دانش چرا به مسئله اقتصاد تبدیل شد؟
اقتصاد ایران برای سالها با یک مسئله بنیادین روبهرو بوده است. برخورداری از منابع طبیعی بزرگ، اما ضعف در تبدیل این منابع به ظرفیت تولیدی پایدار. نفت، گاز، معادن و موقعیت جغرافیایی میتوانند فرصت باشند، اما اگر اقتصاد فقط بر فروش خام آنها تکیه کند، به تدریج از مسیر خلق ارزش جدید فاصله میگیرد. در چنین وضعی، کشور درآمد دارد، اما توان تولیدی نمیسازد؛ منابع دارد، اما فناوری نمیآفریند؛ بازار مصرف ایجاد میکند، اما زنجیره ارزش نمیسازد.
در نگاه رهبر شهید، عبور از این وضعیت با یک تغییر بنیادین ممکن بود: دانش باید وارد قلب اقتصاد میشد. علم اگر فقط در مقاله، کلاس، آزمایشگاه یا گزارش دانشگاهی بماند، برای اقتصاد ملی قدرت نمیسازد. دانش زمانی اثر اقتصادی دارد که به فناوری، محصول، کیفیت، بهرهوری، اشتغال، صادرات و توان رقابت تبدیل شود. از همین زاویه، اقتصاد دانشبنیان در نگاه ایشان یک عنوان اداری یا تزئینی نبود؛ راهی برای خروج اقتصاد از خاممحوری و وابستگی بود.
این نگاه با واقعیتهای جدید اقتصاد جهان نیز همخوان است. امروز رشد پایدار کشورها بیش از آنکه با مقدار منابع طبیعی توضیح داده شود، با توان نوآوری، کیفیت سرمایه انسانی، ظرفیت فناورانه و قدرت سازماندهی تولید توضیح داده میشود. کشورهایی که میتوانند فناوری بسازند، تولیدات پیچیدهتر عرضه کنند و در زنجیرههای ارزش نقش بالاتری بگیرند، در اقتصاد جهانی دست برتر دارند. در مقابل، اقتصادهایی که فقط فروشنده مواد خام یا واردکننده فناوری میمانند، حتی در صورت داشتن درآمد، در موقعیت شکننده قرار میگیرند.
رهبر شهید مسئله دانش را دقیقاً در همین نسبت با تولید میدید. از نگاه ایشان، علم باید به قدرت اقتصادی تبدیل شود. دانشگاه، شرکت دانشبنیان، صنعت، کشاورزی، انرژی، سلامت و صادرات نباید جزیرههای جدا از هم باشند. اگر دانشگاه نیروی انسانی تربیت کند، اما صنعت از آن استفاده نکند؛ اگر شرکت دانشبنیان شکل بگیرد، اما به بازار و خط تولید وصل نشود؛ اگر فناوری تولید شود، اما استاندارد، سرمایه و مسیر تجاریسازی نداشته باشد، اقتصاد دانشبنیان فقط در سطح شعار باقی میماند.
بنابراین پیوند تولید و دانش، یک انتخاب فرعی نبود؛ شرط قوی شدن اقتصاد بود. تولید سنتی و کمبهرهور، توان رقابت منطقهای و جهانی ندارد. تولیدی که به تحقیق و توسعه، طراحی، استاندارد، فناوری، نیروی ماهر و بازار صادراتی وصل شود، میتواند ارزش افزوده ایجاد کند. در چنین مدلی، دانش هزینه نیست؛ سرمایهگذاری برای آینده اقتصاد است.
رهبری چگونه این مسیر را راهبری کرد؟
یکی از ویژگیهای مهم مدل راهبری رهبر شهید، نگاه فرادولتی و بلندمدت به علم و فناوری بود. اقتصاد دانشبنیان با تصمیمهای کوتاهمدت ساخته نمیشود. تغییر ساختار تولید، تربیت نیروی انسانی، شکلگیری شرکتهای فناور، توسعه فناوریهای راهبردی و ورود به بازارهای پیچیده، نیازمند ثبات سیاستی است. اگر هر دولت مسیر تازهای تعریف کند و هر تغییر مدیریتی اولویتها را عوض کند، زیستبوم فناوری نمیتواند رشد کند.
نقش رهبر شهید در این نقطه، تثبیت جهت بود. ایشان علم و فناوری را به یکی از اولویتهای ثابت کشور تبدیل کردند؛ اولویتی که با تغییر دولتها کنار گذاشته نشود. این ثبات برای کارآفرینان، نخبگان، شرکتهای نوپا و فعالان فناوری اهمیت حیاتی داشت. وقتی یک جهتگیری در سطح کلان حاکمیت تثبیت میشود، فعال اقتصادی و فناور میفهمد که حمایت از دانشبنیانها سیاستی مقطعی نیست؛ بخشی از مسیر اصلی کشور است.
در کنار تثبیت جهت، نهادسازی نیز اهمیت داشت. اقتصاد دانشبنیان با دستگاههای اداری کند و جزیرهای به نتیجه نمیرسد. برای اینکه فناوری از مرحله ایده به محصول برسد، باید نهادهایی وجود داشته باشند که بتوانند میان دانشگاه، صنعت، سرمایه، بازار و دولت اتصال ایجاد کنند. شکلگیری نهادهای حامی نخبگان و فناوری، حمایت از شرکتهای دانشبنیان، توجه به صندوقهای مالی، و تأکید بر تجاریسازی دانش، در همین چارچوب قابل فهم است. هدف، ایجاد مسیری بود که علم از دیوار دانشگاه عبور کند و وارد میدان اقتصاد شود.
این مسیر، بهویژه در فناوریهای نو اهمیت بیشتری داشت. تجربههایی مانند توسعه فناوری نانو نشان داد هر جا سیاستگذاری پایدار، نهاد چابک، حمایت هدفمند و پیگیری بلندمدت کنار هم قرار گرفت، ایران توانست در حوزههای پیچیده جایگاه قابل توجهی به دست آورد. چنین تجربههایی نشان میدهد مسئله اصلی، کمبود استعداد نیست؛ مسئله، سازماندهی درست استعدادها، پشتیبانی نهادی و وصل کردن دانش به تولید است.
البته اقتصاد دانشبنیان بدون اصلاح بوروکراسی به بلوغ نمیرسد. یکی از موانع جدی این مسیر، فاصله میان نگاه راهبردی و رفتار روزمره دستگاههای اجرایی است. ممکن است در سطح کلان، دانشبنیانها اولویت اعلام شوند، اما در عمل با پیچیدگی مالیاتی، استانداردهای ناکافی، کمبود آزمایشگاه مرجع، هزینه بالای اخذ مجوز، دشواری صادرات و ضعف تأمین مالی روبهرو باشند. در چنین وضعی، شرکت فناور به جای تمرکز بر نوآوری، گرفتار عبور از مانعهای اداری میشود.
از همینجا اهمیت حکمرانی فناوری روشن میشود. حمایت از دانشبنیانها فقط پرداخت تسهیلات نیست. دولت باید بازار بسازد، استاندارد را توسعه دهد، خریدهای دولتی را به سمت محصولات فناورانه هدایت کند، مسیر صادرات را باز کند، از تحقیق و توسعه اعتبار مالیاتی و مالی پشتیبانی کند، آزمایشگاههای مرجع ایجاد کند و صنایع بزرگ را به سرمایهگذاری در فناوری وادار سازد. بدون این حلقهها، شرکت دانشبنیان رشد میکند، اما به تولید انبوه و بازار پایدار نمیرسد.
در مدل رهبر شهید، دانشبنیانی با تولید ملی پیوند میخورد. این دو مسیر جدا نیستند. تولید اگر دانشپایه نشود، گرفتار بهرهوری پایین میماند. دانش اگر به تولید وصل نشود، در سطح نظری باقی میماند. اتصال این دو، همان نقطهای است که اقتصاد را از خامفروشی، وارداتمحوری و مصرف منابع به سمت خلق ارزش، صادرات، اشتغال تخصصی و اقتدار اقتصادی میبرد.
رهبر شهید دانش را بهعنوان پیشران اقتصاد ملی میدید، نه یک بخش حاشیهای. دانش در این نگاه باید به قدرت تولیدی تبدیل شود؛ تولید باید از فناوری نیرو بگیرد؛ دولت باید مسیر را تثبیت و موانع را کم کند؛ نخبگان باید در کشور امکان اثرگذاری داشته باشند؛ و منابع طبیعی باید در خدمت ساخت توان فناورانه قرار گیرد. اگر این مسیر کامل شود، اقتصاد ایران فقط تولیدکننده کالا نخواهد بود؛ تولیدکننده فناوری، ارزش افزوده و قدرت ملی خواهد شد.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟