اقتصاد آمریکا قرار بود در سال جاری از ترکیب کاهش مالیات، مصرف بالاتر و خوشبینی سیاسی، یک شتاب تازه بگیرد. اما واقعیت به این گونه نیست. جنگ آمریکا علیه ایران در حال خاموش کردن موتور رشد همان اقتصادی است که ترامپ میخواست آن را به نقطه قوت سیاسی خود تبدیل کند.
دردسر اول: رشد بازدهی اوراق
اولین جایی که این ضربه دیده میشود، بازار بدهی آمریکاست. بازده اوراق ۱۰ ساله خزانهداری آمریکا به بالای ۴.۶ درصد رسیده و اوراق ۳۰ ساله هم از ۵ درصد عبور کرده است. بالا رفتن بازدهی اوراق یعنی سرمایهگذار نسبت به آینده اقتصاد آمریکا مطمئن نیست و برای قرض دادن به دولت آمریکا، نرخ بالاتری مطالبه میکند. در عمل، این یعنی وام مسکن، وام خودرو و هزینه تأمین مالی در اقتصاد آمریکا گرانتر میشود.
دردسر دوم: افزایش تورم و بنزین
رشد سالانه قیمتها به ۳.۸ درصد رسیده، در حالی که مهمترین موتور این بازگشت، انرژی است. هزینه انرژی، ۱۸ درصد نسبت به سال قبل بالا رفته و دلیل آن هم جنگ با ایران است.
با جنگ آمریکا علیه ایران، حدود یکپنجم نفت و گاز جهان از جریان عادی خارج شده و بستهماندن طولانیمدت تنگه هرمز، به شوک انرژی دامن زده است. همین یک نکته کافی بود تا بنزین معمولی در آمریکا از میانگین ۳.۱۷ دلار در هر گالن در سال قبل به ۴.۵۵ دلار برسد و قیمت گازوئیل هم از ۳.۵۴ دلار به ۵.۶۵ دلار صعود کند.
دردسر سوم: افزایش قیمت کالا
اثر این جهش فقط در پمپبنزین متوقف نمیشود. انرژی، قیمت همهچیز را با خود جابهجا میکند؛ از تخممرغ و بلیت هواپیما گرفته تا پلاستیک، کود شیمیایی و حملونقل.
حتی در گزارش فدرال رزرو آمده است که افزایش شدید هزینه انرژی و سوخت در همه مناطق آمریکا دیده شده و همین موضوع، هزینه حملونقل و قیمت محصولات وابسته به نفت را بالا برده است. یعنی جنگ ایران، برای خانوار آمریکایی به معنای یک قبض گرانتر، خرید گرانتر و زندگی سختتر است.
دردسر چهارم: انتخابات آمریکا
تلاقی این شوک جنگی با سیاستهای تعرفهای ترامپ است. فشار روی اقتصاد آمریکا فقط از ناحیه انرژی نیست؛ تعرفههای ترامپ روی واردات جهانی، بهویژه فلزات، همچنان هزینه تولید را بالا نگه داشته است.
فدرال رزرو هم در همان گزارش مورد اشاره، از رشد قیمت فولاد، مس و آلومینیوم گفته است. این یعنی اقتصاد آمریکا همزمان از دو سمت تحت فشار است. از بیرون با شوک انرژی جنگ ایران و از داخل با سیاست تعرفهای خود ترامپ. نتیجه، اقتصادی است که بهجای جهش، درگیر هزینههای بالاتر و اعتماد کمتر شده است.
در چنین شرایطی، مسیر فدرال رزرو هم سختتر شده است. حالا بهجای کاهش نرخ بهره در تابستان، انتظار غالب این است که بانک مرکزی آمریکا یا نرخها را ثابت نگه دارد یا حتی تا پایان سال دوباره بالا ببرد.
این همان چیزی است که اقتصاد آمریکا اصلاً به آن نیاز نداشت. نرخ بهره بالا در شرایطی که مصرفکننده زیر فشار تورم است و بنگاهها هم با عدماطمینان و افزایش هزینهها دستوپنجه نرم میکنند. حتی شاخصهای بهظاهر مثبت تولیدی هم نه بهعنوان نشانه رونق، بلکه بهعنوان جلو انداختن خریدها و انبار کردن کالا پیش از موج بعدی گرانی تفسیر شدهاند.
وقتی تورم بالا میرود، سوخت گران میشود، نرخ بهره پایین نمیآید و امید به رشد اقتصادی کمرنگ میشود، طبیعی است که این وضعیت به مسئلهای انتخاباتی تبدیل شود.
این فشارها میتواند به دموکراتها برای بازپسگیری دستکم یکی از مجلسهای آمریکا در انتخابات میاندورهای کمک کند.
مهمتر از آن، این جنگ در سیاست خارجی آمریکا هم اثر گذاشته، چون خود تیم ترامپ حالا میداند که واشنگتن در تقابل با ایران، همه کارتها را در اختیار ندارد.
جنگ ایران برای ترامپ یک هزینه داخلی سنگین است. اقتصادی که قرار بود به موتور تبلیغاتی ترامپ تبدیل شود، حالا زیر فشار انرژی، تورم، تعرفه و نرخ بهره، به نقطه ضعف او تبدیل شده است.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟