چارسو اقتصاد

در حال دریافت تاریخ...

چارسواقتصاد

رسانه تحلیل و اخبار اقتصاد ایران و جهان

چرا آمریکا به توافق با ایران نیاز دارد؟

چرا آمریکا به توافق با ایران نیاز دارد؟

توافق با ایران برای واشنگتن یعنی کاهش ریسک نفت، مهار فشار تورمی و جلوگیری از سخت‌تر شدن سیاست پولی آمریکا. به همین خاطر، آمریکا به این توافق نیاز مبرمی دارد.

- اندازه متن +

اثر ریسک نفت بر اقتصاد آمریکا

در ظاهر، محاصره دریایی آمریکا علیه ایران فشار سنگینی بر تهران وارد کرد. صادرات نفت ایران که در آوریل حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز بود، در ماه مه به حدود ۲۶۰ هزار بشکه در روز سقوط کرد.

هم‌زمان ذخایر خشکی ایران از ۶۰.۶ میلیون بشکه در میانه ژانویه به ۷۲ میلیون بشکه در میانه ژوئن رسید و ذخیره‌سازی شناورِ گرفتار در داخل خلیج فارس نیز از ۱۴ میلیون بشکه در میانه ماه مه به حدود ۲۴ میلیون بشکه افزایش یافت. این اعداد نشان می‌دهد محاصره، نفت ایران را از ابزار درآمدی به مسئله ذخیره‌سازی تبدیل کرد.

اما همین ابزار فشار برای آمریکا هم بدون هزینه نبود. اختلال در یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، فقط صادرات ایران را هدف نمی‌گیرد. بازار نفت خام، گاز، فرآورده‌های پالایشی، بیمه کشتی، کرایه حمل و تصمیم پالایشگاه‌های آسیایی را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد. وقتی تنگه هرمز در وضعیت ریسک قرار می‌گیرد، همه بازیگران بازار انرژی ناچارند هزینه احتمال اختلال را در قیمت لحاظ کنند.

این همان ریسک‌پریمیوم نفت است؛ بخشی از قیمت که نه به مصرف واقعی امروز، بلکه به ترس از کمبود فردا مربوط است.

از این زاویه، واشنگتن با یک تناقض روبه‌رو شد. محاصره ایران، فشار مالی و لجستیکی بر تهران ایجاد کرد، اما هم‌زمان قیمت نفت و هزینه انرژی را در اقتصاد جهانی بالا نگه داشت. شرکای آمریکا در خلیج فارس ناچار شدند بخشی از تولید یا صادرات خود را محدود کنند و پالایشگاه‌های آسیایی، از جمله در کشورهای نزدیک به واشنگتن، با اختلال در تأمین مواجه شدند.

بنابراین توافق برای آمریکا راهی است برای کاهش ریسک‌پریمیوم، آرام کردن بازار انرژی و جلوگیری از تبدیل بحران هرمز به شوک پایدار قیمت نفت.

نفت گران چه نسبتی با نرخ بهره دارد؟

مسئله دوم برای آمریکا، سیاست پولی است. اگر قیمت نفت و فرآورده‌های انرژی بالا بماند، اثر آن فقط در پمپ‌بنزین دیده نمی‌شود. سوخت گران‌تر، هزینه حمل‌ونقل، تولید، کشاورزی، بلیت هواپیما، کود، مواد غذایی و کالاهای وارداتی را بالا می‌برد. این فشار با تأخیر وارد شاخص‌های تورمی می‌شود و کار فدرال رزرو را سخت‌تر می‌کند.

در اقتصادی که رشد آن از قبل کند شده و مصرف‌کننده زیر فشار قیمت‌ها قرار دارد، نفت گران می‌تواند هم تورم را بالا نگه دارد و هم رشد را محدود کند.

برای فدرال رزرو، چنین وضعیتی مطلوب نیست. اگر تورم انرژی دوباره فعال شود، بانک مرکزی آمریکا نمی‌تواند به‌راحتی به سمت کاهش نرخ بهره برود. حتی اگر بخش‌هایی از اقتصاد نشانه ضعف نشان دهند، تورم بالاتر دست سیاست‌گذار را می‌بندد.

نتیجه آن می‌تواند تداوم نرخ‌های بهره بالا، افزایش هزینه تأمین مالی بنگاه‌ها، فشار بر بازار مسکن و کاهش سرمایه‌گذاری باشد. به همین دلیل، یک توافق که ریسک نفت را پایین بیاورد، برای واشنگتن در عمل به معنای کاهش فشار بر سیاست پولی است.

این نکته اهمیت اقتصادی توافق را روشن‌تر می‌کند. آمریکا ممکن است از نظر تولید انرژی نسبت به گذشته مقاوم‌تر شده باشد و به‌واسطه انقلاب شیل کمتر از اروپا و آسیا در برابر شوک نفت آسیب ببیند، اما خانوار آمریکایی همچنان از بنزین گران‌تر و هزینه حمل‌ونقل بالاتر اثر می‌پذیرد. شرکت‌ها هم با افزایش هزینه مواد اولیه و انرژی، حاشیه سود کمتری پیدا می‌کنند.

بنابراین واشنگتن به توافق نیاز دارد تا فشار تورمی از مسیر انرژی کنترل شود و فدرال رزرو مجبور نشود به‌خاطر بحران خاورمیانه مسیر سخت‌گیرانه‌تری در نرخ بهره انتخاب کند.

صادرات نفت ایران و معادله بعد از توافق

در طرف ایرانی، توافق فوری‌ترین اثر خود را در صادرات نفت نشان می‌دهد. محاصره آمریکا باعث شد مدل صادراتی ایران که بر فروش به چین، تخفیف، انتقال کشتی به کشتی و مسیرهای لجستیکی سایه متکی بود، در نقطه خروج از خلیج فارس دچار اختلال شود. نفتی که پیش از بسته شدن مسیر از خلیج فارس خارج شده بود، همچنان در اطراف سنگاپور و چین فروخته می‌شد، اما نفت تازه تولیدشده در داخل خلیج فارس باقی ماند. به همین دلیل، بحران صادراتی به‌تدریج می‌توانست به بحران تولید تبدیل شود.

اگر توافق اجرا شود و مسیر صادرات باز شود، ایران می‌تواند دوباره بخشی از جریان فروش نفت را فعال کند. با این حال، بازگشت به بازار بدون هزینه نخواهد بود. خریداران، مالکان کشتی، بیمه‌گران و بانک‌ها همچنان ریسک منطقه‌ای، ریسک تحریم و احتمال بازگشت تنش را در قیمت لحاظ می‌کنند.

به همین دلیل، ایران احتمالاً ناچار خواهد شد دوباره به مدل فروش تخفیفی بازگردد. چین نیز به‌محض آنکه مسیر عملیاتی شود، انگیزه دارد خرید نفت ایران را از سر بگیرد؛ چون نفت ایران، حتی با ریسک سیاسی و لجستیکی، در صورت برخورداری از تخفیف، برای پالایشگاه‌های چینی جذاب می‌ماند.

برای آمریکا، همین بازگشت نفت ایران به بازار دو وجه دارد. از یک سو، کاهش فشار بر تنگه هرمز و افزایش عرضه می‌تواند ریسک‌پریمیوم را کم کند و قیمت جهانی نفت را پایین بیاورد. از سوی دیگر، فروش نفت ایران درآمد ارزی تهران را افزایش می‌دهد و بخشی از فشار اقتصادی آمریکا را کم‌اثر می‌کند.

به همین دلیل، واشنگتن تلاش خواهد کرد توافق را طوری مدیریت کند که هم بازار انرژی آرام شود، هم اهرم‌های مالی و بانکی خود را به‌طور کامل از دست ندهد.

جمع‌بندی این است که آمریکا به توافق نیاز دارد، چون ادامه محاصره فقط ایران را فرسوده نمی‌کند؛ بازار انرژی، تورم، نرخ بهره، شرکای آسیایی و مصرف‌کننده آمریکایی را هم درگیر می‌کند.

ایران هم به توافق نیاز دارد، چون اگر مسیر صادرات باز نشود، فشار ذخیره‌سازی می‌تواند به کاهش تولید و افت درآمد تبدیل شود. نقطه اصلی منازعه بعد از توافق، همین‌جاست. آیا بازگشت نفت ایران به بازار فقط برای آرام کردن قیمت جهانی نفت خواهد بود، یا ایران می‌تواند از آن به‌عنوان اهرم بازسازی اقتصاد و تثبیت جایگاه خود در معادله انرژی استفاده کند؟

درباره نویسنده

سید مجتبی هاشمی

سیدمجتبی هاشمی دانش‌آموخته اقتصاد نظری از دانشگاه علامه طباطبایی، سردبیر چارسو اقتصاد و متمرکز بر دو حوزه پژوهشی تجارت و تعارض منافع است.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانه
اخبار‌ پر بازدید
آخرین اخبار
تماس با ما