چرا مذاکره دوباره به معنای بازگشت نیست؟
در نگاه بخشی از تحلیلگران، اگر ایران و آمریکا دوباره پای میز مذاکره بنشینند، مسئله هرمز هم به نقطه اول بازمیگردد و تنگه دوباره همان آبراه آزاد و بیهزینه قبل از جنگ خواهد بود. این تصور سادهانگارانه است. آنچه امروز در هرمز جریان دارد، دیگر فقط اختلاف بر سر توقف جنگ نیست؛ دعوا بر سر این است که بعد از جنگ، چه کسی قواعد عبور از مهمترین گلوگاه انرژی جهان را مینویسد.
تفاهمنامه عملاً شکست خورده و از طرف آمریکایی نقض شده است. آمریکا با حمله به اهداف ایرانی، بازگرداندن فشار نفتی و تلاش برای تحمیل مسیرهای عبور خارج از کنترل تهران، خودِ منطق تفاهم را از بین برد. ایران نیز در برابر این روند وارد آتش متقابل شده و نشان داده که بازگشایی هرمز اگر به معنای حذف نقش ایران باشد، پذیرفتنی نیست. بنابراین حتی اگر مذاکرهای تازه آغاز شود، آن مذاکره از نقطه صفر شروع نمیشود؛ روی زمینی شروع میشود که در آن اعتماد از بین رفته، آتش متقابل فعال است و هر دو طرف تجربه کردهاند که هرمز فقط یک مسیر دریایی نیست، بلکه ابزار فشار ژئواکونومیک است.
تفاهم قبلی هم، برخلاف برداشت سادهشده از آن، قرار نبود هرمز را بیقید و شرط به وضعیت قبل برگرداند. در متن همان تفاهم، عبور بدون هزینه فقط برای دورهای محدود تعریف شده بود و درباره آینده مدیریت و خدمات دریایی در تنگه، نقش ایران و عمان مطرح شده بود. همین بخش نشان میدهد مسئله اصلی از ابتدا «باز بودن یا بسته بودن» تنگه نبود؛ مسئله این بود که عبور امن از هرمز در آینده با چه سازوکاری، با چه هزینهای و زیر نظر کدام نظم انجام شود.
آمریکا میخواهد نتیجه جنگ این باشد که هرمز دوباره مثل قبل، آزاد، بدون هزینه، زیر چتر روایت «آزادی کشتیرانی» و عملاً خارج از حکمرانی ایران اداره شود. ایران اما بعد از جنگ به این جمعبندی رسیده که بازگشت به وضعیت قبل، یعنی واگذاری مهمترین اهرم فشار خود. وقتی آمریکا به زیرساخت ایران حمله کرده، تحریم نفتی را برگردانده و مسیرهای جایگزین را برای عبور کشتیها جلو انداخته، دیگر نمیتوان انتظار داشت ایران هرمز را بدون قاعده جدید باز کند و فقط ناظر عبور دیگران باشد.
از این جهت، مذاکره مجدد اگر شکل بگیرد، مذاکره بر سر «نظم جدید» است. طرف مقابل میخواهد این نظم جدید را انکار کند. ایران باید آن را تثبیت کند.
چرا هرمز دیگر مثل قبل کار نمیکند؟
بازار انرژی و کشتیرانی با حافظه کار میکند. وقتی بیش از صد و پنجاه روز اختلال، آتش متقابل، حمله به کشتیها، تهدید مین، بیمه جنگی، خسارت زیرساختی و بیاعتمادی منطقهای در یک آبراه شکل بگیرد، بازگشت به وضعیت سابق با یک امضا ممکن نیست.
بنا به محاسبات کارشناسان، حجم اختلال به بیش از ۱۰ میلیون بشکه در روز نفت و حدود ۳۰۰ میلیون مترمکعب در روز LNG برای بیش از ۱۰۰ روز برآورد شده است. این مقیاس، بازار را از حالت عادی خارج میکند. بازگشایی یک مسیر بعد از چنین اختلالی، مثل روشن کردن یک کلید نیست و فرایند پیوسته و طولانی دارد.
مسئله مینها بهتنهایی نشان میدهد چرا بازگشت سریع ممکن نیست. وقتی در گزارشها از وجود دهها مین در محدودههای اصلی ناوبری سخن گفته میشود، یعنی حتی اگر همه طرفها اعلام کنند تنگه باز است، کشتیدار هنوز با مسئله امنیت فیزیکی مسیر روبهروست.
بنابراین آینده هرمز نه شبیه قبل از جنگ است و نه صرفاً تابع متن مذاکره. آینده هرمز تابع سه چیز است/ قدرت ایران در اعمال قاعده، میزان پذیرش بازار نسبت به مسیرهای امن، و هزینهای که آمریکا برای دور زدن ایران باید بپردازد. اگر ایران بتواند نشان دهد عبور کمهزینه و امن فقط از مسیر هماهنگ با تهران ممکن است، هرمز از یک نقطه بحران به یک نهاد قدرت تبدیل میشود.
باور به بازگشت هرمز به قبل از جنگ خطاست. تفاهمنامه نقض شده، آتش متقابل جریان دارد، بازار انرژی آسیب دیده، مسیرها مینزده و بیمهها محتاط شدهاند. حتی اگر مذاکرهای تازه شکل بگیرد، موضوع آن بازگشت به گذشته نیست؛ موضوع آن تعیین آینده هرمز است. ایران در این آینده باید نشان دهد که تنگه فقط یک آبراه نیست، یک ابزار حکمرانی است. اگر این نقش تثبیت شود، هرمز از کارت بحران به ستون بازدارندگی اقتصادی ایران تبدیل میشود.



نظر شما در مورد این مطلب چیه؟