اقتصاد ایران در پنجماه نخست سال ۱۴۰۵ با یک همزمانی خطرناک مواجه شده است: از یک سو، درآمدهای مالیاتی دولت به حدود ۷۹۸ هزار میلیارد تومان رسیده که تنها ۲۸.۳ درصد رقم پیشبینیشده در قانون بودجه را محقق کرده و از عملکرد پنجماهه سالهای ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳ نیز عقبتر است. از سوی دیگر، درآمدهای نفتی بهدلیل کاهش صادرات، محدودیت مسیرهای صادراتی و کاهش ذخایر روی نفتکشها، با ابهام جدی روبهرو شده است. این ترکیب، دولت را در معرض کسری بودجهای قرار داده که در صورت تأمین پولی، میتواند فشار تورمی را تشدید کند.
در سطح جهانی نیز، تشدید تنشهای نظامی در خاورمیانه، بازار انرژی را به یکی از پرنوسانترین دورههای خود در ماههای اخیر کشانده است. نفت برنت برای نخستینبار از ژوئیه به محدوده ۱۰۰ دلار نزدیک شده و نفت ایران نیز بیش از ۳ درصد گران شده است. این شوک انرژی، نهتنها هزینه خانوارهای آمریکایی را بالا برده، بلکه به موضوعی سیاسی در آستانه انتخابات کنگره تبدیل شده است. در داخل کشور نیز، پروندههایی مانند خسارت سیلاب در گیلان و مازندران، ابهام در شبکه تراستیهای نفتی و ضرورت توانمندسازی زنان سرپرست خانوار، تصویری چندلایه از چالشهای اقتصادی پیشروی سیاستگذاران ترسیم میکند.
پنج نکته کلیدی درباره بودجه، نفت و آسیبپذیری اقتصاد
آنچه در ادامه میخوانید، پنج محور تحلیلی است که فراتر از گزارشهای خبری، ابعاد ساختاری و راهبردی این پنج پرونده اقتصادی را بررسی میکند. این پنج نکته عبارتند از: شکاف درآمدی بودجه و ریسک تورم، تخریب منابع طبیعی بهعنوان هزینه پنهان سیلاب، ابهام در شبکه تراستیهای نفتی، اثر سیاسی گرانی بنزین در آمریکا، و ضرورت بازطراحی حمایت از زنان سرپرست خانوار. هر یک از این محورها، تصویری دقیقتر از آنچه در متن خبری آمده ارائه میدهد.
۱. شکاف درآمدی بودجه؛ ۷۹۸ همت در برابر انتظار ۲۸۰۰ همتی
تحقق تنها ۲۸.۳ درصدی درآمدهای مالیاتی در پنجماه نخست سال، در حالی که مالیاتهای مستقیم حدود ۴۶۴ همت و مالیات کالاها و خدمات حدود ۳۳۳ همت از وصولیها را تشکیل دادهاند، نشاندهنده یک شکاف ساختاری در تأمین منابع بودجه است. این شکاف، در شرایطی رخ میدهد که چشمانداز درآمدهای نفتی نیز بهدلیل کاهش صادرات و محدودیت مسیرهای صادراتی مبهم است. کاهش همزمان این دو منبع، دولت را به سمت کاهش هزینهها، فروش داراییها یا استقراض سوق میدهد. اگر این کسری از طریق تامین پولی جبران شود، فشار تورمی میتواند در ماههای آینده تشدید شود؛ سناریویی که تجربه سالهای گذشته نشان داده میتواند به کاهش قدرت خرید خانوارها منجر شود.
۲. سیلاب گیلان و مازندران؛ هزینه پنهان تخریب منابع طبیعی
خسارت گسترده سیل اخیر در گیلان و مازندران به شالیزارها، باغها، دامداریها و زیرساختهای شهری، تنها بخشی از هزینهای است که اقتصاد کشور پرداخت میکند. در برخی مناطق مازندران بیش از ۲۲۰ میلیمتر بارندگی ثبت شده و تنها در گلوگاه، خسارت اولیه کشاورزان بیش از ۴۰ میلیارد تومان برآورد شده است. اما نکته مهمتر آن است که بر اساس اظهارات کارشناسان، تعداد سیلابهای مازندران در سه دهه اخیر با وجود کاهش بارندگی، بیش از شش برابر شده است. تخریب جنگلها، ساختوساز در مسیر آبراههها و برداشت بیرویه از منابع آب زیرزمینی، مسیر طبیعی روانآبها را مختل کرده است. این بدان معناست که سیلابهای آینده نه فقط نتیجه بارشهای شدید، بلکه محصول سیاستهای نادرست کاربری زمین و مدیریت منابع طبیعی خواهند بود.
۳. تراستیهای نفتی؛ ۱۱ میلیارد دلار در ابهام
شبکه تراستیهای نفتی که در شرایط تحریم نقش واسطه در فروش نفت و بازگرداندن درآمدها را ایفا میکنند، بهدلیل نبود شفافیت کافی به یکی از بسترهای شکلگیری فسادهای بزرگ اقتصادی تبدیل شدهاند. از باقیماندن حدود ۱۱ میلیارد دلار از درآمدهای نفتی در اختیار این شبکهها تا اتهامهایی درباره بازنگشتن میلیاردها دلار دیگر، نشاندهنده عمق ابهام در این حوزه است. کارشناسان تأکید دارند مسأله اصلی تنها برخورد قضایی با متخلفان نیست، بلکه باید میزان منابع بازگشته به کشور، نحوه بازگشت و سرنوشت آنها برای افکار عمومی روشن شود. فروش نفت در شرایط تحریم، هرچند استفاده از واسطهها را اجتنابناپذیر کرده، نباید بهانهای برای نبود سازوکار مشخص درباره قیمت فروش، هزینه انتقال، کارمزد واسطهها و میزان درآمد قابل بازگشت باشد.
۴. بنزین ۶ دلاری؛ شوک انرژی در آستانه انتخابات کنگره
وعده دونالد ترامپ برای کاهش قیمت بنزین به ۲ دلار در هر گالن، پس از آغاز جنگ علیه ایران با واقعیت متفاوتی روبهرو شده است. متوسط قیمت بنزین در آمریکا به ۴.۲۲ دلار و گازوئیل به ۵.۹۴ دلار رسیده و در ایالتهایی مانند کالیفرنیا و واشنگتن، قیمت بنزین به حدود ۵.۹ و ۵.۵ دلار افزایش یافته است. برآورد دانشگاه براون نشان میدهد از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، حدود ۱۰۰ میلیارد دلار هزینه اضافی انرژی به مصرفکنندگان آمریکایی تحمیل شده که معادل حدود ۷۶۳ دلار برای هر خانوار است. این فشار اقتصادی، با نزدیکشدن انتخابات کنگره، میتواند برای دولت ترامپ هزینه انتخاباتی داشته باشد؛ در حالی که ترامپ همچنان وعده داده پس از پایان جنگ، قیمت سوخت بهسرعت کاهش خواهد یافت.
۵. زنان سرپرست خانوار؛ از حمایت صرف به توانمندسازی پایدار
افزایش سهم خانوارهای زنسرپرست از ۳.۱ درصد به ۱۳.۳ درصد طی نیمقرن گذشته، این گروه را به یکی از مسائل مهم نظام رفاه و تأمین اجتماعی تبدیل کرده است. زنان سرپرست خانوار علاوه بر درآمد پایین و ناپایدار، با مشکلاتی مانند بیکاری، کمبود مهارت، ضعف پوشش بیمهای و مسئولیت مراقبت از اعضای خانواده مواجهاند. بر همین اساس، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی بر تغییر رویکرد از «حمایت صرف» به «توانمندسازی پایدار» تأکید کرده است. توسعه مشاغل خانگی و دورکاری، آموزش مهارتهای متناسب با بازار، تسهیل دسترسی به منابع مالی، گسترش بیمه و ایجاد پنجره واحد خدمات از مهمترین راهکارهای پیشنهادی است. موفقیت این سیاستها باید بر اساس افزایش درآمد و اشتغال پایدار و کاهش وابستگی به حمایتهای مستقیم سنجیده شود، نه صرفاً بر تعداد خانوارهای تحت پوشش.
آیا اقتصاد ایران در پاییز ۱۴۰۵ با شوک دوگانه روبهرو میشود؟
اقتصاد ایران در آستانه پاییز ۱۴۰۵ در وضعیتی قرار دارد که دو فشار همزمان، فضای سیاستگذاری را تنگ کرده است: از یک سو، شکاف درآمدی بودجه و ابهام در درآمدهای نفتی، دولت را به سمت تصمیمهای دشوار درباره هزینهها، داراییها یا استقراض سوق میدهد؛ از سوی دیگر، تشدید تنشهای خاورمیانه و التهاب بازار جهانی نفت، هزینه انرژی و تورم وارداتی را افزایش میدهد. در این میان، پروندههایی مانند خسارت سیلاب، ابهام تراستیهای نفتی و ضرورت توانمندسازی زنان سرپرست خانوار، نشان میدهد که چالشهای اقتصادی کشور تنها به متغیرهای کلان محدود نمیشود و ریشه در سیاستهای ساختاری دارد. اگر دولت نتواند همزمان با مدیریت کسری بودجه، شفافیت در درآمدهای نفتی و اصلاح سیاستهای حمایتی را در دستور کار قرار دهد، پاییز ۱۴۰۵ میتواند به فصلی دشوار برای اقتصاد ایران تبدیل شود. در سوی دیگر، بازار جهانی نفت نیز نشان داده که حتی با پایان جنگ، هزینههای اقتصادی و بازسازی زیرساختهای آسیبدیده میتواند سالها ادامه یابد؛ واقعیتی که هم برای آمریکا و هم برای اقتصاد جهانی، پیامدهای بلندمدتی خواهد داشت.


