بازسازی در شرایط پساجنگ، فقط به معنای تعمیر یک سوله، راهاندازی دوباره یک خط تولید یا جبران خسارت فیزیکی نیست. بازسازی واقعی یعنی بازگرداندن ظرفیت تولید، تثبیت اشتغال، ترمیم زنجیره تأمین و مهمتر از همه، بازطراحی نقاط آسیبپذیر بهگونهای که ضربه بعدی همان میزان اثر را نگذارد.
در کشوری مثل ایران که در فولاد، پتروشیمی و صنایع وابسته هم تجربه صنعتی دارد و هم زیرساخت انباشته، نقش گروههای مردمی در این فرآیند میتواند جدی باشد؛ البته به شرط آنکه این نقش، دقیق، اجرایی و واقعبینانه تعریف شود.
گروههای مردمی قرار نیست جای دولت، قرارگاههای فنی یا بنگاههای بزرگ را بگیرند. نقش آنها باید در نقاطی تعریف شود که هم از نظر اجرایی شدنی باشد، هم هزینه بازسازی را پایین بیاورد، هم سرعت تصمیمگیری را بالا ببرد و هم پیوند صنعت و جامعه را حفظ کند.
۱) اولین نقش واقعی گروههای مردمی چیست؟
نخستین نقش مهم گروههای مردمی، سازماندهی شبکههای پشتیبان محلی برای احیای سریع تولید است. در بسیاری از مناطق صنعتی، مشکل پس از خسارت فقط خود تأسیسات نیست؛ بلکه اختلال در خدمات جانبی است. کارگر هست، کارخانه هم شاید بخشی از تجهیزاتش را دارد، اما رفتوآمد مختل شده، تأمین اقلام مصرفی بههم خورده، خوابگاه کارگری آسیب دیده یا خانواده نیروی کار در وضعیت بیثبات قرار گرفتهاند.
اینجا گروههای مردمی میتوانند با همکاری اتاقهای بازرگانی استانی، ناحیه بسیج، تشکلهای صنفی و شوراهای محله، نقش پشتیبان ایفا کنند. یعنی بهجای ورود بیهدف و صرفاً از سر همدردی، روی مسائل مشخص متمرکز شوند. اسکان موقت نیروی کار، حملونقل، تأمین اقلام فوری، حمایت از خانوادههای کارکنان و حفظ پیوست اجتماعی نیروی تولید، مهمترین حوزههایی است که هستههای مردمی میتوانند در آن مؤثر باشند. این کار در عمل، یکی از پیششرطهای اصلی بازگشت ظرفیت تولید است.
۲) چرا گروههای مردمی میتوانند بازوی اطلاعاتی بازسازی باشند؟
دومین نقش، ورود به حوزه احصای خسارت و نیازسنجی میدانی دقیق است. یکی از مشکلات جدی در بازسازی پساجنگ، همیشه شکاف میان مرکز تصمیمگیری و میدان واقعی خسارت است. گروههای مردمی، بهویژه آنهایی که شبکه اجتماعی محلهمحور و ارتباط مستقیم با تولیدکنندگان، پیمانکاران، کارکنان و خانوادهها دارند، میتوانند دادههای میدانی معتبر تولید کنند.
این دادهها باید ناظر به نیازهای واقعی باشد. مثلاً اینکه کدام واحد با یک تعمیر محدود برمیگردد، کدام واحد نیاز به جایگزینی تجهیزات دارد، کجا گلوگاه برق، آب یا حملونقل وجود دارد، کجا مسئله اصلی تأمین نقدینگی در گردش است و کجا اساساً باید بهجای احیا، بازطراحی صورت بگیرد. اگر این نقش درست تعریف شود، گروههای مردمی به بازوی اطلاعاتی بازسازی تبدیل میشوند.
۳) مردم چطور میتوانند بدون ورود شعاری، در تأمین مالی بازسازی نقش داشته باشند؟
سومین نقش، تجمیع منابع خرد مردمی برای پروژههای کوچک اما حیاتی است. در اقتصاد امروز ایران، این انتظار که گروههای مردمی بروند و مجتمع فولادی یا پتروشیمی بسازند، حرفی غیرواقعی است. اما این به آن معنا نیست که منابع خرد مردم بیاثر است. مسئله این است که این منابع باید به پروژههای درست وصل شود.
در بازسازی پساجنگ، دهها پروژه کوچک اما تعیینکننده وجود دارد؛ از بازسازی انبارهای جانبی، نوسازی کارگاههای قطعهسازی و احیای تعمیرگاههای محلی گرفته تا تجهیز مراکز فنی، بازگرداندن ناوگان سبک پشتیبانی و راهاندازی صندوقهای حمایت از پیمانکاران خرد. اینها پروژههایی واقعی، زمینی و قابل اجرا هستند که مردم میتوانند ذیل هستهها و گروههای مردمی وارد آن شوند.
گروههای مردمی میتوانند از طریق تعاونیهای منطقهای، صندوقهای قرضالحسنه خانوادگی و فامیلی، تأمین مالی جمعیهای برخط و حتی مشارکت با بنگاههای بزرگتر در این بخش ایفای نقش کنند. این مسیر هم با واقعیت مالی امروز ایران سازگارتر است و هم اثر آن سریعتر دیده میشود.
۴) حلقه گمشده بازسازی کجاست؟
چهارمین نقش، کمک به بازتولید قطعات، تجهیزات و خدمات فنی در سطح منطقهای است. تجربه سالهای تحریم نشان داده که بخشی از تابآوری صنعتی ایران از دل شبکههای مهندسی، کارگاههای کوچک، شرکتهای دانشبنیان و سازندگان داخلی شکل گرفته است.
در صنعت پتروشیمی نیز مسئولان این حوزه بر اهمیت تکمیل زنجیره ارزش، مدیریت ریسک، فناوری و تأمین خوراک و سرمایهگذاری تأکید کردهاند و برای ادامه توسعه، نیاز سرمایهگذاری را بسیار بالا برآورد میکنند. در چنین فضایی، گروههای مردمی تخصصمحور میتوانند حلقه اتصال میان صنعت بزرگ و ظرفیتهای کوچکتر باشند.
این نقش از مسیرهایی مثل شناسایی سازندگان بومی، ایجاد بانک اطلاعاتی تعمیرکاران و مهندسان، حمایت از سفارشگذاری به کارگاههای داخلی، راهاندازی شبکه اشتراک دانش فنی و کمک به اتصال شرکتهای کوچک با نیازهای بازسازی صنایع مادر قابل اجراست.
۵) چرا بازطراحی مهمتر از ترمیم ساده است؟
پنجمین نقش، کمک به بازطراحی الگوی استقرار و پدافند اقتصادی صنایع است. اینجا دیگر بحث فقط جبران خسارت نیست؛ بحث یادگیری از خسارت است. گروههای مردمی متخصص، دانشگاهها، انجمنهای مهندسی، شبکههای جهادی فنی و بدنه کارشناسی خود منطقه میتوانند در تدوین پیشنهادهای عملی برای کاهش تمرکز، توزیع بهتر انبارها، ایجاد ذخایر پشتیبان، توسعه ظرفیتهای جایگزین، مقاومسازی خدمات جانبی و طراحی شبکههای انعطافپذیرتر نقش ایفا کنند.
اتفاقاً چون صنعت پتروشیمی و فولاد ایران هنوز ظرفیت بالایی دارند، بازسازی آنها نباید صرفاً معطوف به بازگشت به نقطه قبل از ضربه باشد. باید بخشی از این بازسازی به بازآرایی زنجیره تولید و پشتیبانی تبدیل شود تا هزینه آسیبپذیری آینده کاهش پیدا کند.
نقش گروههای مردمی در بازسازی پساجنگ دقیقاً کجاست؟
در جمعبندی باید گفت نقش گروههای مردمی در بازسازی پساجنگ، نه جایگزینی با دولت است و نه محدود شدن به کارهای نمادین. نقش واقعی آنها از این دو نگاه سادهانگارانه فراتر میرود. آنچه گفته شد، کارهایی است که در اقتصاد امروز کشور شدنی است؛ نه نیازمند خیالپردازی است، نه متکی به منابعی که وجود ندارند.
برعکس، این نقش بر همان چیزی تکیه میکند که ایران امروز هنوز دارد: شبکه اجتماعی زنده، هستههای جهادی، ظرفیت صنعتی موجود، مهارت فنی انباشته و امکان سازماندهی مردمی در مقیاسهای محلی و بخشی. اگر این ظرفیتها درست تعریف و هدایت شوند، گروههای مردمی میتوانند در بازسازی پساجنگ، اتفاقهای مهمی رقم بزنند؛ و این دقیقاً همان جایی است که مردمیسازی اقتصاد از شعار به عمل نزدیک میشود.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟