تولید چگونه از یک شعار به مسئله امنیت اقتصادی تبدیل شد؟
در اندیشه اقتصادی رهبر شهید، تولید جایگاه یک توصیه مقطعی یا شعار مناسبتی نداشت. تولید، ستون مرکزی اقتصاد ملی بود؛ همان نقطهای که اگر تقویت میشد، معیشت مردم آرامتر میگرفت، ارزش پول ملی کمتر آسیب میدید، وابستگی کشور کاهش مییافت و تحریم بخش مهمی از قدرت تخریبی خود را از دست میداد.
به همین دلیل، تأکیدهای مکرر ایشان بر تولید را نباید صرفاً در قالب نامگذاری سالها یا توصیه به خرید کالای ایرانی فهم کرد. مسئله عمیقتر بود: اقتصاد ایران برای قوی شدن باید از درون صاحب توان تولیدی میشد.
رهبر شهید تولید را در نسبت مستقیم با استقلال اقتصادی میدید. کشوری که برای کالاهای اساسی، نهادههای تولید، قطعات صنعتی، فناوری، اشتغال و ارزآوری به بیرون وابسته باشد، در برابر هر فشار خارجی آسیبپذیر میشود. تحریم در چنین اقتصادی فقط یک محدودیت بیرونی نیست؛ به سرعت به تورم، کمبود کالا، کاهش تولید، رکود سرمایهگذاری و فشار بر سفره مردم تبدیل میشود. بنابراین راه مقابله با تحریم، فقط خنثی کردن مسیرهای خارجی نبود؛ باید پایه داخلی اقتصاد مقاوم میشد.
از همین منظر، تولید در نگاه ایشان نقش دفاعی داشت. همانطور که امنیت نظامی از مرزهای کشور محافظت میکند، تولید داخلی از معیشت مردم و استقلال اقتصادی محافظت میکند. وقتی کارخانه فعال است، کشاورزی زنجیره دارد، شرکت دانشبنیان به صنعت وصل است و سرمایه به سمت بخش مولد میرود، اقتصاد در برابر شوکهای ارزی و سیاسی مقاومتر میشود. اما وقتی تولید ضعیف باشد، حتی درآمد نفتی هم نمیتواند آرامش پایدار ایجاد کند؛ چون مصرف و واردات جای تولید را میگیرند و اقتصاد در برابر تکانه بعدی دوباره آسیب میبیند.
این نگاه، تفاوت مهمی با تحلیلهایی دارد که اقتصاد را فقط به مذاکره، درآمد نفت یا سیاستهای کوتاهمدت ارزی گره میزنند. رهبر شهید مذاکره را جایگزین تولید نمیدانست.
سیاست خارجی میتواند فشار را کم کند، مسیر تجارت را باز کند یا بخشی از منابع را آزاد کند؛ اما اگر تولید داخلی ضعیف بماند، هر گشایش خارجی به واردات بیشتر، مصرف کوتاهمدت و بازگشت دوباره آسیبپذیری منجر میشود. به همین دلیل، در منظومه فکری ایشان، تولید مقدم بر هر راهحل پایدار اقتصادی بود.
مسئله معیشت نیز از همین مسیر معنا پیدا میکرد. گرانی، تورم، کاهش ارزش پول ملی و فشار بر خانوارها فقط با دستور اداری حل نمیشود. اگر عرضه داخلی تقویت نشود، اگر تولیدکننده نتواند مواد اولیه تهیه کند، اگر سرمایه در گردش نداشته باشد، اگر بازار داخلی در اختیار کالای قاچاق و واردات بیضابطه قرار گیرد، قیمتها آرام نمیگیرند.
کنترل تورم بدون تولید، بیشتر به مهار موقت شباهت دارد تا درمان. رهبر شهید از این زاویه تولید را راه اصلی حل مشکلات اقتصادی میدانست؛ چون تولید، هم عرضه را بالا میبرد، هم اشتغال میسازد، هم درآمد ایجاد میکند و هم نیاز ارزی کشور را کاهش میدهد.
تولید چرا در ایران زمینگیر میشود؟
یکی از ویژگیهای مهم نگاه رهبر شهید این بود که موانع تولید را فقط در بیرون از کشور جستوجو نمیکرد. تحریم را واقعی و مؤثر میدانست، اما بارها تأکید میکرد بخش مهمی از مشکلات اقتصاد ایران از درون ساختار اجرایی و مدیریتی کشور برمیخیزد. این نکته برای سیاستگذاری اهمیت زیادی دارد؛ چون اگر همه مشکلات به تحریم نسبت داده شود، دولت و دستگاههای داخلی از مسئولیت اصلاح خود کنار میروند. اما اگر موانع داخلی دیده شود، مسیر اصلاح روشنتر میشود.
نخستین مانع، بیثباتی مقررات و بوروکراسی فرساینده است. تولیدکننده برای تصمیمگیری به افق نیاز دارد. باید بداند نرخ ارز، مقررات واردات مواد اولیه، ضوابط گمرکی، مالیات، بیمه، صادرات و سیاستهای بانکی چگونه تغییر میکند.
وقتی بخشنامهها پیدرپی صادر میشوند و هر دستگاه اجرایی مسیر جداگانهای پیش پای بنگاه میگذارد، تولیدکننده به جای تمرکز بر کیفیت، فروش، نوآوری و توسعه بازار، انرژی خود را صرف عبور از هزارتوی اداری میکند. چنین اقتصادی سرمایهگذار بلندمدت تربیت نمیکند؛ سرمایه را محتاط، کوتاهمدت و گریزپا میسازد.
مانع دوم، قاچاق و واردات بیضابطه است. قاچاق فقط تخلف مرزی نیست؛ ضربه مستقیم به تولید ملی است.
کالایی که بدون پرداخت هزینه رسمی، مالیات، استاندارد و نظارت وارد بازار میشود، تولیدکننده داخلی را در رقابتی نابرابر قرار میدهد. در چنین وضعی، کارخانهای که مالیات میدهد، کارگر بیمه میکند، استاندارد رعایت میکند و هزینه رسمی تأمین مواد اولیه میپردازد، باید با کالایی رقابت کند که از مسیرهای غیرشفاف وارد شده است. طبیعی است که نتیجه چنین رقابتی، تضعیف تولید و گسترش اقتصاد زیرزمینی باشد.
مانع سوم، تصدیگری دولت است. دولت در اقتصاد باید سیاستگذار، تنظیمگر و پشتیبان باشد؛ اما هرگاه خود به بازیگر اصلی مالکیت، تولید و توزیع تبدیل شود، میدان را برای مردم و بخش خصوصی تنگ میکند.
اقتصاد دولتمحور، معمولاً کند، کمبهرهور و رانتزا میشود. در چنین اقتصادی، بخش خصوصی واقعی رشد نمیکند و مردم به جای آنکه بازیگر اقتصاد باشند، به تماشاگر یا دریافتکننده حمایتهای محدود تبدیل میشوند. رهبر شهید دقیقاً به همین نقطه حساس بود: بدون حضور مردم، اقتصاد سامان نمیگیرد.
مانع چهارم، ضعف نظام تأمین مالی تولید است. اگر بانکها منابع را به سمت فعالیتهای غیرمولد، داراییهای سفتهبازانه یا بنگاههای وابسته هدایت کنند، تولیدکننده واقعی از سرمایه در گردش محروم میماند.
تولید نیازمند اعتبار هدفمند، زمان، ثبات و حمایت مالی متناسب است. نمیتوان از تولیدکننده انتظار جهش داشت، اما او را با نرخهای سنگین تأمین مالی، تأخیر در تخصیص ارز، مطالبات معوق، مالیات فشارنده و بازار نامطمئن تنها گذاشت.
در کنار این موانع ساختاری، رهبر شهید بر مانع فرهنگی نیز تأکید داشت. جامعهای که بیدلیل کالای خارجی را بر تولید داخلی ترجیح دهد، بخشی از قدرت خرید خود را از کارگر و تولیدکننده ایرانی جدا میکند. البته حمایت از کالای ایرانی به معنای چشم بستن بر کیفیت نیست.
تولیدکننده داخلی باید کیفیت، خدمات، قیمت و احترام به مصرفکننده را جدی بگیرد. اما وقتی کالای ایرانی قابل رقابت است، ترجیح مصرف کالای خارجی فقط یک انتخاب شخصی ساده نیست؛ اثر اجتماعی و اشتغالی دارد. این همان جایی است که فرهنگ مصرف به مسئله تولید ملی وصل میشود.
در قسمت بعدی، درباره نحوه احیای تولید خواهیم گفت.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟