در اقتصاد مدرن برق به عنوان کالایی بیجانشین، نقش سیستم عصبی تولید، توزیع و خدمات را ایفا میکند. هرگونه اختلال در عرضه پایدار آن، فارغ از علت، هزینههای سرگردانی را بر تمامی بخشهای اقتصادی تحمیل میکند.
تجربه جنگهای اخیر منطقهای نشان داده که شبکه برق، به دلیل ماهیت متمرکز و شکنندگی خطوط انتقال به یکی از نخستین اهداف راهبردی دشمن تبدیل میشود. در سناریوی یک رویارویی ۴۰ روزه، برآوردها حاکی از کاهش 20 الی 30 درصدی ظرفیت مؤثر تولید و انتقال برق است.
در چنین شرایطی، دو راه بیش باقی نمیماند. یا تسلیم خاموشیهای گسترده و فروپاشی اقتصادی یا اتخاذ یک استراتژی دوگانه مبتنی بر مدیریت سمت تقاضا و بهرهوری سمت عرضه. حال انتخاب با ماست.
نکته حائز اهمیت آنکه ایران برخلاف بسیاری از اقتصادهای مشابه از پیشینه قابلتوجهی در اجرای طرحهای پتانسیل بار و فرهنگ صرفهجویی در بحرانهای پیشین نظیر تحریم، خشکسالی و کرونا برخوردار است.
دادههای شبیهسازی نشان میدهد با کاهش ۳۵ درصدی مصرف در بخشهای غیرحیاتی میتوان عملاً شبکه را بدون فروپاشی مدیریت کرد. از منظر اقتصادی هر مگاوات صرفهجوییشده در شرایط جنگی، ارزشی معادل ۱.۵ تا ۲ برابر تولید عادی دارد.
اما فراتر از مدیریت بحران آنچه ایران را در موقعیت یک فرصت استثنایی قرار میدهد، امکان بازسازی بهینه در دوره پساجنگ است. طبق گزارش مرکز پژوهشهای مجلس در سال 1404 بازسازی هوشمندانه و مبتنی بر فناوریهای بهرهور، میتواند شدت مصرف انرژی را تا ۲۵ درصد کاهش دهد و جهشی پایدار در بهرهوری اقتصادی رقم بزند.
تجربه جنگهای مدرن نشان داده است که زیرساختهای انرژی در کشور بهویژه شبکه برق به عنوان شاهرگ حیاتی اقتصاد ملی، هدفی راهبردی برای اختلالافکنی محسوب میشوند.
اما آنچه ایران را در سناریوی یک رویارویی ۴۰ روزه متمایز میکند، انباشت تجربه در مدیریت مصرف و طراحی یک سیستم غیرمتمرکز و انعطافپذیر است.
این یادداشت، با استناد به الگوهای اقتصاد مهندسی و دادههای شبیهسازیشده نشان میدهد که چگونه ترکیب صرفهجویی هوشمندانه در سمت تقاضا و بهرهوری در سمت عرضه بستری برای جهش بهرهوری در دوره پساجنگ فراهم میآورد.
وضعیت مصرف و عرضه در جنگ ۴۰ روزه
فرض کنید در روزهای ابتدایی جنگ، حدود ۳۵ درصد از نیروگاههای حرارتی و ۴۰ درصد از خطوط انتقال سراسری دچار اختلال شوند.
بر اساس مدلسازی انجامشده، پیک مصرف در شرایط عادی حدود ۶۰ هزار مگاوات است. با تخریبهای محدود ظرفیت مؤثر شبکه به ۴۰ هزار مگاوات کاهش مییابد. در چنین شرایطی بدون مدیریت تقاضا، خاموشی گسترده و فروپاشی شبکه رخ خواهد داد.
اما آمارهای شبیهسازیشده بر مبنای الگوی رفتاری در بحرانهای مشابه نشان میدهد که اجرای طرحهای پاسخگویی بار و برنامه توزیع عادلانه بار میتواند مصرف را در بخشهای غیرحیاتی تا ۳۵ درصد کاهش دهد. در این سناریو برای بخش خانگی، کاهش ۲۵ درصدی با فرهنگسازی و پاداش صرفهجویی که کاهش معادل ۳,۰۰۰ مگاواتی همراه است.
همچنین برای بخش صنایع انرژیبر تعطیلی برنامهریزیشده یا جابجایی شیفت به ساعتهای کمباری با صرفهجویی ۵,۰۰۰ مگاواتی همراه است. بخش کشاورزی نیز ممنوعیت موقت چاههای پرمصرف با صرفهجویی ۲,۰۰۰ مگاواتی همراه است.
تعادل بین ۴۰ هزار مگاوات عرضه و ۴۲ هزار مگاوات مصرف با کسری قابل مدیریت ۵ درصدی که از طریق خاموشیهای کوتاهمدت و چرخشی کنترل میشود.
بدون صرفهجویی کسری به ۲۵ هزار مگاوات میرسید که به معنای فروپاشی شبکه در کمتر از ۷۲ ساعت بود.
صرفهجویی به مثابه یک منبع استراتژیک
از دیدگاه اقتصادی، هر مگاوات صرفهجوییشده در شرایط جنگی، هزینه جایگزینی معادل ۱.۵ تا ۲ برابر قیمت تمامشده تولید دارد.
دلیل آن، هزینه بالای تأمین سوخت اضطراری مانند گازوئیل، مازوت با کیفیت پایین و حتی ژنراتورهای دیزلی پرهزینه و آسیب به تجهیزات ناشی از نوسان فرکانس است.
اگر در طول ۴۰ روز جنگ، متوسط صرفهجویی روزانه ۸ هزار مگاوات باشد که آن نیز ناشی از صرفهجویی در مصرف باشد، معادل ۷.۶۸ میلیون مگاواتساعت انرژی ذخیرهشده است.
با در نظر گرفتن بهای تمامشده ۱۰۰ دلاری به ازای هر مگاواتساعت در شرایط اضطراری ارزش اقتصادی این صرفهجویی حدود ۷۷۰ میلیون دلار برآورد میشود. این رقم، پیشازآنکه یک پسانداز باشد، یک جلوگیری از زیان غیرقابل جبران زیرساختی تلقی میشود.
بهرهوری طرف عرضه در بحران
در سمت عرضه، مهمترین اقدامات بهرهورانه عبارتند از راهاندازی سریع نیروگاههای سیار و کانتینری ۲۰ مگاواتی با زمان نصب ۱۵ روز و راندمان ۸۵ درصدی در مقایسه با ۹۰ درصد نیروگاه سیکلترکیبی. بهرهبرداری از نیروگاههای خورشیدی توزیعشده که به دلیل ماهیت غیرمتمرکز، کمترین آسیب را از بمباران میبینند.
در سناریوی جنگ، ظرفیت اسمی ۵,۰۰۰ مگاواتی این واحدها که تاکنون نصب شده علیرغم کاهش ۴۰ درصدی راندمان به دلیل غبار و ابر، همچنان ۳,۰۰۰ مگاوات قابل اتکا تولید میکنند.
جالب آنکه در دوره پساجنگ، همین اقدامات اضطرار منجر به تغییر دائمی در ماتریس عرضه میشود. تجربه کشورهایی مانند عراق و لبنان نشان داده که پس از جنگ، تمایل به احداث نیروگاههای بزرگ متمرکز کاهش و به سمت سیستمهای خورشیدی پشتبامی و ذخیرهسازهای باتریای افزایش مییابد.
اقتصاد پساجنگ؛ از بازسازی به بازآفرینی بهرهور
در ۱۸ ماه نخست پس از جنگ، ایران با سه نیاز مواجه است. بازسازی فیزیکی ۴۰ درصد از شبکه آسیبدیده که طبق برآورد هزینه معادل ۱۲ میلیارد دلار است. جبران کاهش ظرفیت تولید نیاز به ۱۵ هزار مگاوات نیروگاه جدید است که بازگشت صنایع انرژیبر به چرخه بدون جهش قیمت است.
اما فرصت طلایی در همین نقطه نهفته است. به جای بازسازی مشابه قبل، میتوان به سراغ فناوریهای با راندمان بالاتر و مدیریت هوشمند مصرف رفت.
دادههای مدلسازی نشان میدهد اگر کشور تصمیم بگیرد ۵۰ درصد از بودجه بازسازی را صرف موارد زیر کند، جایگزینی ۵۰ درصد از موتورخانههای فرسوده با پمپهای حرارتی، نصب گسترده اینورترهای هوشمند و سیستمهای ذخیرهساز در سطح توزیع و اجباری کردن عایقکاری حرارتی ساختمانهای جدید و بازسازیشده است.
شدت مصرف انرژی الکتریکی مگاوات بر واحد تولید ناخالص داخلی تا ۲۵ درصد ظرف ۳ سال کاهش مییابد. به بیان دیگر، با همان میزان تولید ۵۰ هزار مگاواتی رشد اقتصادی ۲۰ درصدی بیشتری نسبت به سناریوی بازسازی سنتی حاصل خواهد شد.
چرا خوشبین باشیم؟
فرهنگ صرفهجویی در بحرانهای پیشین از جمله تحریم، خشکسالی و کرونا در ایران نهادینه شده است. مطالعات نشان میدهد پس از پایان بحران، حدود ۴۰ درصد از عادات صرفهجویانه باقی میماند که معادل ۲,۵۰۰ مگاوات صرفهجویی دائمی خواهد بود.
تجربه جنگ، صنعت تولید پنل خورشیدی، اینورتر و توربینهای گازی کوچک را در داخل جهش میدهد. هر دلار سرمایهگذاری در این بخش، ۱.۸ دلار ارزش افزوده داخلی ایجاد میکند. پس از جنگ با درک عمومی از ارزش واقعی برق، امکان اجرای تعرفههای پلکانی با پشتوانه یارانه هدفمند وجود دارد که هم عدالت را رعایت کند و هم اسراف را از بین ببرد.
جنگ ۴۰ روزه اگرچه زیرساخت برق را به چالش میکشد با صرفهجویی هوشمندانه و بهرهوری سمت عرضه دوره پساجنگ به فرصتی طلایی برای کاهش ۲۵ درصدی شدت مصرف انرژی و جهش پایدار در بهرهوری اقتصادی ایران تبدیل میگردد.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟