در طول دهههای گذشته، بازارهای مالی جهانی با یک قانون نانوشته و ظاهراً تخلفناپذیر هدایت میشدند: «هر زمان که جهان دچار آشوب میشود، سرمایهها باید به سمت اوراق خزانهداری ایالات متحده فرار کنند.» این اوراق همواره به عنوان لنگرگاه ثبات و امنترین دارایی بدون ریسک شناخته میشدند. اما امروز، دادههای کلان نشان میدهند که این قانون طلایی در حال فروپاشی است. کالبدشکافی دقیق مکانیزمهای فعلی اقتصاد جهانی نشان میدهد که چگونه تنشهای ژئوپلیتیک معاصر، تغییر استراتژی کشورهای صادرکننده نفت و بحرانهای ارزی در اقتصادهای نوظهور، دست به دست هم دادهاند تا سیستم تاریخی موسوم به «چرخه پترودلار» را از کار بیندازند و اقتصاد آمریکا را با یکی از پیچیدهترین چالشهای تامین مالی در نیم قرن اخیر مواجه کنند.
همهچیز از کجا شروع شد؟ داستان توافقی که ۵۰ سال جهان را چرخاند
برای درک ابعاد فاجعهای که امروز در بازار بدهی آمریکا در جریان است، باید ماشین زمان را به اوایل دهه هفتاد میلادی برگردانیم. در سال 1971، زمانی که ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت آمریکا، به دلیل فشارهای اقتصادی، پیوند تاریخی دلار و طلا (پیمان برتون وودز) را قطع کرد، ارزش دلار در بازارهای جهانی به شدت متزلزل شد. در این برهه بحرانی، هنری کسینجر، دیپلمات ارشد و استراتژیست ایالات متحده، در سال1974 معمار توافقی شد که اقتصاد جهان را برای 50 سال آینده شکل داد. او با سفر به خاورمیانه و مذاکره با غولهای نفتی، به ویژه عربستان سعودی، یک پیمان استراتژیک بست. فرمول این پیمان ساده اما به شدت قدرتمند بود؛ بر این اساس، کشورهای اوپک متعهد شدند که حیاتیترین کالای جهان یعنی نفت را «فقط و فقط» با دلار آمریکا قیمتگذاری و معامله کنند و در ازای آن، تعهد دادند که درآمدهای افسانهای و دلارهای مازاد خود را به جای نگهداری در گاوصندوقها، مجدداً به سیستم مالی آمریکا برگردانند که این امر از طریق خرید اوراق بدهی دولت آمریکا محقق میشد. این چرخه، یک تقاضای مصنوعی، بیکران و تضمینشده برای دلار و اوراق بدهی آمریکا ایجاد کرد تا به لطف آن، دولت آمریکا بتواند تریلیونها دلار کسری بودجه خود را با کمترین نرخ بهره ممکن تامین مالی کند، چرا که همیشه خریدارانی ثروتمند در خاورمیانه تشنه خرید این اوراق بودند.
چه شد که شیخها دیگر مثل قبل به واشنگتن پول نمیدهند؟
در بحرانهای نفتی دهههای گذشته، مانند جنگ خلیج فارس یا بحرانهای دهه 1970، افزایش قیمت نفت باعث میشد ثروت عظیمی به سمت کشورهای عربی سرازیر شود و آنها نیز بلافاصله این پول را صرف خرید اوراق آمریکایی میکردند. اما دادههای تحلیلی نشان میدهد که از اواخر سال 2023 و همزمان با اوجگیری تنشهای منطقهای، این الگوی سنتی کاملاً متوقف شده است. دلایل این تغییر رفتار استراتژیک در کشورهای نفتخیز ترکیبی از متغیرهای جدید اقتصادی و امنیتی است. در وهله نخست، کشورهای اوپک پلاس، از جمله عربستان، امارات و عراق، برای حفظ ثبات قیمتها، تولید خود را به شدت محدود کردهاند که دادههای ماه مارس نشان میدهد این محدودیتها به کاهش ظرفیتی معادل 10 میلیون بشکه در روز منجر شده و حجم صادرات و درآمدهای رویایی گذشته را کاهش داده است. افزون بر این، کشورهای حاشیه خلیج فارس دیگر تمایلی به انباشت ثروت در بانکهای غربی ندارند و اولویتهای سرمایهگذاری خود را به سمت مگاپروژههای داخلی توسعه زیرساخت، تنوعبخشی به اقتصاد بدون نفت و تامین هزینههای به شدت فزاینده نظامی و پدافندی تغییر دادهاند. در کنار این موارد، سایه ریسکهای حقوقی و نگرانی فزاینده این کشورها از تحریمها و بلوکه شدن داراییها، باعث شده تا برخی از این دولتها در حال بررسی دقیق بندهای حقوقی «فورس ماژور» در قراردادهای سرمایهگذاری خارجی خود باشند تا مکانیزمهایی برای حفظ سریع سرمایه در داخل مرزهایشان در زمان وقوع جنگهای احتمالی در اختیار داشته باشند.
چرا بانکهای مرکزی جهان ناگهان فروشنده اوراق آمریکا شدند؟
دومینوی فروپاشی تقاضا برای اوراق بدهی آمریکا، تنها به خاورمیانه محدود نمیشود و بخش دوم و بسیار ویرانگر این بحران، در رفتار بانکهای مرکزی جهان در حال وقوع است. از نظر تاریخی، از سال 1996 به این سو، بانکهای مرکزی جهان همواره به عنوان ضربهگیرِ بدهیهای آمریکا عمل میکردند و خریدار خالص این اوراق بودند؛ به طوری که اوج این روند در اوایل دهه 2010رخ داد و حدود 32درصد از کل اوراق خزانهداری آمریکا در تسلط سرمایهگذاران خارجی و بانکهای مرکزی قرار گرفت. اما امروز، این نهادها از خریدارانی مشتاق، به فروشندگانی مضطرب تبدیل شدهاند. در ماههای اخیر، ارزش دلار آمریکا در برابر سبد ارزهای جهانی به شکل بیسابقهای تقویت شده است که این مسئله برای کشورهای واردکننده انرژی، به معنای واردات گرانتر و در نتیجه ورود تورم به اقتصاد داخلی و سقوط ارزش پول ملی است. بانکهای مرکزی در اقتصادهای نوظهور برای جلوگیری از سقوط آزاد پول ملی خود، چارهای جز مداخله مستقیم در بازار ارز ندارند و برای تزریق دلار به بازارهای داخلی خود، مجبورند اوراق خزانهداری آمریکاییِ موجود در ذخایر ارزیشان را در بازار حراج کنند. این عرضه انبوه اوراق توسط بانکهای مرکزی، بازار بدهی آمریکا را با یک شوک عرضه شدید مواجه کرده است.
کابوس واقعی از اینجا شروع میشود؛ وقتی نرخ بهره بالا میرود
قوانین پایه اقتصاد کلان میگویند که رابطه بین قیمت اوراق قرضه و نرخ بازدهی یا سود آن یک رابطه کاملاً معکوس است؛ بنابراین زمانی که دلارهای نفتی دیگر به بازار نمیآیند و کاهش تقاضا از سوی خاورمیانه رقم میخورد و همزمان بانکهای مرکزی در حال حراج کردن اوراق خود هستند، قیمت اوراق بدهی آمریکا در اثر این مازاد عرضه سقوط میکند. وزارت خزانهداری ایالات متحده برای اینکه بتواند در این بازار بیرونق، خریدار جدیدی برای بدهیهای عظیم خود پیدا کند، چارهای ندارد جز اینکه نرخ سود این اوراق را بالا ببرد تا برای سرمایهگذاران جذابیت ایجاد کند. همین مکانیسم باعث شده تا بازدهی اوراق 10 ساله خزانهداری در مقاطع اخیر به ارقام خطرناکی نظیر 4.4 درصد جهش کند. شاید این عدد کوچک به نظر برسد، اما برای دولتی که بیش از 34 تریلیون دلار بدهی ملی دارد، پرداخت سود 4.4درصد یک فاجعه ریاضی است که بخش عظیمی از درآمدهای مالیاتی دولت آمریکا را صرفاً برای پرداخت بهره بدهیهای قبلی میبلعد و چرخهای باطل ایجاد میکند که کسر بودجه را تعمیق کرده و تورم را در اقتصاد آمریکا نهادینه میسازد.
افسانه «پناهگاه امن» در حال فرو ریختن است
روند تحولات کلان نشان میدهد که جهان در حال تماشای مرگ تدریجی افسانه پناهگاه امن است. در بحرانهای مالی گذشته نظیر رکود بزرگ سال 2008 یا پاندمی کرونا، سرمایههای وحشتزده جهان همواره به اوراق خزانهداری آمریکا پناه میبردند. اما امروز، زمانی که خود سیستم تامین مالی آمریکا درگیر تبعات غیرمستقیم تنشهای ژئوپلیتیک است و ماشین بازیافت پترودالر از کار افتاده، این اوراق دیگر از ریسک مبرا نیستند. پایان توافق نانوشتهای که نیم قرن پیش پایهگذاری شد، تنها یک تغییر در آمار و ارقام اقتصادی نیست؛ بلکه نشاندهنده یک تغییر ساختاری در نظم نوین جهانی است. دورانی که در آن ایالات متحده میتوانست با تکیه بر دلارهای نفتی خاورمیانه، بدهیهای خود را به ارزانترین شکل ممکن به جهان صادر کند، به پایان رسیده و اقتصاد آمریکا اکنون باید هزینه واقعی استقراض خود را در یک بازار بدون رانت پرداخت کند.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟