جنگ اخیر در منطقه خاورمیانه، به ویژه در اطراف تنگه هرمز، نه تنها به عنوان یک بحران ژئوپلیتیکی، بلکه به مثابه یک زلزله اقتصادی و اجتماعی قریب الوقوع، توجه تحلیلگران و سیاستگذاران جهانی را به خود جلب کرده است.
این آبراه استراتژیک، که بیش از یک پنجم نفت و یک سوم گاز طبیعی مایع جهان را از خود عبور میدهد، به کانونی برای تنشهای فزاینده تبدیل شده است.
پیامدهای اخلال عمده یا بسته شدن این تنگه، فراتر از مرزهای منطقه است و توانسته به طور مستقیم بر امنیت غذایی، دارویی و ثبات اقتصادی کشورهای پیشرفتهای چون ایالات متحده و اتحادیه اروپا تأثیر بگذارد.
شکنندگی در برابر شوکهای ژئوپلیتیکی
جهان امروز به واسطه سالها جهانیسازی و بهینهسازی زنجیرههای تأمین، به سطحی از وابستگی متقابل رسیده که هرگونه اخلال در یک نقطه کلیدی، میتواند پیامدهای دومینووار و گستردهای را در پی داشته باشد.
تنگه هرمز، به دلیل موقعیت منحصربهفرد خود در دهانه خلیج فارس، نمونه بارز یک نقطه گلوگاهی است که انسداد آن باعث فلج شدن بخشهای عظیمی از تجارت جهانی شد.
این تنگه نه تنها برای انتقال انرژی، بلکه برای جابجایی حجم عظیمی از کالاهای اساسی، مواد اولیه صنعتی و محصولات کشاورزی نیز حیاتی است.
با بسته شدن یا حتی کاهش شدید تردد در تنگه هرمز، نخستین و مهمترین تأثیر را بر روی بازار انرژی گذاشت. قیمت نفت خام و گاز طبیعی بلافاصله به سطوح بیسابقهای صعود کرد.
این افزایش قیمت انرژی، به نوبه خود، هزینههای حمل و نقل دریایی، هوایی و زمینی را به شدت افزایش داد. کشتیها مجبور میشوند مسیرهای طولانیتر و پرهزینهتری را (مانند دور زدن قاره آفریقا) در پیش بگیرند که این امر نه تنها زمان تحویل کالاها را به شدت طولانی میکند، بلکه به دلیل افزایش مصرف سوخت و هزینههای بیمه، بهای تمام شده کالاها را نیز به شکل چشمگیری بالا میبرد.
علاوه بر این، بسیاری از پالایشگاهها و صنایع پتروشیمی که به نفت و گاز خلیج فارس وابسته هستند، با کمبود مواد اولیه مواجه شده و تولید آنها مختل خواهد شد.
این وضعیت میتواند به تعطیلی کارخانهها، از دست رفتن مشاغل و رکود اقتصادی عمیق در سراسر جهان منجر شود.
بحران جهانی در راه است
درایام جنگ رمضان دیدیم، یکی از آسیبپذیرترین بخشها در برابر اخلال در تنگه هرمز، بخش کشاورزی و امنیت غذایی جهانی است.
این آسیبپذیری به دو دلیل عمده رخ میدهد: انرژی و کود شیمیایی.
تولید و حمل و نقل محصولات کشاورزی به شدت به انرژی وابسته است؛ از پمپاژ آب برای آبیاری و کارکرد ماشینآلات کشاورزی گرفته تا حمل و نقل محصولات به بازارهای مصرف.
افزایش سرسامآور قیمت نفت، به طور مستقیم هزینههای تولید و توزیع مواد غذایی را بالا میبرد.
اما تأثیر بحران تنگه هرمز بر کود شیمیایی، ابعاد فاجعهای را به بار آورد. کودهای شیمیایی، به ویژه اوره (که از گاز طبیعی تولید میشود)، فسفات و پتاسیم، برای حفظ عملکرد بالای محصولات کشاورزی در جهان مدرن حیاتی هستند.
بخش قابل توجهی از تولید و صادرات جهانی این کودها، از طریق خاورمیانه و تنگه هرمز صورت میگیرد. بر اساس گزارشهای اخیر، حدود ۳۰ درصد از کود شیمیایی مورد نیاز ایالات متحده از این آبراه عبور میکند.
با کاهش دسترسی به این منابع اساسی یا افزایش شدید قیمت آنها، کشاورزان در سراسر جهان، به ویژه در کشورهای پیشرفته، با چالشهای بیسابقهای روبرو خواهند شد.
در ایالات متحده، آمارها نشان میدهد که ۷۰ درصد از کشاورزان اعلام کردهاند که دیگر توان مالی برای خرید کود مورد نیاز مزارع خود را ندارند، چرا که قیمت کود شیمیایی از زمان آغاز تنشها بیش از ۵۰ درصد افزایش یافته است.
این وضعیت به معنای کاهش چشمگیر مصرف کود، کاهش عملکرد محصول و در نهایت کاهش عرضه مواد غذایی در بازار خواهد بود.
این کاهش عرضه، به نوبه خود، منجر به افزایش شدید قیمت مواد غذایی پایه مانند غلات (گندم، ذرت، برنج)، حبوبات، سبزیجات و میوهها میشود.
در نتیجه، تورم غذایی در کشورهایی مانند ایالات متحده، که در ماه مارس به ۷.۹ درصد رسیده بود، میتواند به سطوح بیسابقه و دو رقمی ارتقا یابد.
این امر نه تنها قدرت خرید مردم را کاهش میدهد، بلکه میتواند به ناامنی غذایی، به ویژه برای اقشار کمدرآمد، و شورشهای اجتماعی منجر شود.
اروپا نیز از این بحران مصون نخواهد بود.
کریستین لاگارد، رئیس بانک مرکزی اروپا، به صراحت در مورد احتمال جیرهبندی مواد غذایی در این قاره هشدار داده است.
اروپا، با جمعیت بالا و وابستگی قابل توجه به واردات مواد اولیه کشاورزی و کود، به شدت آسیبپذیر است. اختلال در تأمین کود از تنگه هرمز، میتواند کشاورزی اروپا را نیز فلج کند و این قاره را با چالشهای جدی در زمینه تأمین غذای جمعیت خود مواجه سازد.
این وضعیت میتواند به بازگشت به دوران دشوار جیرهبندی و کمبودهای غذایی منجر شود که یادآور دوران جنگهای جهانی است.
بحران پنهان در کمین سلامت عمومی
تأثیرات بسته شدن تنگه هرمز تنها به غذا و انرژی محدود نمیشود؛ بخش بهداشت و درمان نیز به شدت آسیبپذیر است.
صنعت داروسازی جهانی، مانند بسیاری از صنایع دیگر، به یک زنجیره تأمین پیچیده و جهانی وابسته است که شامل واردات مواد اولیه، واسطهها و ترکیبات فعال دارویی از سراسر جهان میشود.
بخش قابل توجهی از این مواد اولیه، به ویژه از آسیا، از طریق مسیرهای دریایی، از جمله تنگه هرمز، به بازارهای غربی منتقل میشوند.
طبق گزارشات ، حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد از مواد دارویی مورد نیاز ایالات متحده ممکن است تحت تأثیر این بحران قرار گیرد.
این آمار نشاندهنده میزان وابستگی ایالات متحده به واردات در این حوزه حیاتی است. در صورت اختلال در زنجیره تأمین، احتمال نایابی برخی از اقلام دارویی حیاتی به شدت افزایش مییابد.
کمبود داروهای اساسی، از داروهای سرماخوردگی و آنتیبیوتیکها گرفته تا داروهای حیاتی برای بیماریهای مزمن و سرطان، میتواند پیامدهای فاجعهبار انسانی داشته باشد.
این وضعیت نه تنها منجر به افزایش قیمت داروها و فشار مالی بر بیماران میشود، بلکه میتواند به افزایش مرگ و میر، شیوع بیماریها و نارضایتی عمومی گسترده در جامعه منجر شود.
بحران دارویی، به معنای ورود قحطی به بازار سلامت است که میتواند به بینظمی و بیثباتی اجتماعی دامن بزند.
تورم، رکود و بیثباتی مالی در راه است
صندوق بینالمللی پول نیز هشدار داده است که جنگ احتمالی در منطقه و اختلال در تنگه هرمز، موجب اختلال جدی در اقتصاد کشورها شده و چشمانداز اقتصادی بسیاری از کشورها را تیره خواهد کرد.
این پیشبینی بر اساس تحلیل دادههای اقتصادی و مدلسازیهای پیچیده صورت گرفته است.
افزایش سرسامآور قیمت کالاهای کلیدی، که در دادههای منتشر شده تا سوم آوریل ۲۰۲۶ مشهود است، نشاندهنده ابعاد این فاجعه اقتصادی است.
بر اساس این دادهها، بیشترین جهش قیمتی مربوط به سوخت جت با ۹۵ درصد افزایش بوده است که صنعت هوانوردی جهانی را فلج میکند.
پس از آن، گوگرد با ۷۳ درصد، نفت گرمایشی ۶۸ درصد و نفت خام آمریکا با ۶۶ درصد افزایش قرار دارند. گاز طبیعی اروپا ۵۷ درصد و نفت برنت ۵۰ درصد گران شده است.
گازوئیل و اوره به ترتیب ۴۹ و ۴۸ درصد، بنزین ۴۳ درصد و کود شیمیایی ۳۱ درصد افزایش قیمت داشتهاند. حتی کالاهایی مانند روغن پالم ۲۰ درصد، زغال سنگ ۱۶ درصد، برنج و سنگ آهن هر کدام ۸ درصد رشد قیمت داشتهاند که نشاندهنده گستردگی این شوک اقتصادی در تمامی بخشهای حیاتی است.
این افزایشهای قیمتی به صورت زنجیرهوار بر کل ساختار اقتصادی تأثیر میگذارد.
بانکهای مرکزی در سراسر جهان با معضل پیچیدهای روبرو هستند. از یک سو باید تورم بیسابقه را کنترل کنند و از سوی دیگر مانع از فرو رفتن اقتصاد به رکود عمیق شوند.
فدرال رزرو آمریکا، بانک مرکزی اروپا و بانک انگلستان همگی در حال بازنگری کامل سیاستهای پولی خود هستند.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟