دادههای ارائهشده نشان میدهد در ششماهه نخست سال ۱۴۰۴، توان تولید برق کشور حدود ۶۲.۷ هزار مگاوات برآورد شده، در حالی که نیاز مصرف در دورههای اوج به حدود ۷۷.۴ هزار مگاوات رسیده است. این فاصله به زبان ساده یعنی شبکه در مقاطع پیک با کمبود چند هزار مگاواتی روبهروست و همین کمبود، زمینه خاموشیهای برنامهریزیشده، محدودیت برای صنایع و فشار بر مدیریت شبکه را ایجاد میکند.
روایتهای رسانهای بینالمللی نیز در تابستان ۲۰۲۵ همین شکاف را به شکل برجستهتری گزارش کردهاند و از وضعیتی گفتهاند که تولید در حدود ۶۲ هزار مگاوات و نیاز نزدیک ۸۰ هزار مگاوات برآورد میشود.

از سوی دیگر، مقایسه وضعیت موجود با اهداف برنامهای نشان میدهد ظرفیت مؤثر تولید و مدیریت اوج بار هنوز با مسیر هدفگذاری شده فاصله دارد. در برخی گزارشهای وزارت نیرو، هدفگذاری کلانتر برنامه هفتم برای افزایش ظرفیت منصوبه تا ۱۲۳ هزار مگاوات در پایان برنامه ذکر شده و در همان گزارشها ظرفیت منصوبه در مقطع اخیر حدود ۹۳ هزار مگاوات اعلام شده است. این دو عدد نشان میدهد حتی اگر ظرفیت نصبشده رشد کند، تا زمانی که ظرفیت عملی و در دسترس در ساعات اوج بالا نرود، مسئله کمبود در پیک میتواند پابرجا بماند.
تفاوت ظرفیت نصبشده با توان در دسترس در اوج بار
یکی از ابهامهای رایج در بحث برق ایران، تفاوت بین ظرفیت نصبشده نیروگاهی و توان واقعی قابل اتکا در ساعات اوج مصرف است. ظرفیت نصبشده ممکن است در آمارها بالا باشد، اما در عمل همه آن ظرفیت در هر ساعت قابل استفاده نیست؛ به دلایل فنی، تعمیرات، کمبود سوخت، محدودیت آب در نیروگاههای برقآبی، راندمان پایین بخشی از ناوگان حرارتی، یا محدودیت انتقال در برخی مناطق.
گزارشها از سمت وزارت نیرو و منابع نزدیک به آن نشان میدهد ظرفیت نصبشده ایران در سالهای اخیر به محدوده نزدیک ۹۵ هزار مگاوات رسیده است. اما همزمان، در دورههای اوج مصرف، عدد تولید یا توان قابل استفاده پایینتر گزارش میشود. همین فاصله در عمل تبدیل به کسری در پیک میشود؛ بهخصوص وقتی موج گرما یا سرمای شدید، مصرف خانگی و تجاری را به سرعت بالا میبرد. در روایت AP از تابستان ۲۰۲۵ هم دقیقا روی همین مسئله تاکید شده است: تولید حدود ۶۲ هزار مگاوات در برابر نیاز نزدیک ۸۰ هزار مگاوات، که نتیجهاش خاموشیهای برنامهریزیشده و فشار بر شبکه است.
در سطح سیاستگذاری، این موضوع یک پیام روشن دارد: افزایش ظرفیت نصبشده شرط لازم است، اما کافی نیست. کیفیت و قابلیت اتکای تولید در اوج بار، هم به نگهداشت نیروگاههای موجود وابسته است و هم به ترکیب سبد تولید. اگر وزن بالایی از تولید روی نیروگاههای حرارتی قدیمی و کمبازده باشد یا گلوگاه سوخت ایجاد شود، ظرفیت اسمی به توان واقعی تبدیل نمیشود. از طرف دیگر، نیروگاههای برقآبی که در برخی سالها کمک جدی به پیک میکنند، در سالهای کمبارش نمیتوانند همان نقش را ایفا کنند و این نوسان، ریسک کمبود را بالا میبرد.
با این حال، یک نکته نسبتا مثبت وجود دارد. چون بخش بزرگی از کمبود از جنس قابلیت اتکا و نه صرفا نبود نیروگاه است، بخشی از راهحلها میتواند با اصلاحات کمهزینهتر نسبت به ساخت نیروگاههای جدید به دست آید؛ مانند تعمیرات اساسی بهموقع، بهبود راندمان واحدهای موجود، کاهش تلفات شبکه و مدیریت هوشمند بار. این جنس اقدامات معمولا سریعتر اثر میگذارند و میتوانند بخشی از شکاف را در کوتاهمدت کم کنند، بهویژه وقتی ساخت پروژههای بزرگ زمانبر است.
چرا رشد تجدیدپذیرها و مدیریت تقاضا کلیدی شده است؟
دادههای برنامهای نشان میدهد کشور در چند سال آینده به افزایش ظرفیت جدی نیاز دارد. وزارت نیرو در گزارشهای رسمی، افزایش ظرفیت منصوبه تا ۱۲۳ هزار مگاوات در پایان برنامه هفتم را به عنوان هدف مطرح کرده است. حتی اگر عددهای هدف در برنامهها متفاوت گزارش شوند، پیام مشترک روشن است: رشد مصرف و فرسودگی بخشی از ناوگان، نیازمند سرمایهگذاری پیوسته در تولید و شبکه است.
در این مسیر، دو محور بیش از بقیه برجسته شدهاند:
۱) افزایش عرضه از مسیر نیروگاههای جدید و بهویژه تجدیدپذیرها
در گزارشهای وزارت نیرو، هم از افزایش ظرفیت نیروگاهی در سالهای اخیر صحبت شده و هم از پروژههای در دست اجرا. علاوه بر این، خبرهای رسمی از انعقاد قراردادهای بزرگ تجدیدپذیر خبر دادهاند؛ از جمله قرارداد ساخت ۱۱ هزار مگاوات برق تجدیدپذیر که در آن به هدفگذاریهای برنامه هفتم هم اشاره شده است.
مزیت تجدیدپذیرها در ایران این است که در صورت طراحی درست خرید تضمینی و اتصال شبکه، میتوانند بخشی از رشد تقاضا را بدون فشار سوختی پوشش دهند. البته تجدیدپذیرها هم محدودیت دارند و برای پوشش اوج شبانه یا دورههای کمباد و کمآفتاب، نیازمند ذخیرهسازی یا ترکیب با نیروگاههای انعطافپذیر هستند. اما از منظر کاهش فشار بلندمدت بر سوخت و کاهش هزینههای حاشیهای تولید، توسعه آنها یک مسیر رو به جلو محسوب میشود.
۲) مدیریت تقاضا و کاهش اوج بار به عنوان ابزار فوریتر
حتی با سرمایهگذاری گسترده، فاصله عرضه و تقاضا در کوتاهمدت فقط با ساخت نیروگاه پر نمیشود. به همین دلیل، مدیریت مصرف و اصلاح الگوی تقاضا به یک سیاست محوری تبدیل شده است. گزارشهای مرتبط با اوج مصرف در ایران نشان میدهد مصرف در پیک میتواند به سطوح بسیار بالا برسد و در برخی روایتها از نیاز نزدیک ۸۰ هزار مگاوات هم صحبت شده است.
در چارچوب مدیریت تقاضا، چند ابزار معمولاً اثرگذارتر است: تعرفهگذاری هدفمند برای ساعات اوج، تشویق صنایع به تولید برق خودتأمین یا جابهجایی بار، بهینهسازی سرمایش در ساختمانها، و کاهش تلفات شبکه توزیع. این ابزارها شاید کمتر رسانهای باشند، اما در بسیاری از کشورها سریعترین راه برای کمکردن خاموشی، همین مدیریت پیک است. نقطه مثبت این رویکرد این است که بخشی از آن نیاز به سرمایهگذاری عظیم ندارد و بیشتر به حکمرانی و اجرای دقیق وابسته است.
جمعبندی
تصویر ۱۴۰۴ نشان میدهد توان تولید برق حدود ۶۲.۷ هزار مگاوات در برابر نیاز اوج نزدیک ۷۷ تا ۸۰ هزار مگاوات قرار گرفته و همین شکاف، علت اصلی فشار بر شبکه و تداوم خاموشیهای مقطعی است. در سطح کلان، برنامه هفتم افزایش ظرفیت منصوبه را تا ۱۲۳ هزار مگاوات هدفگذاری کرده و گزارشهای وزارت نیرو نیز از ظرفیت نصبشده حدود ۹۳ هزار مگاوات در مقطع اخیر سخن میگویند. این اعداد نشان میدهد کشور هم به سرمایهگذاری جدید نیاز دارد و هم به افزایش قابلیت اتکای ظرفیت موجود.
اگرچه شکاف تولید و مصرف در اوج بار جدی است، اما ترکیبی از دو مسیر میتواند وضعیت را قابل مدیریتتر کند؛ توسعه مرحلهای ظرفیتهای جدید بهویژه تجدیدپذیرها و همزمان، مدیریت تقاضا و بهبود بهرهوری شبکه و نیروگاهها. بخش امیدوارکننده ماجرا این است که بخشی از حل مسئله، به اصلاحات اجرایی و افزایش راندمان وابسته است و میتواند سریعتر از پروژههای بزرگِ زمانبر اثر بگذارد؛ به شرطی که سیاستها پایدار و قابل پیشبینی طراحی شوند.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟