جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، فقط یک بحران امنیتی برای کشورهای خلیج فارس نساخت؛ یک تست بزرگ اقتصادی هم بود. تستی که نشان داد اعضای شورای همکاری خلیج فارس، با وجود ظاهر یکپارچه و درآمدهای نفتی بالا، از نظر مقاومت اقتصادی در یک سطح نیستند. این جنگ، هم صادرات انرژی را زیر فشار برد، هم به زیرساختها ضربه زد، هم پروژههای تنوعبخشی را متوقف کرد و هم تصویری تازه از واقعیت اقتصادهای منطقه به جهان نشان داد.
بانک جهانی در همین چارچوب، پیشبینی رشد ۲۰۲۶ منطقه را از ۴.۴ درصد به ۱.۳ درصد کاهش داده است. این افت شدید فقط یک عدد نیست؛ نشانه آن است که جنگ، همزمان چند منبع رشد را در خلیج فارس از کار انداخته است. آنچه این بحران را مهمتر میکند، همین نکته است که آسیب فقط به نفت و گاز محدود نمانده و به قلب راهبرد توسعهای کشورهای عربی هم رسیده است.
فشار جنگ بر صنعت گاز منطقه
ماجرا فقط به مسیرهای صادراتی محدود نماند. حملات موشکی و پهپادی ایران به حدود ۸۰ تأسیسات انرژی، نشان داد بحران وارد فاز فرسایشیتری شده است. از پالایشگاه و خط لوله تا مجتمعهای صنعتی، بخش مهمی از زیرساخت انرژی منطقه آسیب دیده و برآورد خسارتها به حدود ۵۸ میلیارد دلار رسیده است.
در این میان، قطر از بقیه آسیبپذیرتر ظاهر شد. صنعت LNG این کشور، که ستون اصلی درآمد ارزی دوحه است، صدمه جدی دیده و طبق برآورد قطرانرژی، فقط بازسازی مرکز صنعتی راس لفان میتواند تا پنج سال زمان ببرد. این عدد مهم است، چون نشان میدهد مسئله فقط افت چندماهه تولید نیست؛ بخشی از ظرفیت انرژی منطقه ممکن است برای سالها زیر فشار بماند.
از بین رفتن رویای اقتصادی عربها
کشورهای شورای همکاری در سالهای اخیر تلاش کردهاند وابستگی خود به هیدروکربنها را کم کنند و به سمت گردشگری، هوانوردی و لجستیک بروند. اما جنگ درست همان بخشهایی را هدف گرفت که قرار بود آینده اقتصادی منطقه را بسازند.
در گردشگری، افت تقاضا بسیار شدید بوده است. برآورد مودیز نشان میدهد ضریب اشغال هتلهای دبی در سهماهه دوم ۲۰۲۶ ممکن است از ۸۰ درصد پیش از جنگ به فقط ۱۰ درصد سقوط کند. حملات به مناطق غیرنظامی، هتلها و مجتمعهای مسکونی، تصویر منطقه را به عنوان مقصد امن سرمایه و سفر بهشدت مخدوش کرده است.
در صنعت هوایی نیز فشار مالی سنگینتر شده است. لغو بیش از ۳۰ هزار پرواز در ماه نخست جنگ و رشد ۹۰ درصدی قیمت سوخت جت، هزینه عملیاتی شرکتهایی مانند امارات، اتحاد و قطر ایرویز را بالا برده است. برای اقتصادی که روی نقش هاب هوایی بین آسیا و اروپا سرمایهگذاری کرده بود، این شوک فقط یک افت درآمد موقت نیست؛ ضربه به مزیت رقابتی است.
ضربه کاری به لجستیک و تجارت
بخش لجستیک که یکی دیگر از ستونهای تنوعبخشی خلیج فارس بود، حالا درگیر افت ترافیک و افزایش هزینهها شده است. بندر جبلعلی که یکی از نقاط کلیدی تجارت جهانی است، طبق این گزارش با افت ۴۰ درصدی ورود کشتیها روبهرو شده و بخشی از بارها به مسیرهای جایگزین مانند صلاله عمان و کلمبو در سریلانکا منتقل شدهاند.
البته شرکتهایی مثل DP World تلاش کردهاند با کریدورهای زمینی اضطراری، بخشی از این اختلال را جبران کنند، اما این راهحل هم گران است و هم ظرفیت محدودی دارد. در بخش بار هوایی نیز حملات به دبی و دوحه باعث افزایش نرخ حمل و اختلال در نقش ترانزیتی این دو شهر شده است. این یعنی جنگ، مستقیماً به آن بخشی ضربه زده که قرار بود خلیج فارس را از یک منطقه نفتی به یک مرکز تجارت جهانی تبدیل کند.
امنیت اقتصادی منطقه تحت شعاع جنگ
خطر اصلی فقط به افت رشد امسال محدود نیست. اگر جنگ ادامه پیدا کند، بودجه دولتهای خلیج فارس بیشتر تحت فشار میرود، بدهی عمومی بالا میرود و صندوقهای ثروت ملی ناچار میشوند منابع بیشتری را از سرمایهگذاری جهانی به سمت بازسازی داخلی و تقویت دفاعی منتقل کنند. این روند میتواند پروژههای بزرگ آینده، از جمله طرحهایی مثل نئوم در عربستان، را بیش از پیش کوچک یا متوقف کند.
در کنار این، مهمترین ضربه شاید از دست رفتن جایگاه «پناهگاه امن» خلیج فارس باشد. این اعتبار بهسادگی بازنمیگردد. حتی پس از پایان جنگ، پرمیوم ریسک، هزینه تجارت، هزینه بیمه و بدبینی سرمایهگذاران برای مدتی طولانی با منطقه میماند.
جمعبندی
جنگ ایران، اقتصاد خلیج فارس را فقط از مسیر نفت و گاز تحت فشار قرار نداد؛ این جنگ نشان داد مدل تنوعبخشی منطقه هنوز آنقدرها که تبلیغ میشد، مقاوم و مستقل نشده است. زیرساختهای انرژی، گردشگری، هوانوردی، لجستیک، بودجه دولتها و حتی پروژههای آیندهمحور منطقه، همگی زیر ضرب رفتهاند.
اگر جنگ طولانی شود، اثر آن فقط رکود کوتاهمدت نخواهد بود. خلیج فارس ممکن است با تغییرات ماندگار در زنجیرههای تأمین، جابهجایی مسیرهای تجارت و فرسایش اعتبار بینالمللی روبهرو شود؛ تغییری که هزینهاش از میدان جنگ، بسیار فراتر خواهد رفت.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟