چارسو اقتصاد

در حال دریافت تاریخ...

چارسواقتصاد

رسانه تحلیل و اخبار اقتصاد ایران و جهان

چرا ایران باید پاسخ را از محاسبات آمریکا بزرگ‌تر کند؟

چرا ایران باید پاسخ را از محاسبات آمریکا بزرگ‌تر کند؟

وقتی آمریکا جنگ را از سطح درگیری محدود به ضربه به زیرساخت و شبکه حضور منطقه‌ای می‌کشاند، پاسخ ایران نیز باید معادله هزینه را تغییر دهد. اما چرا و چگونه؟

- اندازه متن +

در ۲۴ ساعت اخیر چه گذشت؟

تحولات یک روز گذشته نشان داد که درگیری ایران و آمریکا از سطح تبادل ضربه محدود عبور کرده و به مرحله‌ای رسیده که کل شبکه حضور منطقه‌ای آمریکا زیر فشار قرار گرفته است. بر اساس روایت‌های منتشرشده، پس از حملات آمریکا به برخی نقاط و زیرساخت‌های ایران، تهران پاسخ خود را فقط به یک پایگاه یا یک منطقه محدود نکرد و دامنه واکنش را به مجموعه‌ای از نقاط مرتبط با حضور آمریکا در منطقه کشاند.

در این روایت، نام چند جغرافیای مهم در منطقه دیده می‌شود: اردن، کویت، بحرین، قطر، عراق و سوریه. در اردن، پایگاه و زیرساخت‌های مرتبط با حضور آمریکا هدف قرار گرفت. در کویت، مراکز موشکی، پدافندی و پشتیبانی آمریکا در کانون توجه قرار گرفتند. در بحرین، که یکی از گره‌های اصلی حضور دریایی و هوایی آمریکا در خلیج فارس است، حمله به مراکز مرتبط با فرماندهی، کنترل و پشتیبانی نظامی گزارش شد. در قطر، پایگاه العدید به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز عملیاتی آمریکا در منطقه در فهرست اهداف مطرح شد. در عراق، منطقه اربیل و در سوریه نیز پایگاه التنف در کانون اخبار قرار گرفتند.

اهمیت این فهرست در گستردگی جغرافیا نیست؛ در پیام راهبردی آن است. ایران تلاش کرد نشان دهد اگر آمریکا از منطقه برای حمله، پشتیبانی، فرماندهی یا اعمال فشار علیه ایران استفاده کند، پاسخ تهران نیز فقط در نقطه اصابت اولیه باقی نمی‌ماند. این یعنی منطقه‌ای شدن هزینه جنگ. آمریکا سال‌هاست برای اعمال فشار بر ایران از شبکه‌ای از پایگاه‌ها، مسیرهای پروازی، سامانه‌های راداری، ناوگان دریایی، مراکز لجستیکی و دولت‌های میزبان استفاده می‌کند. پاسخ ایران نیز دقیقاً به همین شبکه نگاه دارد، نه صرفاً به یک نقطه منفرد.

هم‌زمان، تهدیدهای رسمی منتشرشده در ۲۴ ساعت گذشته نیز همین پیام را تکمیل کرد. وقتی سخنگویان نظامی ایران می‌گویند در صورت حمله به زیرساخت‌ها، دامنه پاسخ گسترش می‌یابد، معنای آن این است که تهران نمی‌خواهد اجازه دهد آمریکا نوع درگیری را یک‌طرفه تعریف کند. اگر طرف مقابل سطح حمله را بالا ببرد، ایران هم سطح هزینه را بالا می‌برد. این منطق، ستون اصلی بازدارندگی در مرحله جدید جنگ است.

از این زاویه، تحولات اخیر فقط مجموعه‌ای از انفجارها، حملات موشکی یا خبرهای پراکنده نیست. این تحولات نشان می‌دهد ایران وارد مرحله‌ای شده که می‌خواهد به آمریکا بفهماند جنگ علیه ایران با استفاده از خاک منطقه، برای آمریکا و شبکه میزبانان آن بی‌هزینه نخواهد بود. این پیام، به‌ویژه در نسبت با تنگه هرمز، پایگاه‌های خلیج فارس و مسیرهای انرژی، اهمیت اقتصادی مستقیمی دارد.

چرا پاسخ باید فراتر از محاسبه ذهنی آمریکا باشد؟

آمریکا معمولاً جنگ را با محاسبه هزینه قابل مدیریت آغاز می‌کند. یعنی تصور می‌کند می‌تواند به بخشی از زیرساخت یا توان دفاعی ایران ضربه بزند، سپس با اتکا به پایگاه‌های منطقه‌ای، ناوگان دریایی، ابزار رسانه‌ای و فشار دیپلماتیک، سطح درگیری را کنترل کند. اگر پاسخ ایران در همان چارچوب قابل پیش‌بینی باقی بماند، واشنگتن می‌تواند برای آن مدل بسازد؛ می‌تواند هزینه را تخمین بزند، ریسک را بیمه کند، مسیرهای جایگزین را فعال کند و عملیات را ادامه دهد.

ایران برای حفظ اقتصاد خود راهی جز شکستن همین محاسبه ندارد. اگر آمریکا مطمئن باشد که هر ضربه به ایران فقط پاسخ محدود و قابل پیش‌بینی دارد، آن ضربه را وارد برنامه عملیاتی خود می‌کند. در چنین شرایطی، حمله به زیرساخت، فشار به صادرات، تهدید کشتیرانی، ضربه به بنادر، تحریک مسیرهای منطقه‌ای و استفاده از خاک کشورهای اطراف، به بخشی از الگوریتم عادی دشمن تبدیل می‌شود. یعنی چیزی که باید استثنا و پرهزینه باشد، به رویه تبدیل می‌شود.

خطر اصلی همین‌جاست. وقتی پاسخ داده نشود، یا پاسخ پایین‌تر از محاسبه دشمن باشد، بازدارندگی فرسوده می‌شود. فرسایش بازدارندگی فقط پیامد نظامی ندارد؛ اقتصاد را هم هدف می‌گیرد. سرمایه‌گذار داخلی نااطمینان می‌شود، مسیرهای تجاری پرریسک می‌شوند، بیمه و حمل‌ونقل گران‌تر می‌شود، بازار ارز به هر خبر واکنش نشان می‌دهد و تولیدکننده نمی‌داند باید روی چه افقی تصمیم بگیرد. اقتصاد در چنین فضایی نه می‌تواند سرمایه جذب کند، نه صادرات پایدار بسازد، نه زنجیره تأمین خود را تثبیت کند.

بنابراین پاسخ ایران، از منظر اقتصادی نیز معنا دارد. هدف فقط نشان دادن توان موشکی یا پهپادی نیست. هدف این است که آمریکا بداند هر ضربه به اقتصاد و زیرساخت ایران، هزینه‌ای فراتر از انتظار تولید می‌کند. اگر آمریکا بخواهد فشار را به زیرساخت‌های ایران منتقل کند، ایران نیز هزینه حضور آمریکا در زیرساخت‌های منطقه‌ای را بالا می‌برد. این همان نقطه‌ای است که جنگ از میدان نظامی به میدان اقتصاد سیاسی منطقه منتقل می‌شود.

در این چارچوب، پایگاه‌های آمریکا فقط مکان‌های نظامی نیستند؛ گره‌های اقتصادی حضور آمریکا در منطقه‌اند. هر پایگاه به سوخت، مهمات، رادار، سامانه دفاعی، مسیر پرواز، بندر، پیمانکار، بیمه، لجستیک و دولت میزبان متصل است. وقتی این شبکه در معرض ریسک قرار می‌گیرد، هزینه تداوم حضور آمریکا بالا می‌رود. دولت میزبان هم باید بپرسد میزبانی از زیرساخت‌های آمریکا چه هزینه‌ای برای امنیت، سرمایه‌گذاری، بنادر، پالایشگاه‌ها و اعتبار ریسک کشورش ایجاد می‌کند.

ایران اگر این هزینه را تولید نکند، در عمل به آمریکا اجازه داده است جنگ را ارزان نگه دارد. جنگ ارزان، جنگ تکرارپذیر است. حمله‌ای که هزینه‌اش قابل مدیریت باشد، در دور بعدی با شدت بیشتر تکرار می‌شود. اما جنگی که به شبکه منطقه‌ای، قیمت انرژی، بیمه، امنیت کشتیرانی و ثبات سیاسی دولت‌های میزبان فشار وارد کند، دیگر به‌راحتی قابل ادامه نیست.

بازدارندگی اقتصادی چگونه حفظ می‌شود؟

برای ایران، مسئله فقط پاسخ دادن نیست؛ پاسخ باید به قاعده بازدارندگی تبدیل شود. یعنی طرف مقابل بفهمد هر سطحی از فشار، سطح بالاتری از هزینه ایجاد می‌کند. اگر آمریکا به زیرساخت بزند، فقط یک پایگاه نمادین هدف قرار نمی‌گیرد؛ شبکه‌ای از توان عملیاتی، پشتیبانی و حضور منطقه‌ای آن در معرض هزینه قرار می‌گیرد. اگر آمریکا بخواهد تنگه هرمز را از حکمرانی ایران خارج کند، باید هزینه آن را در بازار انرژی، بیمه دریایی، کشتیرانی و امنیت پایگاه‌های منطقه‌ای بپردازد.

این منطق برای اقتصاد ایران حیاتی است. اقتصاد کشور در شرایط جنگی و پساجنگی بیش از هر چیز به ثبات انتظارات نیاز دارد. ثبات انتظارات فقط با وعده و اطلاعیه ایجاد نمی‌شود؛ با این ادراک ایجاد می‌شود که دشمن نمی‌تواند هر زمان اراده کرد، زیرساخت کشور را هدف بگیرد و هزینه‌ای متناسب نپردازد. اگر چنین ادراکی ساخته نشود، اقتصاد در حالت تعلیق می‌ماند؛ تولیدکننده منتظر می‌ماند، سرمایه فرار می‌کند، تجارت کوتاه‌مدت می‌شود و بازار ارز دائماً از ریسک سیاسی تغذیه می‌کند.

در مقابل، بازدارندگی فعال می‌تواند به اقتصاد فرصت تنفس بدهد. وقتی طرف مقابل بداند ضربه زدن هزینه دارد، سطح ریسک کاهش می‌یابد. در آن صورت، مسیرهای تجاری، کریدورها، صادرات، بیمه، تسویه مالی و سرمایه‌گذاری داخلی قابل برنامه‌ریزی‌تر می‌شوند. به بیان دقیق‌تر، بازدارندگی فقط برای میدان جنگ نیست؛ زیرساخت ثبات اقتصادی است.

از همین رو، ایران نمی‌تواند در برابر حملاتی که قاعده بازی را تغییر می‌دهند، پاسخ حداقلی بدهد. پاسخ حداقلی، طرف مقابل را به حمله بعدی دعوت می‌کند. اگر آمریکا به این نتیجه برسد که می‌تواند از منطقه ضربه بزند، از پایگاه‌های منطقه‌ای فرماندهی کند، مسیرهای دریایی را تحت فشار بگذارد و در نهایت با چند بیانیه سیاسی هزینه را کنترل کند، این الگو ادامه پیدا می‌کند. اما اگر بفهمد هر بار که سطح حمله را بالا می‌برد، کل شبکه حضورش در منطقه گران‌تر، ناامن‌تر و پرریسک‌تر می‌شود، محاسبه تغییر می‌کند.

درباره نویسنده

تحریریه چارسو

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانه
اخبار‌ پر بازدید
آخرین اخبار
تماس با ما