چارسو اقتصاد

در حال دریافت تاریخ...

چارسواقتصاد

رسانه تحلیل و اخبار اقتصاد ایران و جهان

تنگه هرمز چه اثری بر اقتصاد جهانی گذاشت؟

تنگه هرمز چه اثری بر اقتصاد جهانی گذاشت؟

اثر اقتصادی جنگ ایران بیش از آنکه از مسیر سهم مستقیم منطقه در GDP جهان منتقل شود، از کانال انرژی، تنگه هرمز، تورم و جابه‌جایی درآمد میان واردکنندگان و صادرکنندگان انرژی عمل می‌کند.

- اندازه متن +

از منظر اقتصادی، جنگ فقط یک رخداد نظامی نیست و می‌تواند مسیر تولید، سرمایه‌گذاری، گردشگری، انرژی و سیاست پولی را تحت تأثیر قرار دهد. با این حال، اثر آن بر اقتصاد کشورها یکسان نخواهد بود.

بخشی از کشورها با هزینه جدی روبه‌رو می‌شوند و برای برخی اقتصادها، اثر نهایی محدودتر از برآوردهای اولیه خواهد بود.

بار اصلی جنگ در مرحله نخست بر خود منطقه وارد می‌شود. تجربه جنگ ۱۲روزه تابستان گذشته نشان داد که اقتصاد اسرائیل در سه‌ماهه دوم حدود یک درصد کوچک شد.

اگر جنگ فعلی کوتاه‌مدت بماند، افتی در همین حدود برای اسرائیل و برخی اقتصادهای خلیج فارس محتمل است. اما طولانی شدن درگیری، هزینه را به‌مراتب بیشتر می‌کند؛ تولید مختل می‌شود، سرمایه‌گذاری به تعویق می‌افتد و گردشگری آسیب می‌بیند.

با این حال، اثر مستقیم منطقه بر اقتصاد جهانی محدودتر از چیزی است که در فضای رسانه‌ای تصور می‌شود. اقتصادهای خلیج فارس تنها حدود ۲ تا ۳ درصد GDP جهان را تشکیل می‌دهند.

بنابراین حتی یک رکود جدی منطقه‌ای، به‌تنهایی نمی‌تواند رشد جهانی را به شکل گسترده تخریب کند. مسئله اصلی جای دیگری است. کالاها و نهاده‌هایی که از این منطقه به اقتصاد جهانی منتقل می‌شوند.

هرمز؛ کانال اصلی انتقال شوک به اقتصاد جهانی

جنگ‌ها معمولاً گلوگاه‌هایی را آشکار می‌کنند که در شرایط عادی کمتر دیده می‌شوند. قطر حدود ۴۰ درصد هلیوم جهان را تولید می‌کند؛ ماده‌ای که در تولید نیمه‌رساناها کاربرد دارد. منطقه همچنین در تولید آمونیاک و نیتروژن، دو نهاده مهم کودهای شیمیایی، نقش قابل توجهی دارد. با این حال، کانال اصلی انتقال شوک جنگ ایران به اقتصاد جهانی، انرژی است.

حدود یک‌چهارم نفت دریابرد جهان و نزدیک به یک‌پنجم محموله‌های LNG از تنگه هرمز عبور می‌کند. هر اختلال در این مسیر، سریعاً وارد قیمت نفت و گاز می‌شود. افزایش قیمت انرژی، از نظر اقتصادی یک انتقال درآمدی میان کشورها ایجاد می‌کند.

واردکنندگان انرژی با افزایش هزینه واردات و کاهش قدرت خرید روبه‌رو می‌شوند و صادرکنندگان انرژی خارج از منطقه خلیج فارس، از قیمت‌های بالاتر سود می‌برند. به همین دلیل کشورهایی مانند نروژ، روسیه و کانادا در سمت برندگان نسبی شوک انرژی قرار می‌گیرند.

در مقابل، اقتصادهایی که واردات انرژی سهم بالایی از GDP آن‌ها دارد، آسیب‌پذیرترند. کره جنوبی، تایوان، ژاپن، هند، چین و بخش بزرگی از اقتصادهای اروپایی مانند آلمان، فرانسه و بریتانیا در این گروه قرار می‌گیرند.

برای این کشورها، افزایش قیمت نفت و گاز مستقیماً به افزایش هزینه تولید، حمل‌ونقل، واردات و تورم مصرف‌کننده منجر می‌شود. فشار اصلی از مسیر کاهش درآمد واقعی خانوار و افزایش هزینه بنگاه‌ها منتقل خواهد شد.

ایالات متحده در موقعیت متفاوتی قرار دارد. انقلاب شیل باعث شده آمریکا از یک واردکننده بزرگ انرژی به یک صادرکننده خالص محدود تبدیل شود. در سطح کلان، این وضعیت آمریکا را نسبت به بسیاری از اقتصادهای پیشرفته در برابر شوک انرژی مقاوم‌تر کرده است. خانوار آمریکایی همچنان با بنزین گران‌تر مواجه می‌شود، اما تولیدکنندگان انرژی و سرمایه‌گذاران این بخش از قیمت‌های بالاتر سود می‌برند. به همین دلیل، اثر خالص شوک انرژی بر آمریکا نسبت به اروپا و آسیا متعادل‌تر است.

اثر تورم جنگ بر بانک‌های مرکزی جهان

عامل تعیین‌کننده در اثرگذاری نهایی جنگ، مدت و شدت شوک انرژی است. اگر درگیری کوتاه بماند و آسیب ماندگاری به تأسیسات تولید انرژی وارد نشود، افزایش قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار می‌تواند موقتی باشد.

در این سناریو، اقتصادهای پیشرفته احتمالاً شوک را بدون اختلال جدی جذب می‌کنند. تورم اروپا و آسیا در سال ۲۰۲۶ ممکن است فقط حدود ۰.۵ واحد درصد بیشتر از پیش‌بینی‌های قبل از جنگ شود و مسیر سیاست پولی بانک‌های مرکزی تغییر بنیادین نکند.

سناریوی دوم، طولانی شدن جنگ برای چند ماه است. در این حالت، قیمت نفت می‌تواند تا حدود ۱۳۰ دلار بالا برود و سپس در نیمه دوم سال کاهش یابد.

اثر جهانی این سناریو همچنان قابل مدیریت است، اما فشار منطقه‌ای و بخشی شدیدتر می‌شود. اقتصاد منطقه یورو احتمالاً در سه‌ماهه دوم کوچک می‌شود و در نیمه دوم سال رشد چندانی نخواهد داشت.

در چنین وضعیتی، افزایش تورم می‌تواند مسیر بانک‌های مرکزی را تغییر دهد؛ فدرال رزرو ممکن است کاهش نرخ بهره را کنار بگذارد و بانک مرکزی اروپا حتی به افزایش نرخ بهره نزدیک شود.

در اقتصادهای نوظهور، نقش یارانه انرژی مهم است. کشورهایی که دولت در آن‌ها قیمت انرژی را کنترل می‌کند، در کوتاه‌مدت فشار کمتری به خانوار و بنگاه منتقل می‌کنند، اما هزینه به بودجه عمومی منتقل می‌شود.

برای بسیاری از اقتصادهای نوظهور، این فشار قابل مدیریت است. اما کشورهایی با یارانه گسترده، ریسک بالاتری دارند.

مصر و تونس در این گروه قرار می‌گیرند و افزایش شدید قیمت انرژی می‌تواند بازار بدهی آن‌ها را تحت فشار قرار دهد. پاکستان نیز به دلیل ظرفیت اقتصاد کلان، از جمله کشورهایی است که شوک انرژی می‌تواند ثبات آن را مختل کند.

در مجموع، جنگ ایران برای اقتصاد جهانی بیشتر از مسیر انرژی اهمیت دارد تا سهم مستقیم منطقه در تولید جهانی. اگر شوک نفتی کوتاه‌مدت بماند، جهان با هزینه‌ای محدودتر از نگرانی‌های اولیه آن را جذب می‌کند.

اما اگر جنگ طولانی شود و تنگه هرمز برای مدت قابل توجهی دچار اختلال بماند، هزینه اصلی در قالب تورم بالاتر، تعویق کاهش نرخ بهره، فشار بر اروپا و آسیا و اقتصادهای واردکننده انرژی ظاهر خواهد شد. این جنگ یک بار دیگر نشان می‌دهد که در اقتصاد جهانی، کنترل گلوگاه انرژی می‌تواند اثری بسیار بزرگ‌تر از سهم مستقیم کشورها در GDP جهان داشته باشد.

درباره نویسنده

تحریریه چارسو

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانه
اخبار‌ پر بازدید
آخرین اخبار
تماس با ما