جهش صادرات نفت خام ایران
بر اساس گزارش تانکرترکرز، ایران از ۱۵ ژوئن تاکنون حدود ۴۰ میلیون بشکه نفت خام صادر کرده است. طبق همین گزارش، نیمی از این حجم صادراتی در یک روز، یعنی ۱۹ ژوئن، از کشور خارج شده است.
این عدد در شرایطی منتشر شده که بازار نفت منطقهای طی هفتههای اخیر تحت تأثیر نااطمینانیهای جنگی، هشدارهای کشتیرانی، کاهش و افزایش مقطعی رفتوآمد نفتکشها و تغییر انتظارات بازار قرار داشت.
صادرات ۴۰ میلیون بشکه در یک بازه کوتاه نشان میدهد ایران همچنان توان عملیاتی برای بارگیری، انتقال و رساندن نفت به مشتریان آسیایی را دارد. حتی اگر بخشی از این صادرات ناشی از آزاد شدن محمولههای معطلمانده یا تخلیه ذخایر آماده صادرات باشد، اصل ماجرا تغییری نمیکند. شبکه فروش نفت ایران در برابر فشارهای جنگی و تحریمی از بین نرفته و در صورت ایجاد پنجره عملیاتی، میتواند به سرعت فعال شود.
چین محور اصلی خرید نفت ایران
در سالهای اخیر چین مهمترین مقصد نفت خام ایران بوده است. گزارشهای غربی، سهم چین از صادرات نفت ایران را بسیار بالا و گاه نزدیک به بخش غالب صادرات اعلام کردهاند.
خریداران اصلی نیز اغلب پالایشگاههای مستقل چینی، واسطهها و شبکههایی بودهاند که به دلیل تحریمهای آمریکا از مسیرهای رسمی و شفاف بازار جهانی فاصله گرفتهاند.
این الگو توانسته فروش نفت ایران را حفظ کند، اما هزینههای خاص خود را دارد. فروش تحریمی معمولاً با تخفیف، هزینه حمل بیشتر، ریسک بیمهای، استفاده از واسطهها و پیچیدگی در پرداخت همراه است. همچنین بخشی از پرداختها در قالب یوان، از مسیر حسابهای غیرمستقیم یا شرکتهای واسط انجام میشود.
این شیوه در کوتاهمدت امکان فروش را حفظ میکند، اما اگر در سطح راهبردی بازطراحی نشود، بخشی از درآمد نفتی ایران را در حلقههای واسطهگری، واردات کماولویت یا حسابهای محدودشده قفل میکند.
در چنین وضعی، افزایش صادرات نفت فقط زمانی به دستاورد اقتصادی پایدار تبدیل میشود که نظام تسویه ارزی ایران از حالت پراکنده، موردی و وابسته به واسطهها خارج شود و به یک سازوکار رسمی، قابل رصد و متنوع برسد.
عبور از تسویه دلاری و درهمی
مسئله مهم در مرحله بعد، رسمیسازی نظام پرداخت نفتی است. ایران نباید افزایش صادرات را به بازگشت به مسیرهای دلاری و درهمی گره بزند. تجربه تحریم نشان داده هرجا تسویه نفت و تجارت خارجی به دلار، درهم یا بانکهای متصل به نظام نظارت آمریکا وابسته شود، همان مسیر به گلوگاه فشار تبدیل میشود. درهم در سالهای گذشته برای ایران یک مسیر واسط مهم بود، اما همین واسط بودن، آسیبپذیری ارزی و تجاری ایجاد کرد.
راه جایگزین، حرکت به سمت یک نظام تسویه چندلایه است. لایه نخست، تسویه با ارزهای محلی و منطقهای، بهویژه یوان در تجارت با چین و روبل در تجارت با روسیه و حوزه اوراسیاست. لایه دوم، استفاده از حسابهای تهاتری و پایاپای کالایی است؛ یعنی بخشی از درآمد نفت به واردات کالاهای سرمایهای، ماشینآلات، تجهیزات صنعتی، نهادههای کشاورزی، مواد اولیه تولید و زیرساختهای لجستیکی تبدیل شود. لایه سوم، تعریف قراردادهای نفت در برابر پروژه است؛ به این معنا که فروش نفت به سرمایهگذاری در خطوط حمل، پالایش، پتروشیمی، ذخیرهسازی، انرژی و فناوری متصل شود.
تهاتر در این چارچوب نباید به معنای مبادله غیرشفاف و موردی فهم شود. تهاتر اگر به صورت رسمی، قراردادی، قابل حسابرسی و مبتنی بر اولویتهای تولید طراحی شود، میتواند جایگزین بخشی از تسویه نقدی آسیبپذیر باشد. ایران میتواند نفت را به پشتوانه واردات راهبردی و سرمایهگذاری مولد تبدیل کند، نه اینکه درآمد نفتی در مسیر مصرف کوتاهمدت یا واردات غیرضروری تخلیه شود.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟