تفاهمنامه از کجا ترک برداشت؟
کمتر از یک ماه بعد از آنکه ایران و آمریکا بر سر یک چارچوب اولیه برای توقف جنگ به توافق رسیدند، تنگه هرمز دوباره به نقطه انفجار تبدیل شد. ایالات متحده و هم پیمانهایش بارها در زیر آستانه جنگ، مفاد تفاهم را مورد لطمه قرار دادند اما یک واقعه ماجرا را به نحو دیگری تغییر داد. ایران در پاسخ ساخت کریدور عمانی، مانع عبور یک کشتی باری در مسیر عبور شد و همین موضوع، موجب شد تا دشمن آستانه جنگ را فعال کند و به یک جنگ تمامعیار برگردد.
درباره این ترک تفاهم، مسئله اصلی، مسیر عبور کشتیها بود. آمریکا تلاش کرد یک مسیر جایگزین در جنوب تنگه را بهعنوان دالان امن معرفی کند؛ مسیری که زیر نظارت نظامی آمریکا باشد و عملاً از کنترل ایران خارج بماند. ایران از ابتدا با این مدل مخالف بود. از نگاه تهران، اگر قرار است هرمز باز شود، باید با پذیرش نقش ایران در مدیریت تردد، کنترل ریسک و تنظیم مسیرهای عبور باشد. یعنی بازگشایی تنگه نباید به معنای بازگشت به وضعیت قبل از جنگ باشد؛ وضعیتی که در آن دیگران عبور میکنند، اما ایران فقط نظارهگر هزینههای امنیتی و ژئوپلیتیکی آن است.
در متن تفاهم اولیه نیز همین ابهام وجود داشت. از یک سو، بازگشایی تنگه مطرح شده بود؛ از سوی دیگر، عباراتی وجود داشت که به نقش ایران در مدیریت ترافیک و حتی امکان تعریف هزینه یا چارچوبهای جدید برای عبور اشاره میکرد. ایران همین بخش را مبنای حق خود برای حکمرانی بر تنگه دانست. آمریکا و همراهانش اما تفسیر دیگری داشتند: هرمز باید مانند قبل، آزاد، عمومی و بدون هزینه عبور باشد. این اختلاف تفسیری، بهتدریج از یک بحث حقوقی به یک بحران میدانی تبدیل شد.
واقعیت این است که هرمز فقط یک مسیر دریایی نیست. در زمان صلح، حدود یکپنجم نفت و گاز تجارتشده جهان از این آبراه عبور میکرد. بنابراین هر بحثی درباره مسیر عبور، در واقع بحثی درباره قیمت انرژی، بیمه دریایی، هزینه حملونقل، امنیت پالایشگاههای آسیایی، تورم جهانی و جایگاه ایران در اقتصاد انرژی جهان است. ایران پس از جنگ به این جمعبندی رسیده بود که اگر هرمز تنها نقطه فشار جدی باقیمانده است، نباید آن را بدون قاعدهگذاری رها کند.
از این منظر، حمله به کشتیهایی که مسیر مورد حمایت آمریکا را انتخاب کردند، فقط یک حادثه امنیتی نبود؛ تلاش برای جلوگیری از شکلگیری یک رویه جدید بود. اگر چند کشتی از مسیر جنوبی عبور میکردند، بیمهگر و کشتیران و دولت صاحب پرچم میتوانستند همان مسیر را به عنوان مسیر «امن و آزمودهشده» ثبت کنند. چند عبور موفق کافی بود تا مسیر آمریکایی از یک ابتکار موقت به یک قاعده عملیاتی تبدیل شود. ایران دقیقاً در همین نقطه وارد شد تا اجازه ندهد تفسیر آمریکا از تفاهمنامه، روی آب تثبیت شود.
چرا هر ضربه، تفاهم را ضعیفتر کرد؟
پس از نخستین حادثه، آمریکا به مواضعی در ایران حمله کرد و اعلام کرد هدف، مراکز پهپادی، موشکی و راداری مرتبط با تنگه بوده است. این حمله از نگاه واشنگتن، پاسخ به تهدید کشتیرانی بود. اما از نگاه ایران، نقض مستقیم منطق تفاهمنامه بود؛ چون آمریکا به جای حل اختلاف بر سر قاعده عبور، از ابزار نظامی برای تثبیت مسیر مورد نظر خود استفاده کرد.
در مرحله بعد، درگیری وارد چرخهای شد که خروج از آن دشوار بود. ایران دوباره به کشتیهایی که مسیر جایگزین را انتخاب کرده بودند هشدار داد و سپس حملات جدیدی در تنگه رخ داد. آمریکا با موج تازهای از حملات پاسخ داد. این بار، حملات محدود به چند نقطه نزدیک تنگه نماند و دامنه اهداف گستردهتر شد. در مقابل، ایران نیز حملات خود را به پایگاهها و زیرساختهای آمریکا در کشورهای خلیج فارس گسترش داد؛ از بحرین و کویت تا قطر. در عمل، جنگ از یک اختلاف دریایی به یک درگیری منطقهای تبدیل شد.
همزمان، آمریکا یکی از امتیازهای اقتصادی تفاهم را نیز پس گرفت. این اقدام، وجه اقتصادی بحران را آشکارتر کرد. تفاهم فقط درباره توقف شلیک نبود؛ قرار بود بخشی از فشار اقتصادی را هم مدیریت کند. وقتی آمریکا دوباره تحریم نفتی را فعال کرد و همزمان از ابزار نظامی استفاده کرد، ایران این اقدامات را کنار هم دید. نتیجه طبیعی چنین الگویی، سختتر شدن موضع ایران بود.
اینجاست که مفهوم «خط قرمز» معنا پیدا میکند. برای آمریکا، خط قرمز ظاهراً حمله به کشتیرانی و محدود کردن مسیرهای عبور بود. برای ایران، خط قرمز، خارج کردن هرمز از حکمرانی تهران و تحمیل مسیر آمریکایی بود. وقتی هر دو طرف خط قرمز خود را حیاتی میدانند و هر ضربه را پاسخ به نقض طرف مقابل معرفی میکنند، تفاهمنامه بهجای مهار بحران، خودش به میدان نزاع تفسیری تبدیل میشود.
در روزهای بعد، سطح درگیری باز هم بالا رفت. آمریکا محاصره بنادر ایران را که در چارچوب تفاهم کاهش یافته بود، دوباره برقرار کرد. حملات به شمال ایران گسترش یافت و سپس زیرساختهایی در جنوب، از جمله پلها، تأسیسات برق و سازههایی که آمریکا آنها را مرتبط با نظارت دریایی میدانست، هدف قرار گرفتند. این مرحله خطرناکتر بود، چون درگیری از اهداف نظامی نزدیک تنگه به زیرساختهای گستردهتر سرایت کرد.
از نگاه ایران، این یعنی یک خط دیگر هم در حال عبور است. حمله به زیرساختهای غیرمستقیم اما حیاتی. وقتی پل، برق، بندر، سامانه نظارتی و تأسیسات نزدیک مسیر تجارت هدف قرار میگیرد، پیام اقتصادی آن روشن است. جنگ دیگر فقط با نیروی نظامی طرف نیست؛ با ظرفیت اداره اقتصاد، حملونقل، انرژی و تداوم تجارت طرف است. در چنین وضعی، ایران هم پاسخ خود را به نقاط حساس منطقهای و حتی زیرساختهای آب و انرژی کشورهای میزبان آمریکا گسترش داد تا هزینه پشتیبانی از آمریکا را از سطح نظامی به سطح اقتصادی منتقل کند.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟