در سناریوی جنگ ایران و آمریکا، مسئله کالاهای اساسی نه یک بحث رفاهی، بلکه یک موضوع مدیریت صحنه است؛ یعنی همان جایی که تابآوری اجتماعی و امکان تداوم عملیات از مسیر تامین غذا، دارو و نهادهها عبور میکند. اما چگونه میشود واردات کالاهای اساسی را طوری طراحی کرد که هم از شوکهای لجستیکی و مالی مصونتر باشد و هم در عمل، به کمترین اصطکاک در پرداخت و حمل برسد. در جهانی که نهادهای بینالمللی از افزایش عدمقطعیت تجاری و شکنندگی زنجیره تامین حرف میزنند، راهحل جنگی، سادهسازی نیست؛ حرفهایسازی تامین است.
تبدیل رابطه ایران و چین به زیرساخت اعتباری برای سبد کالای اساسی
اگر قرار باشد یک محور را به عنوان موتور تامین کالاهای اساسی انتخاب کنیم، چین در عمل ظرفیت این نقش را دارد؛ نه فقط به عنوان شریک تجاری، بلکه به عنوان سازنده سازوکار پرداخت و اعتبار. چین برای تسویه برونمرزی رنمینبی، سامانه CIPS را به عنوان زیرساخت تسویه و پایاپای معرفی کرده که تحت اختیار و مجوز بانک مرکزی چین است و با هدف ارائه خدمات تسویه و پایاپای پرداختهای فرامرزی یوآن طراحی شده است. این نکته در اقتصاد جنگی مهم است چون به شما میگوید اگر بخشی از واردات کالاهای اساسی را بتوانید با ارز و شبکه تسویهای تنظیم کنید که برای طرف مقابل طبیعی و کماصطکاک است، یک لایه از ریسک عملیاتی حذف میشود.
در سطح اجرایی، سه ابزار بهدرد اقتصاد جنگ میخورد:
خط اعتباری یوآنی با وثیقه صادراتی: منطق جنگی این ابزار به این صورت است که پول نقد را خرج نکن، ظرفیت اعتبار بساز. وقتی چین خریدار اصلی نفت ایران است و در عمل، پیوستگی این رابطه انرژی-تجارت برقرار است، میشود آن را به یک ابزار اعتباری برای واردات کالاهای اساسی تبدیل کرد؛ نه به شکل شعار، بلکه با تبدیل درآمد صادراتی به وثیقه خطوط اعتباری برای تامین گندم، ذرت، کنجاله، روغن، دارو و تجهیزات. گزارشهای رویترز نشان میدهد چین سهم بسیار بزرگی از خرید نفت ایران را به خود اختصاص داده و همین واقعیت، ظرفیت طراحی سازوکارهای مالی دوجانبه را بالا میبرد.
تهاتر ساختارمند در شرایط جنگی: تهاتر در اقتصاد جنگی یک ابزار عقبمانده نیست؛ یک ابزار مدیریت ریسک تسویه است، به شرط اینکه ساختارمند باشد. گزارشهای رسانهای معتبر از سازوکارهایی شبیه نفت در برابر پروژه یا خدمات زیرساختی صحبت کردهاند که از منظر مدیریت صحنه، یک پیام دارد: وقتی مسیرهای پرداخت گران میشود، قراردادهای مبتنی بر تحویل کالا/خدمت میتواند بخشی از نیاز کشور را بدون فشار مستقیم روی کانالهای بانکی پوشش دهد. همزمان تجربههای جدید نشان میدهد حتی در اقتصادهای درگیر محدودیتهای پرداخت، ایده تهاتر دوباره به عنوان راهحل عملیاتی مطرح شده است. نکته کلیدی برای ایران این است که تهاتر باید به زبان بودجه و حسابداری ملی ترجمه شود: چه چیزی میدهیم، چه چیزی میگیریم، در چه زمانی، با چه تضمینی، و مهمتر از همه، برای سبد کالای اساسی نه برای کالاهای حاشیهای.
استفاده از بیمه اعتبار صادراتی چین برای قفل کردن تامینکننده: یکی از خطاهای رایج، نگاه کردن به چین فقط به عنوان فروشنده است. چین یک اکوسیستم تامین مالی تجارت هم دارد که یکی از بازیگران مهم آن Sinosure به عنوان بیمهگر اعتبار صادراتی است. Sinosure در کاهش ریسک و امکانپذیر کردن تامین مالی برونمرزی چین نقش کلیدی دارد. ترجمه این گزاره برای کالاهای اساسی روشن است: اگر قرارداد تامین کالاهای اساسی از تامینکننده چینی بهصورت اعتبار فروشنده یا خریدار بسته شود و ریسک نکول یا ریسک سیاسی در بسته بیمه/تضمین دیده شود، تامینکننده راحتتر حاضر میشود در شرایط پرریسک هم تحویل را ادامه دهد. این یعنی پایداری تامین، نه صرفا خرید یکباره.
در کنار این سه ابزار، یک نکته عددی هم باید روی میز باشد: شما باید دقیقا بدانید کدام کالاها محورند و حجم نیاز چیست. گزارش FAO برای ایران نشان میدهد در برآوردهای ۲۰۲۵/۲۶، نیاز واردات گندم و بهویژه نیاز واردات ذرت برای خوراک دام و طیور اهمیت دارد و اتفاقا ذرت میتواند نسبت به متوسط، نیاز بالاتری داشته باشد. پس اگر قرار است اعتبار و تهاتر را طراحی کنید، باید دقیقاً روی اقلامی بنشیند که بیشترین اثر را روی امنیت غذایی و قیمتها دارند، نه روی فهرست بلند کالاهای پراکنده.
متنوعسازی واردات از مسیر کشورهای ثالث و واسطهگر، بهعنوان مهندسی تابآوری
محور چین لازم است، اما کافی نیست. جنگ یعنی مسیرها ممکن است طولانیتر و پرهزینهتر شود و صنعت حملونقل جهانی هم در سالهای اخیر با نوسان ناشی از تنشهای ژئوپولیتیک و تغییر مسیرها مواجه بوده است. بنابراین ستون دوم راهکار این است: واردات کالاهای اساسی را چندمسیری کنید؛ یعنی مبدا خرید را متنوع کنید، مسیر حمل را متنوع کنید، و شبکه توزیع منطقهای را به خدمت بگیرید. این دقیقا همان توصیهای است که UNCTAD در بحث امنیت غذایی و تجارت مطرح میکند: کشورهایی که به واردات غذا وابستهاند باید منابع تامین را متنوع کنند تا اثر اختلالات زنجیره تامین کمتر شود.
در عمل، این متنوعسازی برای ایران دو لایه دارد:
لایه اول، هاب منطقهای برای تجمیع و بازتوزیع کالا: در منطقه، امارات یک نمونه روشن از اقتصاد هاب تجاری است؛ رویترز درباره رشد تجارت غیرنفتی و نقش امارات در راهبرد تجارت و توافقهای تجاری گزارش داده است. از منظر کالاهای اساسی، کارکرد هاب منطقهای این است که شما بتوانید محمولهها را خرد کنید، تجمیع کنید، ریسک زمان تحویل را پخش کنید و انعطاف بیشتری در تامین داشته باشید. گزارشهای رسمی و تحلیلی درباره تجارت کشاورزی امارات نیز به نقش این کشور در واردات و توزیع منطقهای مواد غذایی اشاره میکند. این لایه به معنی این نیست که ایران فقط از یک کشور خرید کند؛ به معنی این است که شبکه تامین را طوری بچینید که اگر یک مسیر کند شد، مسیر دیگر در دسترس باشد.
لایه دوم، قراردادهای سهجانبه برای کالاهای حجیم: برای کالاهای حجیم مثل غلات و نهادهها، بهترین مدل جنگی، قرارداد سهجانبه است: تامینکننده اصلی در بازار جهانی، یک واسطه یا هاب منطقهای برای مدیریت لجستیک و اسناد، و مقصد نهایی که ایران است. این مدل دو مزیت دارد: اول، انعطاف در حمل و تحویل؛ دوم، کاهش گرهخوردگی کل واردات به یک کانال واحد پرداخت یا یک بندر واحد. همینجا یک اصل طلایی دارید: در اقتصاد جنگ، واردات کالاهای اساسی باید ذخیره زمانی بسازد. یعنی شما همیشه چند هفته زمان داشته باشید تا اگر مسیر A کند شد، مسیر B جایگزین شود.
در کنار این دو لایه، یک الزام مکمل وجود دارد که کمتر دیده میشود و آن، استانداردسازی اسناد و کاهش اصطکاک بانکی برای تجارت انساندوستانه و اقلام مجاز است. حتی اگر تجارت غذا و دارو از نظر حقوقی در برخی چارچوبها معافیتها و مجوزها داشته باشد، تجربه عملی نشان میدهد بانکها و شرکتها برای کار کردن نیاز به شفافیت اسنادی و اطمینان از انطباق دارند. صفحه رسمی برنامه تحریمهای ایران در OFAC و پرسشهای متداول آن، به وجود استثناها/مجوزهای مرتبط با غذا، کالاهای کشاورزی، دارو و تجهیزات پزشکی اشاره میکند و تاکید میکند چارچوبهای مجاز برای تجارت انساندوستانه وجود دارد. از زاویه مدیریت صحنه، این یعنی هرچه فرایند خرید، حمل، بیمه، و پرداخت شفافتر و استانداردتر باشد، احتمال توقفهای غیرضروری کمتر میشود و تامین پایدارتر میگردد.
جمعبندی مباحث طرح شده:
اگر جنگ را صرفا به نقشه عملیات نظامی تقلیل دهیم، بخش مهمی از واقعیت را ندیدهایم. اقتصاد جنگ ایران و آمریکا در لایه معیشت، از درِ واردات کالاهای اساسی وارد میشود و راهحل هم باید دقیقا در همین نقطه طراحی شود. دو ستون اجرایی این طراحی روشن است:
یک، تبدیل رابطه ایران و چین به زیرساخت تامین پایدار از مسیر خط اعتباری یوآنی، تهاتر ساختارمند، و استفاده از ابزارهای کاهش ریسک در اکوسیستم تامین مالی چین، با تکیه بر زیرساختهایی مثل CIPS و سازوکارهای پوشش ریسک تجاری.
دو، متنوعسازی واردات کالاهای اساسی از مسیر کشورهای ثالث و واسطهگر منطقهای و قراردادهای سهجانبه، برای ساختن تابآوری در برابر اختلالات حملونقل و شوکهای تجاری؛ همان چیزی که UNCTAD آن را به عنوان راهکار کاهش آسیبپذیری در امنیت غذایی مطرح میکند. ایران اگر این دو ستون را به جای واکنشهای مقطعی، به یک معماری دائمی تامین کالاهای اساسی تبدیل کند، توان اداره اقتصاد جنگی بالا میرود و پایداری اجتماعی، که پشتوانه میدان است، تقویت میشود.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟