جنگ ایران را خیلیها هنوز با نفت و تنگه هرمز میشناسند. طبیعی هم هست. هر بحرانی که از این منطقه شروع شود، اول خودش را در قیمت انرژی نشان میدهد. اما اثر مهمتر، کمی دیرتر و در جای دیگری پیدا میشود؛ در خط تولید، در انبار مواد اولیه، در قیمت خرید کارخانهها و در سرعت تحویل سفارشها. همینجاست که میشود فهمید بحران واقعاً تا کجا رفته است.
دادههای تازه از ماه مه یک تصویر جالب و در عین حال نگرانکننده میدهد. اروپا از همه زودتر زیر فشار رفته است. هزینه مواد اولیه و انرژی بالا رفته، تقاضا ضعیف شده و کارخانهها حس میکنند روی زمین سستتری ایستادهاند.
در طرف دیگر، آمریکا و بیشتر اقتصادهای صنعتی آسیا هنوز عددهای بهتری ثبت کردهاند. اما این لزوماً به معنای حال خوب صنعت آنها نیست. بخش بزرگی از این رشد، حاصل یک رفتار دفاعی است؛ شرکتها دارند زودتر میخرند، انبارها را پر میکنند و برای شوک بعدی آماده میشوند.
وضعیت شاخص مدیران خرید اروپا
در منطقه یورو، شاخص مدیران خرید بخش تولید در مه به ۵۱.۶ رسیده است. شایان ذکر است که این شاخص در آوریل ۵۲.۲ بود. وقتی یک شاخص بعد از رسیدن به اوج چهار ساله عقب مینشیند و همزمان گزارش میگوید هزینه مواد اولیه با سریعترین سرعت در چهار سال اخیر بالا رفته، باید فهمید که صنعت اروپا وارد مرحله سختتری شده است.
فشار هم فقط روی یک کشور ننشسته است. آلمان که موتور صنعتی اروپا محسوب میشود، در مه تقریباً متوقف شده. فرانسه برای نخستین بار از نوامبر وارد انقباض شده. در بریتانیا هم کارخانهها قیمتهای خود را با سریعترین شتاب از ژوئن ۲۰۲۲ بالا بردهاند.
این یعنی تولیدکننده اروپایی دیگر نمیتواند شوک هزینه را در درون بنگاه نگه دارد و دارد آن را به قیمت فروش منتقل میکند. همین روند است که بانک مرکزی اروپا را دوباره به سمت افزایش نرخ بهره هل میدهد. یعنی صنعت اروپا همزمان با سه فشار روبهروست:
انرژی گران
مواد اولیه گران
پول گران
این بخش از ماجرا چیزی ورای آن است که در اعداد دیده میشود. پشت این افت و فشار، مدیر کارخانهای هست که نمیداند ماه بعد مواد اولیه را با چه قیمتی میخرد. تأمینکنندهای هست که زمان تحویل را نمیتواند دقیق بگوید. خریدار نهاییای هست که سفارش خود را عقب میاندازد، چون نمیداند بازار به کدام سمت میرود.
صنعت اروپا الان بیشتر از آنکه با رکود کلاسیک درگیر باشد، با فرسایش ناشی از نااطمینانی درگیر است.
وضعیت احتیاطی تولید در آمریکا و آسیا
اگرچه در آمریکا، شاخص تولید به ۵۴.۰ رسیده است اما واقعیت صرف در بالا رفتن چند واحد از این شاخص نیست. اگر فقط همین عدد را ببینیم، شاید تصور کنیم جنگ ایران برای صنعت آمریکا مشکل جدی درست نکرده است.
اما خود دادهها چیز دیگری میگویند. شرکتها به این خاطر بیشتر سفارش دادهاند که از گرانی بعدی جا نمانند و با کمبود احتمالی روبهرو نشوند. زمان تحویل تأمینکنندگان به طولانیترین سطح چهار سال اخیر رسیده و هزینه نهادهها همچنان بالا مانده است. پس این رشد، بیشتر از آنکه نشانه آرامش باشد، محصول اضطراب است.
در آسیا هم داستان تقریباً همین است. چین در شاخص بخش خصوصی برای ششمین ماه پیاپی رشد ثبت کرده و به ۵۱.۸ رسیده، هرچند سرعت رشد کمتر شده است. ژاپن با شاخص ۵۴.۵ هنوز در محدوده رشد قرار دارد، اما تولیدکنندگانش شدیدترین افزایش هزینه نهادهها از سپتامبر ۲۰۲۲ را گزارش کردهاند. کره جنوبی به ۵۴.۸ رسیده؛ بالاترین سطح از مارس ۲۰۲۱. ویتنام، تایوان و فیلیپین هم رشد کردهاند.
اما در همه این کشورها یک رفتار مشترک در خرید زودتر، ساختن حاشیه امن و تلاش برای قفلکردن تأمین قبل از بدتر شدن شرایط دیده میشود.
این یعنی آسیا هنوز ضربه را کامل نخورده، اما بهخوبی میداند که ضربه در راه است. کارخانهها منتظر نماندهاند تا بحران عمیقتر شود. دارند با انبارسازی، انعطاف زنجیره تأمین و خرید احتیاطی برای خود زمان میخرند.
این یک واکنش هوشمندانه است، اما تا همیشه جواب نمیدهد. اگر جنگ طولانی شود یا اختلال در مسیر انرژی و کالا پایدار بماند، انبارها هم روزی خالی میشوند و آن وقت بخش واقعی فشار خودش را نشان میدهد.
تغییر منطق تولید در شرایط جنگی
چیزی که این جنگ را مهم میکند فقط افت یا رشد چند شاخص صنعتی نیست. جنگ ایران دارد منطق تصمیمگیری در صنعت جهانی را عوض میکند.
مدیران کارخانهها دیگر فقط با مسئله قیمت رقابتی یا سفارش بیشتر روبهرو نیستند. حالا باید درباره امنیت تأمین، زمان تحویل، هزینه حمل، ریسک موجودی و حتی این فکر کنند که آیا تأمینکننده فعلیشان ماه بعد هم در دسترس خواهد بود یا نه. این تغییر، از خود بحران هم ماندگارتر است.
اروپا زودتر این فشار را در قیمت و تقاضا حس کرده است. آمریکا و آسیا فعلاً با انبارسازی، صورت مسئله را عقب انداختهاند. اما هیچکدام بیرون از این میدان نیستند.
جنگی که از تنگه هرمز شروع شد، حالا روی میز خرید کارخانهها، در بخش برنامهریزی تولید و در اتاق تصمیمگیری مدیران زنجیره تأمین نشسته است.
اقتصاد جهانی هنوز وارد فاز تعطیلی کارخانهها نشده، اما وارد فاز زندگی با ترس از اختلال شده است. همین ترس، یکی از پرهزینهترین خروجیهای این جنگ است.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟