ماه گذشته، مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی برآورد کرد که جنگ ایران در 12 روز نخست جنگ، 12.7 میلیارد دلار برای خزانهداری آمریکا هزینه داشته است. اگر این هزینه روزانه را تا اول آوریل امتداد دهیم، برآورد کلی به حدود 35 میلیارد دلار میرسد؛ یعنی بیش از 210 دلار به ازای هر اظهارنامه مالیاتی ثبتشده نزد اداره مالیات آمریکا یا حدود 260 دلار به ازای هر خانوار.
برای من این پرسش مطرح شد که این جنگ، فراتر از هزینههای مستقیم دولت، چه میزان برای مصرفکنندگان آمریکایی هزینه داشته است و اگر ادامه پیدا کند، این هزینهها تا چه اندازه میتواند بالا برود.
دستهبندیهایی که بررسی کردهام شامل هزینه سوختها، یعنی بنزین، گازوئیل و سوخت جت، همچنین هزینه کود شیمیایی و اثر بر سهام بوده است.
جدول خلاصه زیر هزینههای سوخت، کود و افت ارزش بازار را تا اول آوریل نشان میدهد. برای سوختها و کودها، جدول سه سناریو را تا ۳۰ ژوئن پیشبینی میکند:
- تداوم قیمتهای فعلی
- قیمتهای فعلی به علاوه ۲۵ درصد
- قیمتهای فعلی منهای ۲۵ درصد.
در پیشبینی ۳۰ سپتامبر فقط تداوم قیمتهای فعلی نشان داده شده است.

هزینه سوخت و کود در مجموع، از آغاز جنگ تاکنون و برای آینده، به طور متوسط حدود 75 دلار در ماه برای هر خانوار آمریکایی بوده است و با قیمتهای اول آوریل، این رقم از این پس به حدود 150 دلار در ماه میرسد. اگر همه چیز، از جمله هزینههای عمومی، را با هم جمع کنیم، آمریکاییها بر پایه فقط هزینههایی که در این یادداشت برآورد شده، روزانه حدود 1.4 میلیارد دلار به خاطر این جنگ میپردازند. برای یک خانوار متوسط آمریکایی، این معادل حدود 410 دلار در ماه است.
سوختها: بنزین، گازوئیل، سوخت جت
نمودار زیر نشان میدهد که هزینههای تجمعی جنگ برای این سه سوخت تا اول آوریل به حدود 15 میلیارد دلار نزدیک شده است.

نمودار بعدی این هزینههای تجمعی را در سه سناریو تا ۳۰ ژوئن پیشبینی میکند.

با استفاده از سناریوی بالایی، 103 میلیارد دلار هزینه تجمعی اضافی برای سوختها تا 30 ژوئن معادل حدود 0.3 درصد از تولید ناخالص داخلی آمریکا در سال 2026، بر اساس برآورد دفتر بودجه کنگره، خواهد بود. اگر این روند افزایش هزینههای تجمعی در دو فصل پایانی سال نیز ادامه پیدا کند، این هزینه اضافی به حدود 1 درصد تولید ناخالص داخلی آمریکا در سال 2026 نزدیک خواهد شد. این یعنی پولی که بنگاهها و مصرفکنندگان برای سوخت میپردازند و در غیر این صورت در بخشهای دیگر اقتصاد خرج میکردند. به احتمال زیاد، بخشی از رشد تولید ناخالص داخلی نیز قربانی خواهد شد.
اکنون بیایید هر یک از سوختهای مایع را دقیقتر بررسی کنیم.
بنزین
هزینه تجمعی مصرف بنزین تا اول آوریل به حدود 6.7 میلیارد دلار، یا حدود 50 دلار به ازای هر خانوار، میرسد. اگر قیمت بنزین در همین سطح بماند، این هزینه تا 30 ژوئن به حدود 300 دلار به ازای هر خانوار خواهد رسید و تا 30 سپتامبر به نزدیک 550 دلار میرسد.
اگر انتقال قیمت نفت به قیمت بنزین در جایگاهها با دو تا چهار هفته تأخیر انجام شود، به این معناست که قیمت بنزین در اواخر مارس بازتابدهنده قیمت نفت در اواسط مارس بوده؛ زمانی که نفت برنت حدود 95 تا 100 دلار در هر بشکه بود.
اکنون که برنت حدود 110 دلار است، قیمت جایگاهها هنوز به طور کامل خود را با آن تطبیق نداده است. پاتریک دی هان، رئیس تحلیل فرآوردههای نفتی در گسبادی، هشدار داده است که میانگین ملی 4 دلار از یک مرز روانی عبور میکند و اگر وضعیت تنگه هرمز بهبود نیابد، احتمال رسیدن قیمتها به بیش از 5 دلار وجود دارد.
چه کسانی این هزینه را میپردازند؟ هر کسی که بنزین میخرد؛ بهویژه حدود 120 میلیون خانوار دارای خودرو که حدود 93 درصد همه آمریکاییها را در بر میگیرند. فشار ناشی از بنزین ماهیتی بازتوزیعی به زیان اقشار کمدرآمد دارد. خانوارهای کمدرآمد سهم بیشتری از درآمد خود را صرف سوخت میکنند.
گازوئیل
هزینه تجمعی مصرف گازوئیل تا اول آوریل به حدود 5.5 میلیارد دلار، یا حدود 42 دلار به ازای هر خانوار، میرسد. اگر قیمت گازوئیل در سطح فعلی باقی بماند، این هزینه تا 30 ژوئن به حدود 250 دلار به ازای هر خانوار خواهد رسید و تا 30 سپتامبر از 450 دلار فراتر میرود.
قیمت گازوئیل جادهای از 3.77 دلار به ازای هر گالن در 27 فوریه به 5.45 دلار تا اول آوریل رسید. این مقدار گویای افزایش حدود ۴۵ درصدی است. به گفته گسبادی، این بالاترین سطح از 27 ژوئیه 2022 بوده و دی هان هشدار داده که ممکن است به 6 دلار در هر گالن نزدیک شود.
گازوئیل در درجه اول سوخت مصرفکننده نهایی نیست. اما هر خانوار آمریکایی به نوعی مصرفکننده گازوئیل است، زیرا هر چیزی که به فروشگاه میرسد، از خواربار گرفته تا مصالح ساختمانی، مبلمان و سفارشهای اینترنتی، با کامیونهای دیزلی حمل میشود. انجمن حملونقل کامیونی آمریکا برآورد میکند که 72.5 درصد کل بار آمریکا از نظر ارزش با کامیون جابهجا میشود.
چه کسی این هزینه را میپردازد؟ در کوتاهمدت، شرکتهای حملونقل از طریق کاهش حاشیه سود خود آن را میپردازند. در آخر، این شرکتها هزینه را به خردهفروشان منتقل میکنند و خردهفروشان نیز آن را، معمولاً با تأخیری چند هفتهای تا چندماهه، به مصرفکنندگان منتقل میکنند.
این یعنی تورم ناشی از گازوئیل احتمالاً تازه اکنون دارد در قیمتهای فروشگاهی ظاهر میشود. هفته گذشته، کریس رایت، وزیر انرژی، گفت دولت ایدههایی درباره گازوئیل دارد تا عرضه بیشتری وارد بازار کند.
سوخت جت
اگرچه من سوخت جت را از محاسبه هزینه به ازای هر خانوار کنار گذاشتهام، افزایش قیمت آن هزینههای واقعی در سراسر اقتصاد آمریکا ایجاد میکند. قیمت نقدی سوخت جت در ساحل خلیج مکزیک با افزایشی 70 درصدی، از 2.47 دلار به ازای هر گالن در 27 فوریه به حدود 4.2 دلار تا اواخر مارس رسید. هزینه سوخت شرکتهای هواپیمایی با تأخیری قابل توجه به قیمت بلیتها منتقل میشود و بهطور مستقیم بهصورت یک قیمت خردهفروشی بر دوش خانوارها نمیافتد. با این حال، برای حدود 120 میلیون آمریکایی که هر سال دستکم یک پرواز تجاری انجام میدهند، یک هزینه واقعی است. افزودن سوخت جت به برآورد هزینه ملی، حدود 2.2 میلیارد دلار به رقم تجمعی پنجهفتهای اضافه میکند؛ یعنی مجموع را به 14.5 میلیارد دلار میرساند، در حالی که فقط بنزین و گازوئیل 12.2 میلیارد دلار بودهاند.
کود شیمیایی و کشاورزان
ایران تولیدکننده مهم اوره و آمونیاک است که در تولید آنها از گاز طبیعی به عنوان خوراک استفاده میشود. شاخص هفتگی قیمت خردهفروشی دیتیان که از خردهفروشان بخش کشاورزی آمریکا نظرسنجی میکند، تغییرات قیمتی زیر را از مبنای 27 فوریه تا اول آوریل برای کودهای نیتروژنه بر پایه گاز طبیعی و کودهای غیرنیتروژنه نشان میدهد. در این دادهها میتوان اثر جنگ بر کودهای نیتروژنه را مشاهده کرد.

چه کسانی هزینه افزایش قیمت نهادههای کشاورزی را میپردازند؟
در آمریکا، در نهایت همه مصرفکنندگان مواد غذایی بخشی از هزینه افزایش قیمت کود را خواهند پرداخت، البته با یک وقفه زمانی بلندتر. افزایش هزینه نهادهها در قیمت کالاهای کشاورزی ظاهر میشود و در نهایت به قبض خرید مواد غذایی راه پیدا میکند، هرچند این انتقال کند است و فصل کشت نیز تا حدی نقش ضربهگیر دارد. خارج از آمریکا، افزایش قیمت کود خطرهای عمیقی برای بحرانهای غذایی ایجاد میکند؛ موضوعی که ارزش یک یادداشت مستقل در همینجا را دارد.
کشاورزانی که پیش از جنگ کود خریدهاند تا حد زیادی از این افزایش قیمت در امان ماندهاند. برای کشاورزان آمریکایی ذرت و گندم، رویه استاندارد این است که قیمت کود را ماهها پیش از مصرف در بهار تثبیت کنند. هر کسی که اکنون با قیمتهای نقدی خرید میکند، 20 تا 35 درصد بیشتر از یک ماه پیش میپردازد.
برآورد تجمعی 131 میلیون دلاری تا اول آوریل، یک برآورد تقریبی است که از چندین منبع مختلف کنار هم گذاشته شده است.
بازارهای سهام
بازارهای سهام با هزینههای سوخت و کود در بالا متفاوتاند، زیرا زیانها فقط هنگام فروش یک دارایی مالی محقق میشوند. با این حال، افت ارزش سهام پس از آغاز جنگ ارزش سنجش دارد.
شاخص اساندپی 500 در 27 فوریه روی 6878.88 بسته شد. این شاخص با افت 7.8 درصدی نسبت به مبنا در طول مارس بهطور پیوسته کاهش یافت و در 31 مارس به 6344 رسید. با در نظر گرفتن ارزش بازار کل سهام آمریکا که حدود 69.5 تریلیون دلار است، این افت به معنای حدود 5.4 تریلیون دلار از دست رفتن ارزش بازار تا 31 مارس است. در نمودارهای زیر میتوان این افت ارزش کاغذی سهام را دید.

افت ارزش این داراییها بر حدود 80 میلیون خانوار آمریکایی که در سهام سرمایهگذاری دارند، از طریق حسابهای بازنشستگی، حسابهای سرمایهگذاری فردی یا مالکیت مستقیم، اثر میگذارد.
بعد چه میشود؟
روری جانسون، تحلیلگر نفت، امروز در خبرنامه خود نوشته است:
اکنون هرچه بیشتر اینطور به نظر میرسد که بهترین سناریوی ممکن این است که تنگه هرمز یک ماه کامل دیگر بسته بماند. در این میان، باید انتظار تشدید بیشتر نظامی و در نتیجه حملات بیشتر و احتمالاً جدیتر به زیرساختهای بالادستی را داشت. حتی اگر عملیات نظامی آمریکا فقط دو هفته دیگر ادامه یابد، بعید است هرگونه بازگشایی تنگه پس از عملیات تا پایان آوریل رخ دهد. این به آن معناست که هزینه نهایی جنگ ایران برای بازار نفت، بر حسب بشکههای تولیدنشده خلیج فارس، امسال در مسیر عبور از یک میلیارد بشکه قرار دارد.
این ارزیابی باعث میشود ارقامی که من برای 30 ژوئن در بالا برآورد کردهام، کاملاً واقعی به نظر برسند. باید در نظر داشت که سناریوهای مثبت و منفی 25 درصد، سقف و کف نهایی نیستند.
آنچه با اطمینان میتوان گفت این است که جنگ ایران تاکنون هزینه زیادی بر مصرفکنندگان آمریکایی تحمیل کرده و تقریباً قطعی است که این هزینه باز هم بسیار بیشتر خواهد شد.
یاداشت نویسنده:
این متن برگردانی مستقیم از یادداشت به قلم راجر پیلک (پژوهشگر ارشد American Enterprise Institute) است.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟