اسپانیا بحران انرژی را چگونه دید؟
بحران انرژی همیشه با قطع کامل عرضه شروع نمیشود. گاهی قبل از خاموشی و کمبود، نشانهها در قیمت، ریسک واردات، هزینه گاز، فشار بر شبکه برق و نگرانی از زمستان دیده میشود. اسپانیا پس از آغاز جنگ اوکراین با همین مسئله روبهرو شد. این کشور برخلاف برخی اقتصادهای اروپایی وابستگی مستقیم سنگینی به گاز روسیه نداشت، اما از شوک قیمت، رقابت بر سر LNG، فشار بر بازار برق اروپا و نگرانی درباره امنیت عرضه مصون نبود.
واکنش اسپانیا انکار بحران نبود. دولت این کشور در تابستان ۲۰۲۲ بستهای فوری برای صرفهجویی و مدیریت انرژی تصویب کرد و چند ماه بعد، طرح جامعتری با عنوان «امنیت بیشتر انرژی» ارائه داد.
اقدام نخست اسپانیا سراغ مصرفهای قابل کنترل و قابل مشاهده رفت. ساختمانهای اداری، تجاری و عمومی موظف شدند در سرمایش و گرمایش سقف و کف مشخصی را رعایت کنند؛ دمای سرمایش نباید از حد تعیینشده پایینتر میآمد و گرمایش نیز نباید از سطح تعیینشده بالاتر میرفت. در کنار آن، خاموشی ویترینها و روشناییهای غیرضروری در ساعت ۲۲، الزام به بستهبودن درها هنگام روشن بودن سیستم تهویه، نصب اطلاعیه درباره اقدامات صرفهجویی و بازبینی فوقالعاده بهرهوری تأسیسات حرارتی و سرمایشی در دستور کار قرار گرفت.
نکته مهم این بود که دولت به جای شروع از فشار مستقیم بر خانوار، ابتدا سراغ هدررفتهای آشکار و مصرفهای غیرضروری رفت. فروشگاه با در باز و کولر روشن، ویترین روشن نیمهشب و ساختمان عمومی با تنظیمات نادرست دما، نمادهای ملموس اتلاف انرژی بودند. وقتی سیاست از این نقاط آغاز میشود، پذیرش اجتماعی بالاتر میرود؛ چون مردم احساس نمیکنند دولت فقط به سراغ جیب خانوار آمده است.
نتیجه سیاست اسپانیا چه بود؟
دادههای اعلامی اسپانیا نشان میدهد مدیریت مصرف فقط شعار نبود و اثر قابل اندازهگیری داشت. تقاضای گاز طبیعی اسپانیا از ابتدای اوت ۲۰۲۲ تا پایان مارس ۲۰۲۳ نسبت به میانگین پنجسال قبل، ۲۱ درصد کاهش یافت و اگر تراز واردات و صادرات گاز نیز لحاظ شود، کاهش تقاضای داخلی به ۲۳ درصد رسید. این عدد از هدف اولیه اروپا برای کاهش مصرف گاز بالاتر بود و نشان داد مدیریت تقاضا در بحران، اگر زود و منظم اجرا شود، میتواند از فشار بر عرضه کم کند.
در برق نیز اثر سیاستها دیده شد. در ماههای پایانی ۲۰۲۲، تقاضای برق اسپانیا نسبت به میانگین پنجسال مشابه کاهش معناداری داشت. در گزارشهای رسمی وزارت انتقال اکولوژیک اسپانیا آمده است که در پنج ماه پایانی سال ۲۰۲۲، تقاضای برق ۷.۵ درصد کمتر از میانگین پنجساله همان دوره بود. این کاهش در کنار صادرات برق و گاز به برخی همسایگان اروپایی رخ داد؛ یعنی اسپانیا فقط برای خود صرفهجویی نکرد، بلکه تلاش کرد جایگاه خود را در امنیت انرژی اروپا نیز حفظ کند.
در سال ۲۰۲۳ نیز مصرف انرژی اولیه اسپانیا نسبت به ۲۰۲۲ حدود ۲.۸ درصد کاهش یافت، در حالی که اقتصاد کشور همچنان رشد داشت. سهم گاز طبیعی هم ۱۱ درصد کمتر شد که بخشی از آن به کاهش کارکرد نیروگاههای سیکل ترکیبی و تغییر ترکیب تولید برق مربوط بود. این تجربه نشان داد کاهش مصرف الزاماً به معنای توقف اقتصاد نیست؛ اگر سیاست درست طراحی شود، میتوان بخشی از مصرف غیرضروری را کم کرد و همزمان چرخ اقتصاد را نگه داشت.
اما موفقیت نسبی اسپانیا فقط به محدودیت دما یا خاموشی ویترینها مربوط نبود. دولت این کشور مدیریت مصرف را با چند ابزار دیگر چون حمایت از مصرفکنندگان، کاهش فشار قبض انرژی، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، تقویت زیرساختها، اطلاعرسانی عمومی و گزارشدهی دورهای همراه کرد.
این نکته برای ایران بسیار مهم است. مردم زمانی با مدیریت مصرف همراه میشوند که بدانند دولت فقط از آنها نمیخواهد کمتر مصرف کنند، بلکه خودش نیز ساختمانها، دستگاهها، قیمتگذاری، زیرساخت، حمایت از اقشار آسیبپذیر و گزارشدهی عمومی را مدیریت میکند. اگر بار اصلاح فقط بر دوش خانوار بیفتد، سیاست شکست میخورد. اگر همه بخشها سهم داشته باشند، مدیریت مصرف به رفتار عمومی تبدیل میشود.
چرا ایران در جنگ و پساجنگ باید مصرف انرژی را مدیریت کند؟
برای ایران، مدیریت مصرف انرژی در شرایط جنگی و پساجنگی یک انتخاب لوکس نیست؛ شرط ادامه کار اقتصاد است. جنگ فقط به میدان نظامی محدود نمیشود. پالایشگاه، نیروگاه، خط انتقال، شبکه توزیع، سوخت حملونقل، گاز خانگی، برق صنعت، آبشیرینکن، بیمارستان، سردخانه و حمل کالا همه بخشی از زیرساخت جنگ و زندگی روزمرهاند. هرچه مصرف بیقاعدهتر باشد، کشور برای حفظ خدمات ضروری هزینه بیشتری میدهد و دستش برای پشتیبانی از تولید و امنیت بستهتر میشود.
در جنگ، انرژی باید اولویتبندی شود. بیمارستان، صنایع غذایی، آب، حملونقل عمومی، ارتباطات، صنایع راهبردی و خانوارهای آسیبپذیر نباید قربانی مصرف غیرضروری ساختمانهای اداری، مراکز تجاری، روشنایی نمایشی یا تجهیزات فرسوده شوند. اگر مدیریت مصرف انجام نشود، بحران از نقطه کمبود انرژی به تورم، اختلال تولید، کمبود کالا، نارضایتی اجتماعی و فشار امنیتی منتقل میشود.
در پساجنگ نیز مصرف انرژی اهمیت بیشتری پیدا میکند. بازسازی اقتصاد به برق، گاز، سوخت، سیمان، فولاد، حملونقل و سرمایه نیاز دارد. اگر انرژی کشور در مصرفهای کمبازده هدر برود، منابع لازم برای بازسازی از بین میرود. پس مدیریت مصرف به معنای توقف زندگی نیست؛ به معنای آزادکردن ظرفیت برای تولید، بازسازی و خدمات حیاتی است.
تجربه اسپانیا برای ایران سه درس دارد. اول، باید از مصرفهای آشکاراً غیرضروری و قابل کنترل شروع کرد: ساختمانهای دولتی، مراکز تجاری، روشنایی غیرضروری، سرمایش و گرمایش نامتعارف، دستگاههای پرمصرف و ساعات اوج. دوم، باید حمایت از مردم همزمان باشد؛ یعنی خانوار کمدرآمد، بیمار، سالمند، مناطق گرمسیر یا سردسیر و مشاغل وابسته به انرژی با سیاست یکسان دیده نشوند. سوم، باید نتیجه سیاستها شفاف اعلام شود؛ مردم باید بدانند این صرفهجویی چقدر گاز، برق، سوخت، ارز و ظرفیت تولید آزاد کرده است.
جمعبندی اینکه مدیریت مصرف انرژی در بحران، ریاضت کور نیست؛ حکمرانی دقیق منابع کمیاب است. اسپانیا نشان داد حتی کشوری با امنیت نسبی عرضه، وقتی با شوک جنگ و قیمت روبهرو میشود، مصرف را قاعدهمند میکند. ایران در شرایط جنگ و پساجنگ، بیش از اسپانیا به چنین رویکردی نیاز دارد. انرژی اگر درست مدیریت شود، پشتوانه تولید و امنیت است؛ اگر رها شود، خودش به منبع بحران تبدیل میشود.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟