عقبنشینی از حمله یعنی چه؟
در روزهای اخیر، ترامپ بعد از تهدید به حملات سنگینتر علیه ایران، اعلام کرد که فعلاً دستور حمله تازه را متوقف میکند؛ مشروط به اینکه مسیر توافقی سریع باز شود. او در پیام خود از «لغو حمله» سخن گفت و همزمان تأکید کرد که هدف، باز شدن کامل تنگه هرمز و پایان دادن به تهدید ایران است. این تغییر لحن، بعد از تماسها و نگرانیهای جدی متحدان منطقهای آمریکا رخ داد؛ بهویژه نگرانی عربستان و کشورهای خلیج فارس از اینکه اگر آمریکا به زیرساخت انرژی، پلها، نیروگاهها یا شبکههای حیاتی ایران حمله کند، پاسخ ایران میتواند به زیرساخت نفت و گاز منطقه منتقل شود.
این نقطه، اصل ماجراست. آمریکا شاید بتواند به زیرساخت ایران ضربه بزند، اما نمیتواند تضمین کند پاسخ ایران فقط در جغرافیای ایران باقی بماند. اگر جنگ به حوزه نفت، گاز، برق، بندر، پالایشگاه و پایانه صادراتی کشیده شود، هزینه آن فقط روی تهران نمینشیند؛ دوحه، ریاض، کویت، ابوظبی، منامه، بازار LNG، بیمه دریایی، خریداران آسیایی و حتی قیمت انرژی اروپا درگیر میشوند.
پاسخ ایران در برابر حمله به زیرساخت نفتی و گازی، الزاماً فقط پاسخ نظامی نقطهای نیست. منطق پاسخ، ژئواکونومیک است. اگر زیرساخت انرژی ایران هدف قرار گیرد، امنیت زیرساخت انرژی منطقه هم از وضعیت عادی خارج میشود. این یعنی هزینه جنگ از میدان نظامی به بازار انرژی منتقل میشود. طرف مقابل باید بفهمد که نمیتواند پالایشگاه، میدان گازی، نیروگاه یا بندر ایران را بزند و انتظار داشته باشد LNG قطر، نفت عربستان، بنادر خلیج فارس و کریدورهای انرژی بدون ریسک به کار ادامه دهند.
این پاسخ دقیقاً به همین دلیل بازدارنده است. در جنگ متعارف، قدرت آمریکا در حمله هوایی و موشکی بالاست. اما در جنگ انرژی، نقطه ضعف طرف مقابل، تمرکز زیرساختهای حیاتی در چند گلوگاه و چند هاب محدود است. خلیج فارس اقتصادی ساخته که از نظر سرمایهگذاری عظیم است، اما از نظر جغرافیایی بسیار متمرکز و آسیبپذیر است. هرچه زیرساخت بزرگتر، پیچیدهتر و جهانیتر باشد، اختلال در آن هم اثر بزرگتری در بازار میگذارد.
راسلفان چرا نقطه حساس است؟
راسلفان یک شهر صنعتی، پایانه صادراتی و هاب فرآورش و مایعسازی گاز در قطر است که به میدان عظیم شمالی قطر متصل است. اهمیت آن از اینجا میآید که قطر بخش بزرگی از گاز خود را از میدان شمالی استخراج و در راسلفان به LNG تبدیل میکند. همین تمرکز، راسلفان را به یکی از حساسترین نقاط انرژی جهان تبدیل کرده است.
QatarEnergy LNG بهطور رسمی اعلام کرده که ۱۴ قطار LNG با ظرفیت سالانه ۷۷ میلیون تن در اختیار دارد. این عدد، قطر را در میان بزرگترین صادرکنندگان LNG جهان نگه میدارد. طبق دادههای رسمی خود قطر، پروژههای توسعه میدان شمالی ـ شامل North Field East و North Field South ـ قرار است ظرفیت LNG قطر را از ۷۷ میلیون تن در سال به ۱۲۶ میلیون تن در سال برسانند.
تمرکز ریسک در راسلفان فقط به LNG محدود نیست. در این مجموعه، افزون بر قطارهای مایعسازی، پالایشگاه میعانات، تأسیسات هلیوم، واحدهای فروش گاز داخلی، فرآوردههایی مثل LPG، اتان، گوگرد و NGL و عملیات پایانهای راسلفان قرار دارد. QatarEnergy LNG میگوید عملیات خشکی آن در راسلفان در زمینی به وسعت ۷.۸ کیلومتر مربع انجام میشود و ۶ قطار بزرگ آن هرکدام ظرفیت ۷.۸ میلیون تن در سال دارند. این یعنی یک نقطه جغرافیایی، بهتنهایی گره بزرگی از زنجیره گاز، میعانات، هلیوم و صادرات انرژی قطر را در خود جمع کرده است.
گزارشهای مختلفی نشان دادهاند که آسیبپذیری این هاب، فرض نظری نیست. در حملات قبلی، دو قطار LNG قطر و بخشی از تأسیسات GTL آسیب دیدند و وزیر انرژی قطر اعلام کرد تعمیر آسیبها میتواند بین سه تا پنج سال زمان ببرد. برآوردها از خروج حدود ۱۲.۸ میلیون تن در سال ظرفیت LNG از مدار حکایت داشت؛ یعنی حدود ۱۷ درصد ظرفیت صادرات LNG قطر. در برخی گزارشها، زیان درآمدی سالانه این اختلال تا حدود ۲۰ میلیارد دلار برآورد شد. این اعداد نشان میدهد که ضربه به راسلفان، ضربه به امنیت عرضه گاز جهان است.
اثر این اختلال فوری بود. قطرEnergy برای حفظ اعتبار خود نزد مشتریان آسیایی، طبق گزارش رویترز، در سال ۲۰۲۶ تعداد ۳۳ محموله LNG از آمریکا خرید تا بخشی از تعهدات خود به کره جنوبی، تایوان، بنگلادش، هند و ژاپن را جبران کند. ارزش این محمولهها حدود یک میلیارد دلار برآورد شد و معادل نزدیک به یکسوم صادرات ماهانه قطر پیش از جنگ بود. همین اتفاق نشان میدهد که وقتی راسلفان دچار ریسک میشود، حتی بزرگترین صادرکننده LNG منطقه ناچار میشود از بازار رقیب، یعنی آمریکا، LNG بخرد تا مشتریانش را حفظ کند.
این یعنی پاسخ ایران در حوزه انرژی، فقط از مسیر تخریب فیزیکی اثر نمیگذارد؛ از مسیر تغییر رفتار بازار هم اثر میگذارد. اگر خریدار آسیایی بداند که LNG قطر ممکن است بهدلیل جنگ، هرمز، راسلفان یا بیمه دریایی دچار اختلال شود، قراردادها، ذخایر، مسیرهای جایگزین و قیمتگذاری خود را تغییر میدهد. همین تغییر رفتار، هزینه اقتصادی جنگ را بالا میبرد.
پاسخ ایران چگونه بازدارندگی میسازد؟
اگر طرف مقابل به زیرساخت نفت و گاز ایران حمله کند، پاسخ ایران باید در سطحی تعریف شود که معادله هزینه را عوض کند. پاسخ محدود و صرفاً نظامی ممکن است بخشی از خشم را تخلیه کند، اما پاسخ مؤثر باید به طرف مقابل بفهماند که امنیت انرژی منطقه یکطرفه نیست. اگر پارس جنوبی، پالایشگاهها، خطوط انتقال، نیروگاهها یا بنادر انرژی ایران هدف قرار بگیرند، امنیت راسلفان، ینبع، رأستنوره، فجیره، میناالاحمدی و پایانههای حیاتی منطقه نیز وارد محاسبه ریسک میشود.
اینجا تنگه هرمز نقش مرکزی دارد. قطر تقریباً همه LNG خود را از مسیر هرمز به بازار میرساند. بخشی بزرگ از صادرات نفت و گاز خلیج فارس نیز از همین آبراه عبور میکند. وقتی راسلفان تولید کند اما کشتی LNG نتواند با اطمینان از هرمز عبور کند، تولید هم به درآمد قطعی تبدیل نمیشود. بنابراین پاسخ ایران فقط در خود تأسیسات تعریف نمیشود؛ در مسیر صادرات، بیمه، کشتیرانی و امنیت عبور نیز تعریف میشود.
این همان نقطهای است که آمریکا را نگران کرده است. حمله به زیرساخت ایران ممکن است در ساعات اول موفق به نظر برسد، اما اگر پاسخ ایران باعث شود قطر ناچار به فورسماژور شود، عربستان صادرات را جابهجا کند، بیمه جنگی بالا برود، شرکتهای LNG مسیر را متوقف کنند و مشتریان آسیایی دنبال جایگزین بگردند، هزینه نهایی از سود نظامی حمله بالاتر میرود.
از نگاه ایران، پاسخ مناسب باید سه پیام داشته باشد. نخست، حمله زیرساختی بدون پاسخ زیرساختی نمیماند. دوم، امنیت انرژی خلیج فارس بدون امنیت ایران ممکن نیست. سوم، تنگه هرمز فقط مسیر عبور نیست؛ ضامن تبدیل تولید انرژی منطقه به درآمد جهانی است. اگر این سه پیام روشن منتقل شود، طرف مقابل پیش از حمله بعدی ناچار است هزینه را نه فقط در میدان جنگ، بلکه در بازار گاز، نفت، بیمه، کشتیرانی و سیاست داخلی متحدان خود حساب کند.
راسلفان قطر نماد آسیبپذیری اقتصاد انرژی خلیج فارس است. ۷۷ میلیون تن ظرفیت LNG، ۱۴ قطار مایعسازی، برنامه افزایش ظرفیت به ۱۲۶ میلیون تن، خروج ۱۲.۸ میلیون تن ظرفیت از مدار، زیان سالانه تا ۲۰ میلیارد دلار و خرید ۳۳ محموله LNG از آمریکا، همه یک پیام دارند: انرژی خلیج فارس بسیار بزرگ است، اما بسیار متمرکز و حساس هم هست. پاسخ ایران در برابر حمله به زیرساخت نفت و گاز، باید همین تمرکز را به طرف مقابل یادآوری کند. اگر امنیت ایران هدف قرار گیرد، امنیت درآمد انرژی منطقه نیز نمیتواند عادی باقی بماند.



نظر شما در مورد این مطلب چیه؟