در قسمت دوم از توجه رهبر شهید به موضوع تولید، ابتدا مروری بر آنچه گفته شد خواهیم داشت و سپس به روش احیا و کنش ایشان میپردازیم.
چرا تولید مسئله اول اقتصاد بود؟
در نگاه رهبر شهید، تولید فقط یک فعالیت اقتصادی در کنار تجارت، بودجه، بانک و ارز نبود. تولید، مرکز ثقل اقتصاد ملی بود؛ جایی که معیشت مردم، استقلال کشور، قدرت پول ملی، اشتغال، تابآوری در برابر تحریم و آینده پیشرفت ایران به هم میرسید.
به همین دلیل، تأکیدهای پیدرپی ایشان بر تولید را نمیتوان صرفاً یک توصیه مناسبتی یا شعار سالانه دانست. این تأکیدها بخشی از یک نقشه فکری بود؛ نقشهای که میگفت اقتصاد ایران بدون تقویت توان تولیدی خود، حتی با درآمد نفت، واردات گسترده یا گشایشهای مقطعی خارجی، به ثبات پایدار نمیرسد.
در این منظومه، تولید نقش دفاعی برای اقتصاد دارد. همانطور که یک کشور برای حفظ امنیت خود به توان دفاعی نیاز دارد، اقتصاد نیز برای حفظ معیشت و استقلال، به تولید داخلی نیازمند است.
اگر تولید ضعیف شود، هر شوک بیرونی میتواند به بحران ارزی، کمبود کالا، تورم، بیکاری و فشار بر سفره مردم تبدیل شود. اما اگر کارخانه، مزرعه، شرکت دانشبنیان، بنگاه کوچک و زنجیره صادراتی فعال باشد، اقتصاد در برابر تحریم و بیثباتی جهانی قدرت تحمل بیشتری پیدا میکند.
از همین زاویه، رهبر شهید تولید را پاسخ اصلی به جنگ اقتصادی میدانست. تحریم زمانی اثر عمیق میگذارد که اقتصاد از داخل آسیبپذیر باشد؛ یعنی بودجه به نفت وابسته باشد، بازار داخلی به واردات گره بخورد، تولیدکننده با کمبود سرمایه در گردش روبهرو شود، قاچاق بازار را بگیرد، مقررات هر روز تغییر کند و نظام بانکی به جای پشتیبانی از بخش مولد، منابع را به سمت فعالیتهای غیرتولیدی ببرد.
در چنین شرایطی، مذاکره یا فروش نفت میتواند بخشی از فشار را کم کند، اما مشکل اصلی را حل نمیکند. درمان پایدار از نقطهای آغاز میشود که تولید به محور سیاستگذاری تبدیل شود.
مانع تولید نیز در نگاه ایشان فقط بیرونی نبود. رهبر شهید تحریم را واقعی میدانست، اما بار اصلی اصلاح را متوجه داخل میکرد. بیثباتی بخشنامهها، بوروکراسی فرساینده، قاچاق سازمانیافته، فساد، تصدیگری دولت، ضعف نظام تأمین مالی و بیاعتمادی به ظرفیت مردم، از موانع اصلی تولیدند.
تولیدکنندهای که باید هم با تحریم خارجی بجنگد، هم با مقررات متغیر، هم با قاچاق، هم با بانک سختگیر، هم با دستگاههای متعدد اجرایی، نمیتواند بهراحتی سرمایهگذاری بلندمدت انجام دهد.
به همین دلیل، در اندیشه رهبر شهید، حمایت از تولید به معنای صدور چند دستور اداری نبود. تولید باید از حاشیه تصمیمگیری به متن اقتصاد میآمد. سیاست ارزی، بانکی، تجاری، مالیاتی، صنعتی و حتی فرهنگی باید در خدمت تولید قرار میگرفت.
مصرفکننده داخلی باید بداند انتخاب کالای ایرانی، وقتی کیفیت و قیمت قابل قبول دارد، فقط یک خرید ساده نیست؛ حمایت از کارگر، سرمایهگذار و زنجیره تولید کشور است. دولت نیز باید بداند تولیدکننده در جنگ اقتصادی، یک مزاحم اداری یا متهم بالقوه نیست؛ او بخشی از توان ملی کشور را حفظ میکند.
احیای تولید از کجا آغاز میشود؟
در منظومه فکری رهبر شهید، احیای تولید با یک سیاست منفرد ممکن نیست. نه پولپاشی کافی است، نه دستور اداری، نه شعار حمایت از تولید. تولید زمانی احیا میشود که چند حلقه همزمان اصلاح شوند: ثبات مقررات، امنیت سرمایهگذاری، تأمین مالی هدفمند، مبارزه با فساد و قاچاق، مردمیسازی اقتصاد، دانشبنیان شدن تولید و تغییر نگاه حاکمیت به تولیدکننده.
نخستین گام، ایجاد امنیت برای سرمایهگذاری مولد است. سرمایهگذار باید اطمینان داشته باشد قانون هر روز تغییر نمیکند، مسیر واردات مواد اولیه ناگهان بسته نمیشود، صادرات با تصمیمهای دفعی متوقف نمیماند و دستگاههای اجرایی با تولیدکننده مانند متهم برخورد نمیکنند.
امنیت سرمایهگذاری فقط امنیت قضایی نیست؛ امنیت مقررات، امنیت مالی، امنیت ارزی و امنیت تصمیمگیری را نیز شامل میشود. وقتی این امنیت وجود نداشته باشد، سرمایه به جای کارخانه، مزرعه، فناوری و صادرات، به سمت زمین، ارز، طلا و فعالیتهای کوتاهمدت حرکت میکند.
گام دوم، مردمیسازی اقتصاد است. مردم در اندیشه رهبر شهید فقط مصرفکننده یا دریافتکننده حمایت دولتی نیستند. مردم باید در تولید، سرمایهگذاری، کارآفرینی، تعاونیها، صادرات، شرکتهای دانشبنیان و زنجیرههای محلی نقش داشته باشند.
دولتی که بخواهد همه بار اقتصاد را خودش به دوش بکشد، هم ناکارآمد میشود و هم ظرفیت جامعه را معطل میگذارد. اقتصاد ایران نیروی انسانی تحصیلکرده، جوانان کارآفرین، سرمایههای خرد، شبکههای صنفی، تعاونیها، شرکتهای کوچک و متوسط و بنگاههای دانشبنیان دارد. هنر حکمرانی اقتصادی این است که این ظرفیتها را به میدان واقعی تولید وصل کند.
گام سوم، دانشپایه کردن تولید است. اقتصاد امروز با روشهای قدیمی و تولید کمبازده نمیتواند در بازار منطقهای و جهانی رقابت کند. تولید ملی باید به فناوری، طراحی، بهرهوری، تحقیق و توسعه، استاندارد، برند و بازار صادراتی متصل شود.
دانشبنیان بودن اگر فقط عنوان اداری باشد، گرهی از اقتصاد باز نمیکند. اما اگر دانش به خط تولید، کشاورزی، صنعت، انرژی، سلامت، حملونقل و صادرات وصل شود، ارزش افزوده میسازد. رهبر شهید بر همین پیوند تأکید داشت: دانش باید به تولید واقعی و اشتغالآفرین تبدیل شود.
گام چهارم، اصلاح نگاه به تولیدکننده است. در ادبیات رهبر شهید، تولیدکننده در جنگ اقتصادی یک رزمنده است. این تعبیر فقط برای تکریم لفظی نیست.
وقتی کشوری با تحریم، محدودیت ارزی، جنگ اقتصادی و فشار خارجی روبهروست، کسی که کارخانه را روشن نگه میدارد، اشتغال ایجاد میکند، مواد اولیه تأمین میکند، محصول میفروشد و زنجیره داخلی را حفظ میکند، بخشی از قدرت ملی را نگه داشته است. بنابراین دولت، بانک، گمرک، مالیات، بیمه و نظام اداری باید با تولیدکننده بهعنوان شریک امنیت اقتصادی برخورد کنند، نه مزاحم اداری.
در شرایط پساجنگ، این نقشه اهمیت بیشتری پیدا میکند. اقتصاد جنگدیده یا تحت فشار، با واردات مصرفی و آرامسازی کوتاهمدت نجات پیدا نمیکند.
چنین اقتصادی به بازسازی تولید، تأمین مالی بنگاهها، احیای زنجیرههای آسیبدیده، تقویت کالاهای اساسی، توسعه صادرات و جلوگیری از خروج سرمایه نیاز دارد. اگر درآمد نفتی یا منابع آزادشده به جای تقویت تولید، صرف مصرف کوتاهمدت شود، فرصت بازسازی از دست میرود. اما اگر این منابع پشتوانه تولید شوند، میتوانند به ثبات معیشت، کاهش فشار ارزی و افزایش قدرت اقتصادی کشور کمک کنند.
احیای تولید در اندیشه رهبر شهید، یک پروژه اداری نیست؛ یک برنامه ملی برای قویسازی اقتصاد است.
تولید باید از سطح شعار به مرکز تصمیمگیری بیاید. مقررات باید قابل پیشبینی شود، سرمایه باید امنیت پیدا کند، بانک باید در خدمت بخش مولد قرار گیرد، قاچاق و فساد باید بهعنوان تهدید تولید ملی مهار شود، مردم باید وارد میدان اقتصاد شوند و دانش باید به صنعت و کشاورزی وصل گردد.
تنها در این صورت است که تولید میتواند همان نقشی را ایفا کند که رهبر شهید برای آن ترسیم کرده بود و آن، سپر اقتصاد در برابر تحریم، موتور معیشت مردم و پایه پیشرفت ایران است.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟