بند چهارم تفاهمنامه اسلامآباد چه میگوید؟
بر اساس متن منتشرشده از تفاهمنامه اسلامآباد، ایران و آمریکا این یادداشت تفاهم را بهصورت دیجیتال امضا کردهاند و بند چهارم آن مشخصاً به محاصره دریایی و وضعیت تردد کشتیها مربوط است.
در این بند آمده که بلافاصله پس از امضای یادداشت تفاهم، ایالات متحده آمریکا فرآیند رفع محاصره دریایی و هرگونه مزاحمت یا ممانعت علیه جمهوری اسلامی ایران را آغاز میکند و ظرف ۳۰ روز به این محاصره بهطور کامل پایان میدهد. همچنین در همین دوره، تردد کشتیها باید متناسب با سطح ترافیک پیش از جنگ، که از سوی جمهوری اسلامی ایران برقرار میشود، تنظیم شود. بخش دیگر بند نیز آمریکا را متعهد میکند که ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، نیروهای نظامی خود را از حوزه پیرامونی جمهوری اسلامی ایران خارج کند.
اهمیت این بند فقط در تعهد آمریکا به پایان محاصره نیست. مسئله اصلی این است که واشنگتن محاصره دریایی را به یکی از محورهای چانهزنی تبدیل کرده و رفع آن را در کنار بازگشت تردد از تنگه هرمز قرار داده است. از همینجا باید پرسید که چرا اصلاً محاصره دریایی انجام شد، چه هدفی داشت و ایران چگونه باید مانع تبدیل آن به اهرم پایدار فشار شود؟
چرا آمریکا محاصره دریایی کرد؟
محاصره دریایی از ابتدا فقط یک اقدام نظامی نبود. هدف اصلی آن، فشار بر اقتصاد ایران از مسیر تجارت، نفت، بیمه، حملونقل و دسترسی به بنادر بود. آمریکا میدانست که در جنگ جدید، هزینهسازی فقط با حمله نظامی انجام نمیشود. اگر صادرات نفت کند شود، کشتیها در ورود و خروج دچار ریسک شوند، شرکتهای بیمه نرخها را بالا ببرند، بانکها در تسویه مالی احتیاط کنند و واردات مواد اولیه با تأخیر انجام شود، اقتصاد ایران حتی بدون تشدید مداوم حملات نظامی هم هزینه میدهد.
به همین دلیل، محاصره دریایی را باید بخشی از راهبرد «نه جنگ، نه صلح» دانست. در این وضعیت، کشور نه درگیر جنگ تمامعیار است که همه ساختارها آرایش کامل بگیرند، نه در صلح پایدار است که تجارت، سرمایهگذاری و تولید به روال عادی بازگردد.
همین تعلیق، برای اقتصاد هزینهساز است. فعال اقتصادی تصمیم خود را عقب میاندازد، نرخ حمل و بیمه بالا میرود، واردکننده برای تأمین کالا ریسک بیشتری میپذیرد و صادرکننده با مسیرهای پرهزینهتر مواجه میشود. محاصره دریایی دقیقاً برای ایجاد همین محیط فرسایشی طراحی شد.
اما آمریکا این ابزار را در مرحله بعد به تاکتیک مذاکراتی تبدیل کرد. یعنی محاصره ابتدا یک تکنیک عملیاتی برای فشار بر اقتصاد ایران بود، اما در متن تفاهم، به یک برگ چانهزنی تبدیل شد.
ایران تردد کشتیها در تنگه هرمز را به سطح پیش از جنگ برگرداند و آمریکا هم محاصره را طی ۳۰ روز بردارد. اینجاست که ظرافت موضوع روشن میشود. اگر ایران بدون گرفتن تضمینهای اقتصادی و امنیتی کافی، فقط مسیر هرمز را به حالت قبل برگرداند، ممکن است بخشی از اهرم خود را نقد کند، اما طرف مقابل رفع فشار را مرحلهای، مشروط یا قابل بازگشت نگه دارد.
محاصره دریایی چگونه خنثی میشود؟
خنثیسازی محاصره دریایی فقط به معنای عبور چند کشتی از یک مسیر نیست. اقتصاد ایران باید محاصره را در سه سطح مسیر، پول و وابستگی تجاری مهار کند.
سطح اول، مسیرهای حملونقل است. ایران باید همزمان با پیگیری رفع کامل محاصره، مسیرهای جایگزین زمینی، ریلی و بندری را فعالتر کند. اتصال به پاکستان، عراق، آسیای مرکزی، قفقاز و روسیه در اینجا اهمیت بیشتری پیدا میکند. هرچه سهم تجارت ایران از مسیرهای متنوعتر انجام شود، قدرت اثرگذاری محاصره دریایی کمتر میشود. بندر چابهار، کریدور شمال ـ جنوب، مسیرهای شرقی به پاکستان و افغانستان و اتصال به بازارهای آسیای مرکزی باید از حالت پروژههای جداگانه خارج شوند و در قالب یک نقشه عملیاتی تجارت پساجنگ تعریف شوند.
سطح دوم، تسویه مالی است. اگر محاصره دریایی برداشته شود، اما پرداخت پول نفت، تسویه واردات و نقلوانتقال بانکی همچنان زیر فشار دلار، سوئیفت و بانکهای واسط غربی بماند، تجارت ایران همچنان مورد هدف خواهد بود. بنابراین باید همزمان از ظرفیت پیامرسان مالی ایران و روسیه، سازوکارهای مالی غیردلاری، پیمانهای پولی دوجانبه و چندجانبه و سامانه CIPS چین استفاده شود. رفع محاصره بدون مسیر مالی امن، اثر کامل اقتصادی ندارد.
سطح سوم، پیوند دادن منافع اقتصادی شرکای بزرگ با تجارت ایران است. چین، روسیه، هند و همسایگان ایران باید در وضعیت جدید فقط تماشاگر نباشند. اگر تردد از هرمز، دسترسی به انرژی، سرمایهگذاری در بندرها و کریدورها و قراردادهای بلندمدت انرژی به منافع واقعی این کشورها گره بخورد، بازگشت محاصره برای آمریکا پرهزینهتر میشود. محاصره وقتی قابل تکرار است که ایران تنها طرف ذینفع در رفع آن باشد. اگر منافع چند بازیگر مهم به مسیرهای ایران وابسته شود، محاصره از ابزار فشار یکطرفه خارج میشود.
تنگه هرمز باید چگونه باز شود؟
مسئله تنگه هرمز حساسترین بخش تفاهم است. ایران طبق تأکید رهبری انقلاب، به دنبال حکمرانی بر تنگه است، نه صرفاً باز و بسته کردن مقطعی آن. هرمز فقط یک آبراه برای عبور نفت نیست؛ نقطه اتصال امنیت، تجارت، انرژی و قدرت منطقهای ایران است. بنابراین بازگشایی ناگهانی و بدون قاعده آن، اگر با رفع کامل محاصره و تضمینهای اقتصادی همراه نباشد، فایده راهبردی محدودی دارد.
باز شدن تنگه باید در قالب یک نظم جدید انجام شود. این نظم باید مشخص کند عبور کشتیها با چه قواعدی انجام میشود، مسئولیت امنیت مسیر با چه سازوکاری تعریف میشود، تجارت ایران چه ضمانتی برای عبور آزاد دارد، مزاحمتهای بیمهای و بانکی چگونه رفع میشود و در صورت نقض تعهد آمریکا، ایران چه ابزار برگشتپذیری دارد. اگر این مسائل روشن نشود، بازگشت تردد به سطح قبل از جنگ، بیشتر به نفع احیای جریان انرژی جهانی خواهد بود تا تثبیت جایگاه اقتصادی ایران.
از همین زاویه، بند چهارم تفاهمنامه اسلامآباد را باید با دقت خواند. تعهد آمریکا به رفع محاصره ظرف ۳۰ روز مهم است، اما کافی نیست. مهمتر از زمانبندی، سازوکار راستیآزمایی و ضمانت اجراست. آیا کشتیهای ایرانی واقعاً بدون مزاحمت تردد میکنند؟ آیا بنادر ایران از فشار خارج میشوند؟ آیا بیمه و حملونقل عادی میشود؟ آیا پول صادرات قابل وصول است؟ آیا نیروهای نظامی آمریکا واقعاً از پیرامون ایران عقب میروند؟ پاسخ این پرسشها تعیین میکند که بند چهارم یک عقبنشینی واقعی از فشار است یا فقط مدیریت موقت بحران.
پایان محاصره دریایی زمانی معنا دارد که ایران همزمان سه هدف رفع کامل مانع از مسیرهای دریایی، کاهش وابستگی اقتصاد به یک مسیر محدود و تثبیت حکمرانی خود بر تنگه هرمز را پیش ببرد. اگر این سه با هم دیده شوند، تفاهمنامه اسلامآباد میتواند به نقطه شروع بازآرایی تجارت ایران تبدیل شود. اگر جدا از هم اجرا شوند، خطر آن وجود دارد که محاصره از شکل نظامی خارج شود، اما در قالب بیمه، بانک، حملونقل و فشار سیاسی ادامه پیدا کند.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟