Skip to main content

چارسو اقتصاد

در حال دریافت تاریخ...

چارسواقتصاد

رسانه تحلیل و اخبار اقتصاد ایران و جهان

توسعه در شرایط جنگی شدنی است؟

توسعه در شرایط جنگی شدنی است؟

در شرایط عادی و بدور از مخاطرات و تکانه‌های خارجی و داخلی، اساساً مسئله پیشرفت و توسعه محل بحث نیست. فرمول ساده‌ای وجود دارد که می‌شود به آن رسید. اما هنر آن است که در شرایط جنگی و پساجنگی به آن دست پیدا کرد. آیا توسعه در شرایط جنگی شدنی…

- اندازه متن +

بعضی کشورها در روز آرامش بسیار موفق به نظر می‌رسند. خیابان‌های تمیز، ساختمان‌های بلند، فرودگاه‌های بزرگ، برندهای خارجی، درآمد سرانه بالا و شهرهایی که برای چشم گردشگر طراحی شده‌اند. این‌ها بخشی از توسعه‌اند و نمی‌توان انکارشان کرد. اما همه توسعه نیستند. توسعه‌ای که فقط در روز آرامش کار می‌کند، هنوز در آزمون اصلی قرار نگرفته است.

آزمون اصلی توسعه، روز بحران است. روزی که مسیر واردات مختل می‌شود، بیمه و کشتیرانی عقب می‌کشند، سرمایه خارجی مردد می‌شود، کارشناس خارجی خارج می‌شود، بانک‌ها همکاری نمی‌کنند و قیمت انرژی یا غذا تکان می‌خورد. آن روز معلوم می‌شود کشور واقعاً چه دارد: کارخانه دارد یا فقط فروشگاه؟ نیروی انسانی دارد یا فقط نیروی مهاجر؟ فناوری جذب کرده یا فقط مصرف‌کننده فناوری بوده؟ نظام بهداشت، آموزش و خدمات عمومی ساخته یا فقط جزیره‌های شهری برای نمایش ایجاد کرده است؟

از این زاویه، مقایسه ایران با برخی همسایگان جنوبی خلیج فارس پیچیده‌تر می‌شود. ممکن است آن کشورها درآمد سرانه بالاتری داشته باشند و ویترین شهری جذاب‌تری بسازند، اما بخش مهمی از نظم اقتصادی آن‌ها بر نفت، نیروی کار خارجی، امنیت وارداتی و اتصال بی‌وقفه به بازار جهانی بنا شده است. این مدل در دوره ثبات می‌تواند چشمگیر باشد، اما در دوره ناامنی، یک پرسش بزرگ پیش می‌آید: اگر آن ورودی‌ها قطع یا پرهزینه شوند، چه چیزی از درون کشور باقی می‌ماند؟

ایران مسیر ساده‌تری نرفته است. مسیر ایران پرهزینه، پرتنش و گاه کند بوده؛ اما در همین مسیر، کشور ناچار شده بخش بزرگی از ظرفیت‌های پایه خود را در داخل بسازد. جنگ، تحریم، محدودیت فناوری و فشار مالی، اگرچه هزینه‌های سنگینی تحمیل کرده‌اند، اما هم‌زمان یک واقعیت را هم شکل داده‌اند: کشور برای بقا نمی‌تواند فقط منتظر بیرون بماند. باید پزشک تربیت کند، مهندس تربیت کند، صنعت بسازد، دارو تولید کند، شبکه انرژی گسترش دهد، دفاع خود را بسازد و خدمات عمومی را از مرکز به پیرامون ببرد.

از همین‌جاست که شاخص‌هایی مثل سواد، امید به زندگی، آموزش، بهداشت، پوشش انرژی و توسعه زیرساخت‌های عمومی اهمیت پیدا می‌کنند. این شاخص‌ها کمتر از برج و بندر تفریحی دیده می‌شوند، اما برای اداره کشور بنیادی‌ترند. وقتی سطح آموزش بالا می‌رود، امید به زندگی افزایش پیدا می‌کند و خدمات عمومی از چند شهر برخوردار به مناطق دورتر می‌رسد، کشور در حال ساختن «ظرفیت اداره خود» است. این ظرفیت ممکن است در عکس‌های تبلیغاتی کمتر بدرخشد، اما در روز بحران بیشتر به کار می‌آید.

پیشرفت درون‌زا یعنی قطع رابطه با جهان؟

یکی از سوءتفاهم‌های رایج این است که پیشرفت درون‌زا را با انزوا یکی می‌گیرند. گویی اگر کشوری از توان داخلی حرف بزند، یعنی نمی‌خواهد تجارت کند، فناوری بگیرد، سرمایه جذب کند یا در زنجیره جهانی حضور داشته باشد. این برداشت دقیق نیست. درون‌زایی به معنای قطع رابطه با جهان نیست؛ به معنای داشتن قدرت چانه‌زنی در رابطه با جهان است.

کشوری که هیچ زنجیره تولیدی در داخل ندارد، در مذاکره هم ضعیف است. کشوری که غذا، دارو، قطعه، انرژی، امنیت و فناوری پایه خود را کامل از بیرون می‌خواهد، در برابر هر فشار خارجی آسیب‌پذیر می‌شود. اما کشوری که بخشی از نیازهای راهبردی خود را تولید می‌کند، بخشی از فناوری را جذب و بومی کرده، نیروی انسانی ماهر دارد و می‌تواند در بحران مسیر جایگزین بسازد، در رابطه با جهان دست بازتری دارد.

پیشرفت درون‌زا یعنی کشور اول ظرفیت داخلی می‌سازد و بعد با جهان معامله می‌کند؛ نه اینکه بدون ظرفیت داخلی، فقط مصرف‌کننده کالا و امنیت و فناوری دیگران باشد. تفاوت این دو نگاه بسیار مهم است. در نگاه وابسته، جهان بیرون موتور توسعه است و داخل، محل مصرف آن. در نگاه درون‌زا، داخل موتور اصلی است و بیرون، میدان تکمیل، تجارت، یادگیری و رقابت.

این همان نقطه‌ای است که اقتصاد مقاومتی معنا پیدا می‌کند. اقتصاد مقاومتی نه اقتصاد بسته است، نه اقتصاد ریاضتی. مسئله آن این است که اقتصاد کشور با هر شوک خارجی از هم نپاشد. اگر نفت تحریم شد، صادرات غیرنفتی و زنجیره ارزش فعال باشد. اگر واردات قطعه سخت شد، صنعت داخلی بتواند بخشی از خلأ را پر کند. اگر مسیر مالی بسته شد، کشور سازوکارهای جایگزین تسویه و تجارت داشته باشد. اگر قیمت انرژی و غذا بالا رفت، شبکه تولید و توزیع داخلی کاملاً زمین‌گیر نشود.

در این چارچوب، تولید فقط یک بخش اقتصادی نیست؛ ابزار استقلال است. دانش‌بنیان فقط یک عنوان اداری نیست؛ مسیر تبدیل علم به قدرت اقتصادی است. صنعت فقط آمار کارخانه نیست؛ توان حفظ اشتغال، صادرات، فناوری و تاب‌آوری است. حتی عدالت اجتماعی هم فقط توزیع پول نیست؛ یعنی خدمات پایه، آموزش، بهداشت و فرصت رشد به لایه‌های وسیع‌تری از جامعه برسد. توسعه‌ای که فقط طبقه‌ای محدود را به رفاه وارداتی وصل کند، جامعه‌ای تاب‌آور نمی‌سازد.

البته پیشرفت درون‌زا اگر به شعار تبدیل شود، بی‌اثر می‌شود. نمی‌توان با نام استقلال، کیفیت پایین، انحصار، فساد، تورم، بانک ناکارآمد و تولید غیررقابتی را توجیه کرد. درون‌زایی واقعی یعنی تولید داخلی باید کیفیت داشته باشد، صادر شود، بهره‌ور باشد، فناوری جذب کند و در بازار واقعی محک بخورد. حمایت از تولید اگر به رانت دائمی تبدیل شود، ضدپیشرفت است. استقلال اقتصادی یعنی کشور توان رقابت و دوام داشته باشد، نه اینکه مصرف‌کننده داخلی را اسیر تولید بی‌کیفیت کند.

ایران باید از کدام خطا عبور کند؟

بحث اصلی امروز این نیست که ایران باید شبیه دبی شود یا نه. مسئله این است که ایران نباید میان دو خطای متقابل گرفتار شود. خطای اول، شیفتگی به توسعه ویترینی است؛ یعنی تصور کنیم اگر شهرهای براق، سرمایه خارجی و درآمد سرانه بالاتر داشته باشیم، مسئله پیشرفت حل شده است. این نگاه هزینه پنهان وابستگی را نمی‌بیند. نمی‌پرسد امنیت این مدل از کجا می‌آید، فناوری آن در دست کیست، نیروی انسانی آن متعلق به کجاست و اگر نظم جهانی به‌هم بخورد، چه مقدار از این رفاه باقی می‌ماند.

خطای دوم، رضایت دادن به وضع موجود با نام پیشرفت درون‌زاست. اینکه بگوییم چون مسیر ایران عمیق‌تر و مستقل‌تر بوده، پس ضعف‌های امروز اقتصاد را باید پذیرفت، خطای بزرگی است. تورم مزمن، فرسودگی سرمایه، ضعف بهره‌وری، ناکارآمدی نظام بانکی، سیاست صنعتی ناپیوسته، صادرات کم‌عمق، کیفیت پایین برخی تولیدات و بی‌ثباتی مقررات، همه ضدپیشرفت‌اند. پیشرفت درون‌زا برای ادامه حیات خود به اصلاح نیاز دارد، نه به توجیه.

بنابراین راه درست، نه بازگشت به وابستگی است و نه توقف در خودستایی. ایران باید ظرفیت‌هایی را که در دهه‌های گذشته ساخته، به قدرت اقتصادی قابل لمس تبدیل کند. سرمایه انسانی باید به بهره‌وری تبدیل شود. شرکت دانش‌بنیان باید به صادرات و حل مسئله صنعت برسد. صنعت فولاد، پتروشیمی، معدن، کشاورزی و انرژی باید از خام‌فروشی فاصله بگیرد و وارد زنجیره ارزش شود. آموزش و بهداشت باید با کیفیت بالاتر و عدالت منطقه‌ای بیشتر ادامه پیدا کند. استقلال سیاسی باید پشتوانه اقتصادی پیدا کند، وگرنه فشار تورم و ناکارآمدی، آن را از درون فرسوده می‌کند.

توسعه ویترینی، تصویر می‌سازد؛ پیشرفت درون‌زا ظرفیت می‌سازد. تصویر در روز آرامش جذاب‌تر است، اما ظرفیت در روز بحران کشور را نگه می‌دارد. ایران هنوز تا اقتصاد مطلوب فاصله دارد و نمی‌توان مشکلات جدی آن را انکار کرد. اما چارچوب درست برای آینده، رهاکردن مسیر استقلال و درون‌زایی نیست؛ تکمیل آن است. یعنی ساختن اقتصادی که هم با جهان معامله کند، هم در برابر جهان بی‌دفاع نباشد؛ هم رشد کند، هم عدالت را فراموش نکند؛ هم زیبا شود، هم از درون توانمند بماند.

Total Views: 0
درباره نویسنده

تحریریه چارسو

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانه
اخبار‌ پر بازدید
آخرین اخبار
تماس با ما