در جلسه ژنو چه گذشت؟
مذاکره ایران و آمریکا در ژنو، بعد از چند روز التهاب سیاسی و نظامی، بار دیگر این پرسش را در فضای عمومی پررنگ کرد که آیا اقتصاد ایران وارد دوره تازهای میشود یا نه. طبق گزارشهای منتشرشده، گفتوگوها با میانجیگری پاکستان و قطر برگزار شد و طرف پاکستانی پس از پایان جلسه، از فضای مثبت و سازنده مذاکرات سخن گفت.
نخستوزیر پاکستان اعلام کرد گفتوگوها با موفقیت پیش رفته و دو طرف درباره یک نقشه راه برای رسیدن به توافق نهایی ظرف ۶۰ روز، تشکیل کمیته عالی نظارت سیاسی و آغاز گفتوگوهای فنی بیشتر به جمعبندی رسیدهاند.
طرف ایرانی نیز از پیشرفت در گفتوگوها سخن گفته است. در روایت طرح شده از تهران، محور اصلی، تثبیت مسیر پایان درگیری، پیگیری اجرای تفاهمهای قبلی، حل برخی مسائل منطقهای و کاهش فشارهای اقتصادی بوده است. در همین چارچوب، از ایجاد خط ارتباطی برای جلوگیری از حادثه در تنگه هرمز، پیگیری سازوکار کاهش تنش در لبنان و همچنین بحث درباره برخی معافیتهای نفتی و پتروشیمی ایران سخن به میان آمده است.
با این حال، فضای مذاکره کاملاً آرام نبوده و تهدیدهای ترامپ در شبکههای اجتماعی باعث تنش در آغاز گفتوگوها شد. همین رفتوبرگشت میان تهدید و مذاکره نشان میدهد که واشنگتن هنوز میخواهد فشار میدانی و امتیازگیری سیاسی را همزمان پیش ببرد.
بیانیه و موضع پاکستان بیشتر بر موفقیت دیپلماسی، نقش میانجیها و ضرورت تثبیت توافق متمرکز بود. اسلامآباد تلاش دارد خود را بهعنوان یکی از ضامنهای سیاسی روند جدید معرفی کند و از ادامه مذاکرات برای رسیدن به توافق نهایی حمایت کند. طرف ایرانی نیز مذاکره را پایان کار نمیداند و بیشتر آن را یک مرحله در مسیر اجرای تعهدات، رفع فشارها و کنترل بحرانهای منطقهای تلقی میکند.
بنابراین خروجی ژنو را نباید با یک توافق کامل اشتباه گرفت. ژنو بیشتر به معنای باز شدن یک مسیر مذاکراتی است؛ مسیری که اگر به رفع واقعی محاصره، بازگشت مسیرهای مالی و احیای تجارت منجر نشود، اثر اقتصادی آن محدود خواهد ماند.
چرا اقتصاد نباید معطل مذاکره بماند؟
نکته مهم این است که حتی اگر مذاکره ژنو مثبت باشد، اقتصاد ایران نباید به مذاکره گره بخورد. یکی از پارامترهای اساسی تورم، انتظارات تورمی است.
انتظارات تورمی، در تعبیر ساده، همان حسابوکتاب مردم و فعالان اقتصادی درباره آینده قیمتها، درآمدها، نرخ ارز و هزینه زندگی است. اگر مردم و بنگاهها احساس کنند همه چیز به نتیجه مذاکره وابسته است، هر خبر مثبت و منفی از میز مذاکره میتواند بازار را تکان دهد. این یعنی اقتصاد در وضعیت انتظار میماند و تصمیمهای تولیدی، سرمایهگذاری و تجاری به تعویق میافتد.
سیاستگذار باید با ابزارهای سیاستی، رسانهای و ترویجی خود این گزاره را جا بیندازد که توسعه پساجنگ و بازسازی اقتصاد از مسیر مذاکره پیش نمیرود. مذاکره میتواند بخشی از کاهش فشار خارجی باشد، اما پایه بازسازی اقتصادی نیست.
پایه بازسازی، ساخت اقتصادی متکی بر تولید قوی، تجارت هدفمند و شبکه مالی کماثرپذیر از فشار خارجی است. اگر این تفکیک در ذهن جامعه و فعال اقتصادی شکل نگیرد، هر مذاکره به یک متغیر تورمساز تبدیل میشود؛ یعنی خبر مذاکره میتواند انتظارات را پایین بیاورد و شکست یا تأخیر در آن دوباره انتظارات را بالا ببرد.
پیشنهاداتی برای برنامه اقتصادی پس از جنگ دولت
در فضای پساجنگ، دولت باید بهجای شرطی کردن اقتصاد، یک بسته عملیاتی برای تولید تعریف کند. تولید قوی بدون تأمین مالی ممکن نیست. واحدهای تولیدی در چنین دورهای با افزایش هزینه مواد اولیه، اختلال در زنجیره تأمین، نااطمینانی در فروش و فشار نقدینگی روبهرو هستند.
بنابراین باید یک خط تأمین مالی ویژه برای بخشهای تولیدی پیشران طراحی شود؛ خطی که به سرمایه در گردش، واردات مواد اولیه، تعمیر تجهیزات، حفظ اشتغال و افزایش ظرفیت تولید اختصاص پیدا کند. این اعتبار نباید در بخشهای کمبازده، سفتهبازی، فعالیتهای غیرمولد یا پروژههای کماثر پخش شود. در شرایط پساجنگ، اعتبار باید جهت داشته باشد و آن جهت، تولید قابل صادرات، تولید جایگزین واردات و تولید پیوندخورده با زنجیرههای منطقهای است.
در کنار تولید، تجارت خارجی باید هدفمندتر شود. ایران نمیتواند بازسازی اقتصادی را بر پایه امید به باز شدن کامل مسیر غربی یا عادی شدن فوری رابطه با آمریکا طراحی کند.
تجارت پساجنگ باید بر پایه شرکای راهبردی و مسیرهای قابل اتکا شکل بگیرد. در این میان، چین و حوزه CIS اهمیت ویژه دارند. چین هم خریدار انرژی است، هم بازیگر اصلی زنجیرههای صنعتی جهان، هم ظرفیت مالی و فناوری دارد. اگر منافع چین در انرژی، کریدورها، بنادر، صنایع پاییندستی و پروژههای بازسازی ایران عمیقتر شود، فشار خارجی علیه ایران هزینه بیشتری برای پکن پیدا میکند.
حوزه CIS نیز برای ایران فقط بازار صادراتی نیست؛ مسیر تنفس تجاری، انرژی و ترانزیتی است. روسیه، آسیای مرکزی، قفقاز و مسیرهای شمالی میتوانند بخشی از تجارت ایران را از وابستگی به گلوگاههای محدود خارج کنند.
اتصال مالی با روسیه، پیمانهای پولی، استفاده از مسیرهای ریلی و جادهای، فعالسازی کریدور شمال ـ جنوب و تجارت با کشورهای آسیای مرکزی باید از سطح شعار خارج شود و به برنامه اجرایی برسد. اگر ایران بتواند تولید داخلی را با این مسیرهای تجاری پیوند بزند، اقتصاد پساجنگ از وضعیت انتظار بیرون میآید.
بنابراین مذاکره ژنو مهم است، اما نباید به مرکز ثقل اقتصاد ایران تبدیل شود. مرکز ثقل باید در داخل اقتصاد تعریف شود. اگر این مسیر فعال شود، مذاکره به ابزار کمکی تبدیل میشود، نه عامل اصلی سرنوشت اقتصاد.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟