چارسو اقتصاد

در حال دریافت تاریخ...

چارسواقتصاد

رسانه تحلیل و اخبار اقتصاد ایران و جهان

برنده و بازنده جنگ ایران کیست؟

برنده و بازنده جنگ ایران کیست؟

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، هم برنده دارد و هم بازنده. واشنگتن و پکن در کدام دسته قرار دارند؟

- اندازه متن +

دو ماه پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه، هزینه‌های این درگیری برای اقتصاد جهانی و به‌ویژه برای موقعیت راهبردی آمریکا، روزبه‌روز آشکارتر شده است.

به باور بولنت گوکای، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه کیل، جنگ دقیقاً در نقطه‌ای به واشنگتن ضربه زده که برای حفظ برتری جهانی‌اش حیاتی است و آن اقتصاد، انرژی و اعتبار ژئوپلیتیکی آمریکا است.

در این روایت، جنگ ایران یک آزمون بزرگ برای نظم آمریکا‌محور پس از جنگ جهانی دوم است.

اختلال در تنگه هرمز، افزایش قیمت انرژی، فشار بر زنجیره‌های تامین، رشد هزینه حمل‌ونقل، آسیب به تجارت کود شیمیایی و هلیو، و تشدید فشار بر اقتصادهای آسیایی، همه در مجموع نشان می‌دهند که این جنگ، بیش از آنکه قدرت آمریکا را تثبیت کند، آسیب‌پذیری آن را آشکار کرده است.

چرا جنگ ایران فقط یک بحران منطقه‌ای نیست؟

نخستین نکته مهم که تنگه هرمز یکی از شریان‌های اصلی اقتصاد جهانی است.

پیش از آغاز جنگ، حدود ۲۰ درصد از حمل‌ونقل جهانی نفت و بخش بزرگی از تجارت گاز طبیعی از این مسیر انجام می‌شد.

با مختل شدن این آبراه، افزایش قیمت سوخت، رشد هزینه برق، بالا رفتن نرخ حمل‌ونقل و حتی اختلال در برخی زنجیره‌های صنعتی، از جمله صنعت نیمه‌رسانا، در دستور کار بازارهای جهانی قرار گرفت.

آسیب به تأسیسات کلیدی در قطر، عرضه هلیوم را مختل کرده و این موضوع برای صنایعی که به هلیوم وابسته‌اند، اهمیت بالایی دارد.

علاوه بر آن، خاورمیانه یکی از مناطق مهم در تجارت جهانی کود شیمیایی است و در سال ۲۰۲۴ حدود ۳۰ درصد از تجارت جهانی کود از مسیر هرمز عبور می‌کرد.

بنابراین، اختلال در این مسیر نه‌فقط برای منطقه، بلکه برای آفریقا و دیگر کشورهای واردکننده کود نیز تبعات گسترده داشته است.

چرا آسیا مهمترین بازنده جنگ است؟

منطقه آسیا-اقیانوسیه یکی از مهم‌ترین قربانیان اقتصادی جنگ است. چرا؟ به دلیل وابستگی شدید این منطقه به انرژی خاورمیانه.

بیش از ۸۰ درصد نفت خام و گاز طبیعی مایع عبوری از تنگه هرمز، به کشورهایی مانند چین، ژاپن و کره جنوبی می‌رسد.

همچنین کشورهایی چون پاکستان، هند و بنگلادش در سال ۲۰۲۵ بخش اصلی LNG خود را از قطر و امارات تأمین می‌کردند.

پیامد این وابستگی در زندگی واقعی و تولید صنعتی نیز دیده شده است.

در هند، قیمت سوخت در چند هفته حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد بالا رفت.

در اندونزی، کمبود گاز طبیعی و گوگرد باعث شد تولیدکنندگان نیکل دست‌کم ۱۰ درصد از تولید خود را کاهش دهند.

در بنگلادش، کارخانه‌های پوشاک با کمبود پلی‌استر و نایلون روبه‌رو شدند.

علاوه بر این، حواله‌های ارسالی کارگران جنوب آسیا و آفریقا از کشورهای خلیج فارس نیز مختل شده است.

موضوعی که فشار اقتصادی را از سطح دولت‌ها به سطح خانواده‌ها منتقل می‌کند.

آیا جنگ بخاطر شخصیت ترامپ است؟

بنظر می‌رسد سیاست خارجی فعلی آمریکا ادامه یک روند عمیق‌تر است.

در سه دهه اخیر، با رشد اقتصادی قدرت‌های نوظهور و کند شدن اقتصادهای مرکزی غرب، نظم پیشین جهانی زیر سلطه آمریکا و اروپای غربی تضعیف شده است.

به بیان دیگر، زمینه‌های این جنگ در دل جابه‌جایی تاریخی قدرت در جهان شکل گرفته است.

مرکز ثقل اقتصاد جهانی دیگر مانند گذشته در غرب متمرکز نیست و شرق جهانی، به‌رغم کند شدن نسبی در برخی کشورها، همچنان رشد متوازن‌تر و پایدارتری را تجربه می‌کند.

در این چارچوب، جنگ ایران واکنشی از سوی قدرتی است که با افول نسبی موقعیت خود روبه‌رو شده است.

چرا جنگ باعث افول آمریکا می‌شود؟

جنگ ایران با جنگ‌های موسوم به جنگ علیه ترور مقایسه می‌شود.

استدلال اصلی این است که همان‌طور که جنگ‌های عراق و لیبی نتوانستند برای آمریکا کنترل پایدار منابع یا ثبات راهبردی ایجاد کنند، جنگ ۲۰۲۶ علیه ایران نیز نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه منابع آمریکا را بیشتر تحلیل می‌برد و خلأ قدرت بیشتری در محیط بین‌المللی ایجاد می‌کند.

در این شرایط، این وضعیت عملاً به نفع چین تمام می‌شود.

پکن بدون آنکه مستقیماً وارد جنگ شود، می‌تواند از این درگیری برای تضمین منابع انرژی، گسترش نفوذ اقتصادی و مشاهده نزدیک تاکتیک‌های نظامی آمریکا استفاده کند.

در حالی که آمریکا هزینه جنگ را می‌پردازد، چین می‌کوشد خود را به‌عنوان شریک عمل‌گرا، غیرمداخله‌گر و قابل‌اتکاتر معرفی کند.

آیا عرب‌ها از آمریکا رو برمی‌گردانند؟

اگر آمریکا نتواند به‌درستی از متحدانش در خلیج فارس محافظت کند، و اگر حضور پایگاه‌های نظامی آمریکا حتی آسیب‌پذیری این کشورها را بیشتر کند، چرا باید این وابستگی ادامه پیدا کند؟

این جنگ باعث شده کشورهای خلیج فارس دوباره درباره کیفیت و فایده اتکای راهبردی به واشنگتن فکر کنند.

این تردید فقط امنیتی نیست؛ اقتصادی و فناورانه هم هست.

چین از اوایل دهه ۲۰۰۰ با صبر و برنامه‌ریزی وارد منطقه شد و تا اوایل ۲۰۲۶، عربستان نفت بیشتری به چین می‌فروشد تا به هر کشور دیگری.

امارات زیرساخت‌های حیاتی خود را با فناوری هواوی پیوند داده و شرکت‌های چینی در حال ساخت بندر، راه‌آهن، شبکه‌های نسل پنجم و شهرهای هوشمند در سراسر خلیج فارس هستند.

پکن در مارس ۲۰۲۳ از توافق عادی‌سازی روابط ایران و عربستان حمایت کرد و از همان زمان، جایگاه خود را به‌عنوان یک میانجی مهم در خاورمیانه بالا برد.

در چنین فضایی، اگر آمریکا به چشم یک حامی غیرقابل اتکا دیده شود، طبیعی است که کشورهای منطقه به سمت تنوع‌بخشی در روابط امنیتی و اقتصادی خود حرکت کنند.

چرا پترودلار برای آمریکا مهم است؟

ایران با بستن تنگه به روی کشورهای متخاصم و تلاش برای فروش نفت با ارزهای جایگزین، فقط در حال مقابله نظامی نیست و دارد به قلب نظام پترودلار ضربه می‌زند.

پترودلار یکی از پایه‌های سلطه جهانی آمریکا است.

وقتی نفت جهان با دلار قیمت‌گذاری و معامله می‌شود، برای دلار و اوراق خزانه‌داری آمریکا تقاضای دائمی ایجاد می‌شود و واشنگتن می‌تواند با وجود کسری‌های بزرگ، نرخ‌های داخلی را پایین‌تر نگه دارد و نفوذ مالی خود را حفظ کند.

در این چارچوب، اگر ایران بتواند معامله نفت با ارزهای جایگزین، به‌ویژه یوان چین، را تقویت کند، یک چالش ژئوپلیتیکی علیه موقعیت تاریخی دلار ایجاد می‌شود.

چین چگونه از این جنگ سود می‌برد؟

چین بازیگری است که ترجیح می‌دهد به‌جای حضور در خط مقدم درگیری، در پس‌زمینه اما مؤثر باقی بماند.

پکن با تکیه بر سیاست دیرینه عدم مداخله و روابط کاری با همه طرف‌های منطقه، توانسته خود را به‌عنوان صدای عقلانیت و بازیگر مسئول‌تر معرفی کند.

جنگ ایران برای پکن تأییدی بر فرسایش نظم آمریکا‌محور است.

هرچه آمریکا بیشتر در جنگ‌های پرهزینه منطقه‌ای درگیر شود، چین می‌تواند با هزینه کمتر، نفوذ بیشتری در اقتصاد، دیپلماسی و زیرساخت‌های جهان گسترش دهد.

به همین دلیل، این جنگ در نگاه پکن فقط یک بحران خارجی نیست؛ فرصتی برای تسریع حرکت جهان به سمت چندقطبی شدن است.

این جنگ آمریکا را قوی‌تر کرد یا ضعیف‌تر؟

جنگ علیه ایران، بیش از آنکه قدرت آمریکا را تثبیت کند، آسیب‌پذیری آن را برجسته کرده است.

آمریکا نه به اهداف اصلی خود رسیده، نه امنیت متحدانش را تضمین کرده، نه از هزینه‌های اقتصادی جنگ مصون مانده و نه توانسته تصویر یک قدرت باثبات و قابل‌اعتماد را حفظ کند.

در مقابل، چین بدون درگیر شدن مستقیم، هم در اقتصاد منطقه نفوذ بیشتری پیدا کرده و هم خود را در مقام بازیگری مسئول‌تر نشان داده است.

از این منظر، حتی اگر آتش‌بس فعلی دوام بیاورد، نتیجه راهبردی جنگ برای واشنگتن امیدوارکننده نیست.

درباره نویسنده

محمود زارعی

محمود زارعی مدیر مسئول چارسو اقتصاد، دانش‌آموخته مدیریت رسانه است. از جمله علاقه‌مندی‌های پژوهشی ایشان، مطالعات تولید و مردمی‌سازی اقتصاد است.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانه
اخبار‌ پر بازدید
آخرین اخبار
تماس با ما