چارسو اقتصاد

در حال دریافت تاریخ...

چارسواقتصاد

رسانه تحلیل و اخبار اقتصاد ایران و جهان

چارسوی اقتصاد
چرا جنگ به کانال سوئز رسیده است؟

چرا جنگ به کانال سوئز رسیده است؟

با افزایش دامنه پاسخ به حوزه سوئز و مصر، اساساً زمین معادله جنگ درحال گسترش و تغییر است. اما این کنش چه ربطی به تنگه هرمز و آینده حکمرانی اقتصادی ایران دارد؟

- اندازه متن +

سوئز چگونه وارد معادله شد؟

تحولات چند روز اخیر نشان می‌دهد که جنگ ایران و آمریکا دیگر فقط حول خلیج فارس و تنگه هرمز نمی‌چرخد. فشار بر مسیرهای انرژی، به‌تدریج به دریای سرخ، باب‌المندب، کانال سوئز و حتی معادلات امنیتی مصر و اردن رسیده است. این یعنی ایران، مستقیم یا غیرمستقیم، طرف مقابل را با یک سؤال سخت روبه‌رو کرده است. اگر تنگه هرمز امن نباشد، اگر باب‌المندب پرریسک شود و اگر مسیر سوئز نیز تحت فشار قرار گیرد، اقتصاد انرژی غرب و متحدان منطقه‌ای آمریکا از کجا باید نفس بکشد؟

نقطه مهم همین‌جاست. آمریکا و برخی بازیگران منطقه‌ای تلاش کردند با فشار بر هرمز، مسیرهای جایگزین را فعال کنند. عربستان بخشی از صادرات خود را به مسیر دریای سرخ و کانال سوئز منتقل کرد. این مسیر از نظر جغرافیایی قرار بود راه فرار از تنگه هرمز باشد؛ نفت از شرق عربستان به غرب منتقل شود، از دریای سرخ عبور کند و سپس یا از باب‌المندب و سوئز راهی بازار شود یا از شبکه‌های جانبی مانند خط لوله و پایانه‌های مدیترانه‌ای استفاده کند. اما این راه‌حل فقط وقتی کار می‌کند که دریای سرخ، مصر، سوئز و اردن از دایره تنش دور بمانند.

اکنون همین فرض در حال فروریختن است. یمن با تهدید مسیرهای مرتبط با دریای سرخ، عربستان را از پشت جبهه امن خارج کرده است. هم‌زمان، گزارش‌ها درباره بحث اخذ عوارض یا شکل‌دهی به نوعی سازوکار کنترلی در باب‌المندب، نشان می‌دهد منطق «حکمرانی بر گلوگاه» فقط در هرمز باقی نمانده و به دریای سرخ هم سرایت کرده است. اگر باب‌المندب به نقطه فشار تبدیل شود، سوئز هم بی‌طرف نمی‌ماند؛ چون کانال سوئز بدون امنیت دریای سرخ، درآمد پایدار و عبور قابل پیش‌بینی ندارد.

مصر از این زاویه وارد معادله شده است. اقتصاد مصر به درآمدهای ارزی کانال سوئز حساس است. تجربه بحران دریای سرخ نشان داد که کاهش عبور کشتی‌ها می‌تواند درآمد کانال را به‌شدت پایین بیاورد. برای قاهره، منبع ارز، ابزار جایگاه منطقه‌ای و ستون بخشی از اعتبار اقتصادی مصر است. وقتی ناامنی در دریای سرخ یا هرمز، شرکت‌های کشتیرانی را به تغییر مسیر وادار کند، مصر یکی از نخستین کشورهایی است که هزینه اقتصادی آن را می‌بیند.

این یعنی ایران در حال ساختن یک معادله ژئواکونومیک وسیع‌تر است. فشار دیگر فقط بر پایگاه نظامی یا نفتکش نیست؛ بر نقشه‌ای وارد می‌شود که در آن مصر نگران سوئز است، عربستان نگران مسیر جایگزین صادرات است، اردن زیر فشار امنیتی قرار دارد، رژیم صهیونیستی نگران مسیرهای پشتیبان خود است و آمریکا باید از چند جبهه هم‌زمان حفاظت کند. این همان انتقال جنگ از «نقطه» به «شبکه» است.

اردن چرا مهم شده است؟

اردن، از نظر جغرافیایی، یکی از حلقه‌های اتصال شرق مدیترانه، عراق، عربستان، سوریه، رژیم صهیونیستی و دریای سرخ است. بندر عقبه، مسیرهای زمینی، نقش لجستیکی برای نیروهای آمریکا و نزدیکی به جبهه‌های فلسطین و سوریه، این کشور را به یک گره پشتیبان تبدیل کرده است. وقتی حجم آتش و فشار امنیتی بر اردن بالا می‌رود، پیام اقتصادی آن برای کل معماری پشتیبانی آمریکا در شرق مدیترانه و دریای سرخ است.

اردن از نظر اقتصادی نیز تاب‌آوری نامحدود ندارد. اقتصاد این کشور به گردشگری، کمک‌های خارجی، ترانزیت، بندر عقبه، صادرات مواد معدنی مانند پتاس و فسفات و ثبات امنیتی وابسته است. هرگونه افزایش ریسک در خاک اردن، مسیرهای لجستیکی و اعتماد سرمایه‌گذار را تحت فشار قرار می‌دهد. اگر اردن از یک کشور پشت جبهه به یک کشور در معرض آتش تبدیل شود، هزینه جنگ برای متحدان آمریکا افزایش پیدا می‌کند.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که معادله ایران جنبه اقتصادی پیدا می‌کند. تا زمانی که جنگ فقط در جغرافیای ایران بماند، طرف مقابل می‌تواند هزینه را به ایران تحمیل کند و برای خود سطحی از ایمنی منطقه‌ای بسازد. اما وقتی حلقه‌های پشتیبان آمریکا و متحدانش در اردن، خلیج فارس، دریای سرخ و اطراف سوئز درگیر ریسک شوند، جنگ دیگر قابل تفکیک از اقتصاد منطقه نیست. پایگاه، بندر، مسیر زمینی، خط لوله، بیمه، گردشگری، کشتیرانی و درآمد ارزی، همه در یک محاسبه قرار می‌گیرند.

برای مصر نیز آتش بر اردن پیام دارد. اگر جبهه اردن فعال بماند، فشار بر مسیرهای شرقی مصر و امنیت پیرامونی سوئز بیشتر می‌شود. مصر نمی‌خواهد جنگ به عمق معادلات کانال سوئز کشیده شود؛ چون هر افزایش ریسک، هزینه بیمه و تصمیم شرکت‌های کشتیرانی را تغییر می‌دهد. بنابراین قاهره ناچار است میان همراهی سیاسی با آمریکا و حفظ امنیت اقتصادی کانال سوئز موازنه کند.

از این جهت، ایران یک پیام ژئواکونومیک منتقل می‌کند: امنیت مسیرهای جایگزین بدون در نظر گرفتن ایران قابل تضمین نیست. اگر هرمز تحت فشار باشد، جایگزین آن به‌سادگی سوئز و دریای سرخ نیست. چون همان جایگزین نیز به بازیگران منطقه‌ای، مسیرهای زمینی، امنیت باب‌المندب و ثبات مصر و اردن وابسته است. این شبکه اگر از چند نقطه هم‌زمان دچار تنش شود، هزینه جنگ برای طرف مقابل چندبرابر می‌شود.

هرمز در کلان‌راهبرد ایران چه جایگاهی دارد؟

با همه این تحولات، تنگه هرمز همچنان قلب معادله است. سوئز، باب‌المندب، اردن و مصر زمانی وارد بازی می‌شوند که هرمز از حالت یک مسیر عادی به اهرم فشار تبدیل شده باشد. اگر هرمز بی‌مسئله باشد، مسیرهای جایگزین اهمیت راهبردی پیدا نمی‌کنند. اما وقتی جهان بفهمد عبور انرژی از خلیج فارس بدون پذیرش نقش ایران پایدار نیست، همه مسیرهای دیگر نیز از منظر ریسک بازخوانی می‌شوند.

اهمیت هرمز به جایگاه آن در ذهن بازار است. اگر هرمز ناامن شود، بیمه‌گر، کشتی‌دار، پالایشگاه، دولت واردکننده و صادرکننده انرژی، همگی مسیرهای خود را بازبینی می‌کنند. همین بازبینی، هزینه می‌سازد. وقتی این بازبینی به باب‌المندب و سوئز هم برسد، ایران عملاً توانسته فشار را از میدان محدود خلیج فارس به نقشه تجارت جهانی منتقل کند.

در این کلان‌راهبرد، هرمز نقش «نقطه شروع» را دارد. ایران از هرمز به جهان نشان می‌دهد که امنیت انرژی بدون نقش ایران قابل طراحی نیست. یمن در باب‌المندب این پیام را به دریای سرخ منتقل می‌کند. فشار بر اردن و نگرانی مصر درباره سوئز، این پیام را به شرق مدیترانه می‌برد. نتیجه، یک معادله چندلایه است. اگر ایران حذف شود، فقط یک کشور تحت فشار قرار نمی‌گیرد؛ شبکه‌ای از مسیرهای انرژی، تجارت و پشتیبانی آمریکا دچار هزینه می‌شود.

این به معنای بستن دائمی مسیرها نیست. ارزش راهبردی ایران در تخریب تجارت جهانی نیست؛ در قاعده‌گذاری بر امنیت آن است. پیام اصلی این است که عبور امن، بدون پذیرش نقش ایران و متحدان منطقه‌ای‌اش ساخته نمی‌شود. اگر طرف مقابل بخواهد هرمز را دور بزند، باب‌المندب و سوئز به مسئله تبدیل می‌شوند. اگر بخواهد از دریای سرخ عبور کند، مصر و اردن و عربستان وارد محاسبه می‌شوند. اگر بخواهد با نیروی نظامی نظم قدیم را برگرداند، هزینه حفاظت از چند گلوگاه هم‌زمان بالا می‌رود.

برای ایران، این معادله زمانی دستاورد اقتصادی دارد که به حکمرانی تبدیل شود. هرمز نباید فقط ابزار واکنش باشد. باید به قاعده عبور، مسیر مجاز، خدمات دریایی، بیمه، هزینه ریسک، هماهنگی بندری و وزن دیپلماتیک تبدیل شود. وقتی هرمز در جنوب تثبیت شود و فشار دریای سرخ و سوئز نیز نشان دهد مسیرهای جایگزین بی‌هزینه نیستند، ایران از موضع یک بازیگر تحت فشار به موضع بازیگر قاعده‌ساز نزدیک می‌شود.

درباره نویسنده

محمود زارعی

محمود زارعی مدیر مسئول چارسو اقتصاد، دانش‌آموخته مدیریت رسانه است. از جمله علاقه‌مندی‌های پژوهشی ایشان، مطالعات تولید و مردمی‌سازی اقتصاد است.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانه
اخبار‌ پر بازدید
آخرین اخبار
تماس با ما