چارسو اقتصاد

در حال دریافت تاریخ...

چارسواقتصاد

رسانه تحلیل و اخبار اقتصاد ایران و جهان

چگونه در شرایط جنگی، اقتصاد را سرپا نگه داریم؟

چگونه در شرایط جنگی، اقتصاد را سرپا نگه داریم؟

در روزهای جنگ، اقتصاد بیش از هر چیز به عقلانیت و هوشمندی در استفاده از دارایی‌های موجود نیاز دارد، نه فقط تزریق پول. جنگ اگرچه ویران می‌کند، اما همزمان نشان می‌دهد کدام اقتصاد از درون جان داشته و کدام فقط به ظاهر متکی بوده است.

- اندازه متن +

جنگ تنها فروریختن سقف خانه‌ها و تخریب فیزیکی کارخانه‌ها نیست بلکه فروپاشی نظم پنهانی است که چرخ‌های معیشت و زندگی روزمره را به حرکت درمی‌آورد و ما را وادار می‌سازد برای بقای جامعه به سراغ راهکارهای غیرمتعارف اما عقلانی برویم. تصور عموم بر این است که در دوران بحران تنها راهکار سرازیر کردن بودجه برای جبران خرابی‌ها است اما اقتصاد در جنگ شباهتی به مدیریت شرکت در دوران رونق ندارد. در دوران التهاب بزرگ‌ترین دارایی یک ملت سرمایه فیزیکی نیست بلکه عقلانیت مدیریتی است که مانع از هدررفت قطره‌قطره منابع می‌شود. جنگ زمانی به فاجعه تبدیل می‌شود که تصمیمات احساسی و نمایش‌های بی‌ثمر جایگزین تشخیص اولویت‌های حیاتی شوند.

مدیریت منابع در روزهای دشوار

بسیاری بر این باورند که با تزریق نقدینگی می‌توان اقتصاد را سرپا کرد اما در شرایطی که زنجیره‌های تامین آسیب دیده‌اند تزریق پول بدون برنامه فقط به آتش تورم دامن می‌زند. بانک جهانی در ارزیابی تازه خود از سوریه برآورد کرده که هزینه بازسازی دارایی های فیزیکی این کشور به حدود ۲۱۶ میلیارد دلار رسیده است؛ رقمی که نشان می‌دهد در اقتصاد جنگی، مسئله فقط خرابی نیست بلکه ناتوانی ساختارها در بازگشت سریع به تولید است.

 

نمودار هزینه های سوریه

 

 

مقایسه خسارت مستقیم جنگ و هزینه بازسازی در سوریه

در اقتصاد جنگی، مدیریت منابع فقط به معنای کم کردن هزینه‌ها نیست، بلکه به معنای تشخیص درست اولویت‌هاست. کشوری که بتواند نان، دارو، سوخت و حمل‌ونقل را در مدار پایدار نگه دارد، حتی زیر فشار نااطمینانی نیز از فروپاشی اقتصادی فاصله می‌گیرد. در چنین شرایطی، هر ریال بودجه باید بر پایه اثر واقعی آن بر معیشت مردم و تداوم تولید سنجیده شود، نه بر اساس ظاهر پروژه‌ها یا ملاحظات کوتاه‌مدت اداری. اگر بخواهیم سرپا بمانیم باید ساختار ذهنی خود را از توسعه‌طلبی‌های مرسوم به سمت مدیریت بقا تغییر دهیم. بهره‌وری در اینجا دیگر یک واژه دانشگاهی نیست بلکه شرط بقای یک ملت است و هر واحد منبع باید بیشترین خروجی ممکن را داشته باشد. دولت باید نقش هدایت‌گر را بازی کند و به جای دخالت مستقیم در تمام امور، بستری فراهم کند که منابع محدود کشور به سمت تامین کالاهای اساسی و حفظ بقای بیولوژیک و اجتماعی مردم حرکت کند. وقتی سوخت یا مواد اولیه کمیاب می‌شود، تخصیص آن به بخش‌های غیرضروری به معنای فلج کردن بخش‌های حیاتی است. در اینجاست که انضباط مالی و بودجه‌ای معنا پیدا می‌کند و هرگونه هزینه دولتی که به طور مستقیم به پایداری جامعه کمک نکند باید به سرعت حذف شود.

سایه سنگین نااطمینانی بر تولید

وقتی فضای جنگی حاکم می‌شود اولین چیزی که قربانی می‌شود اعتماد عمومی است. اگر مردم احساس کنند که اداره کشور از دست رفته و تصمیم‌گیران فقط به دنبال پاک کردن صورت مسئله با اقدامات نمایشی هستند نه تنها سرمایه‌های مالی بلکه سرمایه اجتماعی نیز به سرعت فرار می‌کند. حفظ جریان کار در کارگاه‌های کوچک و متوسط که ضربان قلب معیشت مردم هستند باید اولویت نخست باشد چرا که فروپاشی اعتماد عمومی از تخریب فیزیکی ساختمان‌ها بسیار دشوارتر جبران می‌شود. تولیدکننده در شرایط نااطمینانی تمایلی به سرمایه‌گذاری طولانی‌مدت ندارد و برای ترغیب او باید قوانین و مقررات را ساده و پیش‌بینی‌پذیر کرد. تصمیم‌گیری‌های ناگهانی در حوزه صادرات و واردات یا نرخ ارز در شرایط جنگی می‌تواند تیر خلاصی به پیکر نیمه‌جان تولید داخلی باشد و باعث شود که کارآفرینان سرمایه خود را از چرخه تولید خارج کرده و به سمت بازارهای غیرمولد ببرند.

فناوری به مثابه ابزار بقا

گاهی درگیر خرید تجهیزات گران‌قیمت می‌شویم به این امید که با تکنولوژی‌های وارداتی راه صد ساله را طی کنیم اما تجربه نشان داده است که فناوری بدون وجود نیروی کار آموزش‌دیده و توان جذب سازمانی تنها به ابزاری برای هدر دادن منابع تبدیل می‌شود. فناوری زمانی نجات‌بخش است که به شکلی کاربردی در دل فرآیندهای تولید جای بگیرد و وابستگی ما را به نهاده‌های خارجی کم کند. ما باید به دنبال نوآوری‌های کوچک و بهبودهای مستمر در فرآیندهای موجود باشیم تا بتوانیم با تکیه بر دانش بومی و استفاده بهینه از ابزارها و قطعات در دسترس، تولید را زنده نگه داریم. در شرایط تحریم و جنگ، دسترسی به قطعات یدکی خارجی محدود می‌شود و اینجاست که مهندسی معکوس و خلاقیت کارگران و مهندسان داخلی می‌تواند تفاوت میان تعطیلی یک کارخانه یا ادامه کار آن را رقم بزند. انتقال فناوری باید با هدف حل گلوگاه‌های تولید انجام شود نه برای اهداف لوکس و تبلیغاتی.

زندگی در میانه بحران

نباید اجازه دهیم که فضای جنگی تمام ابعاد زیست انسانی را در خود حل کند. باز بودن مدارس، چرخش چرخ تولید در کارگاه‌های کوچک و دسترسی به خدمات درمانی علائمی هستند که نشان می‌دهند رگ‌های حیاتی کشور هنوز خون‌رسانی می‌کنند. حفظ زندگی روزمره شاید سخت‌ترین بخش ماجرا باشد اما همان عاملی است که یک جامعه را در برابر فروپاشی مصون می‌سازد. فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی و حفظ امید در میان مردم نقشی کلیدی در تاب‌آوری اقتصادی دارد زیرا نیروی کار ناامید و بی‌انگیزه نمی‌تواند بهره‌وری لازم را داشته باشد. اگر خانواده‌ها احساس کنند که با وجود سختی‌ها، ساختار آموزش فرزندانشان و بهداشت خانواده برقرار است، فشارها را بهتر تحمل می‌کنند و همکاری بیشتری با برنامه‌های اقتصادی دولت خواهند داشت. این هماهنگی میان بقای معیشتی و زندگی اجتماعی بنیان اصلی مقاومت ملی است.

جمع بندی

اقتصاد قوی در جنگ با معجزه یا تزریق پول ساخته نمی‌شود بلکه محصول جانبی عقلانیت و تشخیص درست اولویت‌هاست. ما باید یاد بگیریم که بحران را نه به عنوان یک بن‌بست مطلق بلکه به عنوان فرصتی برای کاهش اتلاف و کارآمدتر کردن ساختارهای تولید ببینیم. در یادداشت بعدی تحت عنوان بازسازی به بررسی شاخص‌های کلان اقتصادی در دوران پساجنگ خواهیم پرداخت و با بررسی درس‌های کویت و لبنان، اولویت‌بندی هزینه‌ها و مدیریت منابع در تراز مالی خواهیم دید که چه عواملی تفاوت میان کشورهایی که به سرعت احیا شدند و کشورهایی که سال‌ها در رکود باقی ماندند را رقم زده است.

درباره نویسنده

فرزانه ملا

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانه
اخبار‌ پر بازدید
آخرین اخبار
تماس با ما