دیشب در تنگه هرمز چه گذشت؟
تحولات ساعات اخیر از جایی آغاز شد که آمریکا از ایران خواست در یک بیانیه رسمی اعلام کند کشتیها میتوانند بدون نگرانی از مسیر جنوبی تنگه، یعنی همان دالان مورد حمایت آمریکا، عبور کنند.
همزمان، خبر ضربالاجل ۲۴ ساعته نیز به رسانهها درز کرد؛ ضربالاجلی که معنای روشن آن فشار سیاسی و رسانهای برای وادار کردن ایران به پذیرش یک واقعیت جدید در تنگه هرمز بود: عبور کشتیها از مسیری که واشنگتن آن را امن و مشروع معرفی میکند، حتی اگر تهران آن را خارج از ترتیبات مورد توافق بداند.
در همین چارچوب، سفر عراقچی به مسقط نیز اهمیت پیدا کرد. مسقط در این مرحله صرفاً محل گفتوگوی دیپلماتیک نبود؛ محل ابلاغ خطوط قرمز ایران بود. ایران در این گفتوگوها میتوانست نقاط قابل انعطاف خود را اعلام کند، اما همزمان باید روشن میکرد که اصل حکمرانی بر مسیر عبور، امنیت تنگه و جلوگیری از تبدیل مسیر جنوبی به کریدور آمریکایی، خط قرمز تهران است. مسئله از نگاه ایران این نبود که کشتیها عبور کنند یا نکنند؛ مسئله این بود که عبور از تنگه با کدام قاعده، تحت کدام تضمین و با پذیرش نقش کدام بازیگر انجام شود.
ساعاتی بعد، دستهای از کشتیها با ترغیب آمریکا تلاش کردند از دالان جنوبی تنگه عبور کنند. طبق روایت منتشرشده، پس از مداخله و هشدار ایران، بخش عمده این شناورها از ادامه مسیر منصرف شدند. اما یکی از کشتیها که به هشدار تمکین نکرده بود و با سکوت رادیویی قصد عبور داشت، هدف موشک کروز ایرانی قرار گرفت. پس از این رخداد، تنگه هرمز تا اطلاع ثانوی و پایان درگیریها بسته اعلام شد.
پیام ایران در این مرحله روشن بود: عبور از تنگه، دیگر نمیتواند با الگوی پیش از جنگ و بدون پذیرش ترتیبات امنیتی ایران انجام شود. هشدار بعدی نیز ناظر به همین منطق بود. اگر آمریکا واکنش نظامی نشان دهد، پاسخ ایران محدود به همان سطح نخواهد ماند و دامنه حملات میتواند به پایگاهها و نقاط جدیدی برسد که در پشتیبانی از فشار علیه ایران نقش دارند. در ادامه نیز خبرهایی از گسترش دامنه پاسخ ایران و زیر ضرب رفتن برخی نقاط مرتبط با پشتیبانی منطقهای آمریکا منتشر شد.
در کنار این تحولات، آمادهباش یگانهای نخبه نیروی دریایی سپاه برای دفاع از جزایر و حراست از تنگه هرمز، نشان میدهد تهران این بحران را فقط یک حادثه مقطعی دریایی نمیداند. ایران در حال دفاع از یک اصل است: تنگه هرمز پس از جنگ و تفاهمنامه، نباید به مسیر عبور بیقاعده و تحت مدیریت عملیاتی آمریکا تبدیل شود.
چرا حکمرانی هرمز باید تثبیت شود؟
اهمیت تنگه هرمز فقط در جغرافیا نیست. هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است و هر تغییری در وضعیت آن، بلافاصله روی قیمت نفت، بیمه دریایی، هزینه حملونقل، امنیت عرضه انرژی، برنامه پالایشگاهها و انتظارات تورمی در اقتصادهای بزرگ اثر میگذارد. به همین دلیل، دعوای امروز ایران و آمریکا بر سر یک مسیر عبور نیست؛ بر سر این است که چه کسی قواعد اقتصادی و امنیتی عبور از هرمز را تعیین میکند.
آمریکا میخواهد مسیر جنوبی تنگه را بهتدریج به یک مسیر جایگزین و مشروع تبدیل کند؛ مسیری که از نظر رسانهای و دیپلماتیک با عنوان «عبور امن» معرفی شود، اما در عمل نقش ایران را از حکمرانی بر تنگه کاهش دهد. اگر این مسیر تثبیت شود، واشنگتن میتواند بگوید امنیت کشتیرانی در هرمز بدون پذیرش ترتیبات ایران هم ممکن است. این یعنی کاهش قدرت چانهزنی ایران، تضعیف ابزار بازدارندگی تهران و بازگشت تدریجی نظم سابق؛ نظمی که در آن ایران هزینه امنیت را میدهد، اما دیگران قاعده را مینویسند.
ایران نباید در این مسابقه تابآوری وا بدهد، چون مسئله هرمز به مرور زمان به قاعده تبدیل میشود. در چنین میدانهایی، هر عبور موفق بدون هماهنگی، فقط یک عبور نیست؛ یک سابقه است. هر کشتی که از مسیر مورد حمایت آمریکا عبور کند و هزینهای ندهد، به دادهای برای بیمهگران، شرکتهای کشتیرانی، دولتهای واردکننده انرژی و اتاقهای عملیات آمریکا تبدیل میشود. بعد از چند بار تکرار، همان چیزی که ابتدا «استثنا» بود، به «رویه» تبدیل میشود و همان رویه بعداً مبنای قاعدهگذاری قرار میگیرد.
از این زاویه، پاسخ ایران فقط واکنش به یک تخلف نیست؛ جلوگیری از شکلگیری یک نظم جدید علیه منافع ایران است. اگر ایران اجازه دهد مسیر جنوبی بهعنوان مسیر امن، عادی و قابل اتکا جا بیفتد، پس از مدتی دیگر نمیتواند بهراحتی حکمرانی خود را بر آن اعمال کند. بازار بیمه میگوید این مسیر امن است، شرکت کشتیرانی میگوید قبلاً عبور کردهایم، آمریکا میگوید آزادی کشتیرانی برقرار است و دولتهای مصرفکننده انرژی هم از تداوم آن دفاع میکنند. در این مرحله، بازگرداندن قاعده به نفع ایران بسیار پرهزینهتر خواهد شد.
مسئله اصلی، تثبیت حق قاعدهگذاری است. ایران اگر میخواهد در پساجنگ به بازیگر اصلی امنیت هرمز تبدیل شود، باید نشان دهد عبور از تنگه بدون هماهنگی با ترتیبات ایران ریسک دارد؛ نه فقط ریسک نظامی، بلکه ریسک اقتصادی، بیمهای، حقوقی و عملیاتی. حکمرانی فقط با حضور نظامی تثبیت نمیشود؛ با تکرار قاعده تثبیت میشود. یعنی کشتیدار، بیمهگر، خریدار نفت و دولت صاحب پرچم باید به این نتیجه برسند که مسیر کمهزینهتر، مسیر هماهنگشده با ایران است.
چرا پاسخ ندادن خطرناک است؟
اساس این بحران به تفاهمنامه بازمیگردد. تفاهمنامه قرار بود سطح درگیری را کنترل کند، قواعدی برای کاهش تنش ایجاد کند و مسیر عبور از بحران را باز بگذارد. اما وقتی طرف مقابل، بندهای اصلی آن را پیدرپی با فشار میدانی، عملیات رسانهای، ترغیب کشتیها به عبور از مسیر مورد اختلاف و تهدید نظامی نقض میکند، ایران نمیتواند فقط نظارهگر باشد. پاسخ ندادن در چنین شرایطی، بیطرفی نیست؛ واگذاری قاعده است.
اگر نقض تفاهمنامه بیپاسخ بماند، طرف مقابل بهتدریج یک الگوریتم اقتصادی-امنیتی میسازد: اول فشار رسانهای و ضربالاجل، بعد عبور آزمایشی چند کشتی، سپس عادیسازی مسیر، بعد ورود بیمه و کشتیرانی، و در نهایت تبدیل مسیر مورد حمایت آمریکا به واقعیت عملیاتی. وقتی این الگوریتم کامل شود، ایران دیگر با یک حادثه مواجه نیست؛ با یک نظم جاافتاده مواجه است. نظمی که علیه حکمرانی ایران بر هرمز طراحی شده است.
به همین دلیل، پاسخ ایران باید دو سطح داشته باشد. سطح اول، بازدارندگی سخت است؛ یعنی روشن شود که عبور از مسیرهای خارج از ترتیبات ایران، بدون هزینه نخواهد بود. سطح دوم، قاعدهسازی اقتصادی است؛ یعنی ایران باید همزمان مسیر مطلوب خود را از نظر بیمه، عوارض، تضمین عبور، ثبت مسیر، خدمات بندری، پشتیبانی فنی و هماهنگی امنیتی به مسیر رسمی و کمهزینهتر تبدیل کند. اگر فقط سطح سخت فعال شود، بحران ادامه پیدا میکند؛ اگر فقط سطح نرم فعال شود، طرف مقابل آن را نادیده میگیرد. ترکیب این دو است که حکمرانی را میسازد.
بنابراین، مسئله امروز تنگه هرمز یک آزمون تابآوری است. آمریکا میخواهد با فشار مرحلهای، ایران را وادار کند از حق قاعدهگذاری خود عقب بنشیند. ایران اگر عقب بنشیند، مسیر جنوبی به تدریج به واقعیت اقتصادی و امنیتی تبدیل میشود. اما اگر پاسخ دهد، خطوط قرمز خود را تثبیت کند و همزمان ابزارهای نرم حکمرانی را فعال سازد، میتواند هرمز را از یک نقطه بحران به یک اهرم نظمساز تبدیل کند.



نظر شما در مورد این مطلب چیه؟