در اقتصاد ایران، تورم مزمن مواد خوراکی به یکی از پایدارترین شوکهای معیشتی تبدیل شده است. دادههای بانک مرکزی نشان میدهد که در سه سال منتهی به پاییز ۱۴۰۲، نرخ تورم نقطهبهنقطه خوراکیها به ندرت زیر ۳۰ درصد ثبت شده و در برخی ماهها از ۷۰ درصد نیز عبور کرده است.
در چنین شرایطی، خانوارهای شهری بهویژه دهکهای اول تا سوم درآمدی عملاً هر ماه با جهشی ۷ تا ۱۲ درصدی در هزینههای خوراک خود مواجه هستند.
برای یک خانوار ۳ نفره با میانگین هزینه خوراک ماهانه ۲۴ میلیون تومان، این نوسان به معنای افزایش ۱.۵ تا ۲.۵ میلیون تومانی در یک ماه است. رقمی که معادل کل درآمد یک کارگر حداقلیبگیر است.
در این میان، سیاست کالابرگ الکترونیکی به عنوان جانشین حذف ارز ترجیحی و ابزار حمایت هدفمند از مصرف کالاهای اساسی طراحی شد.
اما پرسش اصلی این است که این ابزار تا چه اندازه میتواند سپری در برابر نوسانات شدید قیمتی عمل کند؟
محاسبات ساده نشان میدهد که ارزش فعلی کالابرگ برای خانواده ۳ نفره حدود 3 میلیون تومان است. رقمی که در برابر هزینه ۲۴ میلیونی خوراک، نسبتی کمتر از ۷ درصد را پوشش میدهد.
بنابراین، مسئله محوری این یادداشت بررسی این تناقض آشکار است.
آیا سیاستی با پوشش ۶ درصدی هزینه خوراک، توان مهار شوکهای قیمتی ماهانه ۱۰ تا ۱۵ درصدی را دارد؟ پاسخ به این پرسش، آینده سیاستهای حمایت مستقیم از معیشت در ایران را رقم خواهد زد.
پوشش کمتر از 5 درصدی هزینه خانوار توسط کالابرگ
بر اساس آخرین آمار مرکز آمار ایراندر پاییز 1403، میانگین هزینه خوراکی یک خانوار شهری ۳ نفره در ماه حدود ۲۲ تا ۲۶ میلیون تومان برآورد میشود.
البته در ادامه این گزارش ذکر شده است که این اقلام شامل نان، برنج، لبنیات، گوشت مرغ و قرمز، تخممرغ، روغن، میوه و سبزیجات است. در این سناریو فرض شود که ارزش اسمی کالابرگ برای هر نفر 1 میلیون تومان است و به عبارتی برای یک خانوار 3 نفره این عدد به 3 میلیون تومان میرسد.
حال هزینه خوراک ماهانه خانوار را 24 میلیون طبق آخرین گزارش برای مرکز آمار در نظر گرفته شده است. این نسبت در عمل بسیار ناچیز است.
یعنی کمتر از ۶ درصد از هزینه خوراک خانوار توسط کالابرگ پوشش داده میشود و مابقی از درآمد یا پسانداز مردم تأمین میشود.
تحلیل عملکرد کالابرگ در برابر نوسانات قیمتی
در دهکهای اول تا سوم درآمدی، سهم خوراک از هزینه کل تا ۴۵٪ است. این عدد اعلام شده طبق گزارش مرکز پژوهشهای مجلش است که در زمستان 1404 منتشر شده است.
به همین دلیل همین ۶٪ میتواند تا حدی از افت مصرف جلوگیری کند. اگر کالابرگ صرفاً برای کالاهای اساسی شامل نان، مرغ، تخممرغ، شیر و … قابل استفاده باشد، میتواند مانع جا ماندن این کالاها از سبد مصرفی اقشار ضعیف شود.
حال به راحتی میتوان شکاف عمیق بین مبلغ کالابرگ و هزینه واقعی خوراک را مشاهده نمود. وقتی تورم ماهانه مواد خوراکی مثلاً ۴ درصد باشد، خانوار ۳ نفره هر ماه حدود ۹۰۰ هزار تومان افزایش هزینه خوراک را تجربه میکند.
کالابرگ 3میلیونی تنها یک تا دو ماه میتواند این فشار را جبران کند و پس از آن عملاً بیاثر میشود.
البته اثر تورمی جانب عرضه نیز باید توجه شود. تجربه کشورهایی مانند ترکیه طی سالهای ۲۰۲۰-۲۰۲۲ نشان داده که کالابرگ بدون کنترل پایه پولی یا بدون افزایش تولید، میتواند خود به عاملی برای افزایش تقاضای اسمی و تشدید تورم کالاهای مشمول شود.
البته باید به فرسایش ارزش مالی آن نیز توجه داشت و اشاره نمود.
با تورم سالانه ۳۵-۴۰ درصد که توسط مرکز آمار ایران منتشر میشود در بخش خوراک نرخ رسمی، ارزش واقعی کالابرگ طی ۶ ماه تقریباً ۲۰٪ کاهش مییابد. مگر اینکه شاخصسازی خودکار ماهانه انجام شود.
آینده این سیاست چیست؟!
این سیاست نقاط امید و منفی هم دارد. در مجموع کالابرگ همان سیاست یارانهای است. سیاست یارانه که توسط دولت پرداخت میشود، بارمالی سنگینی بر دوش دولت خواهد گذاشت. ین بار مالی موجب خواهد شد تا ناترازی مالی در کشور ایجاد شود.
اما هدف از این یارانه چیست؟ این یارانه بر این اساس پرداخت میشود تا بتواند حمایتگر اقشار ضعیف جامعه باشد. به عبارتی این یارانه موجب میشود تا اقشار ضعیف جامعه بتوانند کالای اساسی مورد نیاز خود را فراهم کنند.
اما در مجموع طبق پژوهشی که روی بحث یارانه در سال 2013 در کشور هند انجام شد، اقتصاددانان و پژوهشگران اقتصادی در سراسر دنیا به این نتیجه رسیدند که ماهیت یارانه خوب نیست ولی در شرایط اضطراری دولت میتواند از این ابزار مالی استفاده نماید.
حال در ادامه نکات امید و منفی آن پرداخته شده است. از نکات مثبت آن میتوان به امکان هدفمندی جغرافیایی و دهکی با استفاده از دادههای رفاهی، بسترسازی برای زدودن یارانه پنهان انرژی به شرطی که همزمان کالابرگ گسترش یابد و شکاف بین قیمت داخلی و جهانی را پر نکند و انتقال سریع نقدینگی بدون افسارگسیختگی نسبت به پرداخت نقدی همهگیر اشاره کرد.
حال میتوان به موارد منفی و جدی آن نیز اشاره داشت که شامل بودجه محدود دولت در شرایط کسری بودجه، تأمین اعتبار کالابرگ بهنحوی که نسبت پوشش به 30 تا 40 درصد برسد، غیرواقعبینانه است.
همچنین اثر ترمزی برای تولید داخلی در بلندمدت، کالابرگ بدون اصلاح زنجیره تأمین و بهرهوری در کشاورزی و دامپروری، به یک درد مزمن تبدیل میشود.
تجربه بین المللی نیز نشان داده اشت که هیچ کشوری موفق نشده است با کالابرگ ضعیف کمتر از ۱۵٪ هزینه خوراک تورم پایدار خوراک را مهار کند. الگوی موفق نیز میتوان به برزیل و مکزیک اشاره داشت بااین تفاوت که به شرط آموزش و سلامت و مبلغ قابل توجه 40 درصد هزینه خوراک فقرا صورت گرفته است.
کالابرگ فعلی با نسبت ۵ تا 7 درصدی یک سپر کاغذی در برابر طوفان تورم خوراک است. نمیتواند از شدت شوکهای قیمتی بکاهد.
برای امیدواری به آینده، سه اقدام ضروری است. افزایش نسبت پوشش به حداقل ۲۵٪ هزینه خوراک دهکهای پایین که نیازمند حداقل ۵ برابر کردن بودجه فعلی است.
همچنین شاخصسازی ماهانه مبلغ کالابرگ بر اساس شاخص قیمت خوراک است و اتصال به سیاست افزایش بهرهوری و تولید داخل.
بدون این اصلاحات، کالابرگ صرفاً یک مسکن موقت است.
در بلندمدت، تنها کاهش تورم ساختاری و افزایش درآمد واقعی است که امنیت خوراک پایدار را محقق میکند. این در شرایطی است که در صورت تحقق باید در ادامه با کاهش یا حذف این کالابرگ اقدام نمایند.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟