ناترازی انرژی چقدر جدی است؟
با شروع تابستان، مردم میپرسند برق و گاز قطع میشود؟ پاسخ دقیق این است که خطر قطعی، نتیجه یک ناترازی واقعی در عرضه و مصرف انرژی است؛ ناترازیای که در فصلهای اوج مصرف، بهویژه با افزایش مصرف خانگی گاز، مستقیماً به نیروگاهها و صنایع بزرگ منتقل میشود.
گزارشها گویای آناند در بخش نیروگاهی، نیاز روزانه ۲۹۰ واحد برآورد شده، اما عدم تأمین به ۲۰۰ واحد میرسد. در پتروشیمی، نیاز روزانه ۷۵ واحد و عدم تأمین ۳۳ واحد است. در سیمان، از نیاز ۲۵ واحدی، ۲۰ واحد تأمین نمیشود و در فولاد نیز در برابر نیاز ۴۶ واحدی، کسری قابل توجهی ثبت شده است.
این ارقام یعنی ناترازی فقط یک بحث اداری یا فنی نیست. وقتی گاز به نیروگاه نرسد، تولید برق دچار فشار میشود. وقتی برق کم شود، تولید صنعتی محدود میشود. وقتی گاز صنایع قطع یا محدود شود، زنجیره تولید فولاد، سیمان، پتروشیمی و کالاهای وابسته آسیب میبیند.
در فضای پساجنگ نیز موضوع پیچیدهتر شده است؛ چون بخشی از زیرساخت انرژی، از تولید تا انتقال و ذخیرهسازی، بهواسطه جنگ آسیب دیده یا با هزینه تعمیر و بازسازی روبهرو شده است. در چنین شرایطی، سؤال اصلی این نیست که فقط برق و گاز قطع شود یا نشود؛ سؤال اصلی این است که چه کارهایی میتوان انجام داد تا هم تولید انرژی تقویت شود و هم مصرف مدیریت شود.
در این متن، تمرکز بر مصرف است. چون افزایش تولید، ساخت نیروگاه، توسعه میادین گازی و بازسازی زیرساختها زمانبر است، اما مدیریت مصرف میتواند سریعتر اثر بگذارد.
اگر مصرف خانگی در ساعات اوج کنترل شود، بخشی از گاز و برق آزادشده میتواند به نیروگاهها و صنایع برسد. این یعنی صرفهجویی خانگی، فقط کاهش قبض خانوار نیست؛ کمک مستقیم به تولید، اشتغال و کاهش خاموشی است.
تجربه کشورها در مدیریت مصرف
مدیریت مصرف وقتی اثرگذار میشود که فقط با توصیه اخلاقی پیش نرود. تجربه کشورها نشان میدهد فرهنگسازی باید عدد، زمان، هدف و ابزار اجرایی داشته باشد.
ژاپن بعد از زلزله و حادثه فوکوشیما در سال ۲۰۱۱ با کمبود جدی برق روبهرو شد. دولت ژاپن و شرکت برق توکیو برای دوره اوج مصرف، هدف کاهش ۱۵ درصدی مصرف برق را تعیین کردند. در مناطق توکیو و توهوکو، این هدف برای مصرفکنندگان بزرگ الزامآور بود و خانوارها نیز وارد برنامه صرفهجویی شدند.
اقدام ژاپن فقط تبلیغات عمومی نبود؛ وضعیت واقعی عرضه و تقاضای برق به مردم اعلام میشد، هشدار کمبود برق صادر میشد، پیامهای اطلاعرسانی برای مردم ارسال میشد و از خانوارها خواسته شد برنامه مشخص صرفهجویی داشته باشند. نتیجه این بود که خاموشی چرخشی گسترده در تابستان کنترل شد و کاهش مصرف به هدف تعیینشده نزدیک شد.
نمونه دوم، بریتانیاست. دولت بریتانیا در بحران انرژی، کمپین رسمی «It All Adds Up» را با بودجه ۱۸ میلیون پوندی راهاندازی کرد تا به خانوارها نشان دهد با اقدامهای ساده و کمهزینه یا بیهزینه میتوان مصرف انرژی و قبض را کاهش داد. این کمپین فقط شعار کلی نداد؛ اقدامات مشخصی مثل کاهش اتلاف گرما، تنظیم درست سیستم گرمایش، خاموش کردن وسایل غیرضروری و اصلاح رفتار مصرفی را به زبان ساده به مردم توضیح داد. در مرحله بعد، دولت بریتانیا اعلام کرد همین کمپین به خانوارها کمک کرده حدود ۱۲۰ میلیون پوند صرفهجویی کنند و برخی توصیهها میتواند برای هر خانوار دستکم ۱۰۰ پوند کاهش هزینه ایجاد کند.
درس این دو تجربه برای ایران روشن است. مدیریت مصرف زمانی جواب میدهد که مردم دقیقاً بدانند مسئله چیست، عدد کمبود چقدر است، چه ساعتهایی حساس است، چه رفتارهایی بیشترین اثر را دارد و نتیجه همکاری آنها کجا دیده میشود.
اگر به مردم فقط گفته شود «صرفهجویی کنید»، اثر محدودی دارد. اما اگر گفته شود کاهش چند درجه دمای وسایل گرمایشی یا سرمایشی، خاموش کردن وسایل پرمصرف در ساعات اوج، بهینهسازی مصرف گاز در خانه و جابهجایی مصرف برق از ساعتهای پیک، چقدر گاز برای نیروگاه و چقدر برق برای صنایع آزاد میکند، مشارکت اجتماعی جدیتر میشود.
ایران چه کاری باید انجام دهد؟
برای ایران، مدیریت مصرف باید به یک برنامه ملی تبدیل شود. این برنامه سه بخش دارد.
اول، اطلاعرسانی عددی و روزانه. مردم باید بدانند در هر روز، وضعیت تولید و مصرف برق و گاز چگونه است و کدام ساعات بیشترین فشار را به شبکه وارد میکند.
دوم، آموزش رفتارهای ساده و اثرگذار. برای نمونه، تنظیم دمای وسایل گرمایشی، خاموش کردن وسایل غیرضروری، کاهش مصرف آب گرم، استفاده نکردن از وسایل پرمصرف در ساعات اوج و توجه به مصرف گاز در آشپزی و گرمایش، باید به زبان عمومی و قابل فهم توضیح داده شود.
سوم، پیوند دادن صرفهجویی با تولید. پیام اصلی باید این باشد که هر واحد کاهش مصرف خانگی، میتواند به تأمین انرژی نیروگاه، فولاد، سیمان و پتروشیمی کمک کند.
در کنار فرهنگسازی، سیاستگذاری هم لازم است. خانوار کممصرف باید پاداش بگیرد و مصرف بسیار بالا باید هزینه واقعیتری پرداخت کند. صنایع هم باید برنامه مدیریت بار داشته باشند، اما فشار اصلی نباید فقط به تولید منتقل شود. اگر مصرف خانگی بدون قاعده بالا بماند، نتیجه آن یا خاموشی است یا افت تولید. هر دو برای اقتصاد پساجنگ پرهزینه است.
پس پاسخ به پرسش اول این است که قطعی برق و گاز سرنوشت قطعی کشور نیست. اگر تولید انرژی بازسازی و تقویت شود، مصرف خانگی مدیریت شود، مردم در جریان عدد واقعی ناترازی قرار بگیرند و سیاستهای تشویقی و کنترلی درست اجرا شود، میتوان فشار بر شبکه را کاهش داد. در شرایط فعلی، صرفهجویی فقط یک توصیه اخلاقی نیست؛ بخشی از سیاست تولید و بازسازی اقتصاد پساجنگ است




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟