تعطیلی تأسیسات رأس لفان قطر، بزرگترین مجتمع تولید هلیوم در جهان، به دلیل تشدید درگیریهای نظامی در خلیج فارس، بازار جهانی این گاز حیاتی را با شوک عرضه مواجه ساخته است. این تأسیسات که سهمی معادل ۳۰ تا ۳۳ درصد از تولید جهانی هلیوم را به عنوان محصول جانبی گاز طبیعی مایع تأمین میکند، به دلیل حملات پهپادی و موشکی متوقف شده است.
از منظر اقتصادی، هلیوم نه به عنوان یک کالای انرژی، بلکه به عنوان نهادی استراتژیک در زنجیره ارزش صنایع پیشرفته طبقهبندی میشود. این گاز در سه بخش حیاتی کاربرد دارد: نخست، خنکسازی ابررساناها در دستگاههای تصویربرداری پزشکی ؛ دوم، لیتوگرافی فرابنفش در تولید تراشههای نیمههادی؛ و سوم، صنایع فضایی و فیبر نوری. اختلال در تأمین آن، زنجیره تولید نیمههادی و به تبع آن صنایع وابسته از جمله هوش مصنوعی را با ریسک تأمین مواجه میکند.
واکنش بازار حاکی از افزایش شدید قیمت هلیوم در هفتههای اخیر و اعمال هزینه اضافه از سوی برخی تأمینکنندگان است. تحلیلگران هشدار دادهاند که با توجه به زمان بر بودن تعمیرات زیرساختهای آسیبدیده (احتمالاً سالها) و فاصله زمانی حداقل چند هفتهای برای بازگشت به تولید عادی پس از پایان درگیریها، این بحران فراتر از یک اختلال موقتی است.
این رویداد نمونهای از آسیبپذیری زنجیرههای تأمین متمرکز در برابر ریسکهای ژئوپلیتیک است و ضرورت تنوعبخشهای تأمین و بازطراحی الگوی ذخیرهسازی استراتژیک مواد حیاتی را برای اقتصادهای صنعتی برجسته میسازد.
تحلیل اقتصادی: شوک عرضه هلیوم و آسیبپذیری زنجیره تأمین صنایع راهبردی
تعطیلی تأسیسات رأس لفان قطر که ۳۰ تا ۳۳ درصد از تولید جهانی هلیوم را تأمین میکند، مصداق بارز شوک عرضه ناشی از تمرکز جغرافیایی زنجیره تأمین مواد حیاتی است. از منظر اقتصاد صنعتی، هلیوم به عنوان نهادی با کشش قیمتی پایین در کوتاهمدت و جایگزینی محدود طبقهبندی میشود که اختلال در آن، هزینههای مستقیم و غیرمستقیم قابل توجهی به بخشهای پاییندست تحمیل میکند.
بررسی ساختار بازار نشان میدهد که ضریب هرفیندال-هیرشمن برای تأمین هلیوم جهانی به دلیل تمرکز تولید در سه کشور (قطر، ایالات متحده و روسیه) در محدوده «بازار بسیار متمرکز» قرار دارد. این ساختار، تابآوری سیستم را در برابر ریسکهای ژئوپلیتیک به شدت کاهش میدهد. اختلال فعلی، زنجیره ارزش دو صنعت راهبردی را هدف قرار داده است: نخست، تولید نیمههادی با تأکید بر لیتوگرافی EUV که هلیوم در آن نقشی حیاتی ایفا میکند؛ دوم، تصویربرداری پزشکی که توقف تأمین میتواند به تعطیلی خدمات تشخیصی منجر شود.
از منظر اقتصاد کلان، این رویداد نشاندهنده انتقال ریسکهای ژئوپلیتیک به هزینههای تولید و تورم کالاهای صنعتی است. افزایش قیمت هلیوم و اعمال هزینه اضافه توسط تأمینکنندگان، بیانگر ناتوانی بازار در جذب شوک بدون انتقال به مصرفکننده نهایی است. طولانیبودن زمان بازگشت به تولید (احتمالاً سالها برای تعمیرات اساسی) حاکی از آن است که این شوک از نوع پایدار بوده و نیازمند بازطراحی راهبردهای ذخیرهسازی استراتژیک و تنوعبخشهای تأمین در سطح بینالمللی است.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟