تنگه هرمز به عنوان حیاتیترین گلوگاه انرژی جهان، به طورمیانگین روزانه 18.5 میلیون بشکه نفت خام و میعانات گازی را عبور میدهد که معادل 31 درصد از کل تجارت دریایی نفت جهان است. باآغاز درگیریهای نظامی گسترده در فوریه 2026 و متعاقبا دستور محاصره دریایی توسط ایالات متحده، این آبراه هرمز عملا از اوایل مارس 2026 مسدود شده است. این گزارش به تحلیل عدم النفع با درامدهای از دست رفته ناشی از صادر نشدن این حجم عظیم نفت و اثرات سرریز آن بر بازارهای جهانی میپردازد. بر خلاف تصور رایج، عمده این عدمالنفع تنها متوجه ایران نیست، بلکه کشورهای حاشیه خلیج فارس را نیز در بر میگیرد. حال در ادامه در این یادداشت به این پرسش در مورد عدم النفع نفت صادرنشده پاسخ داده خواهد شد و تحلیل کوتاهی از این موضوع پرداخته شده است.
نفت کدام کشورها پشت دروازه صادرات ماند؟
براساس دادههای موسسات رهگیری نفتکشها که میتوان به کپلر اشاره داشت، وضعیت صادرکنندگان اصلی را برای کشورهای مختلف در نظر گفته است. طبق این مورد، این دادهها باتوجه به تجمیعی بودن و خروجی چند موسسه هستند که این امر به صحت و درستی نتیجه کمک بیشتری کرده است. عربستان سعودی قیب از بحران صادرات نفت خام زیادی داشته است. به گونهای که این مقدار بصورت تقریبی حدود 7.2 میلیون بشکه معادل نفت خام است. نکته حائز اهمیت این است که اکثر این صادرات از طریق خلیج فارس و تنگه هرمز انجام میشود. در حال حاضر، صادرات از طریق خط لوله شرق به غرب با مبدا دریای سرخ به 5 میلیون بشکه معادل نفت خام محدود شده است. این بدان معنا است حدود 2.2 میلیون بشکه نفت خام در روز از صادرات عربستان عملا متوقف شده است. کشور عراق نیز به همین شکل است اما بااین تفاوت که صادرات این کشور به طور کامل توقف یافته است. دلیل آن هم این است که راه جایگزینی برای صادرات غیر از تنگه هرمز برای این کشور وجود ندارد. صادرات نفت عراق حدود 4.1 تا 4.2 میلیون بشکه معادل نفت خام بوده است و این صادرات تقریبا به طور کامل به تانکرهایی وابسته است که از هرمز باید عبور کنند. آبراهی که به دستور و فرماندهی ایران بسته است. حال میتوان به شبه جزیرههایی از جمله کویت و امارات نیز اشاره داشت که به همین نحو هستند. مجموع صادرات این دو کشور حدود 4 میلیون بشکه معادل نفت خام در روز است که چیزی معادل صادرات عراق میتوان در نظر گرفت. بااین تفاوت که بخش اعظم این صادرات برخلاف عراق که کل صادراتش از هرمز بود، از این آبراه صورت میگیرد. مسیر جایگزین امارات از طریق بندر فجیره نیز به دلیل شلوغی و محدودیت ظرفیت، تنها بخشی از این حجم را پوشش میدهد. قطر نیز کشوری است که به صادرات الانجی یا گاز مایع معروف است، صادراتش به طورکامل متوقف شده است. جالب این است که برخی از کارشناسان، بازگشت آن را طی چند سال آتی متحمل نمیدانند.
جهان دقیقاً چه حجمی از عرضه نفت را از دست داده است؟
براساس دادههای کپلر، مقایسه ای را برای قبل و بعد شروع جنگ داشته است. طبق این قیاس میتوان اشاره داشت که جریان عادی هرمز در طول روز 18.5 میلیون بشکه معادل نفت خام بوده است. ظرفیت مسیرهای جایگزین که به عنوان مسیرهای فرار نیز معرفی کرده است، 5 میلیون بشکه معادل نفت خام است. حال باتوجه به آمار موجود و طبق برآوردهای این موسسه، 13.5 میلیون بشکه نفت خام از صادرات عبوری از این تنگه با بسته شدن آن کاهش یافته است. این عدد میتواند در طول 40 روز یا حتی بیشتر جهان را به رکودتورمی بزرگی وارد کند. البته شایان ذکر است که این اعداد برای نفت خام است و قطعا غیر از نفت کشتیهای دیگری نیز از این آبراه عبور میکنند که بار غیر نفتی نیز داشته باشند.
عدمالنفع روزانه نفت صادرنشده چقدر است؟
برای محاسبه زیان ناشی از نفتی که به بازار نمیرسد، از شاخص قیمت برنت به عنوان معیار جهانی استفاده میکنیم. قیمت این نفت قبل از شروع جنگ که در ژانویه 2026 رخ داد، حدود 72 دلار بوده است. حال اما پس از بسته شدن تنگه به فرماندهی ایران، قیمت برنت از مرز 100 دلار عبور کرد و تا حدود 120 دلار نیز نوسان داشته است.
در سناریو میانه میتوان اشاره داشت که قیمت نفت برنت 105 دلار است. حال بااین حال میتوان بصورت تخمینی محاسباتی را انجام داد. طی این محاسبات، که قیمت نفت برنت 105 دلار و باتوجه به محاسبات بالا میزان کاهش نفت به 13.5 میلیون بشکه نفت خام رسیده است که عددی معادل 1 میلیارد و 417 میلیون و 500 هزار دلار در روز است. این عدد اگر در میزان بسته بودن این ابراه ضرب شود قطعا هم میزان حجمی و هم میزان دلاری بالایی خواهد داشت.
آیا این شوک فقط بازار نفت را تحت تأثیر قرار داده است؟
تحلیلگران اقتصادی هشدار میدهند که این شوک عرضه، برخلاف رکودهای قبلی، بیشتر به عنوان ستاب دهنده عمل میکند. صندوق بین المللی پول، هشدار داده است که این وضعیت ممکن است به واقعیت جدید تبدیل شود. این اتفاق ممکن است مشابه تنگه باب المندب باشد که ترافیک آن هرگز به سطح قبل از 2023 بازنگشت. کارشناسان ارشد اقتصادی پیشبینی میکنند که تورم شاخص مخارج مصرف شخصی در آمریکا تا پایان تابستان 2026 به بالای 3 درصد و برخی نیز پیشبینی تا 4 درصد را داشتهاند که ناشی از هزینههای حمل و نقل و انرژی است.
هزینههای پنهان این بحران کجاست؟
عدم النفع محدود به فروش نرفتن نفت نیست. هزینههای جایگزینی و استهلاک زیرساختها نیز قابل توجه است. آژانس بین المللی انرژی و کشورها ذخایر خود را آزاد کردهاند، اما این ذخایر تنها میتوانند حدود 3 تا 3.5 میلیون بشکه در روز( کمتر از یک چهارم شکاف عرضه) را جبران کنند. این به معنای تحلیل رفتن سریع بالشتک نفتی امنیتی جهانی است. البته به این موارد ذکر شده باید هزینه انبار داری نیز اضافه کرد. ایران و برخی کشورها نفت خود را به نفتکشهای شناور در دریا منتقل کردهاند. حجم نفت شناور ایران بخ بیش از 49 میلیون بشکه رسیده است. نگهداری این نفت روی آب که شامل هزینه فرصت و اجاره کشتی است، خود یک عدد عدم النفع حساب میشود. البته گزارشها حاکی از آن است که میادین بزرگی مانند رس لافان قطر آسیب دیدهاند و بازگشت به ظرفیت کامل نیازمند 3 تا 5 سال زمان و سرمایهگذاری کلان است.
چرا انسداد هرمز فقط یک بحران منطقهای نیست؟
بسته شدن تنگه هرمز در سال ۲۰۲۶، بزرگترین اختلال فیزیکی در تاریخ عرضه نفت را ایجاد کرده است. در مجموع، انسداد تنگه هرمز را میتوان بهعنوان یک شوک عرضه کمسابقه در بازار جهانی انرژی ارزیابی کرد که پیامدهای آن فراتر از زیان مستقیم کشورهای صادرکننده است. حذف روزانه حدود 13.5 میلیون بشکه از عرضه جهانی موجب افزایش شدید قیمتها و همچنین از بین رفتن تعادل بازار شده است. برآورد زیان روزانه بیش از 1.4 میلیارد دلار نشان میدهد که این بحران، یک مسئله صرفاً منطقهای نیست، بلکه یک اختلال سیستماتیک در اقتصاد جهانی به شمار میرود. از منظر اقتصادی، این شوک عرضه بهطور مستقیم باعث افزایش هزینههای تولید، حملونقل و در نهایت رشد سطح عمومی قیمتها در کشورهای مصرفکننده شده است. برخلاف شوکهای تقاضامحور، این نوع بحران بهسختی از طریق سیاستهای پولی قابل کنترل است و میتواند همزمان به رکود اقتصادی و تورم (رکود تورمی) منجر شود. همچنین کاهش ذخایر استراتژیک و محدود بودن ظرفیت مسیرهای جایگزین، نشاندهنده مهم بودن زیرساختهای امنیت انرژی در جهان است.
این بحران چه پیامی برای آینده امنیت انرژی دارد؟
از منظر علمی و ساختاری، این بحران اهمیت تنوعبخشی به مسیرهای انتقال انرژی و سرمایهگذاری در منابع جایگزین را برجسته میکند. کشورهایی که وابستگی بالایی به این گلوگاه دارند، با ریسک ژئوپلیتیکی قابلتوجهی مواجه هستند و این امر میتواند در بلندمدت به تغییر الگوهای تجارت انرژی، افزایش سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر و بازطراحی زنجیرههای تأمین منجر شود.
عدمالنفع ناشی از انسداد تنگه هرمز تنها به درآمدهای ازدسترفته محدود نمیشود، بلکه شامل هزینههای پنهان گستردهای است که بر کل اقتصاد جهانی اثرگذار است. این بحران، ضرورت بازنگری در سیاستهای انرژی، امنیت دریایی و همکاریهای بینالمللی را بیش از پیش آشکار میسازد و این ایران است که به عنوان حاکم این تنگه نقش مهمی در این مسیر ایفا میکند.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟