تورم در ایران چرا آرام نمیگیرد؟
این پرسشی است که دیگر فقط موضوع بحث اقتصاددانها نیست؛ به مسئله روزمره مردم تبدیل شده است.
مردم هر روز در خریدهای عادی، در اجاره خانه، در قیمت خوراک، پوشاک و خدمات، اثر همین مهمان سمج را حس میکنند.
با این حال، پرسش مهمتر این است که چرا با وجود برخی تلاشها برای مهار رشد نقدینگی و پایه پولی، هنوز اثر آرامشبخش و ملموسی در زندگی مردم دیده نمیشود؟
بخشی از پاسخ این است که اثر مهار پول، اگر ادامهدار باشد، با فاصله زمانی خود را نشان میدهد.
بخش دیگر اما ریشهایتر است و به ساختار اقتصاد ایران برمیگردد.

مشکل اینجاست که اقتصاد ایران در سالهای اخیر بیش از آنکه یک اقتصاد تولیدمحور باشد، به یک اقتصاد پولی و سوداگرانه نزدیک شده است.
تا وقتی این منطق تغییر نکند، تورم هم فقط با کنترل عرضه پول آرام نمیشود.
ریشه اصلی تورم کجاست؟
اگر بخواهیم ساده و روشن حرف بزنیم، اقتصاد پولی یعنی اقتصادی که در آن، پول از یک وسیله مبادله به یک هدف مستقل برای سودآوری تبدیل میشود.
یعنی فردی که سرمایه دارد، بهجای آنکه به تولید فکر کند، ترجیح میدهد داراییهایی مثل دلار، سکه، زمین یا ملک بخرد و منتظر بالا رفتن قیمت آنها بماند.
چون در ذهن او، بازدهی این مسیر از تولید بیشتر، ریسک آن کمتر و دردسرش هم محدودتر است.
در چنین فضایی، تولید برای بسیاری از فعالان اقتصادی دیگر انتخاب اول نیست.
تولید نیاز به تخصص، مدیریت، زمان، نیروی انسانی، انرژی، مواد اولیه و عبور از موانع اداری دارد.
تازه هیچ تضمینی هم برای سودآوری آن وجود ندارد.
در مقابل، فعالیت غیرمولد میتواند با سرعت بیشتر و فشار کمتر، سود قابلقبول یا حتی بالاتری ایجاد کند. اینجاست که اقتصاد بهتدریج از بخش واقعی خود فاصله میگیرد و وارد مدار سوداگری میشود.

چرا دلار و سکه از کارخانه و کارگاه جذابتر میشوند؟
وقتی سود سوداگری از سود تولید بیشتر شود، دیگر عجیب نیست که صف برای خرید ارز و طلا شکل بگیرد.
در چنین شرایطی، فعال اقتصادی با خودش حساب میکند که اگر میتواند در مدت کوتاه از خرید و فروش یک دارایی سود بگیرد، چرا باید سرمایهاش را وارد مسیری کند که هم طولانیتر است، هم دشوارتر و هم نامطمئنتر؟
این فقط رفتار مصرفکننده یا سرمایهگذار خرد نیست.
حتی تولیدکننده هم در چنین ساختاری وسوسه میشود بخشی از منابع خود را از چرخه تولید بیرون بکشد و به داراییهای غیرمولد تبدیل کند.
یعنی همان کسی که باید موتور تولید باشد، در نهایت به این جمعبندی میرسد که نگهداری زمین، سکه یا ارز، از توسعه خط تولید برایش کمریسکتر است.
تورم چرا با این ساختار، دوباره خودش را بازتولید میکند؟
اینجا همان جایی است که تورم از یک معلول به یک چرخه تبدیل میشود.
وقتی پول به سمت بازارهای غیرمولد میرود، تولید کاهش مییابد یا دستکم با رشد کافی همراه نمیشود.
کاهش تولید به معنای فشار بیشتر بر عرضه است.
همزمان، انتظارات تورمی تقویت میشود و مردم بیشتر به خرید داراییهای امنتر رو میآورند.
این فرار دوباره پول از تولید، باز هم عرضه را ضعیفتر میکند و باز هم قیمتها را بالا میبرد.
در چنین اقتصادی، تورم فقط از محل رشد پول ایجاد نمیشود؛ از محل تضعیف مداوم بخش واقعی اقتصاد هم تغذیه میکند. یعنی حتی اگر دولت رشد نقدینگی را کمی مهار کند، باز هم چون تقاضا برای پول در بازارهای غیرمولد زنده است، عطش سفتهبازی خاموش نمیشود. به همین دلیل است که کنترل پول بهتنهایی، تورم را زمینگیر نمیکند.
با این اوصاف، نسخه درمان تورم ایران چیست؟ دولت و مجلس و مردم چه نقشی دارند؟
در قسمت دوم از این بحث، به این سوالات پاسخ خواهیم داد.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟