در قسمت اول، از این گفتیم که عمان بهخاطر سه بندر صلاله، صحار و دقم، به یک گزینه تازه در نقشه تجارت ایران تبدیل شده است.
آنجا بیشتر از جغرافیا و ظرفیت فیزیکی حرف زدیم؛ از اینکه صلاله برای کانتینر و اتصال اقیانوسی مهم است، صحار برای واردات صنعتی و کالاهای اساسی کاربردیتر است و دقم برای بازی بلندمدت ارزش دارد. اما بندر بهتنهایی هاب تجاری نمیسازد.
چیزی که بندر را به سکوی واقعی تجارت تبدیل میکند، محیط حقوقی، انگیزه سرمایهگذاری و قابلیت پردازش و ریاکسپورت است. عمان دقیقاً در همین نقطه دارد جدی میشود.
امتیاز اول: مشوقهای سرمایهگذاری
یکی از مهمترین امتیازهای عمان، بسته مشوقهای سرمایهگذاری آن است. دادههای موجود نشان میدهد در مناطق ویژه و آزاد عمان، سرمایهگذار میتواند ۱۰۰ درصد مالکیت خارجی داشته باشد، تا ۳۰ سال از معافیت مالیاتی استفاده کند، ۱۰۰ درصد سرمایه و سود خود را بازگرداند و در برخی حوزهها از ۰ درصد عوارض واردات یا ریاکسپورت بهره ببرد.
به اینها باید پنجره واحد و محیط قانونگذاری سرمایهگذارمحور را هم اضافه کرد.
برای تاجر و تولیدکننده ایرانی، معنایش این است که عمان میتواند محل تأسیس شرکت واسط، انبارش کالا، بستهبندی، پردازش سبک و بعد ارسال به ایران یا بازار ثالث باشد.
همینجا تفاوت عمان با یک بندر عبوری معمولی مشخص میشود. اگر کشوری فقط مسیر عبور باشد، تاجر ایرانی از آن صرفاً برای جابهجایی کالا استفاده میکند. اما اگر همان کشور امکان مالکیت، معافیت، انبارش و بازصادرات بدهد، تبدیل به یک سکوی تجاری میشود. بهویژه برای ایران که در سالهای اخیر بارها با ریسک تمرکز وارداتی و محدودشدن مسیرهای سنتی مواجه شده، داشتن یک پایگاه تجاری کمتنشتر در جنوب خلیج فارس، نوعی بیمه تجاری است.
وضعیت ریاکسپورت در عمان
دادههای ریاکسپورت عمان، این بحث را از سطح تئوری پایین میآورد.
در سال ۲۰۲۵، ریاکسپورت عمان به ۲.۰۵۶ میلیارد ریال عمانی رسیده و نسبت به سال قبل ۲۰.۳ درصد رشد کرده است. مهمتر از خود این رشد، جایگاه ایران در این روند است.
ارزش ریاکسپورت عمان به ایران حدود ۳۶۵ میلیون ریال عمانی ذکر شده و در برخی گزارشهای همان سال، ایران مقصد دوم ریاکسپورت عمان معرفی شده است.
این یعنی عمان از همین حالا هم در عمل برای ایران یک مسیر فعال ریاکسپورت است.
این عدد از یک جهت دیگر هم مهم است. وقتی ایران همین حالا در ریاکسپورت عمان جایگاه بالایی دارد، یعنی زیرساخت رابطه وجود دارد و لازم نیست همه چیز از صفر ساخته شود.
پیوند دریایی کوتاه، شناخت متقابل، سابقه تجارت و وجود تقاضا، کار را جلو برده است. مسئله اصلی حالا گسترش و هوشمندسازی این مسیر است.
یعنی عمان فقط بهعنوان یک محل عبور کالا دیده نشود؛ بهعنوان یک نقطه تجمیع، بازبستهبندی، برچسبگذاری، تفکیک و ارسال مجدد به ایران یا بازار سوم دیده شود. همین نگاه است که ریاکسپورت را به ابزار سیاست تجاری تبدیل میکند.
چرا بازواردات اهمیت دارد؟
در این چارچوب، ریایمپورت هم اهمیت پیدا میکند.
ریایمپورت از مسیر عمان یعنی اینکه شرکت ایرانی یا شریک عمانی، کالا را از بازار جهانی میخرد، آن را به بندر یا منطقه آزاد عمان میبرد، در آنجا انبار یا بستهبندی یا تجمیع میکند و بعد به ایران یا کشور ثالث میفرستد.
این سازوکار برای کالاهایی مثل روغن خام و روغن پالم، ذرت و جو، دانههای روغنی، قطعات و ماشینآلات، دارو و تجهیزات پزشکی عمومی، کالاهای کانتینری مصرفی، کالاهای یخچالی و حتی مواد اولیه صنعتی کاربرد دارد. نکته مهم این است که این فهرست، دقیقاً به نیازهای وارداتی و لجستیکی ایران نزدیک است.
صحار؛ دروازه بازواردات کالاهای اساسی و صنعتی
در این میان، صحار برای ریایمپورت کالاهای اساسی و صنعتی نقش محوریتری دارد، چون هم بندر صنعتی است، هم ظرفیت فله و مایع دارد، هم به ایران نزدیکتر است. صلاله برای کالاهای کانتینری، یخچالی و اتصال به شرق آفریقا و آسیا مناسبتر است. دقم هم برای بازی بلندمدت و ذخیرهسازی و پروژههای توسعهپذیر به کار میآید. این تفکیک مهم است، چون اگر ایران بخواهد با عمان کار کند، باید از همان ابتدا بداند هر بندر برای چه مأموریتی مناسبتر است.
امتیاز دوم: تهاتر و تراز تجاری
یک مزیت مهم دیگر عمان برای ایران، امکان تهاتر و استفاده از تراز تجاری نسبتاً مساعد است. طبق گزارشهای مرکز گمرک ایران، صادرات ایران به عمان تقریباً دو برابر واردات از عمان است.
این یعنی میتوان برای بخشی از واردات کالاهای اساسی یا صنعتی از مسیر عمان، روی تهاتر کالاهای ایرانی هم فکر کرد.
این مسئله در دوره فشار ارزی و محدودیتهای مالی، فقط یک ایده تجاری نیست؛ یک ابزار مهم برای کاهش هزینه مبادله است.
تا اینجا درباره این گفتیم که چرا عمان فقط یک بندر نیست و چطور از طریق معافیتها، مالکیت خارجی، رشد ریاکسپورت و امکان ریایمپورت، میتواند به پایگاه تجاری ایران تبدیل شود.
در نوشته بعدی، بحث را یک قدم جلوتر میبریم و روی این سؤال متمرکز میشویم که عمان دقیقاً چه جایگاهی باید در نقشه تازه تجارت ایران بگیرد، چرا نباید جای امارات را کامل بگیرد و چگونه میتواند به یکی از چند هاب مکمل برای واردات، صادرات و بازطراحی مسیرهای تجاری ایران تبدیل شود.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟