریت ریسک تجارت خارجی است.
پاکستان، ترکیه، عراق و مسیرهای شمالی میتوانند در این چارچوب معنا پیدا کنند. البته هر کدام محدودیت خاص خود را دارند. پاکستان بهویژه از جهت دسترسی به گوادر و مسیرهای شرقی اهمیت دارد، اما زیرساخت حملونقل، امنیت مسیر و ظرفیت گمرکی باید تقویت شود. ترکیه برای دارو، تجهیزات، قطعات و بخشی از کالاهای واسطهای مسیر مهمی است، اما هزینه تجارت با آن تابع روابط مالی و فشارهای غرب است. عراق بیشتر بازار صادراتی ایران است، اما میتواند در برخی مسیرهای واسطهای و لجستیکی به کاهش فشار کمک کند. بنابراین راهحل، اتکا به یک کشور نیست؛ طراحی شبکهای از مسیرهاست.
مواد اولیه تولید از کالاهای اساسی جدا نیست
سومین نکته مهم، تأکید بر مواد اولیه تولید است. در جنگ اقتصادی، فقط نان و دارو مهم نیستند؛ اگر مواد اولیه کارخانهها نرسد، تولید کاهش مییابد، اشتغال آسیب میبیند و فشار تورمی از سمت عرضه بالا میرود. این همان نقطهای است که در بسیاری از سیاستهای حمایتی نادیده گرفته میشود. دولتها معمولاً در بحران، ابتدا به کالاهای مصرفی فکر میکنند، اما مواد اولیه تولید، نهادههای صنعتی، قطعات یدکی، مواد شیمیایی و تجهیزات خطوط تولید نیز بخشی از امنیت اقتصادیاند.
دادههای تجارت خارجی ایران نشان میدهد واردات کشور فقط مصرفی نیست. بخش مهمی از واردات به کالاهای واسطهای، نهادههای تولید و مواد اولیه مربوط میشود. بنابراین اگر پس از کاهش سطح محاصره، سیاستگذار فقط ذخایر کالاهای اساسی را تقویت کند و زنجیره تولید را نادیده بگیرد، تابآوری ناقص میماند.
در اینجا نقش چین و روسیه که موسوینژاد به آن اشاره کرده، قابل توجه است. چین همچنان یکی از مهمترین طرفهای تجاری ایران است و در بسیاری از کالاهای صنعتی، ماشینآلات، قطعات و مواد واسطهای نقش جدی دارد. روسیه نیز در حوزه غلات، برخی مواد غذایی، انرژی، فلزات و مسیرهای شمالی میتواند بخشی از شبکه تابآوری ایران باشد. با این حال، این روابط باید از سطح خرید موردی به سطح توافقهای تأمین، مسیرهای مالی مشخص و قراردادهای لجستیکی پایدار برسد.
جمعبندی
تحلیل ادعای موسوینژاد نشان میدهد نکته اصلی او درست است. تفاهم سیاسی، فقط زمانی ارزش اقتصادی پایدار دارد که به بازآرایی زنجیره تأمین منجر شود. دادههای تجارت خارجی و امنیت غذایی نشان میدهد ایران در برخی اقلام اساسی و نهادهای واردات قابل توجه دارد، شرکای اصلی وارداتی آن محدودند و مواد اولیه تولید نیز به مسیرهای خارجی وابسته است.
بنابراین سیاست درست پساتفاهم، بازگشت به روال قبل نیست. اولویت باید پر کردن ذخایر کالاهای اساسی، افزایش ذخایر نهادههای تولید، فعالسازی مسیرهای پاکستان، ترکیه، عراق و شمال، بستن توافقهای تأمین با چین و روسیه، و اطلاعرسانی منظم به مردم باشد. اگر این مسیر دنبال شود، کاهش سطح محاصره میتواند به فرصت تقویت اقتصاد تبدیل شود. اگر دنبال نشود، بحران بعدی دوباره از همان نقطه قبلی به اقتصاد ایران فشار وارد خواهد کرد.
کارشناس حکمرانی اقتصادی: کاهش محاصره نباید ایران را به روال قبل برگرداند




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟