در شرایط جنگی، حمایت یکسان از همه بنگاهها نه ممکن است و نه به نجات تولید منجر میشود. منابع محدود باید ابتدا به بنگاههایی برسد که اختلال در فعالیت آنها زنجیره تأمین کالاهای ضروری را متوقف میکند، پیش از بحران عملکرد قابلقبولی داشتهاند، اشتغال گسترده یا منطقهای ایجاد کردهاند و با یک حمایت موقت میتوانند دوباره روی پای خود بایستند. بر این اساس، اندازه و آسیبپذیری مالی، نقش گلوگاهی، قابلیت بقا و اثر اشتغال، چهار معیار اصلی برای اولویتبندی حمایت از بنگاهها در شرایط جنگی هستند.
چرا نمیتوان در جنگ از همه بنگاهها حمایت کرد؟
در شرایطی که اقتصاد، تولید و معیشت مردم به بخشی از میدان منازعه تبدیل شدهاند، حمایت از بنگاهها دیگر صرفاً برنامهای برای رونق تولید نیست؛ بلکه یکی از ابزارهای حفظ تابآوری اقتصاد ملی محسوب میشود. تعطیلی یک واحد تولیدی ممکن است فقط سود سهامداران آن را کاهش ندهد، بلکه اشتغال یک شهر، تأمین کالای ضروری یا فعالیت دهها بنگاه پاییندستی را نیز متوقف کند.
بااینحال، دامنه آسیبها معمولاً از بودجه، اعتبار بانکی و ظرفیت اجرایی دولت بزرگتر است. در چنین وضعیتی، اجرای سیاست «حمایت از همه» باعث میشود منابع محدود میان تعداد زیادی بنگاه تقسیم شود، بدون آنکه حمایت دریافتی برای نجات هیچکدام کافی باشد.
حمایت فراگیر یک خطر دیگر نیز دارد: بنگاههایی که پیش از جنگ نیز زیانده، کمبازده یا متوقف بودهاند، ممکن است بحران را به فرصتی برای دریافت تسهیلات ارزان، تعویق بدهی یا کمک بلاعوض تبدیل کنند. در نتیجه، منابعی که باید صرف حفظ ظرفیتهای حیاتی شود، به ادامه حیات بنگاههای ناکارآمد اختصاص مییابد.
بنابراین، نخستین اصل سیاستگذاری در اقتصاد جنگی این است که حمایت باید هدفمند، موقت، مشروط و قابل ارزیابی باشد. هدف، نجات مالک یا سهامدار یک بنگاه نیست؛ هدف، حفظ تولید ضروری، اشتغال، زیرساخت اقتصادی و حلقههای حیاتی زنجیره تأمین است.
۴ معیار اصلی برای اولویتبندی حمایت از بنگاهها در جنگ
برای جلوگیری از تصمیمگیری سلیقهای، بنگاهها باید بر اساس مجموعهای از شاخصهای روشن ارزیابی شوند. اتکا به فقط یک معیار، مانند تعداد کارکنان یا اندازه شرکت، میتواند نتیجه نادرستی ایجاد کند. چهار معیار زیر در کنار یکدیگر، تصویر دقیقتری از اهمیت و قابلیت نجات هر بنگاه ارائه میکنند.
۱. اندازه و آسیبپذیری مالی بنگاه
بنگاههای کوچک و متوسط معمولاً ذخیره نقدی کمتری دارند، دسترسی آنها به تسهیلات بانکی محدودتر است و توان کمتری برای تحمل توقف فروش، افزایش هزینه حملونقل یا کمبود مواد اولیه دارند. به همین دلیل، یک شوک چندماهه میتواند بنگاهی را که در شرایط عادی سالم بوده است، به تعطیلی بکشاند.
اما کوچک یا متوسط بودن نباید بهتنهایی مجوز دریافت حمایت باشد. سیاستگذار باید بررسی کند بنگاه چه میزان نقدینگی در اختیار دارد، چند ماه قادر به پرداخت حقوق و هزینههای جاری است، آیا امکان تأمین مالی از سهامداران یا بازار وجود دارد و شوک جنگ چه سهمی در مشکل فعلی آن داشته است.
در این معیار، اولویت با بنگاههایی است که از نظر عملیاتی سالماند اما به دلیل یک شوک موقت در فروش، تأمین مواد اولیه، انرژی یا سرمایه در گردش، با خطر توقف فعالیت مواجه شدهاند.
۲. نقش گلوگاهی در زنجیره تأمین
همه بنگاهها اثر یکسانی بر شبکه تولید و توزیع ندارند. واحدهایی که در تولید یا توزیع غذا، دارو، تجهیزات درمانی، قطعات حساس، انرژی، حملونقل، انبارداری، ارتباطات و خدمات پرداخت فعالیت میکنند، میتوانند نقش گلوگاهی داشته باشند.
اگر یک بنگاه گلوگاهی متوقف شود، حتی واحدهای سالم بالادستی و پاییندستی نیز ممکن است از کار بیفتند. برای مثال، وجود کالا در کارخانه کافی نیست؛ اگر ناوگان حملونقل، انبار یا شبکه توزیع مختل شود، محصول به مصرفکننده نخواهد رسید.
اهمیت گلوگاهی باید بر اساس تعداد بنگاههای وابسته، مدتزمان لازم برای جایگزینی، سهم واحد از عرضه و اهمیت محصول برای زندگی روزمره ارزیابی شود. بنگاهی که جایگزین آن ظرف چند روز قابل تأمین است، نباید امتیازی برابر با واحدی بگیرد که توقفش یک صنعت یا استان را مختل میکند.
در همین زمینه، گزارش «بازار محلی؛ سنگر پنهان در اقتصاد جنگ» نشان میدهد که شبکههای توزیع و کسبوکارهای محلی چگونه میتوانند در حفظ امنیت غذایی و رساندن کالا به مصرفکننده نقش داشته باشند.
۳. قابلیت بقا و امکان بازگشت به تولید
حمایت اضطراری باید میان بنگاه سالمی که بر اثر جنگ آسیب دیده و بنگاه ناکارآمدی که سالها زیان انباشته داشته است، تفاوت قائل شود. مهمترین پرسش این است که آیا بنگاه پس از رفع شوک و دریافت حمایت موقت میتواند بدون کمک دائمی دولت به فعالیت ادامه دهد یا خیر.
برای سنجش قابلیت بقا میتوان سابقه تولید پیش از بحران، جریان نقدی، ظرفیت استفادهشده، پرداخت حقوق، سابقه مالیاتی و بیمهای، وضعیت بدهی، کیفیت مدیریت و توان تأمین بخشی از منابع توسط مالکان را بررسی کرد.
زیانده بودن موقت لزوماً به معنای نبود قابلیت بقا نیست. یک بنگاه راهبردی ممکن است به دلیل قطع انرژی یا توقف واردات قطعه، برای مدتی زیانده شود. در مقابل، شرکتی که پیش از جنگ نیز تولید مؤثری نداشته و فقط از تسهیلات تکلیفی استفاده کرده است، نباید به بهانه بحران در اولویت نجات قرار گیرد.
هدف این معیار، جلوگیری از شکلگیری «بنگاههای زامبی» است؛ واحدهایی که بدون حمایت دائمی قادر به ادامه فعالیت نیستند و بخش بزرگی از اعتبار بانکی را از بنگاههای سالمتر میگیرند.
۴. ضریب اشتغال و پیامد اجتماعی تعطیلی
تعطیلی یک بنگاه اشتغالزا فقط یک اتفاق تولیدی نیست. از دست رفتن گسترده شغل میتواند درآمد خانوارها، تقاضای محلی، پرداخت اقساط، درآمد شهرداریها و ثبات اجتماعی یک منطقه را تحت فشار قرار دهد.
بااینحال، ضریب اشتغال نباید فقط با تعداد کارکنان مستقیم سنجیده شود. سهم بنگاه از اشتغال یک شهر یا استان، تعداد مشاغل غیرمستقیم، مهارت تخصصی کارکنان و امکان جذب آنها در واحدهای دیگر نیز اهمیت دارد.
ممکن است تعطیلی یک کارخانه ۵۰۰ نفره در شهری کوچک، پیامد اجتماعی بیشتری از توقف موقت یک واحد بزرگ در منطقهای با بازار کار متنوع داشته باشد. بنابراین، وزن اشتغال باید متناسب با ساختار اقتصادی منطقه تعیین شود.
حفظ اشتغال نیز نباید الزاماً به معنای نجات مالکیت قبلی بنگاه باشد. اگر واحدی فاقد قابلیت بقاست، دولت میتواند بهجای پرداخت کمک نامحدود به شرکت، از بیمه بیکاری، انتقال کارکنان، آموزش مجدد یا واگذاری داراییهای مولد به بهرهبردار جدید استفاده کند.
مدل پیشنهادی امتیازدهی به بنگاهها
برای تبدیل چهار معیار به یک ابزار اجرایی، میتوان یک مدل اولیه ۱۰۰ امتیازی طراحی کرد. وزنها باید بر اساس صنعت، منطقه و شدت بحران بازتنظیم شوند؛ اما جدول زیر نقطه شروع قابلفهمی برای تصمیمگیری فراهم میکند.
| معیار | وزن پیشنهادی | شاخصهای قابل بررسی |
|---|---|---|
| نقش گلوگاهی | ۳۵ امتیاز | اهمیت کالا یا خدمت، تعداد واحدهای وابسته، سهم از عرضه، زمان لازم برای جایگزینی |
| قابلیت بقا | ۳۰ امتیاز | عملکرد پیش از بحران، جریان نقدی، بدهی، سابقه تولید، توان مشارکت مالکان در تأمین مالی |
| اثر اشتغال | ۲۰ امتیاز | اشتغال مستقیم و غیرمستقیم، سهم از اشتغال منطقه، تخصص کارکنان و امکان جذب مجدد |
| اندازه و آسیبپذیری مالی | ۱۵ امتیاز | ذخیره نقدی، دسترسی به اعتبار، میزان افت فروش و توان تحمل وقفه در فعالیت |
| مجموع | ۱۰۰ امتیاز | رتبه نهایی برای تعیین سطح و نوع حمایت |
وزن بالاتر نقش گلوگاهی به این دلیل است که حمایت از یک بنگاه حیاتی میتواند همزمان از توقف چندین حلقه تولید و توزیع جلوگیری کند. پس از آن، قابلیت بقا قرار میگیرد تا منابع به بنگاههایی اختصاص یابد که امکان بازگشت به فعالیت مستقل را دارند.
هر رتبه باید چه نوع حمایتی دریافت کند؟
امتیازدهی زمانی ارزشمند است که به یک تصمیم روشن منجر شود. همه بنگاههای واجد شرایط نیز نباید یک بسته حمایتی یکسان دریافت کنند.
| امتیاز | سطح اولویت | نوع مداخله پیشنهادی |
|---|---|---|
| ۸۰ تا ۱۰۰ | حمایت فوری و حیاتی | تأمین سرمایه در گردش، اولویت انرژی و ارز، تضمین حملونقل، خرید دولتی و تسریع ترخیص مواد اولیه |
| ۶۰ تا ۷۹ | حمایت مشروط | تسهیلات کوتاهمدت، تعویق محدود مالیات یا بیمه و تضمین اعتباری مشروط به حفظ تولید و اشتغال |
| ۴۰ تا ۵۹ | بازسازی یا ادغام | اصلاح ساختار، تغییر مدیریت، ادغام، ورود سرمایهگذار جدید یا واگذاری داراییهای مولد |
| کمتر از ۴۰ | فاقد اولویت نجات شرکتی | حمایت مستقیم از کارکنان و طلبکاران خرد، بدون تزریق مستمر منابع به بنگاه فاقد قابلیت بقا |
این رتبهبندی نباید به الگوریتمی خشک تبدیل شود. ممکن است یک کارخانه آب، دارو یا قطعه حساس به دلیل اهمیت امنیتی، حتی با امتیاز مالی پایینتر نیازمند مداخله فوری باشد. چنین استثناهایی باید مستند، محدود و قابل نظارت باشند.
ابزار حمایت باید با مشکل بنگاه متناسب باشد
یکی از خطاهای رایج، استفاده از وام بانکی بهعنوان پاسخ واحد برای همه مشکلات است. اگر مسئله بنگاه قطع برق، توقف ترخیص، کمبود مواد اولیه یا از دست رفتن مسیر حملونقل باشد، تسهیلات جدید لزوماً مشکل را حل نمیکند و فقط بدهی شرکت را افزایش میدهد.
سرمایه در گردش کوتاهمدت
برای بنگاهی مناسب است که فروش یا دریافت مطالباتش موقتاً مختل شده، اما بازار و ظرفیت تولید آن همچنان وجود دارد.
تضمین دسترسی به انرژی، مواد اولیه و حملونقل
برای واحدهای گلوگاهی مناسبتر از وام است؛ زیرا مانع واقعی تولید آنها کمبود پول نیست، بلکه قطع یکی از نهادههای حیاتی است.
تعویق محدود مالیات، بیمه یا اقساط
میتواند فشار نقدینگی را کاهش دهد، اما باید زماندار باشد و به بخشودگی دائمی بدهی بنگاههای ناکارآمد تبدیل نشود.
تضمین اعتبار و سفارش خرید
دولت میتواند بهجای پرداخت مستقیم پول، بخشی از ریسک تأمین مالی یا خرید محصولات ضروری را تضمین کند.
یارانه موقت حفظ اشتغال
برای بنگاههایی مناسب است که شوک جنگی موقت دارند و با حفظ نیروی انسانی قادرند پس از عادیشدن شرایط سریعتر به تولید بازگردند.
تحلیل «اقتصاد قوی چگونه ساخته میشود؟ از تولید ملی تا مردمیسازی اقتصاد» نیز نشان میدهد که تابآوری پایدار به گسترش ظرفیت تولید داخلی و شبکه متنوع بنگاهها وابسته است؛ نه صرفاً افزایش حجم اعتبارات بانکی.
چگونه جلوی رانت در حمایت از بنگاهها گرفته شود؟
اگر معیارها، امتیازها و نام دریافتکنندگان حمایت محرمانه باقی بمانند، مدل اولویتبندی میتواند خود به بستری برای لابی و رانت تبدیل شود. حمایت اضطراری باید سریع باشد، اما سرعت نباید به حذف شفافیت و نظارت منجر شود.
انتشار معیارها پیش از ثبت درخواست
بنگاهها باید بدانند بر اساس چه شاخصهایی ارزیابی میشوند و چه مدارکی برای اثبات آسیب ناشی از جنگ لازم است.
تفکیک آسیب جنگ از ناکارآمدی قبلی
صورتهای مالی، سابقه بیمه، مالیات، تولید و اشتغال پیش از بحران باید مبنای تشخیص قرار گیرند.
مشروطکردن حمایت به تعهد عملکرد
دریافتکننده باید درباره حفظ حداقلی از تولید، اشتغال، عرضه محصول یا بازپرداخت منابع تعهد قابلاندازهگیری بدهد.
ممنوعیت تقسیم سود و پرداختهای غیرضروری
تا زمانی که بنگاه از منابع عمومی اضطراری استفاده میکند، پرداخت سود غیرمتعارف، پاداش مدیریتی یا انتقال منابع به شرکتهای وابسته باید محدود شود.
بازبینی دورهای رتبه بنگاه
حمایت نباید یکبار برای همیشه تصویب شود. ادامه آن باید به تحقق شاخصهای تولید، اشتغال و عرضه وابسته باشد.
خبر «اتاق جنگ اقتصادی در وزارت اقتصاد فعال شد» نیز از نظر ساختار تصمیمگیری با این موضوع مرتبط است. چنین ستادی زمانی مؤثر خواهد بود که به دادههای مالیاتی، بیمهای، بانکی، گمرکی و تولیدی متصل باشد و بتواند تصمیمهای حمایتی را بر پایه اطلاعات مشترک اتخاذ کند.
دادههای رتبهبندی بنگاهها از کجا تأمین میشود؟
اجرای این مدل به ایجاد سامانهای کاملاً جدید و زمانبر نیاز ندارد. بخش مهمی از دادههای مورد نیاز هماکنون در اختیار سازمان امور مالیاتی، تأمین اجتماعی، بانک مرکزی، گمرک، وزارت صمت، شرکتهای انرژی و سامانه جامع تجارت قرار دارد.
چالش اصلی، نبود تبادل سریع و استاندارد داده میان این دستگاههاست. در شرایط جنگی، بنگاه نباید مجبور باشد اطلاعاتی را که دولت از قبل در اختیار دارد، بارها به نهادهای مختلف ارائه کند. یک شناسه مشترک و پرونده الکترونیکی میتواند زمان ارزیابی را کاهش دهد.
در عین حال، اتکای کامل به دادههای رسمی نیز ممکن است کسبوکارهای کوچک یا محلی را که بخشی از فعالیتشان هنوز در سامانههای رسمی منعکس نشده است، نادیده بگیرد. برای این گروه میتوان از داده اتحادیهها، اتاقهای اصناف، شبکه بانکی محلی و ارزیابی میدانی استفاده کرد؛ مشروط بر آنکه تصمیم نهایی مستند و قابل رسیدگی باشد.
آیا مدل چهارمعیاری تابآوری اقتصاد را تضمین میکند؟
هیچ مدل امتیازدهی بهتنهایی نمیتواند تابآوری اقتصاد را تضمین کند. این مدل زمانی مؤثر است که سه شرط دیگر نیز برقرار باشد: دادههای نسبتاً دقیق، سرعت تصمیمگیری و تناسب ابزار حمایت با مشکل واقعی بنگاه.
اگر ارزیابی چند ماه طول بکشد، بنگاه سالم ممکن است پیش از دریافت حمایت تعطیل شود. اگر دادهها ناقص باشند، شرکتهای دارای نفوذ جای بنگاههای حیاتی را میگیرند. اگر مشکل واحد کمبود برق یا مواد اولیه باشد اما فقط وام دریافت کند، حمایت به افزایش بدهی منجر خواهد شد.
مدل چهارمعیاری باید بخشی از معماری بزرگتر مدیریت اقتصاد جنگی باشد؛ معماریای که کالاهای حیاتی، شبکه حملونقل، بازارهای محلی، زیرساخت انرژی و جریان پرداخت را در کنار بنگاهها ببیند.
در مرحله بعد و با نزدیکشدن به دوره بازسازی، سازوکارهای حمایتی باید از حفظ اضطراری تولید به سمت احیای سرمایهگذاری، بازسازی داراییها و اصلاح ساختار بنگاهها تغییر کند. گزارش «نقش مجلس در بازسازی پساجنگ چیست؟» نقش بودجهریزی، قانونگذاری و نظارت بر منابع بازسازی را بررسی کرده است.
جمعبندی؛ حمایت از تولید، نه توزیع پول میان شرکتها
سیاست حمایت از بنگاهها در شرایط جنگی زمانی موفق است که میان بنگاه حیاتی، بنگاه قابلبقا و بنگاه ناکارآمد تفاوت قائل شود. اندازه و آسیبپذیری مالی، نقش گلوگاهی، قابلیت بقا و اثر اشتغال، چهار معیار اصلی این تفکیک هستند.
بنگاهی باید در اولویت قرار گیرد که توقف آن هزینهای فراتر از مرزهای خود ایجاد میکند، پیش از بحران عملکرد قابلدفاعی داشته است، با حمایت موقت امکان بازگشت به تولید دارد و تعطیلی آن اشتغال یا ثبات منطقهای را به خطر میاندازد.
در مقابل، حمایت بدون شرط از همه متقاضیان، منابع را نازکمالی میکند، بنگاههای ناکارآمد را زنده نگه میدارد و دسترسی واحدهای حیاتی به اعتبار را محدود میکند. هدف سیاستگذار نباید نجات همه شرکتها به هر قیمت باشد؛ بلکه باید حفظ ظرفیت تولید، اشتغال، کالاهای ضروری و امکان بازگشت سریع اقتصاد به شرایط عادی باشد.
سؤالات متداول درباره حمایت از بنگاهها در شرایط جنگی
کدام بنگاهها در شرایط جنگی باید زودتر حمایت شوند؟
بنگاههایی که در تأمین کالاها و خدمات حیاتی نقش گلوگاهی دارند، پیش از بحران سالم بودهاند، اشتغال مهمی ایجاد کردهاند و با یک حمایت موقت امکان بازگشت به تولید دارند، باید در اولویت قرار گیرند.
آیا همه بنگاههای کوچک و متوسط باید حمایت شوند؟
خیر. کوچک یا متوسط بودن نشانه آسیبپذیری بیشتر است، اما بهتنهایی برای دریافت حمایت کافی نیست. نقش بنگاه در زنجیره تأمین، قابلیت بقا و اثر اشتغال نیز باید بررسی شود.
بهترین روش حمایت از بنگاهها در جنگ چیست؟
نوع حمایت به مشکل بنگاه بستگی دارد. سرمایه در گردش، تضمین اعتباری، تعویق محدود بدهی، اولویت انرژی و ارز، تسریع ترخیص یا تضمین خرید میتوانند متناسب با نوع اختلال استفاده شوند.
چگونه میتوان مانع رانت در توزیع حمایتها شد؟
انتشار معیارهای امتیازدهی، استفاده از دادههای مالیاتی و بیمهای، اعلام دریافتکنندگان، تعیین تعهد عملکرد و بازبینی دورهای حمایتها، احتمال رانت و تصمیمگیری سلیقهای را کاهش میدهد.
تفاوت کمبود نقدینگی با ورشکستگی چیست؟
بنگاه دچار کمبود نقدینگی ممکن است دارایی، بازار و ظرفیت تولید داشته باشد اما موقتاً نتواند هزینههای جاری را پرداخت کند. بنگاه ورشکسته یا فاقد قابلیت بقا حتی پس از دریافت حمایت نیز توان ادامه فعالیت مستقل ندارد.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟