«سرمایهگذاری داخلی و خارجی تابعی مستقیم از امنیت قابل پیش بینی است». این گزاره یکی از مهمترین و پایدارترین یافتههای تجربی در ادبیات اقتصاد توسعه و اقتصاد سیاسی بین الملل است. در روزهایی که موضوع آتشبس و صلح طرح بحث میشود، نیک آن است به نحوی دقیق حول این مفهوم گفتوگو کرد. هیچ فردی از اجرای آتشبس و بازگشت به شرایط غیرجنگی بدش نمیآید اما این موضوع لوازم و نکاتی دارد. اگر جنگ دچار نوعی آتشبس موقت شود و سایه جنگ بر کشور بماند، آیا میتوان از اقتصاد سخن گفت؟ این نوشته با مروری نظری و تجربی دیدگاههای اقتصادی، پیرامون این سؤال طرح نظری خود را ارائه میکند.
از بارون تا نورث؛ اقتصاد متاخر و امنیت متقدم
با مرور ادبیات نظری و شواهد تجربی، میتوان به اولویت و اَوَلیّت امنیت به عنوان پیشنیازی برای فعالیت اقتصادی دست پیدا کرد. به عنوان مثال، نظریه صلح سرمایهگذار مبتنی بر مطالعات بارون(2021) و شاخص جهانی صلح نشان میدهد که سرمایهگذاران، ریسکهای ژئوپلیتیک را بانرخ تنزیل بالایی – معمولا 15 الی 35 درصد- محاسبه میکنند و هرگونه آتشبس موقت که فاقد تغییر ساختاری در معماری امنیتی باشد، در مدلهای ارزشگذاری داراییهای سرمایهای، معادل حالت تعلیق موقت جنگ تلقی میشود. این مورد به معنی آغاز دوران صلح اقتصادی نیست.
علاوه بر این تئوری، از منظر اقتصاد نهادگرا، به پیروی از داگلاس نورث برنده جایزه نوبل اقتصاد1993، نهادهای امنیتی پایدار، هزینه مبادله را کاهش داده و قراردادهای بلندمدت را ممکن میسازند. در غیاب چنین نهادی، هر دوره آتشبس، بودجه نظامی طرفین کاهش نمییابد. زیرا به بهانههای مختلف از جمله بازسازی توان رزمی افزایش مییابد. در نتیجه این امر، بازارهای مالی، بیمه و سرمایهگذاری هرگز وارد فاز اطمینان پایدار نمیشوند.
شواهد تجربی خسران آتشبس موقت
دادههای تجربی برگرفته از گزارش بانک جهانی در سال 2023، از 50 درگیری داخلی و بینالمللی در خاورمیانه و شمال افریقا در بازه 1970 الی 2024 نشان میدهد که میانگین بازگشت سرمایه در مناطق با آتشبس موقت تنها 2.3 درصد در سال بوده است.این در حالی است که این رقم در مناطق با صلح کامل پس از خروج نیروهای متخاصم به 11.7 درصد رسیده است. بنابراین از منظر پژوهشی، تمایز میان آتشبس تاکتیکی و پایان ساختاری درگیری یک فرضیه قابل آزمون اقتصادی است.
فارغ از گزارش بانک جهان، آخرین دادههای صندوق بینالمللی پول منتشره در اکتبر 2024، گویای آن است که گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی و شاخص ریسک سیاسی نشان داده خواهد شد که اصرار بر آتشبس در شرایط کنونی هم موجب عدم بازگشت سرمایهگذاران و ایجاد امنیت کاذب هزینه فرصت بازسازی معماری امنیتی منطقه را نیز افزایش میدهد.
با عنایت به شواهد تجربی آتشبس موقت و خسران آن، میتوان گفت اقتصاد منطقه جنوب غرب آسیا برای خروج از دام و خدعه آتشبسی ظاهری، نیازمند امنیت وجودی و دائمی است نه آتشبسهایی که هر 18 تا 24 ماه یکبار با شدت بیشتر از سر گرفته میشوند.
نسبت علّی امنیت و سرمایهگذاری
رابطه امنیت و سرمایه گذاری بسیار رابطه تنگاتنگ و دوطرفهای است که بسیار اهمیت زیادی برای کشورها دارد. طبق گزارش بانک جهانی و شاخص صلح جهانی در سال 2024، هر یک واحد افزایش در ناامنی منجر به کاهش 12 الی 18 درصدی ورودی سرمایهگذاری خارجی به منطقه غرب آسیا میشود. در شرایط جنگی با آتشبسهای ناپایدار هزینه بیمه سرمایهگذاری تا 300 درصد افزایش مییابد و جذب سرمایهگذاری بلندمدت نظیر زیرساخت، انرژی و فناوری نزدیک به صفر میرسد. علاوه بر این، طبق یافتههای صندوق بینالمللی پول، نرخ فرار سرمایههای داخلی نیز به طورمیانگین از 5 درصد تولید ناخالص داخلی فراتر میرود. فلذا میتوان گفت رابطه علی و یک به یکی میان امنیت و سرمایهگذاری وجود دارد و نمیتوان آن را ندید و کتمان کرد.
چرا آتشبس موقت به صلح بادوام منجر نمیشود؟
دلایل اقتصادی و امنیتی زیادی در این راستا وجود دارد. مورد اول میتوان به بازی مجموع صفر امنیتی در منطقه اشاره داشت. تازمانی که رژیم صهیونی حضور نظامی و اقتصادی خود را در شرق مدیترانه حفظ کند، هر آتشبسی به فرصتی برای تجدیدقوا تبدیل میشود. یک شاهد مثال، افزایش بودجه نظامی به بیش از 25 میلیارد دلار در سال 2024 است.
مورد دوم شکنندگی سرمایهگذاری است. سرمایهگذاران جهانی تنها زمانی به جنوب غرب آسیا بازمیگردند که تضمین صلح با تضمین بقا وجود داشته باشد. به عبارتی دلیلی وجود داشته باشد تا امنیت سرمایهگذاری آنها را به وجود آورد. قطعا آتشبس موقت نمیتواند تصمین کننده خوبی در این راستا باشد. پس از توافقهای ابراهیم 2020، امارات و بحرین موفق به جذب 34 میلیارد دلار سرمایهگذاری خارجی در 18 ماه شدند، اما همین کشورها در زمان تشدید درگیریهای 2023-2024 شاهد خروج 9 میلیارد دلاری سرمایه بودند.
مورد سوم نیز هزینه فرصت جنگ است. برآورد بانک جهانی در اکتبر 2024 نشان میدهد که اگر درگیری ایران، آمریکا و اسرائیل وارد فاز تمام عیار شود، تولید ناخالص منطقه تا 12 درصد کاهش مییابد. اما اگر آتشبس موقت بدون تغییر در وضعیت اشغالگری رخ دهد، این کاهش در یک افق 5 ساله به 18 درصد خواهد رسید؛ چون عدم قطعیت ادامه دارد.
اقتصاد مقاوم محور به جای اقتصاد آتشبس محور
آتشبس بدون حذف منشا ناامنی، معادل تعلیق موقت هزینههای جنگ است. این آتشبس به هیچ وجه به عنوان شروع بهرهوری اقتصادی تلقی نخواهد شد. دادههای 50 سال گذشته خاورمیانه نشان میدهد هر دلاری که در دوره آتشبس موقت سرمایهگذاری شود، در دور بعدی درگیری با حداقل 70 درصد کاهش ارزش مواجه میگردد. بنابراین تنها راه ورود سرمایهگذاران خارجی و رونق اقتصادی منطقه، آتشبس دائمی پس از خروج کامل رژیم صهیونیستی از کل منطقه است.
هرگونه آتشبس زودهنگام و موقت، تله فقر امنیتی را بازتولید میکند. ایران اکنون به عنوان ابرقدرت دنیا به دنبال این جنگ شناخته شده است. باید بتواند از این قدرتی که دارد از تنگه هرمز تا تخریبی که بدنبال آن برای پایگاههای آمریکایی به ارمغان آورده است، به دنبال تغییر معادله دشمن آمریکای – صهیونی در سلطه و مدیریت منطقه باشد. این تغییر معادله موجب ایجاد امنیتی بادوام در منطقه خواهد شد. امینیتی که میتواند به دنبال خودش سرمایهگذاریهای بلند مدت داشته باشد و به بهبود اقتصادی کمک کند.
آینده اقتصادی ایران پس از این جنگ مثبت خواهد بود به شرط آن که بتواند از شرایط جنگی ایجاد شده به نفع خود به خوبی بهره ببرد. امید آن است که ایران به عنوان پیروز این نبرد با سرافرازی بتواند قدم مثبتی در راستای بهبود روابط اقتصادی خود به خصوص با همسایگان بردارد.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟