چارسو اقتصاد

در حال دریافت تاریخ...

چارسواقتصاد

رسانه تحلیل و اخبار اقتصاد ایران و جهان

آیا ایران و آمریکا توافق کردند؟

آیا ایران و آمریکا توافق کردند؟

همه چیز درباره توافق ایران و آمریکا پرسش اصلی فضای سیاسی و اقتصادی این روزهای ایران و جهان این است که آیا ایران و آمریکا توافق کردند؟ این پرسش بعد از آن جدی‌تر شد که ترامپ ابتدا با ادبیات تهدیدآمیز از ضربه سنگین و حتی هدف گرفتن جزیره خارک و…

- اندازه متن +

همه چیز درباره توافق ایران و آمریکا

پرسش اصلی فضای سیاسی و اقتصادی این روزهای ایران و جهان این است که آیا ایران و آمریکا توافق کردند؟

این پرسش بعد از آن جدی‌تر شد که ترامپ ابتدا با ادبیات تهدیدآمیز از ضربه سنگین و حتی هدف گرفتن جزیره خارک و زیرساخت‌های نفتی ایران سخن گفت و سپس در فاصله‌ای کوتاه، ادعا کرد طرح توافق تقریباً نهایی شده و زمان و مکان امضا به‌زودی اعلام می‌شود. همین رفت‌وبرگشت میان تهدید نظامی و اعلام توافق، نشان می‌دهد واشنگتن تلاش دارد فشار نظامی، روانی و اقتصادی را هم‌زمان روی میز نگه دارد.

در طرف مقابل، مقام‌های ایرانی در دیروز و امروز تصویر قطعی‌تری از توافق ارائه نکرده‌اند. آنچه از مواضع رسمی و نیمه‌رسمی تهران برداشت می‌شود، این است که گفت‌وگوها ممکن است در برخی موضوعات پیشرفت کرده باشد، اما هنوز نمی‌توان از توافق نهایی سخن گفت.

همین فاصله میان ادعای ترامپ و احتیاط تهران، اهمیت تحلیل مفاد احتمالی توافق را بیشتر می‌کند. چون مسئله فقط امضای یک متن نیست؛ مسئله این است که آیا توافق احتمالی واقعاً ابزارهای فشار آمریکا را از کار می‌اندازد یا فقط شکل فشار را تغییر می‌دهد.

در فضای مجازی و برخی گزارش‌ها، مفادی برای طرح توافق مطرح شده است؛ از جمله آتش‌بس یا تمدید آتش‌بس، بازگشایی تنگه هرمز، رفع یا کاهش محاصره دریایی آمریکا علیه ایران، امکان فروش آزادتر نفت، آغاز مذاکرات درباره برنامه هسته‌ای و تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم، رفع مرحله‌ای تحریم‌ها و شکل‌گیری یک صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای ایران. این فهرست در ظاهر گسترده است، اما وزن اقتصادی آن به ضمانت اجرا وابسته است.

صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی ایران

یکی از مهم‌ترین بندهایی که درباره طرح توافق مطرح می‌شود، صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری است. چنین عددی در ظاهر بزرگ و جذاب است، اما تجربه طرح‌های مشابه نشان می‌دهد وعده صندوق بازسازی به‌تنهایی ارزش اقتصادی قطعی ندارد. نمونه روشن آن، تجربه صندوق ترامپ برای بازسازی غزه است؛ طرحی که با وعده‌های سیاسی و ارقام قابل توجه معرفی شد، اما در عمل با مشکل تأمین منابع، تعهد واقعی اهداکنندگان، اختلاف بر سر حکمرانی صندوق، امنیت اجرا و نبود افق سیاسی روشن مواجه شد.

برای ایران، خطر تکرار همین الگو جدی است. صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری اگر منابع واقعی، زمان‌بندی واریز، سازوکار برداشت، نهاد ناظر قابل قبول، امکان استفاده مستقل ایران و اتصال به پروژه‌های مشخص نداشته باشد، بیشتر به یک ابزار تبلیغاتی تبدیل می‌شود.

حتی ممکن است چنین صندوقی به اهرمی برای شرطی کردن اقتصاد ایران بدل شود؛ یعنی هر پرداخت آن به رفتار سیاسی، هسته‌ای، منطقه‌ای یا حتی نحوه مدیریت تنگه هرمز گره بخورد. در این صورت، عدد بزرگ نه تنها فشار را کم نمی‌کند، بلکه بخشی از اقتصاد ایران را در وضعیت انتظار نگه می‌دارد.

توافق مطلوب برای ایران نباید بر پایه وعده مبهم بازسازی تنظیم شود. کشور در مرحله نخست به رفع واقعی محاصره، بازگشت امکان فروش و دریافت پول نفت، عادی‌سازی بیمه و حمل‌ونقل، آزادسازی مسیرهای مالی و تضمین اجرای تعهدات نیاز دارد. صندوق بازسازی اگر بعد از این موارد و با منابع نقد، قابل ردیابی و غیرمشروط تعریف شود، می‌تواند بخشی از توافق باشد. اما اگر جایگزین رفع فشارهای اصلی شود، کارکرد آن اقتصادی نخواهد بود.

آیا محاصره دریایی رفع می‌شود؟

مسئله دوم، محاصره دریایی است. اگر در متن توافق، رفع محاصره به آینده، امضای نهایی، راستی‌آزمایی چندمرحله‌ای یا تشخیص آمریکا موکول شود، عملاً مهم‌ترین اهرم فشار واشنگتن باقی می‌ماند.

محاصره دریایی فقط توقف چند کشتی نیست. این محاصره هزینه بیمه را بالا می‌برد، مسیر تجارت را ناامن می‌کند، صادرات را کند می‌کند، واردات مواد اولیه را پرهزینه می‌کند و فضای روانی بازار را در وضعیت نااطمینانی نگه می‌دارد. بنابراین توافقی که آتش را کم کند اما محاصره را نگه دارد، برای اقتصاد ایران کافی نیست.

از طرف دیگر، بازگشایی تنگه هرمز هم نباید به معنای بازگشت ساده به وضع قبل باشد. ایران در ماه‌های اخیر نشان داده که هرمز یک ابزار حکمرانی ژئواکونومیک است. مطابق تأکید رهبری انقلاب بر مدیریت و اعمال حکمرانی بر تنگه، مسئله ایران فقط آزاد یا بسته بودن آبراهه نیست. مسئله این است که نظم عبور از تنگه با چه قواعدی، با چه ضمانت‌هایی و با چه سهمی برای ایران تعریف می‌شود.

اگر تنگه هرمز ناگهانی و بدون پروتکل جدید باز شود، امتیاز راهبردی ایران کاهش می‌یابد، در حالی که طرف مقابل ممکن است محاصره، تحریم بانکی یا فشار بیمه‌ای را در شکل‌های دیگر حفظ کند. بازگشایی هرمز باید در چارچوب یک بسته حکمرانی انجام شود.

بنابراین پاسخ به پرسش «آیا ایران و آمریکا توافق کردند؟» هنوز قطعی نیست. حتی اگر توافقی اعلام شود، ارزیابی آن باید با سه معیار انجام شود. آیا محاصره دریایی واقعاً برداشته می‌شود؟ آیا صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری ضمانت اجرایی دارد؟ آیا تنگه هرمز با حکمرانی جدید ایران باز می‌شود یا بدون امتیاز به وضع قبل برمی‌گردد؟ توافقی که این سه مسئله را حل نکند، بیش از آنکه پایان فشار باشد، شکل جدیدی از مدیریت فشار علیه اقتصاد ایران خواهد بود.

درباره نویسنده

سید مجتبی هاشمی

سیدمجتبی هاشمی دانش‌آموخته اقتصاد نظری از دانشگاه علامه طباطبایی، سردبیر چارسو اقتصاد و متمرکز بر دو حوزه پژوهشی تجارت و تعارض منافع است.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانه
اخبار‌ پر بازدید
آخرین اخبار
تماس با ما