بازار جهانی نفت این روزها فقط با یک بحران قیمتی روبهرو نیست؛ بلکه درگیر یک بیثباتی عمیق در سمت عرضه و تقاضاست.
از یک سو، اختلال در مسیرهای حیاتی انتقال انرژی و ریسکهای ناشی از جنگ، تهدید کمبود عرضه را بالا برده و از سوی دیگر، افت مصرف در صنایع و حملونقل، نشانههای رکود را پررنگتر کرده است.
نتیجه این وضعیت، بازاری است که نه افت قیمت در آن لزوماً خبر خوبی است و نه رشد قیمت آن فقط به معنای رونق تقاضاست.
در ادامه، ۵ واقعیت درباره افت تقاضا، ریسک تنگه هرمز، رفتار قیمتها و چشمانداز رکودی اقتصاد جهانی را میخوانید.
۵ واقعیت اقتصادی درباره نفت و بحران اقتصادی
- افت تقاضای نفت دیگر یک هشدار حاشیهای نیست
بزرگترین معاملهگران نفت جهان معتقدند کاهش تقاضا تازه در ابتدای مسیر است و ممکن است در ماههای آینده به حدود ۵ میلیون بشکه در روز برسد.
این یعنی رقمی نزدیک به ۵ درصد از کل عرضه جهانی کاهش پیدا میکند.
- بخشی از تقاضا همین حالا هم از بازار حذف شده است
برآوردها نشان میدهد تاکنون حدود ۴ میلیون بشکه در روز از تقاضای جهانی نفت حذف شده است.
این افت فعلاً بیشتر در بازارهای آسیایی دیده میشود، اما نشانههای سرایت آن به سایر مناطق هم در حال ظهور است
- بازار نفت همزمان با دو شوک متضاد روبهرو شده است
در شرایط عادی، کاهش تقاضا باید قیمت را پایین بیاورد؛ اما اکنون همزمان کاهش عرضه از منطقه خلیج فارس به حدود ۱۳ میلیون بشکه در روز رسیده است.
این یعنی بازار نه فقط با افت مصرف، بلکه با یک کمبود بالقوه بزرگ هم روبهروست.
- بحران انرژی دارد به بحران زنجیرهای تبدیل میشود
نشانههای تخریب تقاضا فقط در تابلوهای نفتی دیده نمیشود.
افت تولید در پتروشیمی شرق آسیا، کاهش تولید پلاستیک و مواد اولیه صنعتی، کاهش یا لغو بخشی از پروازهای بینالمللی و حتی افت فعالیتهای کشاورزی به دلیل رشد هزینه سوخت، همگی نشان میدهد بحران انرژی به آرامی در حال سرایت به لایههای دیگر اقتصاد جهانی است.
- شکاف بین بازار فیزیکی و بازارهای آتی هنوز پر نشده است
در حالی که برخی قیمتهای آتی تا حدی آرامتر شدهاند، رفتار بازار فیزیکی هنوز از فشار واقعی در سمت فرآوردهها خبر میدهد.
افزایش قیمت سوخت جت و گازوئیل در بازار واقعی نشان میدهد بخشی از بحران هنوز بهطور کامل در قیمتها منعکس نشده است.
آیا جهان به سمت رکود میرود؟
بازار جهانی نفت اکنون در نقطهای ایستاده که هر مسیر سیاسی، میتواند جهت آن را بهشدت تغییر دهد.
اگر دیپلماسی شکست بخورد و اختلال در جریان انرژی ادامه پیدا کند، فشار همزمان کمبود عرضه، افت تقاضا و اختلال زنجیره تأمین میتواند اقتصاد جهانی را وارد فاز رکودی عمیقتری کند.
در مقابل، اگر مسیر سیاسی به سمت کاهش تنش برود، بخشی از فشار روانی بازار تخلیه میشود، اما بازگشت کامل تعادل زمانبر خواهد بود.
تا آن زمان، نفت نه فقط یک کالای انرژی، بلکه یکی از مهمترین آینههای ریسک در اقتصاد جهانی باقی میماند.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟