با این حال رشد کمتر از یک درصدی این ارقام نشان میدهد که اقتصاد ساحلنشینان خزر در وضعیتی ایستا قرار گرفته است؛ جایی که فشار معیشت بر حدود ۹ هزار و ۵۰۰ صیاد با فرسایش تدریجی ذخایر دریا گره خورده و آینده این حرفه را در هالهای از ابهام فرو برده است.
اقتصاد یک فصل صید
در نگاه نخست عدد هفت هزار میلیارد تومان برای ارزش صید یک فصل رقم بزرگی به نظر میرسد اما توزیع این ثروت میان ذینفعان متعدد تصویر دیگری میسازد. وقتی تورم و هزینههای سرسامآور ادوات صیادی شامل سوخت و تور و استهلاک قایقها را از این رقم کسر کنیم سهم خالص صیادان از سفره خزر بسیار کوچکتر از آمارهای رسمی خواهد بود. ثبات میزان صید نسبت به سال گذشته در حالی که هزینههای تولید جهش داشتهاند به معنای کوچکتر شدن سفره صیادان است. این ایستایی در درآمدها در کنار پایان فصل صید در نیمه فروردین صیاد را با ماههای طولانی بیکاری و نااطمینانی روبهرو میکند. به بیان سادهتر، اگر ارزش صید تغییر نکند اما هزینههای صید بالا برود، صیاد در عمل فقیرتر میشود
فشار هزینههای روزمره
رفتار اقتصادی صیادان در دریا تابعی از فشارهای مالی در خشکی است. وقتی یک صیاد با بدهیهای معوق و هزینههای ضروری زندگی مواجه است ارزش نقدینگی امروز برای او بسیار بیشتر از منافع احتمالی حفظ ذخایر در آینده خواهد بود. در چنین شرایطی کوتاهمدتگرایی نه یک انتخاب از سر طمع که یک ضرورت برای بقا است. صیادی که نگران تامین معاش ماه آینده خانواده خود است نمیتواند به راحتی از صید ماهیانی که قرار است سال بعد تخمریزی کنند چشم بپوشد. تا زمانی که امنیت معیشتی صیاد تامین نشود هرگونه توصیه به حفاظت از دریا در برابر نیازهای فوری روزمره رنگ میبازد. بنابراین مسئله، صرفاً ضعف اخلاقی یا بیتوجهی نیست؛ مسئله کمبود گزینههای اقتصادی قابل اتکاست.
سهم استانها از صید
توزیع صید در سواحل شمالی ایران نابرابریهای نگرانکنندهای را نشان میدهد. از مجموع صید ماهیان استخوانی سهم مازندران حدود ۷ هزار و ۹۸۹ تن و سهم گیلان ۷ هزار و ۳۳۳ تن بوده است در حالی که گلستان تنها ۹۴۶ تن از این سفره سهم داشته است.
نمایش دادههای نمودار
| بازه | Series 1 |
|---|---|
| گرگان | ۹۴۶ |
| گیلان | ۷۳۳۳ |
| مازندران | ۷۹۸۹ |
این یعنی کمتر از ۶ درصد کل صید خزر به شرقیترین استان ساحلی رسیده است. این افت شدید در گلستان که روزگاری قطب صیادی بود نشان از یک بحران جدی در اقتصاد محلی این منطقه دارد. وقتی سهم صید در یک منطقه تا این حد سقوط میکند فشار بر باقیمانده ذخایر و رقابت برای صید غیرمجاز به شکلی اجتنابناپذیر افزایش مییابد. از همین زاویه، افت گلستان فقط یک کاهش آماری نیست؛ نشانه تضعیف یک اکوسیستم اقتصادی محلی است
دریا میان سود و بقا
خزر به عنوان یک منبع مشترک با چالشی کلاسیک در اقتصاد روبهرو است. سود صید بیشتر به جیب فرد میرود اما هزینه کاهش ذخایر میان تمام جامعه صیادی تقسیم میشود. این تضاد منافع باعث میشود هر کنشگر برای عقب نماندن از دیگران در برداشت از دریا رقابت کند. اگر صیادی معتقد باشد که رعایت قوانین توسط او با صید غیرمجاز دیگران بیاثر میشود انگیزه خود را برای همکاری از دست میدهد. این بنبست اعتماد در نهایت به فرسایش منبعی منجر میشود که نان همه به آن وابسته است و جریمههای قانونی هم بدون بازسازی این اعتماد تاثیر چندانی نخواهند داشت. در منابع مشترک، مسئله اصلی نه نبود قانون، بلکه دشواری اجرای قانون در شرایط رقابت و بیاعتمادی است.
آب کمتر و صید محدودتر
بحران شیلاتی خزر با یک تغییر اقلیمی سهمگین همزمان شده است. پسروی خط ساحلی در برخی مناطق به بیش از ۵۶ کیلومتر رسیده و سطح آب به شدت در حال کاهش است. این عقبنشینی نه تنها زیستگاههای اصلی تخمریزی ماهیان را نابود میکند بلکه هزینههای دسترسی به دریا را هم برای صیادان بالا میبرد. سقوط صید ماهیان خاویاری از ۴۶۳ تن به حدود ۴۰ تن در دهههای اخیر پیشنمایشی از سرنوشت احتمالی دیگر گونهها است. دریا در حال کوچک شدن است و این کوچک شدن فضای حیاتی به طور مستقیم توان تولید اقتصادی و معیشت صیادان را محدودتر از قبل میکند. در واقع، هر سانتیمتر کاهش سطح آب میتواند به معنای فاصله بیشتر، زمان بیشتر و بازده کمتر برای صیاد باشد.
هزینه واقعی حفاظت
سیاستهای حفاظتی در صورتی موفق میشوند که صیاد را به عنوان بخشی از راه حل ببینند نه صرفاً به عنوان یک عامل تخریب. حفاظت از دریا برای صیاد هزینه دارد و این هزینه شامل چشمپوشی از درآمد آنی است. اگر دولت و نهادهای سیاستگذار هزینههای این همراهی را از طریق بیمههای صیادی و تسهیلات نوسازی و تامین معیشت در فصل ممنوعه جبران نکنند نباید انتظار رعایت حداکثری قوانین را داشت. صیادی که بداند در ازای صبر برای بازسازی دریا پناهی برای روزهای سخت دارد خود به نخستین نگهبان ذخایر تبدیل خواهد شد. سیاست حفاظتی زمانی پایدار میشود که صیاد آن را نه هزینه تحمیلی، بلکه بخشی از امنیت شغلی خود بداند
تعاونیها در تصمیمگیری
راه عبور از بحران خزر از مسیر مشارکت واقعی صیادان در مدیریت منابع میگذرد. تعاونیهای صیادی نباید تنها مجری بخشنامههای دولتی باشند بلکه باید در تعیین زمان صید و نظارت بر رعایت استانداردهای زیستمحیطی نقش کلیدی ایفا کنند. دانش تجربی صیادان بومی در کنار آمارهای علمی دقیق میتواند پلی برای بازسازی اعتماد از دست رفته باشد. وقتی صیاد احساس کند در تعیین سرنوشت حرفه خود شریک است مسئولیتپذیری او برای حفظ دریا دوچندان میشود. آینده خزر در گرو پیوند زدن منطق بازار با ضرورتهای اکولوژیک و احترام به معیشت کسانی است که زندگیشان با این آب گره خورده است. تجربه محلی صیادان میتواند خلأ بسیاری از دادههای رسمی را در سطح اجرا پر کند. خزر امروز فقط با بحران ذخیره ماهی روبهرو نیست، بلکه با بحران همزمان اعتماد، معیشت و حکمرانی منابع مشترک مواجه است.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟