چارسو اقتصاد

در حال دریافت تاریخ...

چارسواقتصاد

رسانه تحلیل و اخبار اقتصاد ایران و جهان

متقی: دیپلماسی امروز به معنای پایان جنگ نیست

متقی: دیپلماسی امروز به معنای پایان جنگ نیست

متقی، کارشناس روابط بین‌الملل، معتقد است در سیاست بین‌الملل، مذاکره و جنگ دو مسیر کاملاً جدا از هم نیستند، بلکه می‌توانند هم‌زمان پیش بروند. از نگاه او، ایران و آمریکا هنوز برای رسیدن به اعتماد متقابل و شکل‌دهی به نظمی تازه، به زمان بیشتری نیاز دارند و هرگونه تفاهم زمانی…

- اندازه متن +

خلاصه مصاحبه: متقی، کارشناس روابط بین‌الملل، معتقد است تاریخ سیاست بین‌الملل پر از چرخش‌هایی است که در آن کشورها از وضعیت تعارض به همکاری رسیده‌اند. از نگاه او، تبدیل تضادهای گذشته به همکاری‌های جدید از نظر منطقی امکان‌پذیر است، اما در وضعیت فعلی، نشانه‌های موجود هنوز آن‌قدر عمیق نیست که بتوان از شکل‌گیری نظمی تازه میان ایران و آمریکا سخن گفت.

او تأکید دارد که ایران و آمریکا همچنان در وضعیت کنش تعارضی نسبت به یکدیگر قرار دارند و اعتماد میان دو طرف بسیار محدود است. به باور متقی، یادداشت تفاهم یا MOU معمولاً متنی کلی است که ظاهر سازنده دارد، اما در جزئیات می‌تواند حامل چالش‌های اساسی و نوعی فرادستی قدرت بزرگ‌تر باشد. از نظر او، در متن چنین تفاهم‌هایی باید دید ابتکار عمل در اختیار چه کسی است و موازنه قدرت چگونه عمل می‌کند.

متقی در تحلیل نسبت جنگ و دیپلماسی می‌گوید تصور پایان یافتن کنش نظامی با آغاز مذاکره، تصوری خوش‌بینانه است. به باور او، در دنیای امروز جنگ، دیپلماسی، سیاست، همکاری و رویارویی یک بسته به‌هم‌پیوسته‌اند و ممکن است کشوری در حال مذاکره باشد و هم‌زمان با تهدید یا جنگ نیز روبه‌رو شود. بنابراین مسئله اصلی، درک موازنه قدرت، آمادگی برای کنش متقابل و جلوگیری از غافلگیری است.

او همچنین معتقد است در سیاست بین‌الملل نباید مفهوم اعتماد را مبنای تحلیل قرار داد. فضای دیپلماسی مانند فضای جنگ است و تفاوت آن در ابزارها و کارگزاران است. به همین دلیل، ایران باید با هوشیاری، صبوری، خویشتنداری، شناخت ابزارهای خود و آمادگی برای پاسخ متقابل، مسیر دیپلماسی را دنبال کند.

متقی در جمع‌بندی تأکید می‌کند توافقی که صرفاً در سطح امضا باقی بماند و امتیازهای آن نقدی و برگشت‌ناپذیر نباشد، اثر مثبتی نخواهد داشت. از نگاه او، توافق زمانی می‌تواند برای ایران مفید باشد که دستاوردهای آن عینی، عملی و قابل تثبیت باشد.

 

نکات کلیدی مصاحبه

  • تاریخ روابط بین‌الملل نشان داده کشورها می‌توانند از وضعیت تعارض به همکاری برسند.
  • امکان تبدیل تضادهای گذشته به همکاری‌های جدید وجود دارد، اما تحقق آن به شرایط واقعی وابسته است.
  • ایران و آمریکا هنوز برای رسیدن به اعتماد متقابل و شکل‌دهی به مسیر جدید به زمان بیشتری نیاز دارند.
  • یادداشت تفاهم معمولاً کلی است و ظاهر سازنده آن نباید مانع بررسی جزئیات شود.
  • در هر تفاهم باید دید ابتکار عمل در اختیار کدام طرف است و موازنه قدرت چگونه عمل می‌کند.
  • آغاز مذاکره به معنای پایان کنش امنیتی یا نظامی نیست.
  • جنگ، دیپلماسی، سیاست، همکاری و رویارویی در جهان امروز یک بسته به‌هم‌پیوسته‌اند.
  • درک نکردن موازنه قدرت، کشور را در جنگ و مذاکره دچار غافلگیری می‌کند.
  • ایران در برابر آمریکا و اسرائیل از کنش نامتقارن استفاده کرده، چون امکان کنش متوازن با همه طرف‌ها وجود نداشته است.
  • در نظام بین‌الملل، خودیاری و اتکا به اقتدار خود، اصل ضروری کنش کشورهاست.
  • در روابط بین‌الملل مسئله اصلی اعتماد نیست؛ مسئله اصلی قدرت، ابزار و آمادگی برای کنش متقابل است.
  • دیپلماسی باید با ادبیات دیپلماتیک، شناخت تاریخ، سیاست، فرهنگ و اقتصاد همراه باشد.
  • قدرت‌های بزرگ ذاتاً رفتاری تهاجمی دارند و سرمایه‌گذاری و اقتصاد را نیز در خدمت بازتولید قدرت خود به کار می‌گیرند.
  • ایران باید تشخیص دهد منافعش کجا با قدرت‌های دیگر موازی است و کجا متعارض.
  • توافق زمانی مفید است که دستاوردهای آن نقدی، عینی و برگشت‌ناپذیر باشد.

چارسو اقتصاد با همکاری مشترک با دفتر مطالعات فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران در نشست بررسی واکاوی ابعاد اقتصادی و سیاسی تفاهم‌نامه ایران و آمریکا، با حضور ابراهیم متقی، استاد روابط بین‌الملل، به نسبت مذاکره و جنگ، امکان شکل‌گیری نظم جدید پس از جنگ، معنای تفاهم ایران و آمریکا، جایگاه اعتماد در سیاست بین‌الملل، ضرورت درک موازنه قدرت و الزامات دیپلماسی ایران در وضعیت جدید پرداخته است.

متقی، استاد روابط بین‌الملل است و در این گفت‌وگو از منظر منطق سیاست بین‌الملل، موازنه قدرت، دیپلماسی و رفتار قدرت‌های بزرگ به مسئله نظم پساجنگ و مذاکره ایران و آمریکا پرداخته است.

تاریخ پر از نقاط عطف است

سؤال: با توجه به تحولات نظامی و سیاسی اخیر، آیا مذاکره با آمریکا می‌تواند به شکل‌گیری نظم جدید و جایگاه‌یابی ایران منجر شود؟

متقی: نکته نخست، مربوط به منطق روابط بین‌الملل است. اگر تاریخ سیاست بین‌الملل را مرور کنیم، با این واقعیت روبه‌رو می‌شویم که تاریخ همواره با چرخش‌های غیرقابل پیش‌بینی همراه بوده است. کشورهایی که در وضعیت تعارض قرار داشته‌اند، در آینده وارد همکاری‌های سازنده، مثبت و حتی راهبردی شده‌اند.

نسل من در دوره جوانی درگیر جنگ با عراق بود. ریشه‌های تعارض عراق با ایران هم فرهنگی، هم ژئوپلیتیکی و هم راهبردی بود. اما در مقطعی پس از آن، ایران و عراق در وضعیت همکاری و مشارکت قرار گرفتند و بعد از آن نیز شرایطی برای نوعی ائتلاف راهبردی میان ایران و عراق به وجود آمد.

بنابراین تاریخ پر از نقاط عطفی است که روندهای تغییرپذیر را نشان می‌دهد. اما پرسش اصلی این است که آیا امروز ما به آن دوران تاریخی رسیده‌ایم یا نه؟ آیا نشانه‌های یک نقطه عطف را می‌بینیم؟ آیا می‌توانیم تحولی در فضای اجتماعی و سیاسی مشاهده کنیم؟

وقتی از ایران سخن می‌گوییم، منظور فقط ساخت حکومتی نیست؛ ساخت اجتماعی و نظم بوروکراتیک نیز در این مفهوم قرار می‌گیرد. بنابراین بحث اصلی این است که آیا کلیت ایران و کلیت ایالات متحده در شرایطی قرار دارند که بتوانند نظمی جدید را بر اساس انگاره‌های همکاری‌جویانه بازسازی کنند یا خیر.

 

اعتماد نسبت به هم بسیار محدود است

سؤال: آیا شرایط فعلی ایران و آمریکا را برای عبور از تعارض و ورود به همکاری مناسب می‌دانید؟

متقی: اگر بخواهیم بگوییم آیا امکان دارد تضادهای گذشته به ائتلاف‌های جدید تبدیل شود، منطق روابط بین‌الملل می‌گوید چنین امری امکان‌پذیر است. اما اینکه آیا شرایط آن امروز وجود دارد یا نه، مسئله دیگری است.

در فضای فعلی، نشانه‌های ژئوپلیتیکی نشان می‌دهد ایران باید نقش جدی در محیط منطقه‌ای ایفا کند. با این حال، کنش تعارضی ایران و آمریکا نسبت به یکدیگر همچنان ادامه دارد. اعتماد میان دو طرف بسیار محدود است.

در ایران گروه‌های اجتماعی، سیاسی و بوروکراتیکی وجود دارند که مخالف توافق و مذاکره هستند. در آمریکا نیز گروه‌های بوروکراتیک، سیاسی، حزبی و اندیشکده‌هایی وجود دارند که مخالف جایگاه‌یابی ایران در فضای نظم اقتصادی جدید هستند.

بنابراین شرایط موجود نشان می‌دهد تغییراتی در حال شکل‌گیری است، اما این تغییرات هنوز آن‌قدر عمیق نیست که بتواند اثر خود را در شکل‌بندی‌های اقتصاد و سیاست منطقه‌ای بر جای بگذارد. ایران و آمریکا هنوز به زمان بیشتری نیاز دارند تا اعتماد متقابل، نه نسبت به گذشته پرتلاطم، بلکه نسبت به مسیر آینده، در دستور کار قرار گیرد.

 

یادداشت تفاهم عموماً بسیار کلی است

سؤال: تفاهم‌نامه‌ای که گفته می‌شود میان ایران و آمریکا شکل گرفته، تا چه حد می‌تواند گام اولیه اعتمادسازی باشد؟

متقی: آنچه تنظیم شده، یک یادداشت تفاهم یا MOU است. یادداشت تفاهم معمولاً بسیار کلی است. وقتی از بیرون به آن نگاه می‌کنید، ممکن است بسیار سازنده و مثبت به نظر برسد، اما وقتی وارد جزئیات آن می‌شوید، چالش‌های اساسی را مشاهده خواهید کرد.

شاید این یادداشت تفاهم از جهتی شبیه طرح پیشنهادی انگلیس برای قرارداد ۱۹۱۹ با وثوق‌الدوله باشد. ماده نخست آن قرارداد بر این نکته مبتنی بود که انگلیس استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران را به رسمیت می‌شناسد. بسیاری می‌گفتند چقدر خوب و عالی است. اما آیت‌الله مدرس بحث جدی‌ای داشت. بحث ایشان این بود که انگلیس مگر چه‌کاره است که استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی ما را به رسمیت بشناسد؟

وقتی گفته می‌شود انگلیس چنین نقشی ایفا می‌کند، در درون این گزاره نوعی فرادستی دیده می‌شود. از نظر من، این فرادستی در روابط قدرت طبیعی است. در همین یادداشت تفاهم نیز نشانه‌های بسیاری وجود دارد که در ظاهر سازنده است، اما در درون آن ابتکار عمل در اختیار آمریکاست.

این هم موضوعی طبیعی است؛ زیرا آمریکا قدرتی جهانی و مؤثر در نظم بین‌الملل است. آمریکا از قدرت اقتصادی، نظامی، امنیتی، فناورانه و راهبردی بالایی برخوردار است. طبیعی است کشوری که در چنین وضعیت و شرایطی قرار دارد، قابلیت اثرگذاری لازم را نیز داشته باشد. مسئله قدرت، ارتباط مستقیمی با معادله نفوذ و اثرگذاری دارد.

 

وقتی دیپلماسی شکل میگیرد، کنش امنیتی پایان پیدا نمیکند

سؤال: با توجه به اینکه آمریکا در جریان مذاکره نیز اقدام نظامی انجام داد، آیا همچنان مذاکره قابل دفاع است؟

متقی: اصطلاحاً گفته می‌شود توافق عطف به ماسبق نمی‌شود، اما تاریخ به ما هشدار می‌دهد. مشکل ما این است که خوش‌بین هستیم. فکر می‌کنیم وقتی دیپلماسی شکل می‌گیرد، کنش امنیتی و نظامی پایان پیدا می‌کند. این اندیشه، اندیشه‌ای خوش‌بینانه است.

بحث امروز این است که حوزه جنگ، دیپلماسی، سیاست، همکاری و رویارویی، یک بسته به‌هم‌پیوسته است که هم‌زمان پیش می‌رود. ممکن است در حال مذاکره باشید و در همان حال درگیر جنگ نیز باشید. بنابراین ما باید درک خود را از سیاست، دیپلماسی و امنیت اصلاح کنیم.

نکته دوم این است که اصل اولیه هرگونه کنش، چه در جنگ و چه در صلح، درک موازنه قدرت است. اگر موازنه قدرت را درک نکنید، به‌گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر غافلگیر می‌شوید. مشکل ما این است که هم در مذاکره و هم در فضای جنگ، تفکری رویایی داریم. همین مسئله باعث می‌شود در فضای دیپلماسی و مذاکره غافلگیر شویم و در فضای جنگ نیز راه‌های جنگ کم‌هزینه را بر خود ببندیم.

 

آمریکا یک طرف جنگ است

سؤال: چرا ایران برای پایان جنگ، مسیر تفاهم با آمریکا را انتخاب کرد؟ آیا نمی‌شد از مسیر چین و روسیه مسئله را حل کرد؟

متقی: آمریکا یک طرف جنگ است و طبیعتاً ایران باید دیدگاه‌ها و رویکردهای آمریکا را بشنود؛ همان‌طور که آمریکایی‌ها نیز باید انگاره‌های ایران را بشنوند و درک کنند. در چنین شرایطی نوعی درک متقابل به وجود می‌آید.

بحث این است که آیا جنگی که شکل گرفت، در تفکر آمریکایی یک جنگ ضروری و اجتناب‌ناپذیر بود یا جنگی بود که تحت تأثیر آموزه‌ها و ذهنیت ترامپ قرار داشت. زمانی که قرار بود عملیات انجام شود، بسیاری از فرماندهان نظامی آمریکا در ستاد کل و وزارت دفاع استعفا دادند. همین مسئله نشان می‌دهد که جنگ منطق خاص خود را در روابط کشورها دارد.

جنگ زمانی شکل می‌گیرد که ابزارهای دیگر در دستور کار قرار نداشته باشد. نگاه ترامپ این بود که جنگ با ایران بسیار ساده است، زود به نتیجه می‌رسد و ایران را در وضعیت تسلیم قرار می‌دهد.

 

در فرهنگ سیاسی خاورمیانه، مفهوم تسلیم زیاد پذیرفته نیست

سؤال: چرا به نظر شما هدف قرار دادن ایران در وضعیت تسلیم، نتیجه نداد؟

متقی: باید در نظر داشت که در فرهنگ سیاسی خاورمیانه، مفهوم تسلیم چندان پذیرفته نیست. در ادبیات سیاسی ما، واژه «submit» به کار گرفته نمی‌شود. آموزه‌های دینی نیز وجود دارد و این آموزه‌ها یک نماد ویژه دارند: عاشورا.

امام حسین می‌داند شهید می‌شود، اما تسلیم نمی‌شود. حاضر است توافق کند، حاضر است مذاکره کند، اما وقتی طرف مقابل از او تسلیم می‌خواهد، آن را نمی‌پذیرد.

این مسئله بخشی از فرهنگ سیاسی و دینی بسیاری از کشورهای خاورمیانه، به‌ویژه ایران، شده است. در چنین شرایطی، هدف آمریکا حاصل نشد. ایران توانست کنش متقابل انجام دهد.

 

ایران سیاست کنش نامتقارن را در پیش گرفت

سؤال: ایران در جنگ اخیر چگونه توانست در برابر آمریکا و اسرائیل کنش متقابل داشته باشد؟

متقی: ایران در جنگ با اسرائیل و آمریکا سیاست کنش نامتقارن را در پیش گرفت؛ زیرا قدرت آن را نداشت که با همه آن‌ها به‌صورت متوازن و متقابل کنش انجام دهد. از این رو، متحدان آن‌ها را نیز در معرض ضربه قرار داد و اقتصاد جهانی را نیز وارد فضای کنترل کرد.

وقتی جنگ را در نقطه‌ای شکل می‌دهید، کنترل آن کار ساده‌ای نیست. در فضای موجود، آمریکا از یک سو قدرت بزرگ جهانی است و بیشترین سهم را در اقتصاد، سیاست، امنیت و تکنولوژی جهانی دارد. اما از سوی دیگر، با وجود این قدرت و با وجود اتحاد با یک بازیگر تهاجمی که به‌عنوان پایگاه تاکتیکی آمریکا در منطقه تلقی می‌شود، نتوانست به پیروزی مطلق در برابر ایران دست پیدا کند.

وقتی نتواند به پیروزی مطلق برسد، طبیعی است که زمینه برای دیپلماسی فراهم می‌شود.

 

اگر وارد فضای دیپلماسی میشوید، باید ادبیات دیپلماتیک را به کار بگیرید

سؤال: در چنین وضعیتی، ایران باید چگونه وارد دیپلماسی شود؟

متقی: ما گاهی شاهد فیگورهای دیپلماتیکی هستیم که من آن‌ها را چندان با منطق راهبردی همراه و همخوان نمی‌دانم. مثلاً وقتی در میانه مذاکره اختلافی ایجاد می‌شود، می‌گوییم دیگر دیپلماسی رو در رو نخواهیم داشت و قهر می‌کنیم. به نظر من قهر، کار کسانی است که قدرت کمتری دارند و منطق راهبردی پویایی ندارند.

باید ایستاد و از حق دفاع کرد. اما اگر وارد فضای دیپلماسی می‌شوید، باید ادبیات دیپلماتیک را به کار بگیرید. باید آن‌قدر تاریخ، سیاست، فرهنگ و شکل‌بندی‌های اقتصادی را خودتان یا تیمتان بدانید که پویایی لازم برای رسیدن به نتیجه را داشته باشید.

بنابراین چالش‌های ما هنوز ادامه دارد، اما یک واقعیت وجود دارد و باید از آن عبور کنیم.

 

باید متکی به اقتدار خود باشید

سؤال: نقش چین و روسیه در چنین بحرانی چه می‌توانست باشد؟

متقی: اگر قرار بود میانجی‌گری وجود داشته باشد، زمانی که ایران زیر آتش بود و زمانی که اسرائیلی‌ها تهران را هدف قرار دادند و انبارهای نفت را زدند، باید روسیه یا چین وارد کار دیپلماتیک می‌شدند.

باید به این نکته توجه داشت که ما در فضای آنارشیک زندگی می‌کنیم. در نظام بین‌الملل و فضای سیاست بین‌الملل، باید متکی به اقتدار خود باشید. باید خودیاری داشته باشید. خودیاری بخش واقعی و ضروری کنش تاکتیکی هر فرد و هر کشور محسوب می‌شود.

بنابراین باید جدی بود، باید ایستاد، باید منطق داشت و باید مسیری را برای صلح متوازن پیگیری کرد.

 

مسئله اصلی قدرت است

سؤال: شما گفتید در روابط بین‌الملل، بدعهدی یا عهدشکنی را نباید مثل روابط فردی تحلیل کرد. منظورتان چیست؟

متقی: ما در روابط بین‌الملل نه عهدی داریم و نه قانونی به معنای اخلاقی آن. مسئله اصلی قدرت است. شما باید بدانید چه میزان قدرت دارید و طرف مقابل چه میزان قدرت دارد. گزینه‌های شما نیز محدود است.

یک گزینه جنگ تمام‌عیار است؛ یک گزینه جنگ کلاسیک است؛ یک گزینه جنگ نامتقارن است؛ یک گزینه جنگ و دیپلماسی است؛ و یک گزینه نیز ضربه یا استرایک محدود است. باید ببینید در هر گزینه چه چیزی به دست می‌آورید و چه چیزی از دست می‌دهید.

اگر طرف مقابل از مازاد قدرت بیشتری برخوردار باشد و شما نتوانید او را مهار کنید و با او مقابله کنید، پس از مدتی دچار فرسایش می‌شوید. دیپلماسی، تلاشی آگاهانه مبتنی بر اقتدار و آمادگی برای کنش متقابل است تا از فرسایش جلوگیری شود.

 

در روابط بینالملل، مفهوم اعتماد وجود ندارد

سؤال: آیا بحث بی‌اعتماد شدن کشورها به آمریکا، مبنای درستی برای تحلیل سیاست بین‌الملل است؟

متقی: حوزه سیاست بین‌الملل، حوزه‌ای آنارشیک است. اگر ادبیات روابط بین‌الملل و اصول روابط بین‌الملل را تدریس کنید، بخوانید یا کتاب‌های آن را ببینید، هیچ جا مفهوم اعتماد به معنای رایج آن در مرکز تحلیل قرار ندارد. بنابراین ضرورتی ندارد وارد فضایی شویم که چنین مفهومی را مبنای اصلی تحلیل قرار دهیم.

فضای دیپلماسی مانند فضای جنگ است؛ فقط ابزارها و کارگزاران آن فرق می‌کند. هر اندازه ابزارهای شما هوشمندتر باشد، پیروزی دقیق‌تر خواهد بود. در حوزه نظامی این‌گونه است و در حوزه دیپلماتیک نیز همین وضعیت وجود دارد.

بحث جدی ما هوشیاری، هوشمندی، توجه به ابزارها، کنش متقابل، خویشتنداری، صبوری و آمادگی برای کنش متقابل در شرایط گسترش تهدید است.

 

ما سالهاست گرفتار حاشیهایم

سؤال: به نظر شما چه عاملی در فضای سیاسی ایران می‌تواند بر دیپلماسی اثر منفی بگذارد؟

متقی: ما سال‌هاست گرفتار حاشیه شده‌ایم. علت آن هم این است که حوزه های‌پالیتیک ما در اختیار کسانی است که در عرصه لوپالیتیک کار می‌کنند. یعنی مجموعه‌ای از تبلیغات خیابانی می‌خواهد برای سیاست کلان کشور راهبرد ایجاد کند.

طبیعی است در چنین شرایطی ادبیاتی تولید می‌شود و ذهنیتی شکل می‌گیرد که به‌صورت ناخودآگاه اثر خود را در فرهنگ سیاسی و سیاست خارجی بر جای می‌گذارد.

در فضای موجود، یک فضای دیپلماتیک حاصل شده است. اما وقتی این فضای دیپلماتیک را به خیابان می‌بریم و در کانتکست دیگری از آن استفاده می‌کنیم، ممکن است نیرویی که قرار است پشتیبان نظام باشد، با ادبیات و رویکردهای نادرست، به نیروی ضدساختار تبدیل شود.

بنابراین باید بدانیم هر نیروی اجتماعی برای چه هدفی، در چه زمانی و با چه ادبیاتی باید به کار گرفته شود.

 

ذات سیاست خارجی قدرتهای بزرگ تهاجمی است

سؤال: در مواجهه با آمریکا، ایران باید چه تصوری از رفتار قدرت‌های بزرگ داشته باشد؟

متقی: اینکه آمریکا کشوری است که تاریخ و سیاستش مبتنی بر کودتا، اشغال نظامی، توسعه جغرافیایی، کنترل ژئوپلیتیکی و شکل دادن به نوعی اقتصاد سیاسی بین‌المللی است که سرمایه‌گذاری را نیز در راستای بازتولید منافع خود انجام می‌دهد، امر بدیهی است.

سؤال اصلی این است که ما کجای این معادله هستیم، چه ابزارهایی داریم و چه باید بکنیم. اگر بخواهیم خود را در فضای ادبیات و قالب‌های مفهومی حاشیه قرار دهیم، طبیعی است که نتیجه‌ای برایمان حاصل نمی‌شود.

برای مثال، در مذاکرات آزادسازی گروگان‌های آمریکایی سفارت آمریکا در تهران که به بیانیه الجزایر منجر شد، بحث این بود که آمریکا تعهد می‌کند در امور داخلی ایران مداخله نکند. اما وقتی شبکه رسانه‌ای ایجاد می‌شود، این مداخله است. وقتی تحریم می‌شود، این مداخله است. شما نمی‌توانید چنین چیزی را از یک قدرت بزرگ جهانی بخواهید و انتظار داشته باشید ذات رفتار او تغییر کند.

باید بدانیم ذات سیاست خارجی و الگوی رفتاری قدرت‌های بزرگ تهاجمی است. اقتصاد را هم برای توسعه قدرت می‌خواهند و سرمایه‌گذاری را هم برای کنترل نقاط دیگر به کار می‌گیرند.

 

باید ببینیم منافعمان کجا موازی و کجا متعارض است

سؤال: پس ایران چگونه باید با قدرت‌های بزرگ و همکاری‌های خارجی مواجه شود؟

متقی: سؤال این است که ما باید ببینیم منافعمان کجا موازی است و کجا متعارض. این به نقشه راه و شعور راهبردی ما برمی‌گردد.

 

درباره توسعه همکاری‌ها با چین و روسیه نیز باید گفت ایران در سال‌های گذشته چاره‌ای جز توسعه همکاری با چین و روسیه نداشت. اما توافق ۲۵ ساله با چینی‌ها را پیش بردیم و آن توافق منوط به این بود که ایران از فضای تحریم خارج شود.

باید بدانیم اگر بخواهیم با شکل‌بندی قدرت در جهان تخیلی برخورد کنیم و درک راهبردی نداشته باشیم که پیامد این کلام یا این سیاست چیست، دچار مشکل می‌شویم.

 

بصیرت همان عقلانیت در روابط بینالملل است

سؤال: این درک راهبردی را چگونه می‌توان توضیح داد؟

متقی: غربی‌ها تعبیری دارند و می‌گویند: «So what?» عرب‌ها نیز تعبیری دارند: «ثم ماذا؟» رهبر شهید مفهومی را به کار می‌بردند با عنوان بصیرت. بصیرت همان عقلانیتی است که غربی‌ها در روابط بین‌الملل به کار می‌گیرند.

ایشان بر این موضوع تأکید داشتند که کسی بصیرت دارد که مانند یک شطرنج‌باز ماهر، وقتی می‌خواهد حرکت کند، چهار حرکت بعدی رقیب خود را نیز درک کند. این همان عقلانیتی است که در بحث‌های روابط بین‌الملل نیز به آن اشاره می‌شود.

 

دیپلماسی امروز به معنای پایان جنگ هم نیست

سؤال: در جمع‌بندی، اگر توافقی میان ایران و آمریکا حاصل شود، چه زمانی می‌تواند اثر مثبت داشته باشد؟

متقی: دیپلماسی، همانند جنگ، بخشی از سرنوشت هر کشور است. هر اندازه در فضای جنگ هوشیاری بیشتری داشته باشید و کمتر غافلگیر شوید، هزینه کمتری خواهید پرداخت. حوزه دیپلماسی نیز دستاوردهای جنگ را در فضای مقاومت، پیروزی یا شکست برای هر یک از طرفین تثبیت می‌کند.

وقتی جنگ تمام می‌شود یا مراحل پایانی خود را سپری می‌کند، دیپلماسی آغاز می‌شود. اما باید توجه داشت که دیپلماسی امروز به معنای پایان جنگ هم نیست. ما در میانه جنگ، کنش دیپلماتیک انجام می‌دهیم و این کنش طبیعتاً بر آینده منازعه نظامی ایران با آمریکا و اسرائیل نیز اثرگذار خواهد بود.

درباره دوگانه توافق و عدم توافق، اگر توافقی حاصل شود و عیناً همه موارد ذکرشده در متن تفاهم به صورت نقدی و برگشت‌ناپذیر محقق شود، طبیعتاً این توافق اثرات مثبتی خواهد داشت. اما همان‌طور که تقریباً همه در ایران بر آن اتفاق‌نظر داریم، طرف مقابل به دلایل مختلف، هم به دلیل تجربه گذشته و هم به دلیل ماهیت آمریکایی‌ها، پای تعهد خود نمی‌ایستد.

توافقی که صرفاً یک امضا باشد و چیزی در عمل روی زمین ننشیند، تأثیر مثبت نمی‌گذارد؛ چه‌بسا به بهانه‌های مختلف اثر معکوس نیز داشته باشد.

 

توافقی که صرفاً یک امضا باشد، تأثیر مثبت نمیگذارد

سؤال: جمع‌بندی شما از مسیر ایران در وضعیت جدید چیست؟

متقی: جمع‌بندی من این است که ایران باید دیپلماسی را نه جایگزین قدرت، بلکه ادامه و تثبیت‌کننده قدرت بداند. مذاکره در فضای سیاست بین‌الملل زمانی معنا دارد که پشتوانه اقتدار، شناخت موازنه قدرت، آمادگی کنش متقابل و هوشیاری راهبردی وجود داشته باشد.

ایران و آمریکا هنوز در نقطه‌ای نیستند که بتوان گفت اعتماد متقابل به‌صورت جدی شکل گرفته است. تغییرات آغاز شده، اما عمیق نیست. در چنین وضعیتی، هر تفاهمی باید با دقت در جزئیات، شناخت ابتکار عمل طرف مقابل و دریافت عینی امتیازها ارزیابی شود.

 

 

 

توافق اگر نقدی، عملی و برگشت‌ناپذیر باشد، می‌تواند اثر مثبت داشته باشد. اما اگر فقط در سطح امضا باقی بماند و چیزی در میدان اقتصاد، سیاست و امنیت تغییر نکند، نمی‌تواند برای ایران دستاورد پایدار ایجاد کند.

درباره نویسنده

تحریریه چارسو

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانه
اخبار‌ پر بازدید
آخرین اخبار
تماس با ما